در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده کیمیا صادقی)

دفتر شعر

به یاد شهید

آسمان لبخند زد

و چکاوک از دور باز خندید به باغ

مادری شاخه گلی داد به آب

یاد آن تازه گذشته که هنوز

خانه اش بوی شهادت میداد

کودکی سرگرم بازی شده بود

با پلاک بابا

مادرش میگفت می آید پدر

غم مخور دلبندم

و پدر هم از دور

بازخندید به باغ


02 مرداد 1392 357 5

8ساحل و موج

نقشی میان آب
 در ساحل دریا
امواج دیوانه
از رقص ماهی ها
صد ها صدف در خواب
روی تن ساحل
گاهی میان آب
یکدم به روی شن
غرق نوازش بود
ساحل ز دست موج
محو تماشا بود
ساحل ز رنگ موج
ساحل اسیر موج
موج هم اسیر او
این قصه بود اما
رنگ حقیقت بود


02 مرداد 1392 635 7

فراق

عشق آمد هستی ام را نیست کرد
قلب من را از عطش لبریز کرد

عشق آمد آتشی بر سینه زد
مهر بیماری به قلب خسته زد

عشق آمد خانه ام ویران کند
یا که در هستی من طغیان کند

عشق آمد رازها با من بگفت
از جدایی گل و پروانه گفت

عشق آمد با همه دلواپسی
با همه غم ها و درد بی کسی

عشق چون موجی خموش آید همی
بهر نابودی هوش آید همی


01 خرداد 1392 533 18