در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده خدیجه شیخ الاسلامی )

دفتر شعر

بوی گلاب

گل بوی گل ندارد در زیر تازیانه هم یاس و غنچه اش را چیدند بی بهانه

از دست کینه اینجا آتش گرفته دلها از هرم بغض حالا در می کشد زبانه

از دود کوچه را هم ابری ز غم گرفته باید برای دیدن پیدا کنم نشانه

آثار پای مردی با دست بسته شاید شعر مرا رساند با دل به سوی خانه 

آنجا که عرش اعلی است روشن ز نور اهلش آنها که از دعاشان دنیا زند جوانه

از انعکاس غم ها در اشک چشم مهتاب تصویر غربت یاس حک گشت بر زمانه

دیگر نمی توان دید از بس که موج دارد در چشم سرخ شعرم دریای بیکرانه

آن یاس پاک خوشبو، مانند یک پرستو پر زد چه بی نشانه ،تابوت روی شانه

پایان این غزل شد ،شاعر چه دیر فهمید بوی گلاب دارد،گل زیر تازیانه



14 فروردین 1393 508 4

مقدم بارانی

اشکها تلخ ترین قصه ی چشمان منست  
بهترین راوی عشق و غم هجران منست

سالها منتظر مقدم بارانی تو
باز هم خشک و ترک خورده زمستان منست

غم درون دل من ریشه دوانده است بیا
بی تو این غم قفسی ساخته، زندان منست

همه دنبال طبیبند برای غم من  
رنگ و بوی تو فقط چاره ی درمان منست

لحظه ها می گذرند و تو در یاد منی
لحظه ی بی تو دگر لحظه ی پایان منست


03 تیر 1392 450 6

غم مخور

قسط وامت می رسد روزی به پایان، غم مخور  
نان و چایت می شود روزی فسنجان، غم مخور

گر ندیدی خنده ی زیبای پسته خود بخند
خنده ات بر دردهایت هست درمان، غم مخور

پول یک سنگگ نداری در درون جیب خود
چند روزی در جهان هستی تو مهمان، غم مخور

سفره ات خالی ز مرغ  و گوشت شد، غمگین مباش
پر شود از بوی نفت و گاز بوتان، غم مخور

آخرین اخطار قطع آب هم از ره رسید
چند روز دیگر آید باز باران، غم مخور

چاروق سوراخ خود را بار دیگر وصله کن
زخم پایت زیر جوراب است پنهان، غم مخور

قند دنیا شربت شیرین ما را تلخ کرد
عمر ما هم می رسد روزی به پایان، غم مخور 


10 خرداد 1392 737 11

میتینگ

میتینگ ریاست

با سلام ای مردم ایران زمین
ای شماها خاک ایران را نگین

من برای حکم تکلیف آمدم
هیچ کس لایق ندیدم جز خودم

من برای مردمم جان می دهم
هرچه دارم بهر ایران می دهم

من به مردم می دهم این را نوید
حرف مجلس را به جان خواهم خرید

من پکن را عقد تهران می کنم
مهر آن را فرش کاشان می کنم

من دوباره بورس پیکان می زنم
توی پوز بنز و نیسان می زنم

جاده ها را فرش کاشی می کنم
جلگه ها را آبپاشی می کنم

من تونل ها زیر دریا می زنم
نقش ایران روی ناسا می زنم

بیمه را ارزان و آسان می کنم
فیلمهای طنز اکران می کنم

قیمت اجناس را کم می کنم
چای ایرانی خودم دم می کنم

من زنان را بی نیاز از زایمان
بچه وارد می کنم از تایوان

من قطر را جزو ایران می کنم
شهر ری را جزو تهران می کنم

رایتان را روی چشمم می نهم
با شما دست اخوت می دهم

حرف آخر رسید و شد تمام
عمرتان پاینده باشد والسلام


31 اردیبهشت 1392 604 8