در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسین علاءالدین)

دفتر شعر

اهل زمین و آسمان مرثیه می خواندند

فما احلی اسمائکم ...

آن روز بى تردید عاشورای دیگر بود
بر روی دوش آسمان جسمی مطهر بود

کوچه به کوچه عطر او در شهر می پیچید
بین غل و زنجیر همچون لاله پرپر بود

اهل زمین و آسمان مرثیه می خواندند
ذکر لب خورشید يا موسی بن جعفر بود

فصل رهایی از قفس فصل پریدن تا ...
هفت آسمان بى تاب پرواز کبوتر بود

تقدیر باران را نگاه او رقم می زد
مولای ما از آسمان هم آسمان تر بود



14 خرداد 1392 470 3

شاعری از حوالی خورشید



اخوانیه ای برای دوست عزیزم سید جواد شرافت :

هم جواد است و خلق او احسان
هم شرافت گرفته از ایمان

شاعری از حوالی خورشید
عاشقی از اهالی باران

غزل او تجلی نور است
واژه واژه حماسه و عرفان

بیت در بیت ، آن اشعارش
می نشیند همیشه بر دل و جان

خاک باران نخورده دل من *
شده بر بیت های او مهمان

غزلی گفته ام ولی باید
بسرایم براش یک دیوان


..........................................................................
* کتاب " خاک باران خورده " مجموعه اشعار سید جواد شرافت


26 اردیبهشت 1392 1441 7

غزلی از مجموعه " از تبار بهار "

غزلی از مجموعه " از تبار بهار " ( انتشارات آرام دل ) تقدیم به هم آیاتی های سوره محبت :



آری اگر تا کعبه خيلی راه مانده است
از دست من تا دست تو یک آه مانده است

خواندم مفاتیح الجنان را در دل شب
اما دلم در حسرت مفتاح مانده است

بعد از گذشت سال های سال يا رب
یوسف ترین پیغمبرت در چاه مانده است

***
ای ماه کنعانی من خالی خالی ست
دستی که از دامان تو کوتاه مانده است

ای کاش که من نیز همراه تو باشم
هر کس که همراهت نشد گمراه مانده است

تنها نه من با چشم های پر ستاره
در آرزوی رؤیت تو ماه مانده است

می خواستم از تو بگویم آيه آيه
اما قلم در باء بسم الله مانده است


02 اردیبهشت 1392 654 3

لبم به روی لبت بود لحظه افطار


درست مثل زمانی که عاشقت بودم
هنوز هم تو همانی که عاشقت بودم

هنوز هم غزلم غیر ذکر خیر تو نیست
برای اینکه بدانی که که عاشقت بودم

لبم به روی لبت بود لحظه افطار
تمام آن رمضانی که عاشقت بودم

مرا به یاد بیاور برای یک لحظه
تو را نشان به نشانی که عاشقت بودم


نترس زندگیت را به هم نخواهم زد
نگفته ام به فلانی که عاشقت بودم


20 فروردین 1392 1618 6

حنانه می شوند ستون های پیکرم

از زبان ضریحی که تا چند روز دیگه تعویضش می کنن :

شش گوشه ام پر است پر از اشتیاق تو
آقا خودت بگو چه کنم با فراق تو

حنانه می شوند ستون های پیکرم
وقتی که می برند مرا از رواق تو

هر وقت روضه تو به پا شد گریستم
با سینه ام چه ها که نکرده است داغ تو

هر صبح و شام کعبه به من رشک برده است
دل برده از حجاز صفای عراق تو

در نامه ای نوشته ضریح جدیدتان
شش گوشه ام پر است پر از اشتیاق تو


25 دی 1391 688 12

بیا با عشق هم پیمان بمانیم

بیا با عشق هم پیمان بمانیم
بیا تا زنده ایم انسان بمانیم

به آیین گل و ریحان در آییم
بیا در محضر باران بمانیم

شبیه آب صاف و ساده باشیم
شبیه آینه حیران بمانیم

چو مجنون در پی دیدار لیلا
تمام عمر سرگردان بمانیم

اگرچه عاشقی جرم است اینجا
بیا با عشق هم پیمان بمانیم


06 دی 1391 544 3

همیشه با می و ساغر مخالف بوده ام اما ...

کنار پنجره محو شقایق می شوم گاهی
چه پنهان از شما من نیز عاشق می شوم گاهی

چو باران بهاری گاه و بى گاه است احوالم
تبسم می شوم گاهی و هق هق می شوم گاهی

همیشه با می و ساغر مخالف بوده ام اما
به یمن چشم های تو موافق می شوم گاهی

چه سخت است انتظار لحظه دیدار همواره
و من جان بر لب از دست دقایق می شوم گاهی

نگاه تو حقیقت دارد ای روشن ترین باور
ببخشا غافل از برخی حقایق می شوم گاهی


04 دی 1391 739 7