در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده میثم گلواری(سپید))

دفتر شعر

اعجاز خاطره

پشتِ این ثانیه ها ...
سفری هست مرا ...
تا به فراسوی خیال !!!
تا بدانجا ... که تویی ...
تو همانی که هنوز ...
غصه ات٬ غصهٔ من ...
قصه ام٬ قصهٔ توست ...

گرمی هر نفست ...
تپشِ نبضِ تنِ سردِ من است!
وسعتِ بودنت اما هر روز ...
قدّ ویرانیِ اندیشهٔ من ...
نام تو ... در گذرِ ثانیه ها ...
بر لبِ من ...

هوسِ قلبِ پریشانِ من اما هرشب
گذر از خاطر توست !!!

خاطِرم را مبر از یاد ... که من ...
بی تو و خاطره ات ...خواهم مرد !!!


14 مرداد 1394 947 0

تا روزِ حشر، در دلِ شیعه ماتم است ...

چون وقت جنگ، با خامس آل عبا رسید...
از شرم، کارِ گیتی و گردون، به سررسید


از گریه های پَیَمبَر
(ص)، ز غربت حسین(ع)
خون جای اشک، ازچشم فلک می چکید


از عرش و فرش، ناله و شیون، بلند شد...
شد نوحه خوان مَلَک و،فاطمه
(س)آه می کشید


از شکوه های زمین و زمان، بسوی حق...
چیزی نمانده بود، که قیامت شود پدید


عالم هنوز، در تحیر این واقعیت است...
خالق چگونه صبر کرد، براین فتنه یزید


عرش خدای، به لرزه درآمد در آن زمان...
کان شِمر نابکار، سرِ شاه دین
(ع) بُرید


جز صبر بیکرانِ الهی، که تاب داشت ...
آن دم که نورِ دیده ی حیدر
(ع)، به خون تپید


افزون ز داغِ خفتنِ خورشید وِلاء به خون...
داغی است، کز اسارت اهلِ حرم رسید


تا روزِ حشر، در دلِ شیعه ماتم است ...
از این همه بلا،که زینبِ کبری
(س)به جان خرید


هرگز مباد روی«سپید»،به محشر عظمی مگر...

بر ما شفاعتی کنی ای، تشنه لبِ شهید(ع)

 

عرض تسلیت به پیشگاه امام عصر(عج) و تمام عاشقان آنحضرت به مناسبت ایام سوگواری آقا ابا عبدلله(ع) ...

از همه دوستان التماس دعا دارم .



02 آذر 1392 508 4

حدیث هجران

گوييا اين آسمان امروز، همخوان من است
چونکه من تنها شدم امروز، درمان من است

از براي مرهم قلبم ميانديشم چنين...
شايد اين اشک فلک، از حال گريان من است

دل بسوزاند خدا، بر شبنمي در چشم خلق
بي شک اين درياي اشکم، باب غُفران من است

پس ببار اي آسمان، تا من بيابم همدلي
بلکه گويم با تو از دردي که پايان من است

آري آن دلبسته ام، کز دردِ هجرِ روي دوست
شاهدم سوز دل و حال پريشان من است

پيش چشمم همه جا جلوه ي زيباي رخش
که رسيدن به وصالش سَر و سامان من است

تلخ شد بعد نگاهش همه ايام به کام
چون دراين معرکه غمها، همه مهمان من است

اگر اين بخت «سپيد» است، بگو مرگ کجاست...؟
چونکه قرباني اين درد گران جان من است.


28 تیر 1392 669 0