در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد حاجی عبدالرزاقی«مدیون المهدی)

دفتر شعر

شیعیان دقت کنید!

در صراط اهل بیت, باید چنان شیعه شدن
که ز اعمالمان, پروردگار خشنود شدن

شیعه باید گوش بر فرمان شود
شیعه باید بوذر و سلمان شود

شیعه قلب پیغمبرش خوشحال و خندان می کند
شیعه ترک معاصی, با نیروی ایمان می کند

شیعه را غیر علی, شاه و امیری نیست نیست
شیعه با خصم علی, خویش و برادر نیست نیست

شیعه داغ شقایق را ز  یاد نمی برد
شیعه مصمار و در و دیوار ز  یاد نمی برد

شیعه دست بر دامان کریمان می برد
شیعه جز رسول و آل, دست سوی کس نمی برد

شیعه اشکش یار آقای شهیدان می شود
شیعه سینه چاک بر سالار زینب می شود

شیعه این نیست گهی کج رود, گه  خاکی
شیعه مردش ابوالفضلی و زنش بود زینبی

شیعه مشق شب او, حدیث اهلُ البیت است
شیعه عقل و کلامش, پایوند اهلُ البیت است

شیعه در راه سیاه آخر الزمان, بینا است
شیعه گر مهدوی باشد, چراغ در راه است

شیعه باید چنگ بر دامان مهدی بزند
شیعه باید منتظر و دست به دعا بزند

شیعه باید مثل تمار, عاشق صد در صد مولاش شود
شیعه باید این و آن, رها کند در خدمت مهدی شود

شیعه تو خدمت به مهدی گر کنی, زهرا دعایت می کند
شیعه فرزندش شوی نوکر, در حشر شفاعت می کند



شیعیان در راه دین اهل بیت دقت کنید!
هر چه غیر از خواست آنهاست رد کنید


11 فروردین 1392 440 2

مادرانـه تــو جوابـــم را بده

دخترت بی هوش گشته مرهمی بانو بده
جان زینب لب تکان ده و جوابش را بده

طفلانت را گرفتی بازهم در آغوش
یا که پیش شان بمان, یا که بیا صبری بده

پس حسن بی تو چگونه سَر کند ایام را
مادری کن و بیا مرحم به غربتش بده

به علّی ات گفتی, شبها شود تشنه حسین
بالا سرش آبی بذار, رفع عطشش را بده

ای که هنگام فراق, غافل ز طفلت نیستی
پس بیا هم کربلا, آبی حسینت را بده

هر سلام حیدرت روی زمین افتاده است
جای هر کس فاطمه جان تو جوابش را بده

منتقمت هم دگر اشکش شده خون از غمت
با دعایتان, یه تعجیل در ظهورشان بده

سوخته اند یک عمر مادر, شیعیان در سوختنت
هم مریضن در غم بی حرمتی ها, تو دوایشان بده

در دل مدیون تو خود بذر محبت کاشتی
پس بیا و مرحمت کن, آب و کودش را بده

کودکانه مـن  صـــدایت  می کنم
مادرانـه  تــو  جوابـــم  را  بده


05 فروردین 1392 962 1

دفتر شعر من این بار به علی قسمت شد

دفتر شعر من این بار به علی قسمت شد
به گمانم نظرش بر قلمم توفیق شد

می خواست که از مدح علی دم بزند
برود دور حریم قدسیش, پر بزند

چه بگوید که علی حیدر کرار خداست
بی گمان روح علی غرق در اوصاف خداست

کی توان وصف تو کرد و ادا حقت را
باید چو خدا وصف کند, شأنت را

خالق به نبی گوید علی أخت تو است
 آن یار وفادار, چو همان نفس تو است

جبرئیل پیش رسول بود و بگفتش او را
ز زمان خلقتم هر سی هزار سال می بینم او را*

زهرا چه دگر نیازی دارد به شمس
این علی که می شود برای او رد الشمس

آنقدر جنگ بنمود در آتش کار زار
تا بیاورد جبرئل برای او ذوالفقار

چه کسی شناخته او را, آن علی صفدر است
ز ثواب ملک و انس, ضربت تیغ علی برتر است

آنکه در رکوع خود هدیه دهد انگشتر
و به بستر نبی خوابد و یاری بدهد پیغمبر

می برد دست علی را بالا دست نبی
که ز غیر او نباشد حاکم بعد نبی

ای که زاده شده ای, امیر من در کعبه
و به لب موقع رفتن داری{فزت و رب الکعبه}

آدم و نوح پناهنده ی حائر تو هستند به نجف
و شده خا ک کف پای شما دٌر نجف



*=ناسخ التواریخ, باب معجزات امیر المومنین-بشارت المصطفی{ص}-کشف الغمه


29 اسفند 1391 621 0

در سوز هجران یار

دیده ام سوی نگارم به رهش مانده هنوز

دل هم در طلب صاحب خود مانده هنوز

برگرد, تا که دگر زخم ز هجرت نخوریم

جای خالیت در عالم به وضوح مانده هنوز


20 اسفند 1391 709 2

به شوق ضریح جدیدت آقاجان

عجب طرحی خدا داده, به اون طرح ضریحتون
شبیه ریزش باران و آرامش دریاست آقاجون

یه شش گوشه که در گوشش علی اکبر در آن خفته
یه شش گوشه که در بطنش یه شش ماهست آقاجون

ز بس زیباست انگار که, یه رویایست در حالم
و زیباتر شود رویام, ضریح و دستم, با اجازتون

عیار ضریحت هجدست و نداشتیم بهتر از اینی
تو صد در صد طلایی و نابی و نداریم ما مثالتون

بویی بهتر نبود از مشک, که آوریم همراهش
ز بوی سیب تان آقا, بکن خوشبو ضریحتون

به قول آن رفیقمان,ازت یک خواهشی داریم
بده هدیه به داداشت,همان ضریح قدمیتون

بقیع بی ضریح مانده, یه چاره ای به حالش کن
دعا کن مهدیت آید و ضریح سازد برایشون

دل شعر هم ز دوریش, گرفته حزن و اندوهی
ردیف کن این شب جمعه, یه تعجیل در ظهورشون

خودت که جای خود داری, فدایی غلام سیات
آقا ممنون که گذاشتی, شعرم گیرد هوایتون

دل مدیون خوشست روزی, کز روی کراماتت
قبولم کرده باشی شه, به نوکری برایتون


19 اسفند 1391 927 2

تشنه ام سقای عشق, رفع عطش می خواهم

تشنه ام سقای عشق, رفع عطش می خواهم
جرعه ای از آب مشک و من اشک می خواهم

ای دلبرا گم گشته ام در راه تاریک زمین
ای قمر, نوری ز روی دیده ات می خواهم

ای که بارگاه عظیمت, شفاخانه ی اهل کساءست
عهد بشکسته ام,  شرمنده ام, بازم کرم می خواهم

ای استاد اخلاق و ادب, این بی ادب را ببخش
من نگفته, کرم کردی و من باز کرم می خواهم

بی خود آگاه یاد آن روزهای غم بار کرده ام
برنگشتی و بهانه ی دختری که عمو می خواهم

آمدت تا که به زانو گیردت آن دم حسین (علیه سلام )
پس بگفتی که مولا, درخواستی دارم و می خواهم

سوی خیمه نبریم تا که به تن جان دارم
ز کودکانتان شرمنده ام و من عذر می خواهم

کرده ام ذکر مصیبت از عمویت مهدی (علیه سلام)
در عزایش گفته ای آیی و من تو را می خواهم

جان عباس (علیه سلام) روی مدیونت ز تو شرمنده است
در باتلاق گناه گیر کرده ام و تو را می خواهم


17 اسفند 1391 756 2