در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده عباس محمدی کلهر)

دفتر شعر

دریا نشان/غزلی دیگر به روح استاد خلیل عمرانی

دلتنگم امشب آن نگاه مهربانت را
آن چشم های ساکت آتش زبانت را

شاید همین باران که می بارد پیام توست
پیغام دارد نم نم درد نهانت را

آتش بیان ساده ای از چشم های توست
باران روایت می کند اندوه جانت را

با نام زهرا گسترش می داد احساسی
عطر خدا در سوسوی اشک نهانت را

دریا شد آتشخانه روح تو بعد از این
می گیرم از دریا سراغت را نشانت را

باید که در دریا ببینم  لحظه ای  شاید
آن چشم های روشن دریا نشانت را

این ابرها مثل خیالت شکل می گیرند
در آب پیدا می کنم شعر روانت را

در باد می جویم صدای جاودانت را
در برگ می یابم نگاه بیکرانت را

 این شانه اندوه تو را طاقت نخواهد داشت
با کوه قسمت میکنم داغ گرانت را

پیوسته با این درد و حسرت پیر خواهم شد
هر بار میخوانم تو را شعر جوانت را

دلتنگم امشب چشمهایت را  صدایت را
یک شعر مهمان کن نگاه عاشقانت را


5/10/91


11 دی 1391 702 3