در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده جابر ترمک)

دفتر شعر

با تو احساس من از آینه ها می رویند

دردهایم همه تکرار غزل های من اند 
همه ی پنجره ها حاصل مروای من اند

بغض ها حنجره را یک تنه می پیمایند 
گریه ها شعر ترین رمز معمای من اند 

بی تو این پنجره ها را به رویم می بندند
سایه هایی که فقط همدم دنیای من اند 

با تو احساس من از آینه ها می رویند 
واژه ها ساده ترین راه به فردای من اند 

آسمان هم به نفس های تو در می ماند 
لحظه هایی که لبت قافیه پیمای من اند 

کاش یک شب غم شبهای مرا می دیدی
که نفس های تو تکرار نفس های من اند 
جابر ترمک  



29 بهمن 1394 348 0

کسانی که با سایه همسایه اند

جهان بر مراد کسانی ست که 
غریبانه از عشق دم می زنند
کسانی که دنیایشان کوچک است
و در آسمانها قدم می زنند

جهان بر مراد کسانی ست که 
پرستو صفت بال و پر می زنند 
لطیف اند و با کلک احساس شان
به روی بدی ها قلم می زنند

هم آنان که از جنس ابریشمند
و در پای هر صخره آویشن اند 
و تقدیر آئینه را روز و شب 
فقط با اشاره رقم می زنند

هم آنان که با سایه همسایه اند 
عطش را غریبانه دل می دهند 
و زیباترین صبح را با غزل 
در آغوش شبنم قدم می زنند

جهان محور آزمون است و بس 
تمام دلم غرق خون است و بس
(( کسانی که از عشق دم می زنند 
چرا بین ما را بهم می زنند ))
جابر ترمک



16 اردیبهشت 1394 392 1

مرده باد آنکه مار بنشیند

شب فرو کش کند نگاهت را صبحگاهان غبار بنشیند 
خنجر از پشت می کشی بیرون دوست پای قمار بنشیند

شرط می بندد و نمی بازد سمت من مثل باد می تازی 
می کنی دل دوباره سرگردان تا مگر بر مدار بنشیند

ماه را می کشی کمی پائین مشتری جای ماه می کاری 
تا مگر شعله زار اورانوس پشت نصف النهار بنشیند

سمت بتخانه می روی گاهی تا تبر متهم به کشتار است 
پاک کن رد ضربه ابراهیم تا نهالت به بار بنشیند

آه ... ای سر سپرده ها روزی چاپلوسان شهر می میرند 
زنده باد آنکه ساده برخیزد مرده باد آنکه مار بنشیند 
جابر ترمک



16 اردیبهشت 1394 276 0

غزل

سلام حضرت مهتاب حال من بد نیست

همیشه فاصله ها تا همیشه ممتد نیست

همیشه باد گزنده به زوزه مشغول است

همیشه هیبت دریا به سمت تو مد نیست

مسیر من به علف های هرزه هم بکشند

کمال غنچه و گل با علف به یک حد نیست

مدار دشمن من بر خلاف می گردد

علاج کشتن هر رود خانه ای سد نیست

ببخش حضرت مهتاب ، رشد خواهد کرد

گلی که روبروی خارها مردد نیست

تمام درد بشر در سکوت و تنهایی

از این دو مسئله بانو یقین بدان رد نیست

جابر ترمک



11 بهمن 1393 608 1