در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فریدون دوستی )

دفتر شعر

شکستی عاقبت به غم تو این دل ترک زده

دلم گرفته از خودم از این هوای شک زده
برای دیدن رخت غمش گرفته و لک زده

چه می شود صدا کنم بیایی و وجود من
رها شود ز حسرت قدیمی و کپک زده

چو شیشه ای شکست دلم به ضربه ی غرور تو
شدم چو کودکی که باز پدر به او کتک زده  

بدون تو نمی روم به دیدن ستاره ها
به حسرت گشودن دری که قاصدک زده

نماز صبح من دعا به حضرت خدا کنم
رسان به من تو آن گلی که سر به شاپرک زده

شبم که بی حضور ماه سیاه و سرد و مبهمم
و نیشخند لحظه ها به زخم من نمک زده

به ضربه ی غرور تو تمام ساقه ها شکست
شکستی عاقبت به غم تو این دل ترک زده



13 خرداد 1392 432 2

سفیر وادی حسرت پیام آه و زارم من

زمستانی خیال انگیز و ابری در بهارم من
چنان زار و چنان خسته حدیث انتظارم من

پریشان روزگاری را گذر کردم به ناکامی
چو گلبرگی جدای از گل ، اسیر جویبارم من

ندارم از خود آثاری، نشانم بی نشانی ها
گلستانی فنا گشته، غروبی مرگبارم من

و مرگ برکه ای هستم به عمق جنگلی تنها
سکوتی در سخن دارم ، جدای از روزگارم من

شکفته نو گلی بودم که شعله زد سراپایم
شرار آتشی هستم که بیزار از قرارم من

نگردم با کسی همدم که چون من زاده دردم
سفیر وادی حسرت پیام آه و زارم من

نمانده در تنم روحی که تا مرز فنا رفتم
سرشتی از زوال و غم ، اصیل بی تبارم من


06 خرداد 1392 521 1

بعد من

بعد مرگم بشکنید آیینه را                 

 بر ملا سازید راز سینه را 

قصه ها گوییید از دوران عشق   

قهرمانش این دل بی کینه را

نهربان باشید با دستان من  

 تا نیازارد کفن این پینه را 

گر که تابوتم کمی سنگین رود

می برم با خود غمی دیرینه را

مجلس ختمم غزلها سر دهید      

از شرابش پر کنید صد ساغر زرینه را  

بعد من از عشق دلداری کنید                        

او که از دست داده این گنجینه را

چون پرستویی سبکبالم که خسته از سفر 

می رسانم خود به لانه این شب آدینه را



05 خرداد 1392 458 1

یک لحطه به من فکر کن

یک لحظه به من فکر کن ایراد ندارد
از غصه دلم لحظه ای آزاد ندارد

شیرین ما باش که من تیشه به دستم
این شهر زمانی است که فرهاد ندارد

از زلزله ی چشم تو آوار شدم
من بیچاره دلم نقطه ای آباد ندارد

خشکیده چو برگم به پاییز نگاهت
افتادن من لازمه ی باد ندارد

آن عشوه و نازی که من از یار کشیدم
در هیچ زمان هیچ کسی یاد ندارد

سخت است که یک لحظه صدایت بکنم من
این حنجره عمری است که فریاد ندارد


05 خرداد 1392 651 2