در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده آرمان ایرانی همدانی تویسرکانی (گنجی))

دفتر شعر

زیبا سخن

حرف زیبا گـــفتن ما جــــرم نیست

دلخوشیم اینگونه ما بدخواه کیست

مدعـــــــی راه حــــق ما نیســتیم

با وجــــود رهــــروان ما کیســــتیم

نالــه پردازیــــم ودر بنـــد دلیـــــــم

ورنه کـــــمتر از همه آب وگلــــــیم

هرکه محرم شد لبش را دوختند

ما که غوغـا می کنیم نا محرمیم


21 شهریور 1392 458 5

هرکه شد محرم لبش را دوختند! ما که غوغا می کنیم نا محرمیم

یار خوش بیرون نبودش تا دلــــــم شــیدا کنم

ســر درون خویـــش بردم دلـــبرم پــیداکـــنم

این همه شعر وغزل را در فراقت گفــــته ام

ورنه لب می دوختم در محرمی غوغا کنم!؟!


06 فروردین 1392 714 1

قلم در دستم و مستم

سلامت می کنم هرشب در ایام خوش و در تب
سلامم می کنی آیا همه روز و همه در شب
به یادت هستم ومستم؛ قلم در دستم و رستم
ز هر چه بند و اغیار است
که تو از بهر هر انسان همه بندی و هم یاری
همان یار وفاداری
همان داری که آن داری
همانی که به غیر از تو ندارد هیچ داداری
هم آن یاری، هم این یاری،همه یاری، همه یاری



05 فروردین 1392 981 1

آرمانم

آرمانم آرمــان اندیشــــــــــه ام
مستم از این آرمان دل پیشه ام
چون گلی حساس نو روییده ام
در درون دل شـده جا ریشه ام







05 فروردین 1392 781 1

سخن آغازین

سخن آغاز نمودن چه سخت است،
هرگاه که نباید گفتنی ها بسیار است.
و نوشتن چه رنج آور
هرگاه که ذهن نمی تواند همه چیز را بر قلم فاش سازد.
پس سخت گفته هایم را بشنوید
اما به ناگفته هایم بیندیشید
و رنج نوشته هایم را بخوانید
اما دامنه ی خواندن را تا نانوشته هایم وسعت دهید.


02 فروردین 1392 1044 5