در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده آرزو حاجی خانی)

دفتر شعر

خیال بی غلط

برای «بودنِ»آدم،غلط درآمده ام

که از تمام وجودم سرودمش، هرچند...



تمام وحشت من از هوویِ حوابود

که از خیال زنان می ربودمش، هرچند...



تقاص ِ«باتونبودن» شکستن محض است

شکستی از نرسیدن به «عشقِ بی مرز» است



شکستن از قفسی که حصاری ازتنِ توست

تلاشی ازخودتو تافراری از«منِ» توست



شکستن از تبِ«توبه» میان وسوسه هات

هبوط خاطره هادرجهنم فردات



ورفع تشنگی ات از نیازدنیایی ت

ورشددغدغه هادربلوغ تنهایی ت



نرفته ای و وجودم پرازحرارت توست

وحس بی پروایی ته شرارت توست



که چشم مست تودارد خیال شهوت و بعد...

اتاق باورمن درکمین فرصت و بعد...



غزل غزل بغلم کن به قدمت تاریخ

دراین زمانه ی ناجورونامروت و بعد...



دوباره بازی طوفان شکسته پنجره را

دوباره کوچه ی یاغی وشهرغیرت و بعد...



تمام فاصله هادرگرو تقدیرند

بزن به سیم خیالت وباغ خلوت و بعد...


تقاص«باتونبودن» برای هردوی ماست

قراری ازنرسیدن به بوسه ی هرگز...


بخواب و دلخوشی ام رانصیب رویاکن

به فکرخاطره های همان لبِ قرمز!



26 آبان 1393 607 2

پیراهن

پیراهن بنفش تو

عصرپاییزی من بود

که ازلبهای من

خاطرات فنجان لب پریده ات را

رد می کرد...

آن شب ،سوار اتوبوس شدم

ورفتم

تویک سال است که فکر می کنی

من کدام پیراهنت را گفتم...



26 آذر 1392 520 0

آشفته

لمست می کنم،

با حس سپیدی پرمشغله.

طعمت می دهم،

با قافیه های عرفانی تصویرم.

می پیچیم

 که ردیف شویم

درخردجمجمه ی بی خانمانِ شعرهایمان.

لبی بکش

به پوست بی تنم

قالب بگیر ازذهن زنده ی یک گل سرخ

شبنم بیاویز

در رد جاده های وسوسه.

برگشتنم را زمزمه کن

درمد بلند تنهایی...

آب شو

در جالیز درگیرشده با خطوط لبهایم.

سرخی غروبت را

شاعرانه بوسیدم

شاعرانه

نوشیدم از حفره ی اندیشه ات.

سفرکن

ازهمهمه ی بی هجایی ات،

تاسکونت احساس.

تمام شعرها ی سکوت

فریاد دربدری یک زن است

درتن پوش خیالاتیِ ترانه های یک مرد...

مردی که لمس شد

باطعم پیچیدن ِموهای آشفته ی اشعار.



20 شهریور 1392 413 3

حقیقت من

پیچید
کولاک فرهای دامنم
درهستی بزرگ.
اکران شدی از صحنه ی لبم
روی نیمکتی خالی
درزیرگونه ی باغهای شیراز.
هرچند
پاهای رفتن تو
روی اتوبانهای لباس شبم
سرعت داشت
اما
بازهم نمی توانست
روز را
از زمین بردارد.
زیپ پیراهنم را بکش
از پشت کوهی که
تا ته رودخانه
جرخورده است.
این دشت واقعی نبود
حقیقت من
زیرپوست تمام شهرهای زیرپیراهنت
داشت به لبهای تو
شیراز می داد.


27 مرداد 1392 528 3