در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید احمد حسینی)

دفتر شعر

قدمهای سر به راه

غزل

آمد گُلا!صداقتِ پاییز را گواه

این سرخ و سبزِکاذب و این زردِ روسیاه

 

واینک هنوز سینهام – این سفره ی بهار

از زخمها و خنجرتو پر گل و گیاه

 

واین پیکرِنحیف، درختِ تناوری

با برگهای گریهو با شاخه های آه

 

لبخند بسملیح بهار است سینه ام

شیرینتر ازمقدمه ی تلخیِ گناه

 

با رفتن توعرصه ی پاییز چیره شد

بر اشک و آهو زخمِ منِ خسته و تباه

 

وآنگاه بستهشد همه درها بسوی تو

گاهِ گریزنیست دگر زین گریزگاه

 

برخوردِبرفگونه ی تو باز ای فلان!

آه از نهاد سینهبرآوده است، آه!

 

در چشم هایآبیی تو موج میزند

چیزی شبیهِرنگِ نگاهِ پس از گناه

 

غمهای تو کجاو دلِ ناتوان کجا

کوهیست اینکه میشکند شانه های کاه

 

کم کم مرا زمنزلِ خود دور میکنند!

در راهِ سربه زیر، قدمهای سر به راه!

 

خورشید را بهخاک سپردیم آخرش

باچشمهای گریه کنان، زیرِ نورِ ماه


14 شهریور 1392 589 3

دنیا آتش است

خاك آتش، باد آتش، آب دریا آتش است
گر بر آیی چون سپند از خویش، دنیا آتش است

آنكه آه سرد ما را طعنه می زد گو بیا
بنگر امروزش كه تا اوج ثریا آتش است

دیده عشاق می باید كه گل بینی و باغ!
چشم موسی را وگرنه صد تماشا آتش است

مدتی شد لطمه های شعله ی دل می خوریم
یاد ایامی كه می گفتیم:‌ صحرا آتش است

جز عرق چیزی ندارد خجلت آباد جهان
وآنچه من دارم هوس پنهان و پیدا آتش است

سینه گرمم تماشاگاه تغییر است و بس
آنچه زخمش دیده ای امروز، فردا آتش است

كس برون این دو عبرت مشكل است آید پدید
هر كسی را بنگری یا خس بود، یا آتش است

همچو آبی می گدازد استخوانم، چون مرا
همچو خورشید از فراقت جمله اعضاء آتش است

بس كه ما جدت پسند راه خویش افتاده ایم
سایه دست بزرگان بر سر ما آتش است

پنبه زار عشق همچون راه دنیا سهل نیست
لغزش پا هر كجا شرم است، اینجا آتش است


05 مرداد 1392 2610 5

تسلیم شدیم! (رباعی)

 

 

زندانیِ خانه های تقویم شدیم

تسلیم شدیم، آه تسلیم شدیم!

آراسته ی حیات گشتیم دمی

وآنگاه حضورِ مرگ، تقدیم شدیم



29 تیر 1392 433 0

خموشی می چكد از بند بند وهم آوازم

درین حسرت كه گردانند روزی محرم رازم
خموشی می چكد از بند بند وهم آوازم

ترا زنجیر زلفت بوی گل بادصبا باشد
من از بوی گل و باد صبا زنجیر می سازم

اسیر نُه قفس هایم ولی چون بال بگشایم
بریزد نُه قفس ها چون غبار از بال پروازم

اگر چشمم ببندم بازهم بیدار خواهم بود
كه صد شب زنده داری خفته اندر دیده ی بازم

نگردد هیچ زندانی مرا مانع زخود رفتن
مگر در راه فكر، از زلف او دامی بیندازم

چو عنقا غیر نام از من نشانی كی توان دیدن
كه دنیا سرمه زار و من صدای خفته در سازم

هزاران بار رفتم، صد هزاران بار برگشتم
اسیر گردش صفرم، چه انجام و چه آغازم!

من آن شمعم كه اندر محفل افتادگان آخر
ز خجلت آب می گردم اگر خواهی سرافرازم

زمین پیمودم و افلاك طی كردم ولی افسوس
ندانستم كه اندر عرصه ی تصویر می تازم


26 تیر 1392 452 3

بنای عشق

غزل (احمد شهریار)

غفلت آهنگ اید ارباب عدم، یادش کنید
در بنای عشق سستی نیست، ایجادش کنید

تا کجاها بی ثمر خواهید آه و ناله را
در گلستان برده رشک سرو و شمشادش کنید

میخراشد سینه عشاق را درد فراق
ناوک و خنجر کجا رفتید، امدادش کنید

طائر آواز را در دام افکندن چه سود؟
سرمه آباد جهان کافیست، آزادش کنید

نسخه عالم بسی عجلت شکار افتاده است
هر کجا حرف غلط پیدا شود، صادش کنید

مکتب اسرار، نطقش را به لکنتها رساند
چون سکوت آموخت، خوش باشد که استادش کنید

صد شرر در خواب شیرین است اندر کوهسار
تیشه ی بر فرق سنگ آرید، فرهادش کنید


21 تیر 1392 390 2