در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدی وحیددستجردی)

دفتر شعر

زنده رود

شهری که صدها مسجد و محراب دارد

وقـــت ِ عــبـادت احــتــیــاج ِ آب دارد



شهـری کـه بود آئینه دار ِ ماه ، رودش

حــــالا خــجـالت از شب و مـهــتاب دارد



ایــن شهر مثل ِ مـن و دیـگر مردمانش

حــالیِ خــراب و یـک دلِ بی تاب دارد



کار از دعای بارش ِ باران گذشته است

ایـــن رود میل ِ خــوردن ِ سیلاب دارد



از ما دعای سیل و از او چند قطره…

شــایــد دعــای ســیــل هـم آداب دارد



از زنده رود ِ ما فقط یک عکس مانده

عکسی کـــه بابا داخل ِ یک قاب دارد


24 اسفند 1391 557 1

مرا ببخش که این بار هم برای شما

به پیشگاه ضریحت دلیل آوردم
دلی شکسته برای دخیل آوردم

به دوش کوله ای از حاجت و دعا دارم
نه از خودم، غمی از اهل ایل آوردم

هزار بحر طویل است دردهای دلم
که با خودم ز مسیری طویل آوردم

تمام هستی خود را که هست کودک دل
بـــــــــرای ذبــح، شـبــیـه خلـیل آوردم

بیا و بغض مرا بشکن و تماشا کن
که چشم، نه، به حرم رود نیل آوردم

مرا ببخش که این بار هم برای شما
شکایت و غم و از این قبیل آوردم


22 اسفند 1391 526 4