در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فاطمه خواجويي راد)

دفتر شعر

خيل دل ها


به مناسبت تولد اقا امام حسين (ع)


وقتي كه با نام تو يا رب را نوشتند
يك قصه از پايان آن شب را نوشتند

در مسجــد الاحرام ابروي حسينت
بر نسخه ي چشم ِترم تـب را نوشتند

در خـــلوت ِ خلد ِ برين ِ آفتابـــــــت
يك ترجمه از خـال بر لب را نوشتند

خون ِحسين، اشك علي، صبرشما شد!
راه ولايـــــت، راه ِ مذهــــب را نوشتند

دارد مسير ِني نوا، صد قافلـــه دل
در خيل ِ دل ،صبح مقرب را نوشتند

در آبشار زلف ِ پنهانت حسين جان!
صد كربلا غمنامه زينب را نوشتند

در سوّم شعبــــان وهر صبح ِجمعـــه
با يا حسين، وصل ِ لبــــالب را نوشتند



يا حسين التماس دعا
وبسيار سپاس از حضور مهربان شما با نقد ونظراتتان


21 خرداد 1392 468 5

مُهر ولايت

سبز ترين ِآيه ي اعجاز ِ عشق

راز كــبو تر ،پر ِ پرواز عشق

روح ِ تــولاي تو ،گــيرد صفا

مروه چشمت ،بدمد راز عشق

سر سر ه ي بحر غزل هاي من

سر به فلك مي دهد آواز عشق

مُــــهر ِولايت به دلم حك شود

مــــِهر شما اول و آغاز ِعشق

صـــبح ِمقدر، چودهد، قدر ِتو

قــــادر ِ مطلق بكشد ناز عشق

نــام علي (ع)سرّ ِاجابت ،شود

پـنجره ها باز ! به ابراز ِعشق



19 خرداد 1392 439 5

غل و زنجير پرستارم

چرا از حال ِبيمارم نمي پرسد كسي اينجا
چه شب هايي كه من دارم نمي پرسد كسي اينجا

نمي داند كسي خورشيد عالم تاب زندانيست؟
طلوع ِ پشت ديوارم! نمي پرسد كسي اينجا؟!

از اين اشك و غل و زنجيرها كس نمي داند؟
ببين آشفته بازارم! نمي پرسد كسي اينجا....

امام هفتمين، همسايه با زندان ِغم باشد
به تنهايي! گرفتارم، نمي پرسد كسي اينجا!

به مثل ِمادرم زهرا كبودي نقش ِپهلويم
غل و زنجير!...پرستارم، نمي پرسد كسي اينجا

زشلاق و شكنجه؟ نه! ز توهين ها دلم خون است
من امشب داغ دار...م! نمي پرسد كسي اينجا

جوابي كس ندارد از دل ِ پر خون ِ پيغمبر
خبرها را كه من دارم! نمي پرسد كسي اينجا

ببين! باب الحوائج اي امام ِمهرباني ها....
دو چشم ِ اشكبارم را نمي پرسد كسي اينجا...



با تشكر از نظرات وانتقادات شما مهربان
التماس دعا


15 خرداد 1392 385 5

يك قصه ي تر....

امشب غزل را از کبوتر می نویسم
بر بال هایش شعر پرپر می نویسم

از غربت غرب دو چشمان ِ شقایق
بر سینه ی اشراق ِحیدر می نویسم

از یک خیانت در دل شب از سقیفه
با تسلیت.....الله اکبر می نویسم

از کوه غم از رحلت دریای عاشق
از ناامیدی های بندر می نویسم

از بغض زهرا در فدک، میراث ِباب
دارد سفارش ها مکرر!می نویسم

باشد ترابم آسمانش پر فرشته
شد یک کبوتر از دلم پرَمی نویسم

آه از دلت بابای ما بابای مردم
یک قصه از چشمان تو تر می نویسم




از دفتر 110 غزل مولا علي (ع)


14 خرداد 1392 322 2

امشب تمام ِ اين دلم، غرق عبور است

امشب تمام ِ اين دلم، غرق عبور است
در انتظار ِقطره اي اشراق ِنور است

امشب براي ديـــــدن، روي سپيده
بر گونه هاي چشم ِمن شبنم، وفور است

تـــا رويش ِلبخند خورشيد ِنگاهت
هر ثانيه، چون قرن هاي دور ِدور است

اســــــرار ِشب را از سحر بايد بپرسيد
همسایه با خورشيد تابان ِظهور است

امــــــشب كمي تا روشني باقي ِ باقيست
از مهر ِچشمانش شبم گرم از سرور است

در ســـــايه سار ِصبح ِ صحراي دل ِمن
هر خاطري از خاطرش سبز ِحضور است





با سپاس از حضور شما عزيزان وانتقادات ونظراتتان 


10 خرداد 1392 420 5