در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدعلی رضاپور)

دفتر شعر

غزلی هست مست فام(در قالب جدید سه گلشن)



/در امتحانِ عشقِ تو، ماندیم نا تمام
اما هنوز هم غزلی هست مست فام//

اما هنوز هم، نَفَسم آسمانی است
چشمم بدون شُبهه، پر از مهربانی است
شب ها به ماهتابِ تو، دستم نمی رسد
اما نگو: جداییِ مان جاودانی است
من: مشتریِّ چشمکِ نازِ ستاره ات
شب های دل همیشه مقیم جوانی است
در کهکشانِ رازِ تو پیداست گم شدَه م
این چشم اشاره هات برایم نشانی است
آشوبِ خوبِ حضرت محبوب را بگو:
فهمیده ام که بینِ دو چشمش تبانی است
خورشید بر تغزّلِ خود، رشک می بَرَد
در انفجارِ دم به دمِ بی کرانی است
این گونه، شادی و غمِ مستانِ روزگار
مصداقِ بارزِ شُبَهاتِ زبانی است
مثل مدار وقف طواف تو هستم و
فرقِ فراق و وصل فقط واژگانی است

/خوب است حالِ آتشیِ دل به لطفِ دوست .//


03 اسفند 1397 15 0

قالب شعریِ سروش

بسم الله الرحمن الرحیم

قالب جدید سروش و تفاوت های آن با سایر قالب های شعری

قالب شعری سروش در شکل ترجیحی، اصیل و خاص خود، دارای این ویژگی هاست:
1- مربوط به هر دو شیوه ی شعر سنتی و نو
2-دارای از سه تا پنج مصراع و یا لَخت
3- بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلات، نیم وزن های مشابه ویا انشعابات مرتبط نیمایی آنها
4-بدون قافیه مندی مصرع آخر در کنار قافیه مندی همه ویا بیش تر مصرع های دیگر
5-دارای قافیه ی درونی علاوه بر قافیه ی بیرونی
6- دارای پایانِ لفظیِ بسته
7- دارای پایانِ معناییِ باز
8- دارای تنوع پردازی در مسیرِ یگانگیِ شعر
9- دارای پایان کوبشی
و بطور خلاصه:
قالب شعری سروش،
حدفاصل و جامعِ قالب های کوتاهی مثل دوبیتی، رباعی و سه گانی می باشد.

تفاوت های (قالب شعریِ) سروش با سه گانی
برخی از تفاوت های قالب سروش(در معنای خاصش) در مقایسه با قالب سه گانی عبارت است از:
داشتن وزنی ویژه (فاعلاتن مفاعلن فعلات)، ترجیحِ تأکیدی به قافیه نداشتنِ مصراع پایانی برای ضربه ی پایانیِ بهتر، قابلیت از سه تا پنج لَختی بودنِ سروش، باز تر بودنِ قالب سروش در ساخت و پرداخت موضوعات و امکان گزینش انواع زوایای دید (مثلا قابلیت انتقال از شعر کوتاه کشفی - شهودی سه مصراعی به شعر توصیفی پنج مصراعی به صلاحدید شاعر)، قابلیت بیش ترِ قالب سروش برای پردازشِ هنری ترِ محتوا مثلا در استفاده از تصاویر متنوع (در مسیرِ یگانه ی شعر) و همچنین استقبال از انواع آرایه های ادبی بطور طبیعی و مناسب (در مقابل قالب سه گانی که تأکید بر دوری از بازی های زبانی و هنرمندی های ادبی و واژه سازی های نسبتا نامأنوس دارد) و سرانجام، قرار گرفتنِ سروش در حد وسط و بعنوان واسطه برای سه گانی از یک طرف و دوبیتی و رباعی از طرف دیگر .
همچنین قافیه پردازی درونی در قالب سروش، جایگاه بارز تری دارد.
نمونه اشعاری در قالب جدید سروش
1- پسر و مادر، آخرین دیدار/
اشک ها: شعله های آتشبار/
رفت و ماند. استخوان که شد، برگشت.//
2- مستِ آواز، قایقِ موتوری (خوانش دیگر: مستِ آوازِ قایقِ موتوری)/
دل به دریا زدَه ست قایقباز/
باز، دل، غرقِ آزِ موجنواز (خوانش دیگر: باز، دل، غرقِ آز، موجنواز)/
راز در راز/
ساحلِ سرد، قایقِ خاموش.//
3- نام کوتوله، نردبان می خواست/
شعر بی وزن، آستان می خواست/
مورچه، عمر جاودان می خواست/
با سیاست، عجیب گشت عجین.//
4- تاک تا شد، به جرمِ پاکی مُرد/
ایستاد. اوفتاد. خاکی مُرد/
مردِ خاکی به دردناکی مُرد/
زنده ی جاودان، غریبِ زمان.//
5- ببر مازندران، شکوهش را/
هیبتِ آرمان شکوهش را/
یورشِ بی کران شکوهش را/
باز در بیشه ی جهان آورد.//
علاوه بر این که شعر سروش ممکن است به هریک از شیوه های سنتی و نیمایی بیاید، در شکل هایی میانه ی شعر سنتی و نیمایی و قالب مُستَزاد هم می گنجد و در این باره، موارد زیر را می توان نام بُرد:
الف- سروش با پایان کوتاه
در این نوع از شعر سروش، لَخت های آغازین و میانی بصورت مصراع هایی کامل هستند؛ اما لَخت آخر بصورت کوتاه تری می آید؛ مثال
تا که دستش به خونِ گل، تر شد/
مایه دارِ بزرگِ کشور شد/
بار دیگر، قرار دیگر شد/
قتلِ قاتل.//
مثالی دیگر
در زباله، پیِ غذا می گشت/
تازه از اختلاس بر می گشت/
اختلافات... . //
و مثالی دیگر
روز، شب شد. دوباره شب آمد/
خام ماندیم و صد لقب آمد /
آخرش جان ما به لب آمد/
خام تا خاک ... . //
ب- سروشِ نیمه پلّکانی
دو یا سه مصراع اول سروش با طول عادی و در وزن اصلی بصورت فاعلاتن مفاعلن فعلن(/ فعلات) می آیند و لخت پیش از پایانی آن، کوتاه تر می شود؛ مثلا بر وزن فاعلاتن مفا(= فاعلاتن فَعَل) و لخت پایانی آن بر وزن فاعلاتن و یا مثلا با قدری تغییر بر وزن مفعولن می آید؛ البته ممکن است لخت های کوتاه شده، با وزن های دیگری هم به کار بروند و کلیت مطلب، این است که دو- سه مصراع نخستین، کامل اند و لَخت بعد از آنها قدری کوتاه و لخت پایانی حتی از آن هم کوتاه تر می شود؛ مثال
پَست را اوجِ سرفرازی بُرد/
به حقیقی ترین مَجازی بُرد/
توی بازی بُرد/
تبلیغات.//
ج- سروشِ پلّکانی
در این نوع از شعر سروش، لخت ها به ترتیب، کوتاه تر می شوند و هیچ دو لختی دارای طول مساوی نیستند؛ مثال
رفتم از کوهپایه تا قله/
وقتِ برگشت گشت/
وای! تا پایین/
دره - دره ... .//
نکته: در این شکل های ویژه از قالب سروش از طرفی ممکن است فشرده گویی و همچنین پایانِ باز، بیش از پیش شوند؛ اما از طرف دیگر هم ممکن است در مواردی از جمله: بی فعل بودنِ لختِ کوتاهِ پایانی، کوبشِ پایانی، سُست شود یا از دست برود و در این صورت، این شکل های تازه، بیش تر از نوع قبلیِ سروش به هایکوواره، نزدیک می شوند و البته اختلافات این شکل های سروش با هایکوواره، باز هم کم نیستند
قالب شعری سروش- محمدعلی رضاپور(مهدی)


28 دی 1397 24 0

شعرنویی کوتاه

فردا که ناگهان/
چشمان بسته٬ باز و نظرباز می شوند/
بر بال خاطرات٬ نبینیم بار شرم!/
این هدیه نیست در خور چشمان آسمان.//


19 دی 1397 35 0

قالب شعریِ سه گلشن

سه گلشن: قالب نوین در شعر فارسی
سه گلشن، نام قالبی ست که سال ها از پیدایش و سرایش به آن می گذرد؛ اما چندان به آگاهیِ اهل ادب نرسیده است.
پیش تر، چند قالب نوین شعری را در کتابی به نام نورا-نُوینِستان معرفی کرده ام.
سه گلشن، یکی از این قوالب شعری نوین است. همچنین در کتاب سفیرشعرفارسی، قالب جدید دیگری به نام سروش را معرفی نموده و در شبکه های اینترنتی منتشر نموده ام که امیدوارم مورد استقبال دوستانِ ادب دوستم قرار بگیرد و از نظرات ارزشمندشان بی بهره ام نگذارند.
سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش، ترجیحا دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره و گاهی یک بیت جداگانه است؛ البته ممکن است گاهی به شکل های دیگری هم بیاید؛ مثلا از یک تا سه تک مصراع.
در غزل، همقافیه بودن همه ی مصراع ها باعث ایجاد ملایمتِ خلسه آوری می شود که در بسیاری از مواقع، وجود ردیف، این ویژگی را تقویت می کند و این، یکی از دلایل محبوبیت غزل برای بیان موضوعات تغزّلی است.
در قصیده، این همگونیِ قافیه ای در خدمت مدح و گاهی برخی موضوعات دیگر قرار می گیرد و زحمتِ فراز و نشیب دادن به قسمت های شعر فقط بر عهده ی توانایی شاعر است؛ به این معنا که قالب قصیده، کارِ شاعرِ خود را از لحاظ قافیه بندی، آسان نمی کند؛ اما از لحاظ موضوعی، قالب قصیده، مددکار خوبی برای شاعر خود است؛ چراکه بخش هایی را به ترتیب در اختیار شاعر خود قرار می دهد؛ یعنی با در نظر گرفتنِ بخش های تشبیب( همان تغزّل و نَسیب)، تخلّص، متن اصلی(مدح ویا موضوعی دیگر) و دعای جاودانگی – که به ترتیب در قصاید سنّتی می آمده اند و می آیند- شاعر قصیده سرا، کلیشه ی مناسبی برای قرار دادن مطالب و مضامین خود در اختیار داشته است و دارد.
در قالب قطعه، عدم قافیه مندی در اولین مصراع، تنها تفاوت مهم ساختاری این قالب با قالب های غزل و قصیده است و شاید همین مقدار تفاوت، عاملی بوده است برای مناسبتِ بیش ترِ قطعه برای پردازش موضوعات اجتماعی، سیاسی و ... .
ساختار قالب سه گلشن، خیلی بیش تر از غزل و قصیده، تنوع در فراز و فرود را به خود راه می دهد؛ به طوری که در هر قسمت از قالب سه گلشن( آغازگر، متن و پایانبخش) قافیه بندی جدیدی را می بینیم؛ پس قالب سه گلشن، آن حالت خلسه آورِ غزل را – دست کم با آن شدت- ندارد و مثل قصیده، متمرکز بر مدح و وصف کسی و چیزی نیست.
به این دلیل و یا از جمله به این دلیل، سه گلشن، قالب مناسبی برای سرایش اشعار اجتماعی، سیاسی و ... است.
بعضی از امتیازات قالب سه گلشن در مقایسه با غزل
1- در تاریخ ادبیات فارسی به گمان قوی، هیچ قالبی حتی تا به امروز به محبوبیت غزل نبوده است؛ با این حال، زیبایی غزل تا حدود زیادی به دلیل توانایی های شاعران غزلسرا بوده است که توانسته اند غزل خود را به خوبی شروع کرده، ادامه داده و به نتیجه برسانند؛ اما خود قالب غزل چندان تفاوتی در آغاز و میانه و پایان خود ندارد جز این که در آغاز، هر دو مصراع بصورت همقافیه اند و در ادامه فقط مصراع های پایانیِ هر بیت، قافیه مندند؛ پس تفاوتی مربوط به ویژگی های قالب شعری بین میانه و پایان غزل نیست.
سه گلشن، هر سه رکنِ تکمیل کننده ی قالبی مهندسی شده را داراست: آغازگر+ متن اصلی+ یاپان بخش (نتیجه گیری).
2- وجود هر سه قسمتِ آغازگر، متن اصلی و پایان بخش در قالب سه گلشن علاوه بر این که شکل منظم و حساب شده ای به این قالب بخشیده، الگو و کلیشه ی مفیدی را نیز برای شاعر فراهم می آورد تا بتواند بیت اول شعر خود را به عنوانِ اسم و عنوان و یا بطور کلی به عنوانِ آغازگر آن بیاورد و در ادامه، خودروی شعر خود را به سمتِ قسمتِ متن اصلی شعر برانَد و سرانجام، با پیچیدن در آخرین تغییر مسیر، به سوی نتیجه گیری و پایان بخشیِ شعر، منتقل شود.
قالب سه گلشن، چنین چارچوب، الگو و کلیشه ای را برای شاعرِ خود فراهم آورده است؛ اما در غزل تقریبا تمام این زحمات بطور مستقیم و تماما بر دوش شاعر است و خودِ قالب غزل، کار چندانی برای شاعر در تفکیک آغاز، ادامه و پایان شعر نمی کند مگر در بیت اول که هر دو مصراع را همقافیه
می آورند.
3- گاهی به دلیل محدودیت واژه هایی که می توانند بعنوان کلمات همقافیه در غزل بیایند، شاعر، بیت اول غزل را شروع می کند و ممکن است آن بیت آغازگر حتی شاهکاری ادبی باشد؛ اما در ادامه ی غزل، آن شاعر نمی تواند کلمات مناسبی بعنوان همقافیه بیابد و احتمالا غزلش را نیمه کاره رها می کند. در چنین مواردی هم تبدیل غزل به سه گلشن، بسیار راهگشا خواهدبود.
نمونه شعری در قالب سه گلشن(از محمدعلی رضاپور)
// باز، چشم سیاهت ای بانو! نه؛ ادامه نمی دهم دیگر/
گفته اند از کمانِ آن ابرو . مانده گفتارهای واجب تر//
مانده دردِ عمیقِ نابغه ای با نبوغی بدونِ پشتیبان/
یا بمانَد به غُربتِ میهن یا بکوچد به خارج از ایران/
مانده در جامعه شناسیِ مان همچنان واژگانِ دیرینه/
گسترش یافتَه ست بالاشهر؛ زاغه ها دور می شوند از آن/
و مقام و مدیریت چندی ست بینِ ژن های خوب می گردد/
دیگران هم غریبه اند همه، غیرِ هنگامِ رأی دادنِ شان/
رفته ارباب و آمدَه ست جناب؛ بچه هاشان مُشابهِ خودشان/
ای شهیدان انقلابیِ مان! باز گردید! شد وطن، ویران/
// حرف ما را کسی نمی شنود . شعرهای قشنگ باید گفت/
باز، چشم سیاهت ای بانو! از همان نقش و رنگ باید گفت. //


12 دی 1397 51 1

وایایی!کینگ ها، دزدان دری

شعر نو- وایکینگ ها، دُزدان دریایی!
وایکینگ ها، دُزدان دریایی! /
تبریکِتان مردان چشم آبی!/
در آب ها تنها نه، بلکه در زمین کُلّا/
اسکاندِناوی(اسکاندیناوی)، صدرِ این سیاره، جا دارد/
ای مردمِ جنگنده ی این سان غرور آیین!/
حتما برای مردمی همچون شما خیلی بها دارد/
خیلی صفا دارد/
این واقعیّت، این شکوهِ این چنین شیرین:/
اسکاندِناوی(اسکاندیناوی)، صدرِ این سیاره، جا دارد/
نروژ، سوئد، ایسلند و دانمارکِ شما امروز/
از جنبه های مختلف، در صدرِ دنیایند/
بسیار بالایند/
از ما مسلمانان، مسلمان تر ... /
دُزدان دریایی!/
نسل شما اهل مُدارا، اهل فرهنگ اند/
حتی بدونِ اسلحه، با دیو می جنگند/
تبریکِتان مردان چشم آبی!/
من اهل ایران ام/
اقلیمی از تاریخ هم قدری قدیمی تر/
امروزمان بد نیست؛ اما کاش .../
امروزمان بد نیست؛ اما باز .../
امروزمان آن قدرها بد نیست .../
حرف دلم بسیار و فرصت، کم/
شاید به هم یک بار دیگر هم .../
اکنون ولی بِدرود.//


05 دی 1397 34 0

سه گلشنی به نام حرف های بلند


سه گلشنی به نام حرف هایی بلند
شعر، زیباترین تریبون است؛ حرف هایی بلند می طلبد/
تا تَسَلّا و مرهمی بشود، شاعری دردمند می طلبد//

مشکلاتِ زیادِ ما کم نیست. شاعر از زلف یار می گوید/
بچه های طلاق، بد یُمن اند؛ شعرِ بوس و کنار می گوید/
پدری، مدتی ست بی کار است؛ تلخ گفتار شد؛ گرفتار است/
همسرش باردار و بیمار است؛ از غمِ انتظار می گوید/
دست های لطیفِ بیوه زنی مثل دستانِ پیرمردان شد/
چشمِ پاکِ همیشه پُر شرمش، از غمی بُردبار می گوید/
چار راهِ رفاه، پشت چراغ، دختران، گل حراج کردند و /
گلِ بی عطرِ کاغذی، چیزی، از بدِ روزگار می گوید/
فاصله بین ملت و دولت، راهِ این جلگه است تا قله/
شاعرِ بی غمِ تغزّلباز، باز وصف بهار می گوید/

شاعران در شبِ ملایمِ شعر فقط از شوق و آرزو گفتند/
عده ای از دو چشم دلبرشان، جمعی از حلقه های مو گفتند/
باز هم دخترانِ گل در دست .... باز هم مردمانِ پایین دست ... ./
باز هم شاعران در این بُن بست، غزل از مهرِ ماهرو گفتند . //

(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش – که به شکل های متنوعی ممکن است به کار برود؛ از جمله: بصورت دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره ویا یک بیت جداگانه و یا یک تا سه مصراع جداگانه .)


03 دی 1397 56 4

مرد تنهای آسمان ای ماه!


مثنوی- مرد تنهای آسمان! ای ماه!

مرد تنهای آسمان، ای ماه! من دمی همدمت توانم بود؟
ای غمِ آسمانی ات جانکاه! من دمی با غمت توانم بود؟
ماهتابِ یگانه، ای دلِ شب! روشنی بخشِ بی کرانه ی چشم!
مدتی همنشینِ چشمم باش! دعوتی باصفا! به خانه ی چشم
ماه زیبا! چه می کنی با خود؟! یک نفر، همزبانِ چشمت نیست؟!
چون شوی شاد، همنشینت غم؛ همنشینِ غمِ بلندت کیست ؟
جایگاه شما، غریب شده؛ جانِ عالم، فدای غربت تان!
خوش به حالِ عسل شناسی که نوشد از کندوی امامت تان
مردمِ اهلِ این شبِ تاریک، فرق ها را چرا نمی فهمند؟!
فرقِ آن شرقِ عالم آرا را .... وای، اینها چرا نمی فهمند؟!
در جهان، داد می کند بیداد. اشک مظلوم، رود و دریا شد
رفتی و، حق به حقّ خود نرسید. باز، ناچار شد؛ شکیبا شد
مهربانا! غزل، کم است این جا. مثنوی، صید کرده ام دیگر
می شوی میهمانِ صیدِ کَمَم ؟ ای کریمِ جهان سَنا گُستَر!
ماهِ تابنده، تابشت جاری! چشم هایت دیارِ دلداری!
تا تو باشیّ و تابشت باشد، تاریِ شب نمی کند کاری
عدلِ همواره اهلِ تنهایی! ای خدایی ترین دلارایی!
از شب ما، برون مرو ای ماه! در فراقت شب و شکیبایی؟!
مشعلِ آسمانِ شب، فانوس، نورِ قاموسِ کلِّ اقیانوس!
روشنی بخشِ کشتیِ جان باش! ای حضور تو در دلم محسوس!
ماه تابنده، مرد بی همتا! نور امّید ما غریبان باش!
بی تو، شب، می بُرَد سرِ جان ها. در دلِ آسمان مان، جان باش!
"یا علی" گفت آسمانِ سخن؛ شبِ تارش ستاره باران شد
دل، خدا را در او تماشا کرد؛ غبطه ی ذوقِ اهلِ عرفان شد.


01 دی 1397 24 0

دانشگاه آزاد

«دانشگاه آزاد»  در قالب غزل (از کتاب طنز تلخِ شیرین محمدعلی رضاپور)
دانشگهی آزاد شد. جیب کسان، آباد شد

 
  هِی شعبه زد. هِی شعبه زد.از قید و بند آزاد شد

 
با شعبه‌هایی آن چنان، بُرده ز دانش‌ها امان

 
  هِی پشت هم آباد شد.هِی پشت هم، دل، شاد شد

 
از بس وطن آباد شد، هر غصّه‌ای بر باد شد

 
  دل، شاد شد.دل، شاد شد. شادا! که دل،دلشاد شد

 
اِشباع شد هر دانشی، آمارها افزایشی

 
  کو‌دانشی؟ کو، کوششی؟ ارفاق شد. امداد شد

 
او پول‌هایی می‌دهد. او نمره‌هایی می‌خرد

 
  او می‌بَرَد . او می‌پَرَد. از دام جهل آزاد شد

 
آن بی‌غشِ اهل عطش، دانشگهِ آزادوش

 
  هر شهر و شهرک شعبه‌اش.واجد شدو ایجاد شد

 
آمار، خوش تعداد شد. هم صاحِب ابعاد شد

 
  لطف و صفا، مازاد شد. فرهنگ، خوش بنیاد شد

 
هر گِرد، گردو می‌شود. هر دانه، آلو می‌شود

 
  هر چهره، مهرو می‌شود. شاگرد بود. استاد شد

 
دانشسرای دولتی، کِی می‌گذارد منّتی؟

 
  سهمیّه دار حُرمتی. زادش گهی مازاد شد
ج
این دیدوبعدش داد شد. گفت:این چنین، بیداد شد

 
  او بید بود و باد شد. بعدش ولی بی‌داد شد

 
دادش نگیردگوش را؛آن گوشِ بس مدهوش را

 
  هوشِ پُر از روپوش را. مُرشد، پیِ ارشاد شد

 
دانشگهِ آزاد ما! ای مایه‌ی امداد ما!

 
  دست تو و چشمان ما، شیرین شد و فرهاد شد

 
مدرک که با ما یار شد، کشورکه مدرکبار شد

 
  وقتی سخن از کار شد، فریاد شد. فریاد شد

 
تا مدرکی دستش رسد، شورِ جوانی  می‌پرد

 
  کارش کجا؟ بارش کجا؟ با لطف حق، داماد شد

 
آزاد مردِ با صفا، کارش عجب دارد صفا!

 
  دارد به هر مدرک، وفا. شادم که از او یاد شد.

 
 


29 آذر 1397 44 0

کارتن خواب جان!

 
سه گلشن- کارتن خواب جان!

کارتن خواب! زود باش بیا/                          اهل صید و صعود باش بیا/

باز، کفشی جدید آوردم/                            و پتو هم رسید،  آوردم/
شب یلدا، مبارکت باشد/                            هرچه دستم رسید، آوردم/
کارتن خواب! شاد باش ببین/                      آمدم.  صد امید  آوردم/

 کارتن خواب جان! عدالت هست/               
   از حقوق شما، حمایت هست/

کارتن خواب جان! بهانه نگیر/               
  دولت و ملت و کرامت هست.//                         

 
(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش که به شکل های متنوعی ممکن است به کار برود؛ از جمله: بصورت دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره ویا  یک بیت جداگانه و یا یک تا سه مصراع جداگانه .)
 


28 آذر 1397 70 0

مانده گفتارهای واجب تر

سه گلشن-  مانده  گفتارهای واجب تر  

//  باز، چشم سیاهت ای بانو! نه؛ ادامه نمی دهم دیگر/
            گفته اند از کمانِ آن ابرو . مانده  گفتارهای واجب تر//

مانده دردِ عمیقِ نابغه ای  با نبوغی بدونِ پشتیبان/
          یا بمانَد به غُربتِ میهن  یا بکوچد به خارج از ایران/
مانده در جامعه شناسیِ مان همچنان واژگانِ دیرینه/
         گسترش یافتَه ست  بالاشهر؛  زاغه ها دور می شوند از آن/
و مقام و مدیریت چندی ست بینِ ژن های خوب می گردد/
         دیگران هم غریبه اند همه، غیرِ هنگامِ رأی دادنِ شان/
رفته ارباب و آمدَه ست جناب؛ بچه هاشان مُشابهِ خودشان/
        ای شهیدان انقلابیِ مان!  باز گردید! شد وطن، ویران/

// حرف ما را کسی نمی شنود .  شعرهای قشنگ باید گفت/
           باز، چشم سیاهت ای بانو!  از همان نقش و رنگ باید گفت. //        
 
(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش، ترجیحا دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره و گاهی یک بیت جداگانه است .)
 


26 آذر 1397 29 0