در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدی ایران نژاد پاریزی)

دفتر شعر

هسته ای(طنز)

آمدم با اقتدارِ هسته ای

هستم از ایل و تبارِ هسته ای

این دلم گرم از هوای عشقِ او

گشته ام اکنون دچارِ هسته ای

فکر کردی کشک می سابیم ما

بی هدف، اندر تغارِ هسته ای؟

آن دلاور را هسته ای را خسته کرد

داد آن را در مدارِ هسته ای

هستم و هستیم و هست آن هسته ها

هسته هستیم از حصارِ هسته ای

وقت خرمن آمده این داس را

کن غنی، در کشتزارِ هسته ای

تو مرا اینقدر دستِ کم مگیر

کودک هستی، شیرخوار ِ هسته ای

با دُمِ شیر، این قَدَر بازی مکن

نامت افتد در مزارِ هسته ای

آرزویش بود، اَشتون تا کند

بوسه ای بر یادگارِ هسته ای

واژه کم آورده ام، قرضم بده

تا غنی سازم، شعارِ هسته ای

عشق اگر عشق است عشقِ هسته ای

یار اگر یار است، یارِ هسته ای

 

 



13 دی 1392 649 3

(طنز) شاعر

این جمع که بر لوح و قلم، سردارند

بر خانه و بیت، واژه را می کارند

هم طالب نظمند و هم بی نظمند

شاعر شده اند و مثلِ من، بیکارند

............................

شاعر شده ام، شراب می خواهم من

همواره شرابِ ناب می خواهم من

گفتی، که شراب، همرهش شلّاق است

کردم غلط، از تو آب می خواهم من

.........................

من شاعر و تو شاعر و آن بد، شاعر

عباس، علی، حسین و احمد، شاعر

این شهر پر از شاعر ناب است، که ما...

سر جمع شویم هزار و سیصد، شاعر

 



14 آذر 1392 481 4

دو بیت

دوبیت

از من مپرس مسئله را حل نمی کنم

این چهره را به بندِ تو صیقل نمی کنم

با ضربه های پتک کلامت مرا مزن

سوهان روح مشو، که کَل کَل نمی کنم



09 شهریور 1392 365 0

(طنز) یه سوزن به خودمون یه جوالدوز به مردم

این جمع که بر لوح و قلم، سردارند
بر خانه و بیت، واژه را می کارند
هم طالب نظمند و هم بی نظمند
شاعر شده اند و مثلِ من، بیکارند

............................

شاعر شده ام، شراب می خواهم من
همواره شرابِ ناب می خواهم من
گفتی، که شراب، همرهش شلّاق است
کردم غلط، از تو آب می خواهم من

.........................

من شاعر و تو شاعر و آن بد، شاعر
عباس، علی، حسین و احمد، شاعر
این شهر پر از شاعر ناب است، که ما...
سر جمع شویم هزار و سیصد، شاعر


18 مرداد 1392 573 1

طنز (یه رباعی و یه دوبیتی)

امروز، تو آبِ کوزه ات را خوردی

این سهمیه دو روزه ات را خوردی

چون بوی کباب بر مشامت برسید

افطار نگشته، روزه ات را خوردی

......................

میان پارک دیدم تاب خوردی

سپس رفتی کباب ناب خوردی

تو را در گوشه محراب دیدم

دهانِ روزه، رفتی آب خوردی



23 تیر 1392 1252 5

میوه (طنز)

ز میوه های طبیعی است سهم ما معدود       
چو بهر ارزش والایشان عیاری نیست

ز روی سرخ تو ای هندوانه بیزارم             
چو جز لهیده تو، بنده را شکاری نیست

در آرزوی تو مُردَم هلو، کجا رفتی           
به جز خیال تو اکنون مرا نگاری نیست

مرابه شلغم پخته مکن دگر دعوت        
چو بعد خوردنِ آن، هیچ اختیاری نیست


13 تیر 1392 777 3