در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده معین فطرتی)

دفتر شعر

قسم

قسم به تک تک سیمرغ های بی پرواز
قسم به اصل پریدن و شوق این آغاز

من و هوای زمستان تو در هوای بهار
همیشه تو کبوتر و همیشه هستم باز

به بی قراری من در هوای گیلانی
و بی خیالی تو در حوالی اهواز

دوباره آمده اینجا خماری چشمت
دو چشم مست تو مثل شراب در شیراز

به جادوی نگاه خود ببر تو هوش از من
و با دو چشم اهوراییت همیشه بتاز

چرا همیشه همه عاشق نگاه تو اند
بگو تو سر مگویت بگو تو از این راز

بچرخ، دلبریت را دوباره ثابت کن
به رسم سنت رقصیدنت همیشه به ناز


03 اردیبهشت 1392 379 1

رفیق

تو مثل یک غزلی نه قصیده میخواهی

همیشه آب روانی به شکل نیمایی

منم همان که نگاهت به او ارادت داشت

همان رفیق تو در لحظه های تنهایی

میان خشکی چشمت همیشه جان دادم

به شکل یک ماهی, یا پری دریایی

نمیشود به نبود نگاهت عادت کرد

نمی توان که گذاشت دیدنت به فردایی

همیشه در چشمانت غریبه بودم من

میان قلب تو هرگز نداشتم جایی

درست است که خوشکیده قلبم اما تو

تو هم بدون وجود رفیق تنهایی...




01 اردیبهشت 1392 418 0

نگاه

دوباره با نگاه خود کشانده ای به زندانم

فقط در بین انسان ها به چشم تو مسلمانم

نگاهم کن که دینم در دو دست توست

و چشمت مرز باریکی است ، بین کفرو ایمانم

همیشه حکم بالایی به دست من نمی آیی

گهی آسی گهی شاهی ، و این را خوب میدانم

درون چاه افتادم به دستان برادرها

خداوندا چگونه میرسانیم به کنعانم

در این دریای طوفانی دلم چشم انتظارت بود

همیشه من برای تو همان موج خروشانم

#   #   #

تو مثل قطره های خون در رگهای من هستی

نمیخواهم که اهدایت کنم ای هستی و جانم




01 اردیبهشت 1392 386 1

تو

مثل جهانی که به پایانش رسیده
این دل همیشه با نگاه تو تپیده

من باغی از آفت و گندم های زردم
باغی که رنگ سبز را در خود ندیده

از چهره های مردم این شهر می ترسم
مثل شکاری که تفنگ و دام را دیده

رد می شوم تا رد پاهایم بماند
در این خیابان شلوغ خط کشیده

زندانی محکوم اعدامم در این شهر
یک عاشقی که وقت اعدامش رسیده

می خواستم شعری برای تو بگویم
افسوس، اما حرفهایم ته کشیده


30 فروردین 1392 377 2