در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیر سجاد بابایی)

دفتر شعر

زخم این دل هوسی گشته نمک می خواهد...

​ زخم این دل هوسی گشته نمک می خواهد
پاکی اش چشم مرا زد دو سه لک می خواهد

صورتم زرد ولی سر پرباد است عجب
صورتم زر شده سر سنگ محک می خواهد

زنگ اول که نوشتیم «هو رّب العشق»
هر کسی دید مرا گفت فلک می خواهد

زخم ترکه نه ولی زخم زبان هست هنوز
چون که تن خارد و دل خود متلک می خواهد

حرف بعضی که چو سنگیست به سوی دل تنگ
سخن پرت «ولش کن به درک» می خواهد

عاقبت شهره شدی ای دل بیچاره من
هرکسی از دل بیچاره گزک می خواهد

آه عاشق چه کسی گفت گناهی کرده
آه عاشق چه کسی گفت کتک می خواهد

امیرسجاد بابایی-دی ماه 91


19 اسفند 1391 890 1

دلم خوش است به مهتاب روی دلداری...

دلم خوش است به مهتاب روی دلداری
جمال یار به یک قاب عکس دیواری

به چهره اش که به خوابم همیشه می تابد
به لب گزیدن هنگام صبح بیداری

به بوسه ای که به مُهرم به یاد لبهایش
به گردشی که به دورش چو اسب عصاری

به اینکه مهر لبانم نشان لب دارد
حلاوتی دگر است این سکوت اجباری

چو مشق عشق نکردم چو کودکان امروز
خوشم به خانه نشینی خوشم به بیماری

دلم پر است ولی آن میان تو می رخشی
چو گوهری که فتاده میان انباری

دوباره کوچه ما و صدای پاهایت
دوباره خش خش جارو به رسم دلداری



امر سجاد بابایی-دی ماه 91


17 اسفند 1391 1476 4