در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده طاهره سادات ملکیان)

دفتر شعر

روزی میاید آن غریب آشنایت

ای انعکاس نور حق در چشمهایت
رخصت بده شعری بگویم من برایت
ای نام زیبایت صفای آل یاسین
وی نور بخش ندبه، شور واژه هایت
ای منتهای چارده شمع فروزان
شعر مرا مانوس کن با منتهایت
من سخت محتاج دعایم جان زهرا(س)
دریاب من را در قنوت ربنایت!
منّت گذار آقا بیا تا گسترانم
یک فرش قرمز از غزل در زیر پایت
دیشب شنیدم قاصدک آرام میگفت:
روزی میاید آن غریب آشنایت


21 مهر 1392 600 4

در انتظار خورشید

خوابم نمی آید ولی انگار خوابم
شب پرسه های غرق در غم شد عذابم
ترجیح مرگ و زندگی دیوانه ام کرد
بین بد و بدتر کدام است انتخابم؟
حالم خراب و خانه ی شعرم خرابه
روزم ملول و خسته و شبها خرابم
آتشفشانی غیر فعالم که گویی
آرام آرامم ولی پر اضطرابم
چون کبک زیر بار برفی سرد و غمگین
سرکرده و درانتظار آفتابم


07 شهریور 1392 441 6

یک رباعی دیگر

روزم سیه و شبم پر از شیون وآه
دیروزم و امروزم و فردام تباه
از فلسفه و سفسطه ها بیزارم
لا حول و لا قوة إلّا بالله


12 خرداد 1392 458 6

وقتی غزلی خسته، رباعی میشد


از ورطه ی شاعران چه دور افتادم
خاموش به یک نقطه ی کور افتادم
وقتی غزلی خسته، رباعی میشد
"پایان" شدم و روی سطور افتادم


30 اردیبهشت 1392 468 2

مولای شب شکن



وقتی زمین به قدر قفس تنگ می شود
وقتی که سهم آینه ها سنگ می شود
در لحظه لحظه های پر از خاک پنجره
وقتی که روح خسته ام افتاده در گره
جایی مرا به سوی خودش می کشاند و
از هرچه قیل وقال جهان می رهاند و
بر زخمیِ کبوترِ دل آشیان دهد
یک آشیان به وسعت یک آسمان دهد
***
مشهد قرارگاه تمام فرشتگان
مأوای قلب خسته دلان، غم سرشتگان
آنجا که روشن است به نور امامت و
پرواز قلب هابه سوی بینهایت و
میعاد نور و آب وحضورکبوتران
جایی که اشک ها شود ازدیده ها روان
اینجا حریم حضرت ماه است وآسمان
یک کهکشان ستاره بریزد در این مکان
در محضر امام مروّت، امام عشق
جان می دهد تمام مروّت، تمام عشق
***
دل بی قرار صحن تو یاحضرت رضا
ای نام آشنای تو بر دردها دوا
در صحن انقلاب که دل منقلب شود
خورشید در برابر تو ملتهب شود
جان و تنم رها شده از هرچه اضطراب
همراه گشته باتپش صحن انقلاب
دارالولایه خانه ی این مثنوی شده ست
که بیت های مثنوی ام معنوی شده ست
دعبل صفت تو را به سرودن نشسته ام
این شعر را به پنجره فولاد بسته ام
***
باب الرضاست نقطه ی آغاز شعرمن
باب الجواد باعث پرواز شعر من
شاعر میان نقطه ی آغاز و پر زدن
آورده یک بغل غزل ویاس و نسترن
آخر بهشت و روضه ی رضوان دگر کجاست
بوی بهشت می دهد اینجا خدای من!
شب از حوالی حرمت محو میشود
از مهر جاودان تو مولای شب شکن
در لحظه های ناب گهرشاد می توان
تفسیرکرد معنی و مفهوم زیستن
اینجا ضمیر مرجع دلهای ما«تو» یی
پر می کشد به سوی نگاه تو هرچه« من»
در زیرسایبان خدااین غزل شکفت
از آفتاب عشق شما یااباالحسن



25 اردیبهشت 1392 510 6