در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده احمد حائری آتش جامه)

دفتر شعر

بی قراران

سحر شد شب نشینان بی قرارند
دو دیده مانده بر در چشمه سارند

صدای پای او هرلحظه محکم
رسد بر گوش و دلها درشمارند

به رقص است قطره، گیسو مشق آواز
از آن خم ی که مژگان درخمارند

چنان می، نوشم امشب تا شوم مست
ز مستی جان گذارم گر گذارند

سحر میخانه عشق است روی دلبر
از آن می، مست و مستان درحصارند

اگر خواهد سر ما گلعذارم
ببازم سر به راهش تا نگارند



*تقدیم به حضرت صاحب الامر ولی نعمت ما شیعیان

 


01 تیر 1392 412 3

پرستوها کجاهستید

کجا هستید کبوترهای مکه ، سنگ در منقار  باز آئید، سپاه ابرهه نزدیک و نزدیک است

همین نزدیکی کعبه  کنار خانه ی زینب.

همان جائیکه بو سفیان  تبر بر دست می گیرد، زند بر قامت حجر و کمیل و میثم تمار

کجاهستند پرستو ها ببارند سنگ بر دشمن ، نشان گیرند فرود آیند چو پیکان  قلب اهریمن .

کجا رفتند غیرتها ،چه خاکی بر سرافشانم ، خجالت می کشم هستم ازاین بودن نبودم کاش

شب تلخی که دیدم رفت غارت، مزاری پاک وجسمی پاک، گمانم حجر قرآن بود وحجر حاتم طایی.

چه ننگ ست زور  و  زر  تزویر، مسلمان  نی که او کافر زند آتش کشد خنجر

                        الا ای خفتگان بیدار  خر بلعم به از بلعم(1)

 

1)خداوند لعنت کند سلفی های کافر ومفتی های احمق تر ازبلعم ، همو ست که پس از یک عمر عبادت منحرف ودر قعر جهنم مخلد.

التماس دعا

 



16 اردیبهشت 1392 536 3

سحرگاهان

یک سحر مانده قناری به نظر بازآید           
دعوۀ الداع سراید ز سفر بازآید

گر حصاری ست بلند بر در لیلی توبمان          
صبر کن نافه ی خوش وقت سحر بازآید

این ختن عرصه گه نافه خوشبوست ولی        
عطر خوش بازشناس، بوی ظفر بازآید

از فراوانی موج در، دل طوفان مهراس           
نوح دریا زده  از بحر دگر بازآید

مشق شب از سرشب تا به سحر بنویسیم     
درسحر، نوبت وصل سوی بصر باز آید

دیده برهم ننهیم تا برود فرصتها          
قدر زر، گر نشناسیم خطر باز آید

دل بارانی هجران زده از درد فراق            
به نشسته است بخون، تا که خبر بازآید


01 اردیبهشت 1392 433 2

فاطمیه

خورشید فاطمه در دو جمادی غروب کرد
بر جان ما نشست غم زهرا رسوب کرد

دستی که شانه زد به سر زینب علی
قبل از غروب بیت علی رفت و روب کرد

دستی که شانه بود به سر پور بوتراب
ناگه فتاد، بسته تمام دروب کرد

بعد از پدر، همه شب گریه کار او
با اشک دیده شبی کار صد طلوب کرد

با رفتنش گشود درهای غصه باز
بر روی مرتضی، متحیر کروب کرد

هر چند داد فدک و محسنش ز دست
دست ازعلی نشست، فتح القلوب کرد

از نغمه او فتاد عذرای آفتاب
گویا خراب شد همه عالم غروب کرد

 

 

 


24 فروردین 1392 687 4

پیر همت

سرزمین  موج ها ازجذبه ایثار ماست
تابش خورشید و ماه ازنقطه پرگار ماست

بال پرواز عقاب او  می برد تا آسمان
آسمان نی آسمان ها نقشه معمارماست

کهکشان ها بی حد واندازه گر دارند فضا
این فراخی از فراخ سینه غمخوار ماست

شب چراغ آسمان درپهنه ی دشت ودمن
می شود روشن، ز نور میثم تمار ماست

سبزی سرشاخه ها یا کوچه باغ کوهسار
این همه ... آواز قمری ازخم خمار ماست

این همه نقش ونگار پهنه ی تاریخ ما
جمله آثار قلم ...از چرخش افکارماست

اینکه بازاست روی ما، آغوش همت سالها
ازتلاش پیرهمت، میر میدان دار ماست

رویش گلهای لاله، سر در هر کوچه یی
ناش ازدریای سرخ سید وسالار ماست

 

تقدیم به پیر همت امام شهدا وشهیدان سرفراز انقلاب و8 سال دفاع مقدس ازنقد دوستان صمیمانه تشکر می کنم


21 بهمن 1391 648 1

سفر

تا مهیا شد سفر  پرواز کن
مجلس  انس است اگر، آواز کن

خلوتی در کنجی از شب، شد نصیب
نرم نرمک  درب دل را باز کن

آسمان ابری و باران می رسد
زیر باران استجابست، رازکن

طره لیلی اگر، دیدی کمی
همچو مجنون کوی لیلی ناز کن

لب اگر بگشود دلبر، هوش باش
چون صدف آغوش خود، هی باز کن

فرصتی باشد اگر در کوی دوست
چنگ ودف، نی  بربطی  آغاز کن

قصه گو، از قصه دیر وکنشت
شرحی از محراب ومنبر ساز کن

سرزمین دل اگر، باشد ملول
مشورت با سعدی  شیراز کن


11 بهمن 1391 734 4

نقطه پرگار

نقش لیلی ست  به دیوار دلم
قیس، مجنون شده  در کار دلم

عکس دلبر به سبو حک شد و بس
مست آن می، شده خمار دلم

نذر کردم  که بیاید، آمد
جای او درد به تیمار دلم

سوخت درسینه دلم، لیک کسی
نیست آگاه ز اخبار دلم

ره میخانه زدم  کوبه دری
چه کسی هست خریدار دلم

صفحه دل شده خط خط زخطا
بگذر ازخط خطا، نقطه پرگار دلم

بی گمان، زلزله آمد به سرم
همه جا ریخت شد آوار دلم

من که عاقل نشوم  ای  ناصح
دست  بردار  ز آزار  دلم

دائما آب بپاشند ، که بیا
که مطهر شده  زنگار دلم


11 بهمن 1391 744 3

پرگار عشق

سلام هم آیاتی های گرامی :

در ادامه دل مشغولی های روزهای  آخر منتهی به سفر عشق، توفیق داشتم ساعاتی چند در محضر حضرت باران آقا علی ابن موسی الرضا  علیه السلام باشم .
از نظرگاه بهشتی مسجد مقدس گوهر شاد آمال دل به پرگار عشق حضرت سیدالشهداء علیه السلام عرضه داشتم :

 

آرزو دارم به بینم صحن  آن  سالار عشق
سرگذارم روی خاک و بوسه بر دیوار عشق

چشم خود تر سازم و شویم غبار قبر او
برگذارم روی چشمم دست آن سردار عشق

برگذارم روی کاغذ نی، نویسم نامه یی
شرح آن "امن یجیب " از می به آن بازار عشق

شرحه شرحه از فراق دل  بگویم  با طبیب
درد را درمان تویی، ای ساقی غمخوار عشق

صد تمنا برده ام، برکوی رندان ساقیا
جرعه یی نوشان مرا، از زمزم اسرار عشق

مانده ام حیران کجا، جویم نشانت ای رفیق
سامره  یا کربلا، یا کوچه احرار عشق

از کنار پنجره، از صحن این هشتم امام
می رسم با پای لنگم ؟ کوی تو پرگار عشق

 



......
با سپاس از نگاه و نقد عالمانه شما سروران
ارادتمند حائری آتش جامه   91/06/02

 

 


02 بهمن 1391 723 5

طلعت عشق

 نجف سرزمین حیرت است و تعقل ، وادی اندیشه است و فکر.

نجف مدرسه دانش است و دروازه دین،ابهت و عظمت حیدر کرار و صفای ایوان نجف ازیک سو و سوی دیگر خسی حقیر و بی مقدار ،همو که فقط می تواند آرزو کند بال پرواز خیالش درآسمان سرزمین اندیشه وعقل به پروازدرآید.

اما کربلا:

سرزمین عشق است و کعبه دلها،میقات شور است وشعور ،وادی صفاهست و هروله وطی طریق ازملک تاملکوت

و طلعت عشق دل مشغولی های روزهای آخر منتهی به سفرعشق.

 

"طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف "

رخصت اگر دهد قلم نامه نگارما ز شعف

 

چنگ زند به زلف او خواهش جاودانیم

محرم راز می شوم؟پا بگذارم اربه طف

 

شمع و طرب کی شود آرزوی خیال من

طره زلف اوبرد دیده ما به هرطرف

 

تابه سحر سخن کنم شکوه به آسمان برم

چند به غمزه گویمش عمر عزیزشدتلف

 

دیده سراگرچه سو،داده زدست،برعصا

تکیه زند تا زند، تیر مراد بر هدف

 

تیر اگرخطا رود باز نشانه گیرد او

دیده کور می شود لایق بوسه لا تخف

 

نسخه ی صدق میبرد راه بجا ازین بلد

رزق حلال گرخوری می شود آن ،نی علف

 

خیره سری گرکنند "درره خاندان صدق"

قرة عین نمی شوند مردم سفله ناخلف

 

خمره ی می  نمی شود پر ز شراب ساقیا

دست نگار نازنین گر نزند به روی دف

 

"حافظ" آیه آیه هاشرح دهی اگر مرا

توبه کنم قدم نهم به صحن"شحنه ی نجف"

 

دست کش خیال من ،تخت نشین شاه عشق

سکه اگر دهی مرا،جمله گذارم آن به رف

 

باسپاس وامتنان  91/06/31

 

 

 

 

 



30 دی 1391 964 5

کجا بجویم

شیداتر از این کجا بجویم
پیداتر از این کجا بجویم

از بس که نموده دیده گریه
زیباتر از این کجا بجویم

بی سرمه مژه به غمزه گوید
بیناتر از این کجا بجویم

بادست نگار می نگارم
سوداتر از این کجا بجویم

در موسم باد رقص گیسو
برناتر از این کجا بجویم

وقتی که غزل پیک لیلی ست
تنهاتر ازاین کجا بجویم

با خنده وگریه گفته مجنون
اولاتر از این کجا بجویم

درخوف و رجا دیده بوسید
رعناتر از این کجا بجویم



تقدیم به چشم های منتظر


18 دی 1391 517 3

دوست

ای دوست مرا به شاهراهی برسان
بر خیمه دوست گاه گاهی برسان

برگیر زمن هر آنچه زشت باشد دوست
در نیمه شبی چراغ راهی برسان

ای دوست مرا راهی نشان ده
رسان بر کوی دلبر پای آن ده

غم هجران دلبر کشت ما را
اگر جان دگر دادی همان ده

ای دوست بنوشان مرا جرعه ای شراب
می سوزم از عطش به لبم ذکر آب آب

از پای فتادم و دستم پر آبله ست
مرهم گذار دوست دل غم دیده شد کباب




تفدیم به حضرت دوست


16 دی 1391 274 5

دوست

ای دوست مرا به شاه راهی برسان

بر خیمه دوست گاه گاهی برسان

بر گیر ز من هر آنچه زشت باشد دوست

در نیمه شبی چراغ راهی برسان



16 دی 1391 317 0