در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علی نیک زاد)

دفتر شعر

روی تابوت

در سرم بوی مرگ می پیچد، حتم دارم که شاعری مرده
غزلی تازه بر نمی خیزد، از خیالات خاطری مرده

می نویسم دوباره اما، آه، کلماتی که جان نمی گیرند
باز ترکیب های تکراری، بار دیگر مناظری مرده

گرد آرایه جان نمی پاشد،در تن بیت های توخالی
شعرها خاک می خورند، دریغ، سال ها هست سامری مرده

می نشینند پیش هم مبهم، واژه هایی که گنگ و بی روحند
ورقی رفت و دفتری خط خورد، باطنی پوچ و ظاهری مرده

شب رویایی خیال گذشت، خواب شیرین اشتیاق پرید
در خیابان آرزو افتاد، جسد سرد عابری مرده

روی آن تپه، زیر سایه ی بید، مردم روستای من، هر عصر
غزل و نور و آب می ریزند، روی تابوت شاعری مرده


19 آذر 1391 488 6