در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد مهدی دهداری)

دفتر شعر

سرقت

با خود بیارد هر که تیغ و نیزه ای دارد
معشوق من، ایل بلند آوازه ای دارد

یک سرقت فرهنگی پر سود در پیش است
او از هنر در صورت خود موزه ای دارد

در خط لبخندش، خدایم خانه ای کرده
در عمق چشمش مهر بی اندازه ای دارد

آبادی ام، این روز ها زیر قدم هایش
مانند کرمانشاه هر دم لرزه ای دارد

هر کس که او را در میان کوچه ها دیده
گفته ست این ده، دختر دوشیزه ای دارد

باید به دستش آورم با جنگ یا با صلح
دنیای من با او هوای تازه ای دارد...

#مهدی_دهداری


08 بهمن 1397 98 0

ای عشق

من را به هزاران ستم از خویش رهاندی
دل پای همه خوب و بدت ماند و نماندی

در راه تو هر عاطفه ای شعر شد از من
یک شهر غزل های مرا خواند و... نخواندی!

این پرسش مردم جگرم را زده آتش:
آیا تو خودت را به نگارت نرساندی؟!

عمریست به خوبان زده ام دست ردم را
هرچند به دست دگران شب گذراندی

ای عشق تو دیدی چه سرم آمده اما
یک لحظه دگر خنده به رویم ننشاندی

گفتی که: جهان حق مرا خورده کنارت!
حالا ز جهان حق خودت را تو ستاندی...؟!

#مهدی_دهداری


06 آذر 1397 260 0