در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید موسی حسینی کاشانی)

دفتر شعر

نگاه سرد

پروانه ها حصار دلم را شکسته اند
برگرد شمع های دلم حلقه بسته اند

از بس که ناله می کنم و آه می کشم
بیچاره ها ز کنج دلم بار بسته اند

من از غم زمانه به کنجی خزیده ام
آیینه ها مقابل رویم نشسته اند

این محرمان هر شب تنهایی ام دریغ!
هر چند دلنوازترینند، خسته اند

من با نگاه سرد رفیقان غریبه ام
افسوس می خورم که چرا چند دسته اند

من می کشم حصار به دور دلم، ولی
پروانه ها حصار دلم را شکسته اند


20 مرداد 1392 529 1

بی معرفت

من انعکاس مبهم صد ها معانیم
گم شد درون خاطره هایم جوانی ام

با یک غزل به شهر دعا می توان رسید
بانوی من! غزل!  تو بگو می رسانی ام

هر شب که ماه را به نگاهی نمی خرند
در اضطراب چشمک یک آسمانیم

من عاشق پریدن و یک پر کشیدنم
با یک نگاه در دو قدم می نشانی ام

تا می روم بهار دلت را صدا کنم
با یک نهیب از دل خود می رهانیم

یک گوشه از نگاه تو را درک می کنم
این خرده مهر را به جفا می ستانیم

پایم خراب شد نرسیدم به آب آه
دنبال این سراب چرا می دوانی ام

من خسته در تلاطم دریای معرفت
بی معرفت  بگو به کجا می کشانیم


17 مرداد 1392 496 0

عشق و عاشقی

امشب که با نگاه تو تکفیر می شوم
از ماه پشت پنجره ام سیر می شوم

گفتی برو نگاه مرا آرزو مکن
این گونه از عتاب تو دلگیر می شوم

از کودکی برای تو تکرار می شدم
حالا هم از ندیدن تو پیر می شوم

ما هر دو مثل آینه ای روبروی هم
یعنی میان چشم تو تکثیر می شوم

شمعی شدم که آتش عشقم ز سوز توست
پروانه ام که پای تو زنجیر می شوم

باور نمی کنی که نمازم به عشق توست
بر قامت صدای تو تکبیر می شوم

در عشق و عاشقی هوس توبه می کنم
امشب که با نگاه تو تکفیر می شوم


15 مرداد 1392 485 3

اشک های تو

حالا که اشک های تو معروف می شود
بهت نگاه من به تو معطوف می شود

در پشت دست های پر از اضطراب من
اظهار عاشقی به تو موقوف می شود

در این غزل که ماه منی می پرستمت
سیمای ماه هم به تو موصوف می شود

بعد از نگاه آخر من در پس بهار
غم از صدای سبز تو محذوف می شود

من دل به دست های تو دادم و چون اسیر
درمانده ام که از صدای تو مشعوف می شود

بر چشم های خیس تو من غبطه می خورم
حالا که اشک های تو معروف می شود


12 مرداد 1392 1185 2