در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فائزه قیطانی)

دفتر شعر

چهارپاره ای برای تو

از پشت دریاهای دور از شهر عاشق ها
من از جهان سیب های مرده می آیم
جایی که راهی جز سکوت و غم نخواهی یافت
من از جهان حرف های خورده می آیم
زُل میزنم در چشمهایت عاشق انسان!
میبینمت چشم مرا پروای دیدن نیست
چشم تماشا و جنون کافیست وقتی که
راهی برای دست بر دستت رسیدن نیست
آتشفشانی کهنه بودم ساکت و آرام
من عهد کردم دورباشم از مصاف عشق
اما حواس قلب من پرت نگاهت شد
افتاد در دامانه ی خونین قاف عشق
دورم و چشمانم تورا از دور میخوانند
اما تو میبوسی فقط لب های لایق را
گیجم ولی در انتظارت خوب میفهمم
حال خراب جوجه تیغی های عاشق را
میخواستم مثل تو باشم از تهِ قلبم
اما نه!درمیدان دل باید خودم باشم
باید خودم باشم که لنگ عشق باشم باز
حتی اگر در دیدگاهت هیچ و کم باشم
 


10 تیر 1398 109 1

از اتش نمرود تا باغ ابراهیم

اه تو انگیزه ی ایجاد هفت اقلیم شد
شکل دنیا از نگاه ناب تو ترسیم شد 
لشکر عشقی که در میدان جنگ قلبها
هرکه امد باتو رودر رو شود تسلیم شد
من ولی دردی شدم برسینه ی سرد زمین
اری ان دردی که اخر غده ای بدخیم شد
من و چشمانم چه شب هایی که بی خوابت شدیم
تا همان چیزی که در رویا نمیدیدیم شد
از همان روزی که دستم را رها کردی بدان
سالروز مرگ من هرروز این تقویم شد
پربزن در شعله ی این عشق ای دل عاقبت
اتش نمرودشاید باغ ابراهیم شد


09 تیر 1398 96 0