در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد رشاد)

دفتر شعر

تلخی طعم شراب

بسمه تعالی

دوباره تلخی طعم شراب نزدیک است
دوباره خاطره های لباب نزدیک است
نگاه مضطرب خشت های این خانه
نما ی کوچه مگر با غراب نزدیک است
دوباره صحبت طوس و دوباره صحبت یاس
ضمیر شهر جفا با ذباب نزدیک است
دقیقه ها به نفس یا شماره افتاده
سفیر مرگ من از عهد شباب نزدیک است
نوای گوشی ما این صفر حزین تر شد
دوباره ریزش اشک سحاب نزدیک است
تلاطمی به جهان موج تازگی بخشید
بخوان دعای توسل شهاب نزدیک است
مسیر آینه ها تا طلوع خورشید است
طلوع صادق آن آفتاب نزدیک است



24 آذر 1392 563 0

گل

بسمه تعالی

دانی که چرا که عمر گل کم باشد

صاحب هنر آن شود که محرم باشد

مهر است بر این خط سفید ازلی

عریانی او جرم مسلم باشد

 



10 آذر 1392 382 3

عارض زرگون

بسمه تعالی

 

ای که آن عارض زرگون دل پرخون داری

از گنه کاری ما دیده چو جیحون داری

گر چه بازار رقیبان تو گرم است ولی

وزن عالم به لب قافیه مجنون داری



11 بهمن 1391 477 3

جامه بر تن بدران

بسمه تعالی

مست و لا یعقل و دیوانه غزل خوان تا کی

خوار و بی فایده بی قاعده حرمان تا کی

جامه بر تن بدران بگذر از این حیرانی

دور بی حاصل بر نقطه ی نقصان تا کی



09 بهمن 1391 634 2

فاطمه (س) از لطف او میراب شد

بسمه تعالی

موسی عمران همی لطف خدای
هم کجا بردش که تا روحی فدای

تا که بر نیل خروشان کرد سوی
آمد از سوی خداوند این سبوی

ای تو سرمست از می شور آفرین
هم بخوان نام محمد(ص) کاخرین

ژرف از بن می شود دریا گسست
آل یاسین تا همی بر لب نشست

بعد از او عیسی نبی رحمت است
بر بنی اسرا که هم او فرصت است

هم شنیدی کو به مرده جان دمید
اذن از نام محمد(ص) می رسید

چون نباشد نام احمد برلبش
کی کند زنده همی او صحبتش

عشق در دامن  احمد (ص) جان گرفت
این جهان با نام او سامان گرفت

گر تو هم بر کوی جنت طالبی
گو همی صل علی آل نبی


01 بهمن 1391 501 1

فاطمه از لطف او میراب شد

بسمه تعالی

آفرینش را محمد نور بود
قلب او از کینه ها هم دور بود

آسمان راهم صدایش تشنه کرد
عشق هم بر آفرینش سجده کرد

نور او چون تیر ظلمت می شکافت
آفرینش او به رحمت می شناخت

ساقی از لعل لبش سیراب شد
فاطمه از لطف او میراب شد

قدر او جز بر علی و فاطمه
نیست معلوم از ازل تا خاتمه

آدم از بهر شفاعت سوره خواند
نام احمد را به ایزد توبه خواند

نوح درکشتی بر موج بلند
دیده سوی آسمان کردی به حمد

خواست از لطف خداوند کریم
هم به حق مصطفی خلق عظیم

تا فرود آید همی موج بلند
تا همی(جملگی) گردد پیمبر سر بلند

بهر ابراهیم در آن بتکده
چون مهیا گشت آن آتشکده

زان میان الطاف حق آغاز شد
چون گلستان بر نبی انباز شد

تا که یاسین بر لبانش خوانده شد
شر آن اهریمنان هم رانده شد

بسمه تعالی

آفرینش را محمد نور بود

قلب او از کینه ها هم دور بود

آسمان راهم صدایش تشنه کرد

عشق هم بر آفرینش سجده کرد

نور او چون تیر ظلمت می شکافت

آفرینش او به رحمت می شناخت

ساقی از لعل لبش سیراب شد

فاطمه از لطف او میراب شد

قدر او جز بر علی و فاطمه

نیست معلوم از ازل تا خاتمه

آدم از بهر شفاعت سوره خواند

نام احمد را به ایزد توبه خواند

نوح درکشتی بر موج بلند

دیده سوی آسمان کردی به حمد

خواست از لطف خداوند کریم

هم بحق مصطفی خلق عظیم

تا فرود آید همی موج بلند

تا همی(جملگی) گردد پیمبر سر بلند

بهر ابراهیم در آن بتکده

چون مهیا گشت آن آتشکده

زان میان الطاف حق آغاز شد

چون گلستان بر نبی انباز شد

تا که یاسین بر لبانش خوانده شد

شر آن اهریمنان هم رانده شد



27 دی 1391 530 3

روح رحمت بخش

بسمه تعالی

ایزد از بهر جهان صد نقش داشت
صبح دولت را برآنان فرش داشت
بر جهان چون روح رحمت بخش داشت
خط خود بر خال احمد(ص) نقش داشت



26 دی 1391 474 2

یا علی موسی الرضا

بسمه تعالی

عالم آل محمد یا علی موسی الرضا
مظهرعرفان و حرمت ای شه عالی قضا

صورتی شرمنده دارم رحم کن بر این گدا
ای شمیم رحمتت آکنده می سازد فضا

چلچراغ گیتی عرفان مه راحت فزا
حجتی برهر دو عالم ای به تقدیرت رضا

عاشقم هم بر عذارت ای شه جنت سزا
صاحب انوار قدسی ای به سیرت مرتضی

مست رویش گشتم و پایان ندارد ای خدا
دور باد از من خدایا صحبت ما من مضا


23 دی 1391 438 3

اشجار

فلسطین ای فلسطین ای صدای مانده در خون
جراحت ها نشانده بر رخت این دشمن دون

فلسطین ای که بغضت در گلو عمری شکسته
تو چون خاری که بر چشمان اهریمن نشسته

جوانانت همان اشجار اعجاب آور فتح
سلحشوران گردان شهادت تا بر فتح

زرنتیسی و رضوان ها تا فتحی شقاقی
توسل بر علی کردند این مردان نامی

تو فریاد فرو در خفته ی ملک ضمیری
الهی دامن پر خون اهریمن بگیری

تو چون سوزنده آه مردم مظلوم غزه
نهاده غیرت اسلامیان تیری چو در زه

شکیبا وش تمسک بر صبوری کرده ای لیک
شهامت را به استوره تو معنی کرده ای نیک


18 دی 1391 398 4

آسمان عصمت

بسمه تعالی

دوباره آمد آخر این صفر ماه
دوباره لاغر و افسرده شد ماه
فتاد از آسمان عصمت این بار
دو نجم آفرینش همره ماه


........
شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) و وفات پیامبر مکرم اسلام را محضر حضرت صاحب الزمان (عج) و به تمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض می نمایم
و عاجزانه از محضر شما برادران و خواهران خواهان دعا برای تعجیل در ظهور حضرتش می باشم.

   


10 دی 1391 490 2

تکیه

تکیه یاد از شب هجران دارد
سوز غم بر دل و بر جان دارد

صحبت شاه جوانان بهشت
جلوه بر دیده ی یاران دارد

چشم زینب به وادی سحری

از غمش میل به باران دارد

داغ اکبر دیده ی گویای خواهر
تشنگی روی دو چندان دارد

مهر و ماه و سحر و شور نماز
یاد از آن سوره ی انسان دارد

عصر رحمن آل عمران واقعه
هل اتی نقطه ی ثقلان دارد

اشبه الناس به ختم المرسلین
با ثنا جانب میدان دارد

مشک و تیغ و تبر و تیر و سنان
عهد خون بر سر پیمان دارد

واژه ها بر غم او تاب نداشت
حادثه روی به دوران دارد

 


05 دی 1391 341 6

یلدا

بسمه تعالی

 

هم امسال پاییز کوچیدن آغاز کرد
زمستان به رخت سفیدی بنه باز کرد

دگر باره یلدا شبان بر طریق نخست
همه سینه ها را به مهر خداوند شست

نفر بر نفر بر سر خوان نشستند زود
که این رسم دیرین مردم به زاینده رود

یکی مردم از بزرگان هم اهل ادب
گرفتی هم از جام حافظ به آغوش شب

به معنا ز خرد و کلان چه برنا چه پیر
نهادی به جان گوش بر خواندنش هر ضمیر

در این شب هم احوال مردم بر این قصه بود
جهان سرد و قلب یتیمان پر از غصه بود

شبی تار و سرمای دست فقیری نژند
همی دست خالی بَرِ خوان یلدا برند

شبی خیره بر صورت شرمگین پدر
ندارد بضاعت که خشنود سازد پسر

بسی خلق ناپاک کو سکه بر هم نهند
به بازار دنیا فراموشخانه خرند

تو بر گیر دست از گرفتار خلق
که خالق همی گیرد آتش ز دلق

به حق علی آن شه ملک نیکو سرشت
که یزدان نگه داردم بر طریق بهشت

هم ایزد چو آنگه آدمی را گل سرشت
همه حال او بَرِ لوح محفوظ از بر نوشت


30 آذر 1391 381 5