در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده احمدرضا محسنات)

دفتر شعر

عشق،حسین است و بس

با نگاهت شده چشمان دلم بیناتر
در کنارت منم آن ذره و ناپیدا تر
دل شیدا ی من آقا شده بس شیدا تر
شده ای لیلی این قصه بسی لیلا تر
یادت آرامش شب های مرا بر هم زد
«عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»
همه جا جلوه ی الطاف تو پیدا گردد
وجه رحمانی حق با تو هویدا گردد
رزق عالم همه با دست تو امضا گردد
آفرینش شده دنیا به تو اهدا گردد
متحیر شده در فضل تو بیگانه و دوست
«این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست»
پیش درگاه تو از غم خبری نیست که نیست
منفعت دیده ام اما ضرری نیست که نیست
بی شک از عشق تو صرف نظری نیست که نیست
«سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست»
دل شد آشفته ی اوصاف تو،ای جانانم
در خیالم شده ام محو تو،سرگردانم
چه کنم این دل شیدای خدادادم را
چه کنم شورش و آشفتگی یادم را
دیده ام سیره ی کلیه اجدادم را
چه کنم روضه ی زیبای مسیحا دم را
نوکری کردنم اقا نرود از یادم
«چه کنم کار دگر یاد نداد استادم»
انکه پروانه ی شمعت شده جان را چه کند
با خبر از تو دگر بی خبران را چه کند
اشنا با تو دگر باغ جنان را چه کند
محتشم از تو نگوید که زبان را چه کند
شور عالم همه از جذبه ی جانانه ی توست
«هر کجا می نگرم جلوه ی مستانه ی توست»


09 آذر 1398 99 0

جمالِ آینه

جمالت قاب چشمانم شده،نامت نوای من
ندیدم بهتر از لبخندت ای شیرین لقای من

سخن ها دارد این سینه ولی ای کاش می دیدی
که از تنهاییم دیده ست هرکس اشک های من

بیا ای روشنی بخش شبم،ای نور ظلمت کُش
نباشی،می رسد شب ها صدایِ های های من

تو را من چشم در راهم شباهنگام تا صبحش
دو دستم خسته می گردند از طول دعای من

تماما اینه در اینه میبینمت هر دم
که تو زیبا ترین تصویر معکوسی برای من

ندانستم چرا قلبم به سویت می دود گویا
که امد قلب من با سر به سویت قبل پای من

شبیه سنگ نه،اهن شدم تا بی اثر گردی
ولی از بخت خوش گشتی تو هم اهن ربای من

اگر قانون عاشق پیشگی این است راضی ام
که در شوق وصال یار باشد یار جای من



13 آبان 1398 73 0