در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فرشید ثرياي رشیدی)

دفتر شعر

سابقه بد

ما را همين سايقه بد خراب كرد

سنگيني نگاه مُردّد خراب كرد

من گفته بودم دگر عاشق نمي شوم

مهرت ميان دلم آمد خراب كرد

چشم تو را بديدم و رندانه مي زدم

چشمان تو مرا در اين حد خراب كرد

رفتي باز خاطره هاي شوم رفتنش

عقل خراب مرا مُجدّد خراب كرد

مانند بم زلزله اي هفت ريشتري

لرزيد در درونم و زَد خراب كرد



09 دی 1392 444 2

فرمول صادقانه

پايان ندارد اين غم من غصّه سر نشد

شب هاي تار و تيره قلبم سحر نشد

اين روزها براي خودم غصه ميخورم

كارم به جز گريه و چشمان تر نشد

در خود فرو رفته ام و درد ميكشم

امّا ز درد دل من كَس خبر نشد

دردم همين بُود كه چرا وقت رفتنت

چشمان خسته ام به لبت خيره تر نشد

فرمول صادقانه ي وصل و جدائيت

اين بودگفتم و از اين ساده تر نشد



04 آذر 1392 391 0

قليان

قليان هم مثل من خسته است،

سودايي در سر دارد و

قُل قُلي در دل.



03 مهر 1392 367 4

درگير

درگير نگاه تو زمينگيرم من
در كنج لبت بسته به زنجيرم من
در معركه ميان عشق و عقلم
با عقل بيا ببين چه درگيرم من


13 تیر 1392 699 2