در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیرحسین محمودی)

دفتر شعر

عیبی ندارد شعر من!

عیبی ندارد شعر من! این بار هم باز

با شوقی از طعم غزل کردیم آغاز

 

مضمون ناب و حرف گیرایی ندارم

دلتنگ هستم! ساده، بی اطناب و ایجاز

 

از تنگنای حسرت تلخ رسیدن

تا جاده ی بی انتهای شوق پرواز

 

از چوب خط روز های پشت میله

تا پاس روی برج تنهایی سرباز

 

بی جان و سرگردان و تنها... باز تنها

امروز، اینجا، این زمان، این بار هم باز...


+صرفا جهت تمرین شاعری بود دوستان. ضعفش رو به بزرگی خودتون ببخشید. خیلی وقته چیزی به طبع خشکیده ـمون نرسیده.



02 اسفند 1392 352 2

بگو به باد صبا این کویر تنها نیست

بگو به باد صبا این کویر تنها نیست

سیاهی دل شب میهمان صحرا نیست


بگو که این دل خسته اگر چه بی تاب است

ولی اسیر کمند سیاه دنیا نیست


بگو اگر چه تَرک های پوستش پیداست

ولی محل تکاپوی راه زن ها نیست


بگو که باد صبا! یار من همین بالا ست

که اوج بال و پر تو  مجال او را نیست


من آن کویر پر از خالیِ تر از خشکی

که همدم دل من تیغ و سنگ خارا نیست


اگر که خالی از اغیار شد دل مجنون

چه باک چون دل او جز برای لیلا نیست


زغیر پاک شدم.. از درخت و دانه و دام

کویر خالی من پر لعاب و رسوا نیست


تمام بود و نبودم به یک شب از من برد

کسی که نور نگاهش اسیر سرما نیست


کویر تشنه من را مه رخش سیراب

کند ز چشمه ی چشمش که جای حاشا نیست


شبیه وادی طور است واحه ی دل من

در انتظار کسی جز خدای موسی نیست



13 مرداد 1392 1773 3

شرح حال

چند روزی می شود افسرده ام
زنده می چرخم ولیکن مرده ام

چند روزی می شود دلگیرم و
مثل یک دسته گل پژمرده ام

رنگ را هم برده ام از رو ببین
مثل نقش قالیِ پا خورده ام

نه دلی دارم برای باختن
نه توان عشق روی گُرده ام

مثل آدم های بی مصرف شدم
مثل یک سیگار باران خورده ام

مثل یک صحرای خشک و سوت و کور
مثل یک مرداب هم دل مرده ام

رنگ سرما روی لبها روی دل
رنگ باران را ز یادم برده ام

من همانی ام که دیروز آمدم
شاید اما اندکی بُر خورده ام

معذرت می خواهم از جمع شما
درد ها را بد شبی آورده ام


06 خرداد 1392 431 4

گریه می کنم

این روزها برای خودم گریه می کنم
از سوز گریه های خودم گریه می کنم

این قافیه به دست تو باشد که بهتری
من بهر جرم های خودم گریه می کنم

حتی صدای خلوت شب هم مرا شکست
از سردی خدای خودم گریه می کنم

قصدم فقط برای تو بودن نبوده و
از شرم این جفای خودم گریه می کنم

تنهایی ام به خاطر تنهایی تو بود
از نیش طعنه های خودم گریه می کنم

یادش بخیر بچه که بودم چه خوب بود
با یاد قصه های خودم گریه می کنم

من بودم و تو و قدم نحس سرنوشت
با شاید و چرای خودم گریه می کنم

چندی گذشته و تو جوابم نمی دهی
از زشتی صدای خودم گریه می کنم

یادت که هست آن شب تاریک و سرد را؟
گفتی تویی گدای خودم... گریه می کنم

تنها رها شدم به میان شبی سیاه
از ترس سایه های خودم گریه می کنم

دستت کجاست تا که بگیری دو دست من؟
از ترس انتهای خودم گریه می کنم


31 اردیبهشت 1392 441 5