در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مجید کلوت)

دفتر شعر

دیدار روی ماه

راهی دراز مانده و سر در گمم به راه

دارم به جان حسرت دیدار روی ماه

دستی اسیر درقل و زنجیر روزگار

چشمی پر آب ملتمس یک نظر ز شاه

پایی شکسته بر سر پیمان عاشقی

شوری دمیده بر سر و بر جان پر گناه

یک کوله بار خالی و صد شرم از حضور

انبانی از جرایم و یک نامه ی سیاه

باید که بگسلم این بند را  ز دست

باید برون شوم از شومی قعر چاه

در گل نشسته زورق جانم، تلاطمی

ای بیکرانه ی ناب ،ای ساقی سپاه

چون کودکی یتیم به کامم نشسته درد

ای شاه کم سپاه ، پناهم بده پناه



01 اسفند 1397 27 0

بیا که بیمارم

نفس گرفته و دیگر هوا نمی خواهم
زمانه را بدون وجود شما نمی خواهم
نظر به سوی قبله کنم در پی نظر بازی
طواف سجده گه بی خدا نمی خواهم
چنانچه در کف مکنت بضاعتی باشد
طریق سائلی از یک گدا نمی خواهم
هزار طعنه شنیدم ،به حفظ این ایمان
دل شکسته ام از خون رها نمی خواهم
خمار چشم سیاهش ،ره هلاکت من
به قعر چاه و سیاهی وفا نمی خواهم
بیا طبیب وجودم ، بیا که بیمارم
به غیر لطف تو دیگر دوا نمی خواهم
 


01 اسفند 1397 27 0