در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهرشاد واحدی)

دفتر شعر

خطیبه ی عشق

بسم رب الحیدر

به سوی مردم شامی نوید می آید

زنی رشیده به میدان دید می آید

زنی که خصلتی از جنس مرتضی دارد

که پشت هر سخنش ذوالفقار می بارد

زنی که در ره دین می شود اسیر به عشق

به نام حضرت زینب یم کبیره ی عشق

عقیله ای که سخن های بی مثل می گفت

مثال قاسم احلی من العسل می گفت

خطیبه ای که حدیث خدا کلامش بود

رسالتی که برازنده ی مقامش بود

اگرچه ام مصائب شد از مصیبت ها

اگرچه ماذنه شد جایگاه نیت ها

اگرچه کورتر از کور شد بصیرت ها

ولی هنوز کسی بود از حقیقت ها

به زیر سایه ی سر قامتی که خم می رفت

در آن زمان که ز معبر قدم قدم می رفت

به روی نی سر خورشید آسمانی بود

و بر زمین نگهی محو آیه خوانی بود

چه انقلاب عجیبی به گوش می آید

که ذره ذره ی دنیا به هوش می آید

جهان حقیقت تلخ زمانه را می دید

چه صحنه ای که خدا را به پای روضه کشید

برادری که نگاهش به سوی خواهر بود

و خواهری که تمامش پر از برادر بود

چه داغ ها که ز کرب و بلا مجسم شد

برای زینب کبری صفر محرم شد...

دوباره زینب و تل و تو و نگاهی که

شنیده می شود از تو صدای آهی که

میان همهمه از حنجر تو می آید

که زینبم چه بلا ها سر تو می آید

برای پیکر من نعل تازه می بندند

نگاه کن که به سرها چگونه می خندند

حرم به غارت دشمن دچار می گردد

نفوس پست عدو آشکار می گردد

تو اتفاق عظیم پیام من هستی

حماسه ساز بزرگ قیام من هستی

تو تیغ تیز دو دم در نیام من هستی

تو اقتدار حرم در خیام من هستی

امان ز کوچه و بازار امان ز معبر ها

حراج زیور و چادر حراج معجرها

شراب و مجلس شام و نگاه نامحرم

شراب و تشت طلا و نگاه اهل حرم

تو از منی و من از تو خدا نگهدارت

بدان که منتظرم از برای دیدارت...



16 شهریور 1392 723 9

بستر زخم ها

بسم رب الحیدر

تا علی دستی به زخمت می کشد

هر نفس را او به زحمت می کشد

زیر لب آه از ملامت می کشد

هر چه می بیند خجالت می کشد

زیر لب زهرا و زهرا می کند

باز دارد روضه بر پا می کند

همسرم چشمان خود را باز کن

صحبتی را با علی آغاز کن

دیگر از من رو گرفتن چاره نیست

این کبودی جای پنج انگشت کیست...

محرم اسرار تو روبند بود

جای خالی بر لبت لبخند بود

تازه دیدم زخم بازوی تو را

جابه جایی های پهلوی تو را

بستری بودی برای زخم ها

گریه کردی پا به پای زخم ها

بعد تو من ماندم و غسل و کفن

شستن زخمت به زیر پیرهن

بعد تو من ماندم و مسمار و در

آیه های کوثر و دیوار و در

بعد تو من ماندم و افسوس ها

در هجوم هر شب کابوس ها

با تو یک دنیا معما داشتم

با تو زهرا آرزوها داشتم

مرهمی از جنس طه داشتم  

ناگهان دیدم که تنها داشتم....

ناگهان دیدم که تنها داشتم....

می شنیدم من دعای رفتنت

گریه می کردم برای رفتنت

دیدگانت را به رویم باز کن

صحبت سر بسته ای از راز کن

صحبتی از راز چشمان حسن

کوچه گردی های پنهان حسن

یاور دیرینه ام جان علی

خط به خط شعر دیوان علی

بی تو دنیا هم رهایم می کند

با غریبی آشنایم می کند...



19 تیر 1392 718 10

سلاله زهرا (س)

بسم رب الحیدر

من از خدای تو تکلیف تازه میخواهم

برای از تو نوشتن اجازه میخواهم

تو ای زمانه به دستی که آشنا هستی

بیا گذر کن از این کوچه های بن بستی

که رنگ آینه هایش به جز سیاهی نیست

و حال مردم این کوچه جز تباهی نیست

تویی که منجی این عالم پریشانی

قرار و مونس احوال نابه سامانی

اگرچه ظاهرا از نور دیده پنهانی

ولی حکایتمان را عجیب میدانی

تو از قلمرو عشقی که بی کران شده ای

که یابن فاطمه و صاحب الزمان شده ای

تو از سلاله ی زهرایی و مسیحایی

تو تک ستاره ی مانده ز اهل بالایی

تو شور شعر من و شور ماه شعبانی

تو بی نهایت عشقی تو نفس قرآنی

که آیه آیه تو در جهان پراکنده است

شمیم عطر تو در آسمان پراکنده است

دوباره می کشد این ماجرا مرا جایی

به آن دقایق شیرین آمدن هایی

که میرسد ز حریم خدا ، سحرگاهی

دوباره معجزه بر دامن شهنشاهی

هر آنچه خلق خدا بوده بر زمین آمد

برای عرض ادب نزد جانشین آمد

گمان کنم که در آن لحظه صحبت از جان شد

شکست صفحه ی تقویم و عید قربان شد

تمام پیکر او را نسیم می بوید

برای بوسه ز دستش بهانه می جوید

ستاره ها همه محو جمال هاشمیش

و سایه معتکف و مست خال هاشمیش

سحر به دور سرش تا به شام میچرخید

در آسمان نگاهش مدام میچرخید

در آن زمان که جدایی هنوز مبهم بود

هنوز فاصله ها بین ما و او کم بود

نبود بین خلایق نگاه منتظری

نبود ندبه برای ظهور ، در سحری

و باز حرف نبودن و یا که بودن بود

میان حیله ی دشمن یقین نبودن بود

گذشت برهه ای از این زمان طولانی

غروب جمعه و من ، اشک های پنهانی...

تو بی بهانه ترین درد کوچه ها هستی

ظهور کن که تو تنها دوای ما هستی



08 تیر 1392 659 7

برایم بنویس...

بسم رب الحیدر

معنی فاصله ها چیست برایم بنویس
درد این واژه سرا چیست برایم بنویس

تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله ای
علت دوری ما چیست برایم بنویس

همه جا غرق دعا می شوم از آمدنت
معنی اشک و دعا چیست برایم بنویس

خون دل خوردنت از بار گناهان من است..
معنی شرم و حیا چیست برایم بنویس

مثنوی نه، غزلی نه، نه قصیده آقا
مصرع از درس وفا چیست برایم بنویس

دست من را تو نگیری به زمین می افتم
حکمت دست شما چیست برایم بنویس

تو برایم بنویسی به یقین می فهمم
حرمت خون خدا چیست... برایم بنویس


17 اردیبهشت 1392 1306 14

میل ثنایی

بسم رب الحیدر

نه عدم بود و نه صحبت ز قدر یا که قضا
نه زمین بود و زمان بلکه خدا بود و خدا...

و خداوند به ذاتی که ربوبیت داشت
خلقت فاطمه را، با دل و جان نیت داشت

نور خود را به درون مایه هستی بخشید
و به عشقش غزل از واژه مستی بخشید

پرورانید از اوصاف ثبوتی رازش
تا که کامل بشود جاذبه ی اعجازش

وقت آن شد که جهان رنگ تکامل گیرد
آفرینش به خودش نظم وتعادل گیرد

حضرت فاطمه زهرای پیمبر باشد
و خدا خواسته او همسر حیدر باشد

آسمان و مه و خورشید و زمان بر پا شد
بعد شش روز جهان ریزه خور زهرا شد

این چه شوری است که از سمت خدا می بارد
عالمی را به کرامات تو وا می دارد

مادری کردنت از روز ازل پیدا بود
بوالبشر از کرم مادریت شیدا بود

و به قدیسگیت عرض و سما می بالد
نه فقط عرض و سما بلکه خدا می بالد

جلوه کردی و دل از عالم و آدم بردی
با وجودت شرر از بار گناهم بردی

چقدر وصف تو مضمون خدایی دارد
ظاهرا قافیه ها میل ثنایی دارد

نشود عشق تو را بیت به بیت انشا کرد
یا که اوصاف ثبوتی تو را املا کرد

قلمم مثل دلم لرزه ی ممتد دارد
مانده ام وصف شما تا به کجا حد دارد...؟!

آسمان محو جلالی که خدا داده به تو
و زمین محو کمالی که خدا داده به تو

(بی وفا)


10 اردیبهشت 1392 997 6

گلستان علی

بسم رب الحیدر

 

مثل آن بید که هر لحظه به خود می لرزد
جگر واقعه از جنگ احد می لرزد

خانه ی عشق علی بعد احد بر پا شد
کینه ها فصل خزان علی و زهرا شد

نشنیدند مگر سوره ی شورا را هم
چشم تقدیر ندید آیه قربی را هم

حضرت طاهره در حزن فراق افتادند
کوچه ها بعد پیمبر به نفاق افتادند

هر چه خون جگر از غصه فراهم می شد
داشت از عمر گل یاس علی کم می شد

می نویسم من از احوال پریشان علی
ز پر سوخته و گریه ی پنهان علی

ز مصیبت که زده چنگ به دامان علی
چه بگویم چه کشیده است گلستان علی...

حمله ی درد، ولی ناله بریدن سخت است
پیش چشمان علی درد کشیدن سخت است

پشت در دست به هم بافته دیدن سخت است
طعم این واقعه تلخ چشیدن سخت است

مزن او را... که آتش به گلستان افتاد
پیش چشمان حسن فاطمه یک آن افتاد

و در سوخته بر چادر زهرا افتاد

در ره کوچه یل بت شکن از پا افتاد


و در آن لحظه به خود شاخه ی طوبی لرزید
از زمین تا به خدا عالم معنا لرزید

طاقتی نیست که لب را به سخن باز کنم
یا بخواهم که ز اسرار تو آغاز کنم

صحبت از کوچه و اسرار جگر می خواهد
گفتن از صورت و دیوار جگر میخواهد...


23 فروردین 1392 682 5

اثر نداشت...

بسم رب الحیدر



زهرا اگر به عالم و آدم نظر نداشت
دیگر درخت خلقت انسان ثمر نداشت

معنای عاشقی همه در عین عشق اوست
دنیا که بی علی صفت معتبر نداشت

در عصر غربت ولی امر مومنین
زهرا میان کوچه ز دشمن حذر نداشت

تا پای جان به پای علی سر سپرده بود
حتی اگر که قد به ازای کمر نداشت

پرواز روضه از نفس شعر من شده
بیتی ز مادری که ردیف پسر نداشت

خونی به زیر پای علی بوسه می زند
این التماس خون پسر هم اثر نداشت...



(بی وفا)



11 فروردین 1392 455 5

در انتظار تو...

بسم رب الحیدر

وقت آن شد تا که چندین بیت نقاشی کنم
شاعری هستم که عشق تو مرا نقاش کرد

مانده ام از حد فاصل های بینا بینمان
تا به کی باید برای دیدنت ای کاش کرد...

جمعه بار غفلت من را به دوشش می کشد
هفته ها رفت و ولی چشمان من رویت ندید

درک من از غیبتت تا مرزهای هیچ بود
باید اول طرحی از نامردمی ها را کشید

پای لیلا بودنت باید که مجنونی کنم
بوسه هایی باید از پای سگ کویت گرفت

می نویسم از نیایش های صبح انتظار
ندبه هایی که هوای مستی از بویت گرفت

ای که انوار وجودت نور ایمان من است
مرحمت کن یک شبی بر سرزمین من بتاب

یک کرم کن تا شبی را در جوارت باشم و
لحظه ای من را بیاور جزو خوبانت حساب


25 اسفند 1391 723 1

پیر جمارانی

بسم رب الحیدر

کسی ز پیر جماران به ما خبر داده است
بهار در دل بهمن شکوفه سر داده است

خدا به جمع یتیمان و جمع ما مردم
دوباره موهبت از جنس یک پدر داده است

به پاس خون شهیدان درخت طاقت او
میان قافیه ها واژه ی ثمر داده است

تو انقلاب منی می نویسمت با عشق
طنین نام تو بر این قلم بصر داده است

تو آمدی به مصاف حریم معبدها
خدا به خلق خودش یک به یک هنر داده است

تو را ندیده ام اما شنیده ام از تو
تویی همان که به یلدای من سحر داده است


27 بهمن 1391 452 3

نکند...

بسم رب الحید

از پس کوچه گذر می کردم

سایه ای را دیدم

نکند آمده لیلای پریشان گردم

مست و حیران رفتم

زارو گریان رفتم

من سراسیمه به دنبال چه حیران رفتم...؟!

من سراسیمه به دنبال که می گردیدم...

نکند آمده لیلای پریشان گردم

کوچه خوش بو شده از نکهتِ یار

ضربانی که گرفته است به خود رنگ قرار

راه را گم کردم...

کوچه باریک شد و در گذر ثانیه ها

بغض آئینه شکست

دیدم انگار کسی نقش زمین گشت ولی

آبرو ، خنده ی مردم و سر انجام نشست

دوش بر دوش پسر بچه ی خود راهی شد

صحنه افزود به سنگینی ِ بغض و دردم

مردی از جنس خدا چشم به راه بود هر دم

ناله ی در به صدا آمد و مردی می گفت

نکند آمده لیلای پریشان گردم........



29 دی 1391 418 2

اسرار نهانی

بسم رب الحیدر

قلم این بار مرا می بردم سمت جنون
پشت اسرار نهانیِ شلمچه مجنون

کاغذم جور دگر حال مرا می بیند
عشق و احوال مرا در دو سرا می بیند

قصه ی قافیه ها در گذری پنهانی
سوخت آن کس که به تن ماند و شده زندانی

این چه عشقی است که رازش همه در نزد خداست
این چه رازی است که معنای کبیرش شهداست

عده ای در گرو خاطره ها می سوزند
عده ای چشم به پایان خوشش می دوزند

می رسد بغض صدا از لب سالک بر گوش
با توکل به خدا اسلحه دارد بر دوش

دم به دم را به خداوند توکل دارد
به رهِ آل علی دست توسل دارد

دگر از فاصله حرفی برِ گفتن نبود
مِی همین جاست دگر جایز جُستن نبود

این طرف دوخته بر در نگه حیرانی
آن طرف عشق شهادت به سرش انسانی

این طرف دخترکی محو نگاه بابا
آن طرف تیر رها گشته و آه بابا

این طرف وعده ی اینکه پدری می آید
آن طرف سوی دیارش خبری می آید

این طرف بر سر و بر سینه زند خواهر او
می رسد بر سر نعش پسرش مادر او

ناگهان شعله ی جانم که بر افروخته شد
کاغذ و لوح و قلم، عرش و سما سوخته شد

به سرم خاطره های شهدا باز آمد
خاطر علقمه و کرب و بلا باز آمد

لرزه ی دست من انداخت قلم را اما
ناگهان ضربتی انداخت علم را اما

با سکوتش به فغان بُرد دلی را اما
تا که او دید دو دستان گِلی را اما

لحظه می رفت و که می رفت که ناگه آشفت
با نگاهش به ابالفضل سخن ها می گفت

عاقبت فا صله ام فاصله ام را بشکست
دست دشمن کمر قافله ام را بشکست

کاش این فاصله ها کمتر و کمتر می شد
کاش معنای نگاه تو میسر می شد

روی برگشتن بر خیمه نمانده عباس
قد علم کن که عدو چشم دوانده عباس

قد عَلَم کن که نبینی سر بی معجر را
رد خونی گلوی پسرم اصغر را

بی تو از کرب و بلا غصه و غم می ماند
گوش کن هر دم من یَنصُرنی می خواند

بار دوم شد و دشمن رَکبش از بر بود
اِرباً اِربا شدنت تلخ تر از اکبر بود



25 دی 1391 322 2

به مناسبت شهادت امام رضا (ع)

بسم رب الحیدر

اثر زهر به روی جگر و او تشنه            
ناله ی غربت و رفتن پی هر سو تشنه
غم افتاده به روی خم ابرو تشنه            
می رود با دل خون ضامن آهو تشنه

دست بر شانه ی دیوار صدا می آمد           
 پشت سر بود از آنی که ندا می آمد

یادش آمد همه ی خاطره ها را روضه     
از زمین خوردن در کوچه و زهرا روضه
مقتل مادر و در مقتل مولا روضه          
در دلش محشر کبری شد و بر پا روضه

کوچه را قطره به قطره به امیدی طی کرد   
زیر لب از غم مادر نفسش را هی  کرد...

گوشه ی حجره و دل غرق عبادت، قبله             
آمد از راه جوادش به عیادت، قبله
اشک چشمانش و لبخند رضایت، قبله            
جسم سردی که به خود دید نهایت قبله

بغض نشکسته ی تلمیح روایت ها داشت     
قطره اشکی که شده سرد حکایت ها داشت

لحظه ها مملو از درد ، مداوا گریه         
با نگاهی که شده تر به تمنا گریه
به وداعی که گرفته است نوا با گریه         
چند ثانیه سکوتیُ.... ، و اما گریه

مادری آمده انگار، خدا می داند     
مو کنان روضه به احوال رضا می خواند


21 دی 1391 612 2