در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیده زهرا موسوی)

دفتر شعر

جایزه ی زندگی

قرعه های جهان

مال ِجهان

وقتی تو کنارم هستی

هیچ تاسی

در دستانم جای نمی گیرد

تو شش های زندگی ام هستی

هر وقت بیایی

یک بار دیگر

جایزه ی زندگی

به من داده می شود



10 بهمن 1392 652 0

این روز ها روزِِ من نیست

می سوزم از درد دوری وقتی که او در وطن نیست

جای تعجب ندارد،این روز ها روزِ من نیست

وقتی که حتی میان پهنای هفت آسمان هم

یک ماه،حتی ستاره،یک دانه هم مال من نیست

یعقوب یوسف نشانم،داغی به روی زبانم

من خوب در دل بدانم،بریوسفم پیرهن نیست

در صحنه ی جنگ او با، اهریمنم می نشینم

امن است فکرم خیالم،غافل که او اهلِ فن نیست

جای تعجب ندارد این روزها روزِ من نیست

می سوزم از درد دوری،وقتی که او در وطن نیست





09 بهمن 1392 439 4

چشم هایت

چشم هایت

که مضطرب می شوند 

انگار آسمان

یاد بغض فرو خورده اش می افتد

و فقط به خاطر تو

ابرهایش را به هم می زند

این روزها

من آسمان تو ام

امشب آرام چشم هایت را ببند



05 بهمن 1392 425 2

چیدن بهار

دست خودم نبود  

که زمستان

لانه ی زندگی ام شد

دی ماه

چشمانم را باز کردم

دست خودم نبود

وقتی مرا را به زمستان آورد

تا بهار را

از دست هایش بهتر بچینم


05 بهمن 1392 469 4

چشــــــــــــم هاے منتظر

دوباره جمعه شب و قطره هاے بارانے                   
و چشم هاے نشسته به راه مهمانے
به كوچه هاےخیالم سرے بزن آقا                  
براے وصله ے این زخم هاےپنهانے


30 تیر 1392 398 3

شمعدانی

شمعدانی های خانه ام
درحصارعلف های قد کشیده ی باغچه
هرز رفته اند؛
وحالا
گلدان های خالی باغچه ام
درحسرت ماه
شب ها را تا صبح
به انتظار نشسته اند!


30 تیر 1392 664 0