در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده احمدرضا کارگریان)

دفتر شعر

از تمام انتظارت من فقط سفیانی ام

من نفهمیدم تو را اقا تو که می دانی ام
از تمام انتظارت من فقط سفیانی  ام

 یک نظر در من بکن تا از نگاه گرم تو
نرم و خاکستر شود این پیکر سیمانی ام

 دست من را هم بگیر و اسمانی کن مرا
من زیادی سنگ هستم تو بکن بارانی ام

در کجا و نا کجا آباد عالم گم شدم
من اسیر پیچ  پیچ  سخت سرگردانی ام

تو فقط یک پرتو از لطف خودت را فاش کن
تا که من عالم شوم با این همه نادانی ام

از تمام حرف ها تا <<میم>>مهدی برده اند
تازه فهمیدم کجای این شب طوفانی ام

من نفهمیدم تو را اقا تو که می دانی ام
از تمام انتظارت من فقط سفیانی  ام


18 تیر 1392 792 2

شیعه در اعتراض به کشتن کودک سوری

شیعه بودن جرم شد حتی برای کودکان
تیر و ترکش رسم می شد در فضای کودکان

یک طناب و یک گره در زیر حرف شیعیان
شاید از امروز باشد در صدای کودکان

 قلب مادر از فراق نوجوانش خون شده
باشد از امروز زخمی در عزای کودکان

 این همه از زخم گفتم چون که شادی مرده بود
مانده در افکار من حال و هوای کودکان

 صندلی را هی نلغزان زیر پایش شرم کن
چون که در دین خدا پاک است جای کودکان

هر چه حرفم کارگر شاید نباشد روی تو
گوش کن بعدا بکش از زیر پای کودکان

 بی حیا آیا تو بر راه رسالت می روی
او که می ٱورد گردویی برای کودکان (اینجا <<گردویی>> را باید یا تاکید بیشترخواند)

زخم هایی را زدی بر قلب آقامان برو
تا ابد تو می خوری چوب سزای کودکان


16 تیر 1392 630 5

جمعه های انتظار

تقویم من ورق خورد،آمد قرار جمعه
صد آرزو نوشتم تک تک، کنار جمعه

 
هر آرزو نوشتم ام یجیب خواندم
ای کاش او بیاید تنها سوار جمعه

 
با آب دیده دیشب دائم وضو گرفتم
شاید گشایشی شد درگیر و دار جمعه

 
صد جمعه پشت سر رفت اما و کاش و افسوس
مانده به پیش رویم صدها هزار جمعه

 
تقویم من تمام است ای وای او نیامد
این مهر این هم امضاءمن، بی قرار جمعه


06 تیر 1392 806 2