در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده احمد فرنود)

دفتر شعر

ما را قیام قیّم امت قیامت است

بارید قطره قطره فرو ریخت روی خاک
خورشید مست کرده شبیه درخت تاک
آتش گرفته بود و به آغوش می کشید
وقت غروب لشکری­ از جسم چاک چاک
 
با خون کیست میکنی امشب وضو فرات؟
از ماجرای نیزه و قرآن بگو فرات
از هرچه که نداده ای و داده ای بگو
از بذل آب خویشتن و آبرو فرات
 
از رقص خیمه ­گاه میان شراره ها
از ردّپای خون به تن گوشواره ها
زخم عبور از وسط سنگ­ خاره ها
از داغ نعش های جگر پاره­ پاره ها
 
اشک سرشته با تب ِ طفل سه ساله آه
تیر سه ­شعبه جانب اصغر حواله آه
زنجیرواره­ ی غم زینب به دشت سرخ
در کاروان خون خدا ، سوز ناله آه
 
دلمویه های علقمه ی زار را نگر
در چشمِ ماه، تیرِ شب تار را نگر
باری دگر تو حیدر کرار را  نگر
فتح الفتوح دست علمدار را نگر
 
 
       کوفی ندیده است به خود ننگ اینچنین
آیینه میهمان شدن سنگ اینچنین
       فرسنگ هاست فاصله ­ی کربلا-دمشق
       این است شیعه گر شده دلتنگ اینچنین
 
      خورشید رفت بر سر نی سمت قصر شام
      در انتظار خطبه­ ی جان­ خسته از نیام
      آوازه­ ی قیام ، به شرح عقیله ای
       زیبایی اش گرفته جهانی چه ناتمام
 
      در مشقِ جنگ،جسم،قلم،خون،دوات بود
      در سوگ مرگ ، قلب همه کائنات بود
      طوفان جهل سخت عرب سرگرفته بود
      تنها حسین ، کشتی راه نجات بود
 
     ما را قیام ِ قیّم ِ امّت قیامت است
     عشق حسین جای زره ها کفایت است
     سر می دهیم مثل زهیر و حبیب ها
     وقتی سلوک ِ سِیرِ رسیدن شهادت است
 
    شش­ گوشه ، قتلگاه ، خودش سرزمین ماست
    دست خدا به دست تو در آستین ماست
    «بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند» *
    شُرب مدام از خُمتان اصل دین ماست


احمد فرنود - آبان ماه 95


 

*حافظ :   

بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند         

آنکس که پخته شد مِی چون ارغوان گرفت



29 آبان 1395 308 0

پرواز تو چشم آسمان را تر کرد ...

 

چند رباعی به مناسبت رحلت رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) :

 

 

 

زخم است ... بدون تو نفس های بهار

 

چشم و دل عالم از عروجت ، خونبار

 

گفتند که ساده زیست بودی امّا ...

 

دنیا که تو را دید ، خودش رفت کنار !

 

 

***

 

 

هم  روح ِ خدا  کالبُد ِ جانت بود ...

 

هم هیبت حق نیمه ی پنهانت بود

 

از گوشه ی چشم های تو میشد دید

 

الطاف خدا همیشه مهمانت بود

 

 

***

 

 

با اینکه فتاده بود با خون جگری

 

اسلام به دست تو برآورد سَری

 

تو بت شکن ِ بزرگ بودی هرچند...

 

در دست ِ تو کس ندید هرگز تبری

 

 

***

 

 

پرواز تو چشم آسمان را تر کرد

 

در سینه ی ابر ، آب را پرپر کرد !

 

با لهجه ی خیس و خسته باران می گفت :

 

پایان تو را نمی توان باور کرد

 

 

***

 

 

تفسیر کلام اهل معنا بودی

 

فریاد سکوت ناتوان ها بودی

 

شیطان بزرگ غرق شد در چشمت

 

زیرا که تو ناخدای دریا بودی

 

 

***

 

جان سوخته از زمین زمان می خواهد

مغلوب خزان است و امان می خواهد

داغ ِ تو، تمام لاله ها را پژمرد ...

این باغ هنوز باغبان می خواهد

 

 

***

 

 

یک روز دوباره از سفر می آیی

 

مانند خلیل ، با  تبر  می آیی

 

آنقدر بزرگی که یقین می دانم :

 

با سیصدو سیزده نفر می آیی

 

 

***



21 خرداد 1393 458 2

ساعت به وقت مهربانی : کوک و سرسبز است


این روزها دنیا ، شعاع ِ دیگری دارد 


هر اتّفاق ِ ساده ای ، حلّ ِ معمّایی است


 خانه تکانی کرده تقویم ِ ورق خورده

 

پشت ِ زمستان ، طرحی از لبخند و زیبایی است



******


تن پوش ِ صحرا سبزه هایی مخملی رنگ است

 

در دامنش گل های نارنجیّ و عنّابی


دریا تمام ِ فکر و ذکرش رقص با امواج 


زیر نگاه ِ ماه ، در شب های مهتابی



******


خورشید پابوسیّ ِ گل های زمین رفته


هر چشمه دریایست از ماهیّ  ِ پولک ریز


کاشی به کاشی آسمان رنگین کمانی صاف 


لحن ِ چکاوک ها میان ِ باغ ها لبریز



******


عطری نفس های هوا را  بازتر  کرده 


پیچیده در هُرم نفس ها  ، بوی ِ ریحان ها


 ساعت به وقت ِ مهربانی : کوک و سرسبز است 


گویا زمان افتاده در دستان ِ گلدان ها ...


******


دارد بهاری عاشقانه می رسد از راه ...


 این  روزها  حال و هوای ِ دیگری دارم ...


من می روم دیروزهای کهنه را امسال 


از  لا به لای ِ دفتر ِ تقویم ، بردارم  !

احمد فرنود سروده شده اسفندماه 1391

 



22 اسفند 1392 387 2

شاه گیلاس


مثل هوایی تازه در یک روز عالی

بردی دلم را، شاه گیلاس شمالی

 

از عشوه‌هایت مَردهای شهر مُردند

هر روز ده‌ها کشته داری این حوالی

 
از رو به رو تصویر ماهت قرص کامل...

از  نیم رُخ  زیباتری  ابرو هلالی

 

می‌ایستم تا آخرش پای تو محکم

حتی اگر هم "نه" بگویی چند سالی...

 

رج می زنم دار دل خود را به عشقت

در دست من هستی گل خوش نقش قالی

 

تعبیر خواب چشم تو، علم نجوم است

تقویم ایران با جمالت شد جلالی!!!

 

یک عمر نازت را خریدم، پول‌ها رفت

حالا تو را می‌خواهمت با دست خالی...!!!

 

چیزی بگو... از پا نیافتم، خانه آباد

آخر مگر دختر، زبانم لال، لالی؟!؟!

 

شاید فقط یک آرزویی در خیالم؟

شاید شبیهِ خواب‌های من محالی!

 

نزدیک صد تا دوستت دارم هنوزم...

چون دوستی‌های زمان خردسالی



16 آبان 1392 796 4

غزل " درخت " ...

به گریه های تو سوگند، خسته ام دیگر
و شاخه های ترَم را شکسته ام دیگر
 
چه سبز بودم و شهره به ناز و طنازی
به زخم ِ چشم ِ تبر ، ... دسته دسته ام دیگر
 
همیشه سایه شدم تا زمین بیاساید
ولی، به خاک سیاهش نشسته ام دیگر
 
من از کشیده ی این بادِ سرکش ِ بدمست –
ز ریشه های خودم هم، گسسته ام دیگر
 
ندارم عاقبتی خوب و قصه ام خوش نیست...
که از پناه ِ خدا نیز، رسته ام دیگر
 
چه بد، که هیزم آماده ام و می سوزم –
تو را و دفتر شعری که بسته ام دیگر
 
مرا به حال خودم واگذار ... خواهم مُرد...
از این سکوت پرازمرگ، خسته ام دیگر


05 مرداد 1392 449 6

نه " بوف کورم " ، نه " سگ ولگرد خسته "

دارد   تباهم   می کند  این   درد خسته
تصویر من طرحی است از یک مرد خسته

هرقدر خوردم خون دل ... دنیا نبخشید...
حتی شبی را هم به این شبگرد خسته

من  در  قمار زندگی   بازنده  بودم
دل کنده ام از تخته های نرد خسته ...

حتی گریزانند از من دوستانم ...
نه "بوف کورم" ، نه " سگ ولگرد " خسته

در سینه ام فریادها دارم ولی حیف
نای گلویم را گرفته گرد خسته

از جنس پاییزم و می ریزم شبیه ِ
- برگ درختان ِ همیشه زرد خسته

بیزارم از تکرار این دلخستگی ها
از امتداد روزهای سرد خسته

تنهایی ام دارد عذابم می دهد باز
باید بگردم در پی ِ یک فرد خسته


02 مرداد 1392 640 7

تو ناسروده ترین واژه ی غزل هستی...

تو آن معمّا هستی، که حل  برای تو نیست
درون آینه حتّی  بدل برای تو نیست
 
همیشه از تو سُرودن عجیب شیرین است
اگر چه واژه ی قند و عسل برای تو نیست
 
کمی اجازه بده، گم شوم در آغوشت...
نگو نمی شود و این بغل برای تو نیست
 
غریبه ای به تو دیروز، دسته ای گل داد
بگو که دسته گلش لااقل برای تو نیست
 
چقدر اسم تو سنگین برای شعر من است!
که  فاعلاتُ و فعولُ و فَعَل برای تو نیست
 
تو ناسروده ترین واژه ی غزل هستی...
میان شهر غزل ها، مَثَل برای تو نیست
 
زبان وصف تو را شعر من نمی فهمد...
بیان گنگ من و این غزل، برای تو نیست




29 تیر 1392 416 2

3 رباعی" طنز "

دیدیم که اِل سی دیمان شطرنجی است
گفتند: که یک مصاحبه با " گنجی " است
 آقا، الکی  بحث ِ سیاسی نکنید...
این طرح توانبخشی و بیناسنجی است!

******

دزدیّ ِ عتیقه کار زاغ است هنوز
بازار کساد میوه داغ است هنوز
ای کاش به ما کلاغ، یارانه دهند!
تا چشم امیدمان به باغ است هنوز

******

خوشتیپی و سخت با کلاسی خانم
از چشم حسد بخوان تو، ناسی خانم
آخر به جنون عشقت آلوده شدم
خواندی تو مگر روانشناسی خانم؟!؟!

******


29 تیر 1392 663 4

همیشه در دل ِ تنگم انار می شکند

همیشه در دل ِ تنگم انار می شکند
بمان که بی تو دلم بی قرار می شکند

 اگر روی تو از اینجا به دست صیّادان
دو بال کوچک ِ من در فرار می شکند

 به سبزه زار دو چشمت قسم، که بعد از تو
هزار   ساقه گل ِ   نو نوار   می شکند...

 و خارها که حسودند بچّه می زایند
و قلب نرگس و آلاله، زار می شکند

غمت به زخم دلم چنگ می زند با شور
و بغض کهنه ی من با سه تار می شکند

نرو که فصل زمستان دوباره برگردد
نرو، که شیشه ی عمر ِ بهار می شکند

 چقدر لهجه ی دردم شبیه پاییز است ...
همیشه در دل ِ تنگم، انار می شکند




27 تیر 1392 1383 7

گشت ارشاد

ماشین که رسید ،دلبری یادش رفت
از ترس ، زبان مادری یادش رفت
آنقدر دلش خون شده بود از ارشاد...
سنگینی ِ وزن روسری یادش رفت!


26 تیر 1392 537 3

لالا بخوان خوابم بکن با لهجه ی نازت

لا لا بخوان خوابم بکن، با لهجه ی نازت
شیرین زبان زخمی بزن بر زخمه ی سازت

من را ببر تا آسمان چشم زیبایت
در لابلای ابرهای چشم اندازت

چشمت چه بی رحمانه بازی می کند شطرنج
با پلک های بی زبان و مات سربازت

تلفیقی از رویاست یا تصویری از اعجاز...
دارد عجب طرحی لب و لبخند طنازت

قلبت بلور اصفهان، هُرم تنت قشم است
من هم غزلخوان ِ نگاه سرو شیرازت

من یک کبوتر بچه هستم مبتلای تو
پرواز را یادم بده ... با بال پروازت


19 تیر 1392 652 3