در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده عالیه سادات هاشمی)

دفتر شعر

تو با بهار می آیی

تو با بهار می آیی؛

آن لحظه که ساقه های نازک ریحان،

لطافت طبیعت را به رخ می کشند

و برگ های کوچک شبدر

مسئولیت شبنم ها را به دوش.

تو آنروز می آیی

که بهار سرتاسر این بیابان را

بهشت کرده باشد

و آوای گنجشک ها

گوش ها را پُر.

و من انتظار می کشم،

انتظار روزی که با بهار بیایی،

او از شرق

و تو از غرب.


29 بهمن 1392 508 1

پشیمانی

حال و روزش،
حال و روز مرغ سرکنده بود،
نجاری
که وقت ساختن،
میخ،
بر در خانه‌ات
کوفته بود.


06 خرداد 1392 530 9

تشویش

شاخه‌های یاس،

بر سردرِ خانه همسایه

سایه انداخته‌اند.

دیوارشان پر از

یاس‌های سپید است.

آخر یک روز،

خانه همسایه را

خواهم خرید.

مبادا

شاخه‌های یاس‌،

بین در و دیوار

بمانند.



05 خرداد 1392 623 3