در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده صادق رحماني)

دفتر شعر

هفت پشت فرشتگان لرزید

شب، سکوت است و بازتاب غمت، آسمان آسمان بیابان است
مرگ در کوچه می وزد امشب، باز تنهایی ات پریشان است

کاسه‌های گرسنه می آیند، کودکانی یتیم و بغض آلود
دست‌هایت پُر است از ایمان، سفره امّا گرسنه نان است

شانه‌هایت پرنده زخمند، در فضای کدورتی جاری
در نگاهت ستاره ای پنهان، پشت اعماق درد سوزان است

هفت پشت فرشتگان لرزید، از صدای شکستن بالت
بازوان نحیفت، ای بانو، تکیه گاه عصای ایمان است

پشت احساس گرم نخلستان، بوی مردی غریب می آید
عطر زخم شقیقه اش گویی، بوی تاریخ رنج انسان است

کوفه در کوفه بی‌وفایی را، با شکوه شکسته تاب آورد
با سکوتی که در مناجاتش، حزن داوودی نیستان است




23 فروردین 1392 742 4