در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو نویسنده سیدمحمدرضالاهیجی)

دفتر شعر

مثل سلیمانی سلیمان شاه داری؟

ای عشق آیا در بساطت ماه داری؟
 
مِثلِ سلیمانی سلیمان شاه داری؟
 
در خانقاه و مسجد و در معبدِ خود 
 
یک عاشق و دیوانهٔ الله داری؟
 
از این‌همه مرد و زن و وابستگانت
 
روشن ضمیری، عارفی، دلخواه داری؟
 
در کشور و حتّیٰ حوالیِ نگاهت
 
غیرِ سراب و آدمِ گمراه داری؟
 
در شعر و دیوانِ هزاران سالهٔ خود
 
عطارِ نیشابوریِ آگاه داری؟
 
ققنوس و قاف و آسمان و آسمانی
 
جمهوریِ خورشیدِ ثارالله داری؟
 
سربسته می‌گویم تو با هرکه نشستی
 
از بردنِ نامِ علی اکراه داری!
 
ای عشق می‌دانم نمی‌فهمی مرا چون
 
قلبی سیاه و غافل و خودخواه داری!
 
در مردمِ بی سیرت و باصورتِ خود
 
ضحاک و ابن ملجمی همراه داری!
 
نام تورا باید عوض کرد و مرض خواند
 
وحشی‌ترین دردی و قربانگاه داری!
 
تو حزبِ بعثی و غلط بسیار کردی
 
یا حزبِ بادی و نظر بر کاه داری!
 
سیدمحمدرضالاهیجی
 


24 اردیبهشت 1399 16 0

غزلی برای امام رئوف

با صدایِ بالِ کفتر یاکریمی خواب رفت
با نوایِ روضه‌خوان صحنِ قدیمی خواب رفت
عشق آمد گُل بچیند از لبانِ شاعرت
در میانِ دودِ اسپندِ نسیمی خواب رفت
باز در نقارخانه پیرِمردی اهلِ دل
با سلامِ ساعتِ هشتِ کریمی خواب رفت
ابری از عرش آمد و بر سنگفرشِ کشورت
اقتباس از گریه کرد و در حریمی خواب رفت
رویِ نبضِ سردِ سرماخورده‌ٔ بغضِ گلو
اشکِ گرمِ دخترِ رز با شمیمی خواب رفت  
پابه‌پایِ قلبِ آهو، پابه‌پایِ مرغِ عشق
با دویدن سمتِ تو هر ترس و بیمی خواب رفت
پنجره فولادِ چشمِ خادمان و زائران
با کلام‌ُالله لبخندِ حکیمی خواب رفت 
مرگ رفت و رختِ خود کند و برایِ تا ابد
با ضمانت‌نامه‌ و میلِ زعیمی خواب رفت
از دل و جان و جهان و خاطرِ بیمارِ ما
غمزه‌ٔ غم با نگاهِ مستقیمی خواب رفت
بویِ پیراهن نمی‌آید اگر از راهِ دور
پایِ دفتر ذکرِ خیرِ ماه‌سیمی خواب رفت
 
سیّدمحمّدرضالاهیجی


11 اردیبهشت 1399 25 0