در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدعلی رضاپور)

دفتر شعر

قالب شعریِ سروش و تفاوت هایش با قالب مسمط


تفاوت های سروش و مُسَمَّط
پیش از بیان تفاوت های قالب شعری سروش با قالب های تا حدودی مشابه، بهتر است نمونه سروده هایی در قالب سروش بیاوریم:
گفتن از عشق، کار سختی نیست/
خوب گفتن، شکار سختی نیست/
فصلِ اصلیِّ عاشقی، عمل است.//
برگ سبز خزان، خودش را، ریخت/
با هوا و زمین و آب آمیخت/
برگِ بی بار چون تمشک نبود.//
چیست گل؟ رازِ نازِ خنده ی دوست/
شعر- نقاشیِ معطّرِ اوست/
مِهرچهر و لطیف و عاطفه روست/
گل، نشانِ خداست.//
گرچه بالاست، باز هم خوار است/
شُهره اما بدون مقدار است/
خواب دائم چطور بیدار است؟/
به فضا رفته است میمونی.//
"علّیَت" داشت نخ نما می گشت/
فیلسوفی پی خدا می گشت/
عارفی از عُروج بر می گشت/
حرف نابش به دل گرامی گشت:/
"نور"، مجهول نیست؛ اثبات است.//
مسمط، قالبی تشکیل شده از چند بخش به نام رشته است و در هر رشته ی آن، چند مصراع همقافیه ی پشت سر هم و سپس یک مصراعِ غیر همقافیه به نام بندِ مسمط قرار می گیرد؛ بنابراین هر رشته ی مسمط از چند مصراع همقافیه و یک بند ساخته می شود. رشته های بعدی در قافیه های دیگری ساخته می شوند و دوباره، مصراع های پی در پیِ همقافیه ای دارند. بندهای پایان هر رشته، دارای قافیه ای متفاوت با مصراع های قبلی و همقافیه با سایر بندها هستند. گاهی هم بند اول با قافیه ی رشته ی خود شروع می شود؛ ولی قافیه در مصراع های غیرپایانیِ رشته های بعدی تغییر می کند و در بندها ثابت می ماند.
به این ترتیب، قالب سروش در یکی از حالت های خود که از چند مصراع یا لَخت همقافیه و یک لَخت غیرهمقافیه ساخته می شود، از نظر قافیه بندی به یک رشته از مسمط شبیه می شود. برهمین اساس، بعضی ممکن است قالب سروش را تنها جزئی از یک رشته از مسمط بپندارند.
شباهت بین سروش و مسمط، مثل شباهتِ دو نفری است که به علت شباهت چهره شان ممکن است دیگران آنها را با هم اشتباه بگیرند؛ ولی از شباهت ظاهری که بگذریم، دیگر هیچ شباهت خاصی با هم ندارند؛ مثلا یکی جمشید است و دیگری اِدوارد.
یکی دانستنِ قالب های سروش و مسمّط صرفا به علت شباهت در شیوه ی قافیه بندی، احتمالا یا از ناآگاهی منشأ می گیرد یا از بی انصافی و این در حالی است که شباهتِ ظاهریِ بینِ دو قالب قصیده و غزل حتی بیش تر از شباهتِ ظاهریِ مسمط و سروش است؛ اما آنهایی که سروش را مسمط می پندارند، اگر قالب های شعر فارسی را بشناسند، بعید است که قصیده و غزل را یکی بدانند؛ پس یک دلیل ما برای اثباتِ استقلالِ سروش از مسمط و در پاسخ به کسانی که قالب های شعری را می شناسند، استناد به تفاوت غزل و قصیده است .
استدلال دیگر ما بر جداییِ سروش از مسمط، نام و تعریف همین قالب مسمط است؛ چراکه مسمط به معنای به رشته کشیده، در تعریفی که دارد، وقتی معنا پیدا می کند که دارای رشته هایی باشد و در پایان هر رشته، بندی بیاید که همقافیه ی بندهای بعدی شود.
همان طور که به چند پنجره نمی توان نامِ خانه داد، به یک رشته هم نمی توان مسمط گفت.
به عبارت دیگر: هر رشته ی مسمط مثل مجموعه یی از پنجره های خانه است؛ اما مجموع لَخت های چندگانه ی سروش که بطور معمول سه تا پنج لَخت هستند، خانه ای کامل یعنی شعری کامل اند .
در مقایسه ی بین سروش و مسمط اگر از شباهت در قافیه بندی بگذریم، تفاوت های برجسته ای را پشت سر هم خواهیم دید که شکی در تفاوت ذاتی بین آنها باقی نمی گذارد.
برخی از تفاوت های سروش و مسمط عبارت اند از این که:
1- سروش با تعداد بین سه تا پنج مصراع یا لخت به پایان می رسد؛ اما مسمط با این تعداد مصراع یا بیش تر از اینها تازه شروع می شود.
2-آخرین لخت سروش بصورت کوبشی عمل می کند؛ اما بندهای مسمط مخصوصا در بندهای غیرپایانی معمولا فقط نشانگرِ پایانِ یک رشته و لزوم آمادگی برای شروع رشته ی بعدی اند. به این ترتیب ممکن است در سروش برای رسیدن به کوبش از روش های مختلفی استفاده شود؛ از جمله این که لخت پایانیِ سروش ممکن است از نظر معنا یا زبان یا هردو متفاوت از لخت های قبلی و بصورتی غافلگیرکننده باشد؛ ولی بندهای مسمط در راستای سایر مصراع های هر رشته ی مسمط می آیند.
3-سروش دارای وزن و نیم وزن های ترجیحی است؛ اما مسمط در هر وزنی می تواند باشد.
4-سروش برخلاف مسمط، شیوه های مختلفی در قافیه بندی دارد.
5-سروش می تواند علاوه بر شعر سنتی، در شعر نو هم به کار برود؛ اما مسمط بعنوان قالبی باستانی و مخصوص شعر سنتی است.
6- - سروش بر فشرده گویی و مسمط بر گسترده گویی استوار است.
7- قافیه پردازی درونی در سروش اهمیت بیش تری دارد؛ چراکه از یک طرف با توجه به اهمیت فراوانی که سروش برای زیبایی های زبانی و معنایی قائل است و از طرف دیگر با توجه به کوتاهیِ قالب سروش و فرصت کوتاهی که برای آرایه پردازی ها و از جمله تقویت قافیه سازی دارد، لازم است در چند لخت کوتاه به زیبایی مطلوب خود برسد و در نتیجه، قافیه پردازی درونی برای آن اهمیت بیش تری پیدا می کند؛ اما مسمط، وسعت زیادی دارد و در صورت اهتمام به آرایه های ادبی، می تواند آنها را در قسمت های مختلف خود پخش کند و در حالت عادی اصراری بر قافیه پردازی درونی ندارد.
8- سروش از نظر نوع نگاه، موضوعات و شیوه ی بیان، قالبی است در میانه ی هایکو(هایکوواره)، پریسکه، دوبیتی و رباعی؛ ولی مسمط با قصیده همخوانیِ بیش تری دارد و حتی بعضی مسمط را شاخه ای از قصیده دانسته اند. به این ترتیب مثلا در سروش از ایهام و جملات دو پهلو و پایان باز استفاده می شود؛ ولی در مسمط از حکایت پردازی، تضمین، توصیف مستقیم، مدح و ... .
بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)


02 خرداد 1398 1 0

در قالب شعری سروش


من که معیار ساده ای دارم/
که ببینم بزرگ یا خوارم/
که سرانجامِ بذرِ کِردارم/
بَرِ فرزند، فخر یا ننگ است.//
می رویم و نمی رسیم چرا؟/
بعد از این، باز، می رویم کجا؟/
می شتابیم و بیم بیم به ما/
در قطارِ تسلسل ایم سوار .//
به تمنّای عشق، مدیون بود/
دوستدارِ جنونِ مجنون بود/
بی قرارِ تغزّلِ خون بود/
گلِ سرخ.//
پدرانی همیشه شرمنده/
مادرانی ز حسرت، آکنده/
کودکانی غریبِ آینده/
فکر آنها فتاد/
برگشت.//
آن سرِ نردبانِ جمهوری/
قله ی لا مکانِ جمهوری/
جانِ جمهوری/
پایه، پیدا نیست (پایه در این جا: کوهپایه/ پایه ی نردبان).//
رأی دادیم و رفت و بالا رفت/
رفت و تا مرزهای حاشا رفت/
رفت و بالا تر از تماشا رفت/
رأی دادیم و پل شدیم/
پلّه – پلّه.//
کارتن خواب! وقت خواب که نیست/
وقت رأی دادن آمده است/
کات ملّی بیار و رأی بده ( کات بجای کارت)/
کات ملّی ببر سرِ کاری/
کارتن خواب!//
رفتم از کوهپایه تا قلّه/
وقت برگشت گشت/
وای! تا پایین/
درّه- درّه.//
در زُباله، پیِ غذا می گشت/
تازه از اختلاس بر می گشت/
اختلافات ... . //

سروش، قالب تازه ای در شعر فارسی و تا اندازه ی قابل توجهی، جامعِ قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی است (بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی- محمدعلی رضاپور)


01 خرداد 1398 23 0

سه گلشنی به نام یا علی!

یا علی!
دیگر نمی دانم چه شد بعد از نگاهت یا علی! هوش و حواسِ بیدلم، آمد به راهت یا علی!
شرمنده ام. دارم دلی؛ مولا! ولی بیدل چنین محوِ نگاهت مهربان! مستِ نگاهت نازنین!
خیلی هوای عاشقی، دارد خرابم می کند تا که نیافتادم ز پا، باری دگر، حالم ببین
دلتنگ ام و می بینمت. دورم؛ ولی می چینمت قربانِ آن خندیدنت! شیرین نگاهِ آتشین!
خویم ز تو. بویم ز تو. آشوبِ دلجویم ز تو راه من ای. ماه من ای. آگاه ای از دل. دلنشین!
انگیزه ی احساس من! ای رنگ و بوی یاس من! خوش تر ز یاس و یاسمن، دل شد به عشقت این چنین
ای نور! شورم را ببین. عشقِ غیورم را ببین ای عشق، ای والاترین، مهتابِ نابِ بی قرین!
توفان عشقت آمد و، هر دانه ای دُردانه شد رقصِ قشنگِ عاشقی! توفان سنگین! آفرین!
این سوی و آن سو می روم. با جذبه ی او می روم با ذکرِ مَهرو می روم در آسمان های زمین
مولا علی، عشق جلی! باری دگر، بر دل نگر عاشق شدم با یک نگه. بر دل نگر باری دگر
عشقم تویی. دینم تویی. آیینِ دیرینم تویی سودای شیرینم تویی. حیدر! مدد، دلبر! نظر.

سه گلشن،
قالبی سه قسمتی ست که بدنه ی آن از چند یا چندین بیت با شیوه ی قافیه بندیِ غزل یا قطعه تشکیل
می شود و هریک از قسمت های اول و سوم آن از یک مصراع تا حداکثر دوبیتِ غیر همقافیه با بدنه ساخته
می شوند.
در غزل، همقافیه بودن همه ی مصراع ها باعث ایجاد ملایمتِ خلسه آوری می شود که در بسیاری از مواقع، وجود ردیف، این ویژگی را تقویت می کند و این، یکی از دلایل محبوبیت غزل برای بیان موضوعات تغزّلی است.
در قصیده، این همگونیِ قافیه ای معمولا با واژگان مطنطن و حماسی همراه شده، در خدمت مدح و گاهی برخی موضوعات دیگر قرار می گیرد و زحمتِ فراز و نشیب دادن به قسمت های شعر فقط بر عهده ی توانایی شاعر است؛ به این معنا که قالب قصیده، کارِ شاعرِ خود را از لحاظ قافیه بندی، آسان نمی کند؛ اما از لحاظ موضوعی، قالب قصیده، مددکار خوبی برای شاعر خود است؛ چراکه بخش هایی را به ترتیب در اختیار شاعر خود قرار می دهد؛ یعنی با در نظر گرفتنِ بخش های تشبیب( همان تغزّل و نَسیب)، تخلّص، متن اصلی(مدح ویا موضوعی دیگر) و دعای جاودانگی – که به ترتیب در قصاید سنّتی می آمده اند و می آیند- شاعر قصیده سرا، کلیشه ی مناسبی برای قرار دادن مطالب و مضامین خود در اختیار داشته است و دارد.
در قالب قطعه، عدم قافیه مندی در اولین مصراع، تنها تفاوت مهم ساختاری این قالب با قالب های غزل و قصیده است و شاید همین مقدار تفاوت، عاملی بوده است برای مناسبتِ بیش ترِ قطعه برای پردازش موضوعات اجتماعی، سیاسی و ... .
ساختار قالب سه گلشن، خیلی بیش تر از غزل و قصیده، تنوع در فراز و فرود را به خود راه می دهد؛ به طوری که در هر قسمت از قالب سه گلشن( آغازگر، متن و پایانبخش) قافیه بندی جدیدی را می بینیم؛ پس قالب سه گلشن، آن حالت خلسه آورِ غزل را – دست کم با آن شدت- ندارد و مثل قصیده، متمرکز بر مدح و وصف کسی و چیزی نیست.
به این دلیل و یا از جمله به این دلیل، سه گلشن، قالب مناسبی برای سرایش اشعار اجتماعی، سیاسی و ... است.
بعضی از امتیازات قالب سه گلشن در مقایسه با غزل
1- در تاریخ ادبیات فارسی به گمان قوی، هیچ قالبی حتی تا به امروز به محبوبیت غزل نبوده است؛ با این حال، زیبایی غزل تا حدود زیادی به دلیل توانایی های شاعران غزلسرا بوده است که توانسته اند غزل خود را به خوبی شروع کرده، ادامه داده و به نتیجه برسانند؛ اما خود قالب غزل چندان تفاوتی در آغاز و میانه و پایان خود ندارد جز این که در آغاز، هر دو مصراع بصورت همقافیه اند و در ادامه فقط مصراع های پایانیِ هر بیت، قافیه مندند؛ پس تفاوتی مربوط به ویژگی های قالب شعری بین میانه و پایان غزل نیست.
سه گلشن، هر سه رکنِ تکمیل کننده ی قالبی مهندسی شده را داراست: آغازگر+ متن اصلی+ یاپان بخش (نتیجه گیری).
2- وجود هر سه قسمتِ آغازگر، متن اصلی و پایان بخش در قالب سه گلشن علاوه بر این که شکل منظم و حساب شده ای به این قالب بخشیده، الگو و کلیشه ی مفیدی را نیز برای شاعر فراهم می آورد تا بتواند بیت اول شعر خود را به عنوانِ اسم و عنوان و یا بطور کلی به عنوانِ آغازگر آن بیاورد و در ادامه، خودروی شعر خود را به سمتِ قسمتِ متن اصلی شعر برانَد و سرانجام، با پیچیدن در آخرین تغییر مسیر، به سوی نتیجه گیری و پایان بخشیِ شعر، منتقل شود.
قالب سه گلشن، چنین چارچوب، الگو و کلیشه ای را برای شاعرِ خود فراهم آورده است؛ اما در غزل تقریبا تمام این زحمات بطور مستقیم و تماما بر دوش شاعر است و خودِ قالب غزل، کار چندانی برای شاعر در تفکیک آغاز، ادامه و پایان شعر نمی کند مگر در بیت اول که هر دو مصراع را همقافیه می آورند .
3- گاهی به دلیل محدودیت واژه هایی که می توانند بعنوان کلمات همقافیه در غزل بیایند، شاعر، بیت اول غزل را شروع می کند و ممکن است آن بیت آغازگر حتی شاهکاری ادبی باشد؛ اما در ادامه ی غزل، آن شاعر نمی تواند کلمات مناسبی بعنوان همقافیه بیابد و احتمالا غزلش را نیمه کاره رها می کند. در چنین مواردی هم تبدیل غزل به سه گلشن، بسیار راهگشا خواهدبود .
بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)


30 اردیبهشت 1398 62 0

سه گلشنی به نام خانه اش


بسم الله الرحمن الرحیم

سه گلشنی به نام خانه اش

خانه اش خانه ای تمیز و قشنگ، خانه ای باصفا و رنگارنگ
خانه ی مردِ صادقِ دوران، خانه ی مردِ از کژی، دلتنگ
خانه اش آن چنان صفا گُستر که به هر ناگوار، تسکین است
خانه اش آن قَدَر فراخ نظر که پذیرای هرچه مسکین است
خانه اش کاخِ لطفِ باغِ ارم؛ در خورِ اقتدارِ مردِ کرم
تا نگوید کسی که باغِ بهشت، واقعی نیست و نمادین است
لطف او مهربانیِ همه گیر؛ بارشِ آسمانیِ همه گیر
چون که از شادیِ خواص، خوش است؛ چون که از دردِ توده، غمگین است
یار ما، مهربانی اش خاص است. خنده ی زعفرانی اش خاص است
نظرات و مبانی اش خاص است . نظر مردم اکثرا این است
این که ایشان امین ما هستند، این که از بهترینِ ما هستند
نظر ویژه ی خواص است و نظر توده ی دهان بین است
مردم اهل کوچه ی پایین، مردم ساده ی اجاره نشین
باز از آن نازنین سخن گفتَه ند. سخن از نازنینِ شیرین است
ما به عالی جناب، دل بستیم. به مَهِ بی نقاب، دل بستیم
هر دلی جذبِ جذبه ای شد و، ما به همین مُستَطاب، دل بستیم.

سه گلشن، قالب تازه ای در شعر فارسی ست و برخوردار از ساختاری با هر سه قسمت آغازگر(مقدمه)، بدنه(متن) و پایانبخش(نتیجه گیری).


28 اردیبهشت 1398 57 0

صادرات ادبی-2




صادراتِ ساختارِ شعر فارسی به جهان –قسمت 2
(نخستین نمونه های شعر عروضی در انگلیسی از این سراینده)

نخستین شعر نو نیمایی به زبان انگلیسی، سروده شده در پانزدهم بهمن هزار و سیصد و نود و پنج کوچنمای خورشیدی همزمان با سوم فوریه ی دو هزار و هفده میلادی:
A boy sang a song |
A boy sang a song with the soul; not the tongue|
Again | Again and again| With a fiery pain |
A young boy, A young boy, A young … |
“ Yeah, I know that I’m poor, me and my father |
Me and my mother | Me and my friends.…”
The song was over | As a dull crying blandished the boy |
The fire beautifully spread the joy |
A kitty from that pole of the city |
Related to the owner of factories |
Probably is more human than us |
The young boy! please | To me listen oh my dear! |
Kno(w) that you shouldn’t, you mustn’t …. |
The kitty? oh no! | The kitty’ s never like a boy; but a bit … |
But a bit , a bit ...; But you shouldn’ t cry |
Oh no! You’ re a good boy; Quit |
The boy gave it up and became a grief |
What a pitty I was watching the grief |
Oh conscience! Remember the song if you can |
Then spread it out |
To become a spring; to forgive the world |
To give a better life to each look; To watch |
The rights of the eyes | The rights of the hearts |
That are actually | The source of the arts |
To watch and to touch and to refresh the sense |
To help the feeling of having lovely thoughts |
That is the power | To live together | To like each other |
To like and to like and to like each other |
To love each other | Then it’ s not too cold |
Then it’ s not too hot nor too cold |
The life be better than the gold |
To become spring; to forgive the world. ||

بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)



28 اردیبهشت 1398 63 0

صادرات ادبی-1

صادراتِ ساختارِ شعر فارسی به جهان – قسمت 1
(تلاشی برای صدور فرهنگی ساختار شعر فارسی به جهان)

پیام نویسنده به شعرشناسان و شاعران شرقی و غربی
به شعرشناسان و شاعران قلمرو زبان فارسی در ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و هر جای دیگر، و به
شعرشناسان و شاعران پاکستان و تمام شبه قاره ی هند و به شعرشناسان و شاعران عرب و ترک و به شعرشناسان و شاعران سایر زبان های قلمرو عروضی و به شعرشناسان و شاعران زبان انگلیسی و به شعرشناسان و شاعران در سراسر جهان غرب و به سایر شعرشناسان و شاعران، قابلیت اجرای وزن عروضی در شعر انگلیسی و در شعر برخی زبان های دیگر را اعلام می کنم و از آنها می خواهم که در این صدور فرهنگی – که هم افتخاری برای فرهنگ شرقی خواهد بود و هم خدمتی به فرهنگ غربی- همتی شایسته بگمارند و شعر جهان غرب را از خوش آهنگی قاعده مند و پر تنوع عروض شرقی، بهره مند نمایند.
شخصا برای این جانب، این که چنین اقدامی، بهانه ای شود برای صدور بیش از پیش ادبیات گرانقدر شرقی به جهان غرب، حتی ارزشمند تر از تقدیم این همه خوش آهنگی های اشعار عروضی است .
اینک، نمونه ای از این اشعار تقدیمتان می شود:
نام شعر: Tell me، قالب: غزل، وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلن

I'm keen on what beauty you tell me
What do you want me to do? Tell me

I'm telling you about the eagerness
I'm eager to listen to you. Tell me

Let me sow your beauty in my eye
Watch me and "What a good view!" Tell me

I do love you. You are the love, my love!
Do you yourself love me, too? Tell me.

بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)


26 اردیبهشت 1398 73 0

بعدِ استعفا ش

بسم الله الرحمن الرحیم

سروشی به نام بعدِ استعفا ش

از زمانی که عینکش گم شد/
باز، آرام و بی تلاطم شد/
و نگاهش به سوی مردم شد/
رنج را دید بعدِ استعفاش.//

سروشی به نام چه بگویم؟

تا هنرپیشه، صدر اخبار است/
مرد فوتبال تا میاندار است/
تا که عالِم، غریبِ اَنظار است/
تا کفِ روی آب، سالار است/
چه بگویم؟//

سروش، قالب تازه ای در شعر فارسی و تا اندازه ی قابل توجهی،
جامعِ قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی است
(بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی- محمدعلی رضاپور)


24 اردیبهشت 1398 18 0

دو سروده در قالب جدید سروش

سروش نخست

شعرِ بی واژه، شاعر گمنام/
بُقچه ای استخوانِ بی اندام/
زائرِ عشق و شهسوارِ مرام/
منِ شرمنده هیچ ....//

سروش دوم

مثل یک توپ در خیابان است/
بلکه یک دانه در بیابان است/
کهکشانی که جزء کیهان است/
کهکشان، دانه، آسمان، صحراست.//


22 اردیبهشت 1398 84 0

سروشِ سرایش

سروشی به نام در قطار تسلسل

می رویم و نمی رسیم چرا؟/
بعد از این، باز، می رویم کجا؟/
می شتابیم و بیم بیم به ما/
در قطارِ تسلسل ایم سوار .//

سروشی به نام مدیون

به تمنّای عشق، مدیون بود/
دوستدارِ جنونِ مجنون بود/
بی قرارِ تغزّلِ خون بود/
گلِ سرخ.//

سروشی به نام فکر آنها فتاد

پدرانی همیشه شرمنده/
مادرانی ز حسرت، آکنده/
کودکانی غریبِ آینده/
فکر آنها فتاد/
برگشت.//


سروشی به نام نردبانِ جمهوری

آن سرِ نردبانِ جمهوری/
قله ی لا مکانِ جمهوری/
جانِ جمهوری/
پایه، پیدا نیست (پایه در این جا: کوهپایه/ پایه ی نردبان).//

سروش، قالب جدید در شعر فارسی ست که تا حدود زیادی، جامع قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی ست.

(بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی- محمدعلی رضاپور)


21 اردیبهشت 1398 88 0

نوآوری های ادبی

بسم الله الرحمن الرحیم
فرهیختگان ایرانی، افغان، تاجیک و همه ی پارسی زبانان و پارسی دانانِ جهان و همه ی خاورپژوهان گرامی!
درود بر شما؛
پس از سه دهه تلاش ادبی – که همراه بوده است با موفقیت هایی از جمله: کسب چند عنوان برجسته ی ادبی کشوری و منطقه ای (که نخستینِ آنها در سال 1379 با نگارش کتاب پرواز عشق به دست آمد و در راستای فراخوان همگانی از طرف ستاد اقامه ی نماز کشور قرار داشت)، کسب نتیجه ی صد در صدیِ کنکور دولتی مربوط به درس ادبیات فارسی در دوره ی آخرِ دبیرستان و تدوین چندین مجموعه ی ادبی (که برخی به چاپ رسیده و برخی آماده ی چاپ اند) – اکنون عناوینی از دستیافته هایم را خدمت تان معرفی می نمایم و از شما دعوت می کنم آنها را با جدّیّت لازم، مورد مطالعه ی اندیشمندانه ی خود قرار دهید و در صورت شایستگیِ این دستاوردها، آن طور که صلاح می دانید، جایگاهی در ادبیات معاصر و تاریخ ادبیات برایشان در نظر بگیرید!
با این که در زندگی روزمرّه ام انسانی فروتن ام؛ چراکه با این همه کاستی و ناتوانیِ انسانی، راهی جز فروتنی برای خردمندان نیست، به دلایلی چون استقلال و عدم وابستگی به هیچ نهاد سیاسی و انجمن ادبی و غیره و غیره و عدم برخورداری از حمایت های مربوط به آنها، متأسفانه برای نمایاندنِ عناوینی از نوآوری ها و نظریات و پیشنهادهای ادبی ام، خود را ناگزیر دیده ام از برجسته نمایاندنِ این دستاوردهای ادبی که پشتوانه ای
سی ساله داشته اند و امیدوارم صاحب نظران و پژوهندگان ارجمند در مطالعه ی این دستاوردها، حق مطلب را ادا فرمایند .
برخی از عنوان های مربوط (علاوه بر اشعار و متون ادبی):
1- نوآوری، سرایش و تبیین قابلیت عروضی سرایی به زبان انگلیسی (برگرفته از عروض و قافیه و قالب ها و ویژگی های شعر فارسی)؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
صدور شعر عروضی فارسی به جهان – دعوت به عروضی سرایی در شعر انگلیسی- چالش ها و امیدها در عروضی سرایی به زبان انگلیسی -
نخستین شعر عروضی کاملا انگلیسی- شعر عروضی انگلیسی- نخستین شعر عروضی فارسی و انگلیسی
( سروده شده در سال 1377) - کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
2- نوآوری، سرایش و تبیین قالب های شعری جدید؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
سروش و سه گلشن- قالب شعری سروش- قالب شعری سه گلشن- قالب های جدید شعری -
قالب های شعری سروش و سه گلشن- کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان-
محمدعلی رضاپور (مهدی)
3- معرفی رسمی کوتاه ترین قالب شعری جهان؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
معرفی رسمی کوتاه ترین قالب شعری جهان -
تک مصراع/ تک لَخت، کوتاه ترین قالب شعری جهان-
تک مصراع/ تک لَخت، کوتاه ترین قالب شعری فارسی- کوتاه ترین قالب شعری جهان-
کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان- محمدعلی رضاپور (مهدی)
4- کشف و تبیین آرایه ای ادبی به نام دنباله گیری در ادبیات فارسی؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
کشف و تبیین آرایه ای ادبی به نام دنباله گیری – آرایه ی ادبی دنباله گیری – کتاب سفیر شعر فارسی-
کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
5- دلایلی برای نامگذاری سبک شعری جدید به نام سبک تبری و مازندرانی؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
سبک شعری تبری و مازندرانی- هفت دلیل برای نامگذاری سبک شعری جدید به نام سبک تبری و مازندرانی -
کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
سپاس از همراهی تان؛
محمدعلی رضاپور (مهدی) - اردیبهشت هزار و سیصد و نود و هشت کوچنمای خورشیدی، هم زمان با
رمضان المبارک هزار و چهارصد و چهل هجری قمری و
ماه می 2019 میلادی.


19 اردیبهشت 1398 114 0

غزلی هست مست فام(در قالب جدید سه گلشن)



/در امتحانِ عشقِ تو، ماندیم نا تمام
اما هنوز هم غزلی هست مست فام//

اما هنوز هم، نَفَسم آسمانی است
چشمم بدون شُبهه، پر از مهربانی است
شب ها به ماهتابِ تو، دستم نمی رسد
اما نگو: جداییِ مان جاودانی است
من: مشتریِّ چشمکِ نازِ ستاره ات
شب های دل همیشه مقیم جوانی است
در کهکشانِ رازِ تو پیداست گم شدَه م
این چشم اشاره هات برایم نشانی است
آشوبِ خوبِ حضرت محبوب را بگو:
فهمیده ام که بینِ دو چشمش تبانی است
خورشید بر تغزّلِ خود، رشک می بَرَد
در انفجارِ دم به دمِ بی کرانی است
این گونه، شادی و غمِ مستانِ روزگار
مصداقِ بارزِ شُبَهاتِ زبانی است
مثل مدار وقف طواف تو هستم و
فرقِ فراق و وصل فقط واژگانی است

/خوب است حالِ آتشیِ دل به لطفِ دوست .//


03 اسفند 1397 22 0

قالب شعریِ سروش

بسم الله الرحمن الرحیم

قالب جدید سروش و تفاوت های آن با سایر قالب های شعری

قالب شعری سروش در شکل ترجیحی، اصیل و خاص خود، دارای این ویژگی هاست:
1- مربوط به هر دو شیوه ی شعر سنتی و نو
2-دارای از سه تا پنج مصراع و یا لَخت
3- بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلات، نیم وزن های مشابه ویا انشعابات مرتبط نیمایی آنها
4-بدون قافیه مندی مصرع آخر در کنار قافیه مندی همه ویا بیش تر مصرع های دیگر
5-دارای قافیه ی درونی علاوه بر قافیه ی بیرونی
6- دارای پایانِ لفظیِ بسته
7- دارای پایانِ معناییِ باز
8- دارای تنوع پردازی در مسیرِ یگانگیِ شعر
9- دارای پایان کوبشی
و بطور خلاصه:
قالب شعری سروش،
حدفاصل و جامعِ قالب های کوتاهی مثل دوبیتی، رباعی و سه گانی می باشد.

تفاوت های (قالب شعریِ) سروش با سه گانی
برخی از تفاوت های قالب سروش(در معنای خاصش) در مقایسه با قالب سه گانی عبارت است از:
داشتن وزنی ویژه (فاعلاتن مفاعلن فعلات)، ترجیحِ تأکیدی به قافیه نداشتنِ مصراع پایانی برای ضربه ی پایانیِ بهتر، قابلیت از سه تا پنج لَختی بودنِ سروش، باز تر بودنِ قالب سروش در ساخت و پرداخت موضوعات و امکان گزینش انواع زوایای دید (مثلا قابلیت انتقال از شعر کوتاه کشفی - شهودی سه مصراعی به شعر توصیفی پنج مصراعی به صلاحدید شاعر)، قابلیت بیش ترِ قالب سروش برای پردازشِ هنری ترِ محتوا مثلا در استفاده از تصاویر متنوع (در مسیرِ یگانه ی شعر) و همچنین استقبال از انواع آرایه های ادبی بطور طبیعی و مناسب (در مقابل قالب سه گانی که تأکید بر دوری از بازی های زبانی و هنرمندی های ادبی و واژه سازی های نسبتا نامأنوس دارد) و سرانجام، قرار گرفتنِ سروش در حد وسط و بعنوان واسطه برای سه گانی از یک طرف و دوبیتی و رباعی از طرف دیگر .
همچنین قافیه پردازی درونی در قالب سروش، جایگاه بارز تری دارد.
نمونه اشعاری در قالب جدید سروش
1- پسر و مادر، آخرین دیدار/
اشک ها: شعله های آتشبار/
رفت و ماند. استخوان که شد، برگشت.//
2- مستِ آواز، قایقِ موتوری (خوانش دیگر: مستِ آوازِ قایقِ موتوری)/
دل به دریا زدَه ست قایقباز/
باز، دل، غرقِ آزِ موجنواز (خوانش دیگر: باز، دل، غرقِ آز، موجنواز)/
راز در راز/
ساحلِ سرد، قایقِ خاموش.//
3- نام کوتوله، نردبان می خواست/
شعر بی وزن، آستان می خواست/
مورچه، عمر جاودان می خواست/
با سیاست، عجیب گشت عجین.//
4- تاک تا شد، به جرمِ پاکی مُرد/
ایستاد. اوفتاد. خاکی مُرد/
مردِ خاکی به دردناکی مُرد/
زنده ی جاودان، غریبِ زمان.//
5- ببر مازندران، شکوهش را/
هیبتِ آرمان شکوهش را/
یورشِ بی کران شکوهش را/
باز در بیشه ی جهان آورد.//
علاوه بر این که شعر سروش ممکن است به هریک از شیوه های سنتی و نیمایی بیاید، در شکل هایی میانه ی شعر سنتی و نیمایی و قالب مُستَزاد هم می گنجد و در این باره، موارد زیر را می توان نام بُرد:
الف- سروش با پایان کوتاه
در این نوع از شعر سروش، لَخت های آغازین و میانی بصورت مصراع هایی کامل هستند؛ اما لَخت آخر بصورت کوتاه تری می آید؛ مثال
تا که دستش به خونِ گل، تر شد/
مایه دارِ بزرگِ کشور شد/
بار دیگر، قرار دیگر شد/
قتلِ قاتل.//
مثالی دیگر
در زباله، پیِ غذا می گشت/
تازه از اختلاس بر می گشت/
اختلافات... . //
و مثالی دیگر
روز، شب شد. دوباره شب آمد/
خام ماندیم و صد لقب آمد /
آخرش جان ما به لب آمد/
خام تا خاک ... . //
ب- سروشِ نیمه پلّکانی
دو یا سه مصراع اول سروش با طول عادی و در وزن اصلی بصورت فاعلاتن مفاعلن فعلن(/ فعلات) می آیند و لخت پیش از پایانی آن، کوتاه تر می شود؛ مثلا بر وزن فاعلاتن مفا(= فاعلاتن فَعَل) و لخت پایانی آن بر وزن فاعلاتن و یا مثلا با قدری تغییر بر وزن مفعولن می آید؛ البته ممکن است لخت های کوتاه شده، با وزن های دیگری هم به کار بروند و کلیت مطلب، این است که دو- سه مصراع نخستین، کامل اند و لَخت بعد از آنها قدری کوتاه و لخت پایانی حتی از آن هم کوتاه تر می شود؛ مثال
پَست را اوجِ سرفرازی بُرد/
به حقیقی ترین مَجازی بُرد/
توی بازی بُرد/
تبلیغات.//
ج- سروشِ پلّکانی
در این نوع از شعر سروش، لخت ها به ترتیب، کوتاه تر می شوند و هیچ دو لختی دارای طول مساوی نیستند؛ مثال
رفتم از کوهپایه تا قله/
وقتِ برگشت گشت/
وای! تا پایین/
دره - دره ... .//
نکته: در این شکل های ویژه از قالب سروش از طرفی ممکن است فشرده گویی و همچنین پایانِ باز، بیش از پیش شوند؛ اما از طرف دیگر هم ممکن است در مواردی از جمله: بی فعل بودنِ لختِ کوتاهِ پایانی، کوبشِ پایانی، سُست شود یا از دست برود و در این صورت، این شکل های تازه، بیش تر از نوع قبلیِ سروش به هایکوواره، نزدیک می شوند و البته اختلافات این شکل های سروش با هایکوواره، باز هم کم نیستند
قالب شعری سروش- محمدعلی رضاپور(مهدی)


28 دی 1397 52 0

شعرنویی کوتاه

فردا که ناگهان/
چشمان بسته٬ باز و نظرباز می شوند/
بر بال خاطرات٬ نبینیم بار شرم!/
این هدیه نیست در خور چشمان آسمان.//


19 دی 1397 73 0

قالب شعریِ سه گلشن

سه گلشن: قالب نوین در شعر فارسی
سه گلشن، نام قالبی ست که سال ها از پیدایش و سرایش به آن می گذرد؛ اما چندان به آگاهیِ اهل ادب نرسیده است.
پیش تر، چند قالب نوین شعری را در کتابی به نام نورا-نُوینِستان معرفی کرده ام.
سه گلشن، یکی از این قوالب شعری نوین است. همچنین در کتاب سفیرشعرفارسی، قالب جدید دیگری به نام سروش را معرفی نموده و در شبکه های اینترنتی منتشر نموده ام که امیدوارم مورد استقبال دوستانِ ادب دوستم قرار بگیرد و از نظرات ارزشمندشان بی بهره ام نگذارند.
سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش، ترجیحا دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره و گاهی یک بیت جداگانه است؛ البته ممکن است گاهی به شکل های دیگری هم بیاید؛ مثلا از یک تا سه تک مصراع.
در غزل، همقافیه بودن همه ی مصراع ها باعث ایجاد ملایمتِ خلسه آوری می شود که در بسیاری از مواقع، وجود ردیف، این ویژگی را تقویت می کند و این، یکی از دلایل محبوبیت غزل برای بیان موضوعات تغزّلی است.
در قصیده، این همگونیِ قافیه ای در خدمت مدح و گاهی برخی موضوعات دیگر قرار می گیرد و زحمتِ فراز و نشیب دادن به قسمت های شعر فقط بر عهده ی توانایی شاعر است؛ به این معنا که قالب قصیده، کارِ شاعرِ خود را از لحاظ قافیه بندی، آسان نمی کند؛ اما از لحاظ موضوعی، قالب قصیده، مددکار خوبی برای شاعر خود است؛ چراکه بخش هایی را به ترتیب در اختیار شاعر خود قرار می دهد؛ یعنی با در نظر گرفتنِ بخش های تشبیب( همان تغزّل و نَسیب)، تخلّص، متن اصلی(مدح ویا موضوعی دیگر) و دعای جاودانگی – که به ترتیب در قصاید سنّتی می آمده اند و می آیند- شاعر قصیده سرا، کلیشه ی مناسبی برای قرار دادن مطالب و مضامین خود در اختیار داشته است و دارد.
در قالب قطعه، عدم قافیه مندی در اولین مصراع، تنها تفاوت مهم ساختاری این قالب با قالب های غزل و قصیده است و شاید همین مقدار تفاوت، عاملی بوده است برای مناسبتِ بیش ترِ قطعه برای پردازش موضوعات اجتماعی، سیاسی و ... .
ساختار قالب سه گلشن، خیلی بیش تر از غزل و قصیده، تنوع در فراز و فرود را به خود راه می دهد؛ به طوری که در هر قسمت از قالب سه گلشن( آغازگر، متن و پایانبخش) قافیه بندی جدیدی را می بینیم؛ پس قالب سه گلشن، آن حالت خلسه آورِ غزل را – دست کم با آن شدت- ندارد و مثل قصیده، متمرکز بر مدح و وصف کسی و چیزی نیست.
به این دلیل و یا از جمله به این دلیل، سه گلشن، قالب مناسبی برای سرایش اشعار اجتماعی، سیاسی و ... است.
بعضی از امتیازات قالب سه گلشن در مقایسه با غزل
1- در تاریخ ادبیات فارسی به گمان قوی، هیچ قالبی حتی تا به امروز به محبوبیت غزل نبوده است؛ با این حال، زیبایی غزل تا حدود زیادی به دلیل توانایی های شاعران غزلسرا بوده است که توانسته اند غزل خود را به خوبی شروع کرده، ادامه داده و به نتیجه برسانند؛ اما خود قالب غزل چندان تفاوتی در آغاز و میانه و پایان خود ندارد جز این که در آغاز، هر دو مصراع بصورت همقافیه اند و در ادامه فقط مصراع های پایانیِ هر بیت، قافیه مندند؛ پس تفاوتی مربوط به ویژگی های قالب شعری بین میانه و پایان غزل نیست.
سه گلشن، هر سه رکنِ تکمیل کننده ی قالبی مهندسی شده را داراست: آغازگر+ متن اصلی+ یاپان بخش (نتیجه گیری).
2- وجود هر سه قسمتِ آغازگر، متن اصلی و پایان بخش در قالب سه گلشن علاوه بر این که شکل منظم و حساب شده ای به این قالب بخشیده، الگو و کلیشه ی مفیدی را نیز برای شاعر فراهم می آورد تا بتواند بیت اول شعر خود را به عنوانِ اسم و عنوان و یا بطور کلی به عنوانِ آغازگر آن بیاورد و در ادامه، خودروی شعر خود را به سمتِ قسمتِ متن اصلی شعر برانَد و سرانجام، با پیچیدن در آخرین تغییر مسیر، به سوی نتیجه گیری و پایان بخشیِ شعر، منتقل شود.
قالب سه گلشن، چنین چارچوب، الگو و کلیشه ای را برای شاعرِ خود فراهم آورده است؛ اما در غزل تقریبا تمام این زحمات بطور مستقیم و تماما بر دوش شاعر است و خودِ قالب غزل، کار چندانی برای شاعر در تفکیک آغاز، ادامه و پایان شعر نمی کند مگر در بیت اول که هر دو مصراع را همقافیه
می آورند.
3- گاهی به دلیل محدودیت واژه هایی که می توانند بعنوان کلمات همقافیه در غزل بیایند، شاعر، بیت اول غزل را شروع می کند و ممکن است آن بیت آغازگر حتی شاهکاری ادبی باشد؛ اما در ادامه ی غزل، آن شاعر نمی تواند کلمات مناسبی بعنوان همقافیه بیابد و احتمالا غزلش را نیمه کاره رها می کند. در چنین مواردی هم تبدیل غزل به سه گلشن، بسیار راهگشا خواهدبود.
نمونه شعری در قالب سه گلشن(از محمدعلی رضاپور)
// باز، چشم سیاهت ای بانو! نه؛ ادامه نمی دهم دیگر/
گفته اند از کمانِ آن ابرو . مانده گفتارهای واجب تر//
مانده دردِ عمیقِ نابغه ای با نبوغی بدونِ پشتیبان/
یا بمانَد به غُربتِ میهن یا بکوچد به خارج از ایران/
مانده در جامعه شناسیِ مان همچنان واژگانِ دیرینه/
گسترش یافتَه ست بالاشهر؛ زاغه ها دور می شوند از آن/
و مقام و مدیریت چندی ست بینِ ژن های خوب می گردد/
دیگران هم غریبه اند همه، غیرِ هنگامِ رأی دادنِ شان/
رفته ارباب و آمدَه ست جناب؛ بچه هاشان مُشابهِ خودشان/
ای شهیدان انقلابیِ مان! باز گردید! شد وطن، ویران/
// حرف ما را کسی نمی شنود . شعرهای قشنگ باید گفت/
باز، چشم سیاهت ای بانو! از همان نقش و رنگ باید گفت. //


12 دی 1397 80 1

وایایی!کینگ ها، دزدان دری

شعر نو- وایکینگ ها، دُزدان دریایی!
وایکینگ ها، دُزدان دریایی! /
تبریکِتان مردان چشم آبی!/
در آب ها تنها نه، بلکه در زمین کُلّا/
اسکاندِناوی(اسکاندیناوی)، صدرِ این سیاره، جا دارد/
ای مردمِ جنگنده ی این سان غرور آیین!/
حتما برای مردمی همچون شما خیلی بها دارد/
خیلی صفا دارد/
این واقعیّت، این شکوهِ این چنین شیرین:/
اسکاندِناوی(اسکاندیناوی)، صدرِ این سیاره، جا دارد/
نروژ، سوئد، ایسلند و دانمارکِ شما امروز/
از جنبه های مختلف، در صدرِ دنیایند/
بسیار بالایند/
از ما مسلمانان، مسلمان تر ... /
دُزدان دریایی!/
نسل شما اهل مُدارا، اهل فرهنگ اند/
حتی بدونِ اسلحه، با دیو می جنگند/
تبریکِتان مردان چشم آبی!/
من اهل ایران ام/
اقلیمی از تاریخ هم قدری قدیمی تر/
امروزمان بد نیست؛ اما کاش .../
امروزمان بد نیست؛ اما باز .../
امروزمان آن قدرها بد نیست .../
حرف دلم بسیار و فرصت، کم/
شاید به هم یک بار دیگر هم .../
اکنون ولی بِدرود.//


05 دی 1397 58 0

سه گلشنی به نام حرف های بلند


سه گلشنی به نام حرف هایی بلند
شعر، زیباترین تریبون است؛ حرف هایی بلند می طلبد/
تا تَسَلّا و مرهمی بشود، شاعری دردمند می طلبد//

مشکلاتِ زیادِ ما کم نیست. شاعر از زلف یار می گوید/
بچه های طلاق، بد یُمن اند؛ شعرِ بوس و کنار می گوید/
پدری، مدتی ست بی کار است؛ تلخ گفتار شد؛ گرفتار است/
همسرش باردار و بیمار است؛ از غمِ انتظار می گوید/
دست های لطیفِ بیوه زنی مثل دستانِ پیرمردان شد/
چشمِ پاکِ همیشه پُر شرمش، از غمی بُردبار می گوید/
چار راهِ رفاه، پشت چراغ، دختران، گل حراج کردند و /
گلِ بی عطرِ کاغذی، چیزی، از بدِ روزگار می گوید/
فاصله بین ملت و دولت، راهِ این جلگه است تا قله/
شاعرِ بی غمِ تغزّلباز، باز وصف بهار می گوید/

شاعران در شبِ ملایمِ شعر فقط از شوق و آرزو گفتند/
عده ای از دو چشم دلبرشان، جمعی از حلقه های مو گفتند/
باز هم دخترانِ گل در دست .... باز هم مردمانِ پایین دست ... ./
باز هم شاعران در این بُن بست، غزل از مهرِ ماهرو گفتند . //

(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش – که به شکل های متنوعی ممکن است به کار برود؛ از جمله: بصورت دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره ویا یک بیت جداگانه و یا یک تا سه مصراع جداگانه .)


03 دی 1397 64 4

مرد تنهای آسمان ای ماه!


مثنوی- مرد تنهای آسمان! ای ماه!

مرد تنهای آسمان، ای ماه! من دمی همدمت توانم بود؟
ای غمِ آسمانی ات جانکاه! من دمی با غمت توانم بود؟
ماهتابِ یگانه، ای دلِ شب! روشنی بخشِ بی کرانه ی چشم!
مدتی همنشینِ چشمم باش! دعوتی باصفا! به خانه ی چشم
ماه زیبا! چه می کنی با خود؟! یک نفر، همزبانِ چشمت نیست؟!
چون شوی شاد، همنشینت غم؛ همنشینِ غمِ بلندت کیست ؟
جایگاه شما، غریب شده؛ جانِ عالم، فدای غربت تان!
خوش به حالِ عسل شناسی که نوشد از کندوی امامت تان
مردمِ اهلِ این شبِ تاریک، فرق ها را چرا نمی فهمند؟!
فرقِ آن شرقِ عالم آرا را .... وای، اینها چرا نمی فهمند؟!
در جهان، داد می کند بیداد. اشک مظلوم، رود و دریا شد
رفتی و، حق به حقّ خود نرسید. باز، ناچار شد؛ شکیبا شد
مهربانا! غزل، کم است این جا. مثنوی، صید کرده ام دیگر
می شوی میهمانِ صیدِ کَمَم ؟ ای کریمِ جهان سَنا گُستَر!
ماهِ تابنده، تابشت جاری! چشم هایت دیارِ دلداری!
تا تو باشیّ و تابشت باشد، تاریِ شب نمی کند کاری
عدلِ همواره اهلِ تنهایی! ای خدایی ترین دلارایی!
از شب ما، برون مرو ای ماه! در فراقت شب و شکیبایی؟!
مشعلِ آسمانِ شب، فانوس، نورِ قاموسِ کلِّ اقیانوس!
روشنی بخشِ کشتیِ جان باش! ای حضور تو در دلم محسوس!
ماه تابنده، مرد بی همتا! نور امّید ما غریبان باش!
بی تو، شب، می بُرَد سرِ جان ها. در دلِ آسمان مان، جان باش!
"یا علی" گفت آسمانِ سخن؛ شبِ تارش ستاره باران شد
دل، خدا را در او تماشا کرد؛ غبطه ی ذوقِ اهلِ عرفان شد.


01 دی 1397 49 0

دانشگاه آزاد

«دانشگاه آزاد»  در قالب غزل (از کتاب طنز تلخِ شیرین محمدعلی رضاپور)
دانشگهی آزاد شد. جیب کسان، آباد شد

 
  هِی شعبه زد. هِی شعبه زد.از قید و بند آزاد شد

 
با شعبه‌هایی آن چنان، بُرده ز دانش‌ها امان

 
  هِی پشت هم آباد شد.هِی پشت هم، دل، شاد شد

 
از بس وطن آباد شد، هر غصّه‌ای بر باد شد

 
  دل، شاد شد.دل، شاد شد. شادا! که دل،دلشاد شد

 
اِشباع شد هر دانشی، آمارها افزایشی

 
  کو‌دانشی؟ کو، کوششی؟ ارفاق شد. امداد شد

 
او پول‌هایی می‌دهد. او نمره‌هایی می‌خرد

 
  او می‌بَرَد . او می‌پَرَد. از دام جهل آزاد شد

 
آن بی‌غشِ اهل عطش، دانشگهِ آزادوش

 
  هر شهر و شهرک شعبه‌اش.واجد شدو ایجاد شد

 
آمار، خوش تعداد شد. هم صاحِب ابعاد شد

 
  لطف و صفا، مازاد شد. فرهنگ، خوش بنیاد شد

 
هر گِرد، گردو می‌شود. هر دانه، آلو می‌شود

 
  هر چهره، مهرو می‌شود. شاگرد بود. استاد شد

 
دانشسرای دولتی، کِی می‌گذارد منّتی؟

 
  سهمیّه دار حُرمتی. زادش گهی مازاد شد
ج
این دیدوبعدش داد شد. گفت:این چنین، بیداد شد

 
  او بید بود و باد شد. بعدش ولی بی‌داد شد

 
دادش نگیردگوش را؛آن گوشِ بس مدهوش را

 
  هوشِ پُر از روپوش را. مُرشد، پیِ ارشاد شد

 
دانشگهِ آزاد ما! ای مایه‌ی امداد ما!

 
  دست تو و چشمان ما، شیرین شد و فرهاد شد

 
مدرک که با ما یار شد، کشورکه مدرکبار شد

 
  وقتی سخن از کار شد، فریاد شد. فریاد شد

 
تا مدرکی دستش رسد، شورِ جوانی  می‌پرد

 
  کارش کجا؟ بارش کجا؟ با لطف حق، داماد شد

 
آزاد مردِ با صفا، کارش عجب دارد صفا!

 
  دارد به هر مدرک، وفا. شادم که از او یاد شد.

 
 


29 آذر 1397 67 0

کارتن خواب جان!

 
سه گلشن- کارتن خواب جان!

کارتن خواب! زود باش بیا/                          اهل صید و صعود باش بیا/

باز، کفشی جدید آوردم/                            و پتو هم رسید،  آوردم/
شب یلدا، مبارکت باشد/                            هرچه دستم رسید، آوردم/
کارتن خواب! شاد باش ببین/                      آمدم.  صد امید  آوردم/

 کارتن خواب جان! عدالت هست/               
   از حقوق شما، حمایت هست/

کارتن خواب جان! بهانه نگیر/               
  دولت و ملت و کرامت هست.//                         

 
(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش که به شکل های متنوعی ممکن است به کار برود؛ از جمله: بصورت دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره ویا  یک بیت جداگانه و یا یک تا سه مصراع جداگانه .)
 


28 آذر 1397 94 0

مانده گفتارهای واجب تر

سه گلشن-  مانده  گفتارهای واجب تر  

//  باز، چشم سیاهت ای بانو! نه؛ ادامه نمی دهم دیگر/
            گفته اند از کمانِ آن ابرو . مانده  گفتارهای واجب تر//

مانده دردِ عمیقِ نابغه ای  با نبوغی بدونِ پشتیبان/
          یا بمانَد به غُربتِ میهن  یا بکوچد به خارج از ایران/
مانده در جامعه شناسیِ مان همچنان واژگانِ دیرینه/
         گسترش یافتَه ست  بالاشهر؛  زاغه ها دور می شوند از آن/
و مقام و مدیریت چندی ست بینِ ژن های خوب می گردد/
         دیگران هم غریبه اند همه، غیرِ هنگامِ رأی دادنِ شان/
رفته ارباب و آمدَه ست جناب؛ بچه هاشان مُشابهِ خودشان/
        ای شهیدان انقلابیِ مان!  باز گردید! شد وطن، ویران/

// حرف ما را کسی نمی شنود .  شعرهای قشنگ باید گفت/
           باز، چشم سیاهت ای بانو!  از همان نقش و رنگ باید گفت. //        
 
(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش، ترجیحا دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره و گاهی یک بیت جداگانه است .)
 


26 آذر 1397 35 0