در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حمیدرضا مهدیزاده)

دفتر شعر

همدرد با حافظ...

«صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم»!
منِ دیوانه کجا چشم و دلم سیر کنم؟!

رنجِ بسیار کشیدم زِ تو و خاطره ات
تو بگو حُزن نبودت به چه تفسیر کنم؟!

جویباری شده این دیده پس از رفتن تو
تا به کِی چهره زِ یاد تو به تطهیر کنم؟!

جمله بی میلِ غزل های من از گفتنِ تو
چون نگویم زِ تو من! پس زِ چه تحریر کنم؟

در نماز از تو و از عشق تو غافل نشدم
ذکرِ هر سجده، طلب، نام تو تکریر کنم

همه گویند که بیـهوده شکیـبـا ماندم
راغبـم عمـرِ گـران، بهر تو تبذیـر کنم

آینه، در دلِ تصویرِ من از هرچه نگفت
لیکن اینگونه مرا خوانده که تقریر کنم

خواب دیـدم که نهایت زِ غمت پیـر شدم
مِحنت از این بوَد این خواب چه تعبیر کنم؟!

#آینه
 


16 اسفند 1397 64 0

سعادت مرگ (#آینه)

یار قسم خورده ثباتــم بده
آمدم ای مرگ، حیاتـم بده
سینه ما شرحه شد از دوری ات
رخ بنما، وصلت ذاتــم بده
را کمال از دل دستان توست
هادی نشانی ز صراطـم بده
بهر سیاحت به صفت های نیک
ای مَلک، آن ماه صفاتم بده
جان به لبم، زین شده ام سائلت
زهر به من نوش و نشاطم بده
قالب تن پیر و چروکیده است
جان بستا، حکم وفاتــم بده
شوق سفر دارم ازین خاک سرد
تحفه ی رحلت به براتـم بده
مرغ قفس بوده ام، از بهر حبس
سینه گشا دوست نجاتـم بده
آینه فرجام من این لحظه هاست
وقت وداع است، لغاتــم بده
#آینه


13 اسفند 1397 64 1