در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

سردار شهید ..

سردار شهید ..

خون قاسم چشم های خفتگان را باز کرد
استقامت در مصاف ظلم را آغاز کرد

مثل عیسی از علائق شست دست خویش را
آسمان را برگزید و سوی حق پرواز کرد

خنده بر لب داشت با زینب ، زمان بدرقه
وقت رفتن خنده بر سر پنجه ی شهباز کرد

از رشادت های او آفاق عالم روشن ست
با نگاهی در جهان ، آیینه را پرداز کرد

چشم شاهین بود در بالای سرخ آسمان
راه را بر راهزن ها بست و دست انداز کرد

آن یکی با کدخدا آهنگ سازش زد ولی
قاسم آن آهنگ ناخشنود را ناساز کرد

خاتم فتح سلیمان بود در دستان او
دست او از تن جدا شد بازهم اعجاز کرد

عشق ، آخر انتقام خویش را از او کشید
مثل گل پر پر شد و بر باغبانش ناز کرد

جای برجام ، استقامت را به ملت هدیه کرد
با ابومهدی به خون غلطید و کشف راز کرد


جواد مهدی پور


16 دی 1398 51 0

سردار دلها


گیرم افتاد علم،باز علمداری هست
بردرخیبرتان حیدرِ کراری هست

دلخوشِ مرگ ابوذر نتوان بود که باز
بر سرِنخل وفا،میثم تماری هست

باغ خالی نشود ار نفسِ گرمِ بهار
سروی افتاد اگر ،کاج و سپیداری هست

گرچه در آتش کین سوخته پروانه ی ما
بر سرِ لشکر حق،سرور و سرداری هست

نهراسیم از این داغ که از کینه یتان
در دلِ خاک ِ وطن کُشته ی بسیاری هست

خنجر از پُشت زدن شیوه ی دیرینِ شماست
دلخوشِ نور نباشید ،شبِ تاری هست

یا لثارات نوشته است به هر گوشه ی شهر
شمرها را برسانید که مختاری هست

جان به کف تیغ به دستیم ، خدا می داند
آنکه منصور شود ، در طلب داری هست

گر که فرمان برسد سینه یتان بشکافیم
سنگ داوود به آیینه یتان کاری هست

باید این ابرهه را درس مروت آموخت
به ابابیل بگویید که پیکاری هست

انتقامی ست پسِ پرده ،عیان خواهد شد
بردلِ شادیتان قصه ی غمباری هست

خشم این ملت آزاده چو طوفان بشود
طبسی پای بگیرد که در آن خواری هست





16 دی 1398 40 0

رباعی سردار

به کوری چشم دشمن بدخواهت
پررهروتر از همیشه باشد راهت
سردار ! برو که ما کماکان هستیم
سردار ! برو ، برو ، خیالت راحت

***

یک عمر اگر چه چید بال و پرتان
پوشاند اگر چه ترس بر پیکرتان
شلیک شهادت سلیمانی ما
یک تیر خلاص بود توی سرتان

***

خواهید چشید ضربه ی کاری ما
خواهید کشید زجر عیّاری ما
شد جمعه ی ما اگر چه عاشورایی
زود است قیام سخت مختاری ما

حنظله ربانی


16 دی 1398 47 0

فریاد بی صدا

فتنه چادر زد و بیداد فراوانی داشت
باز تدبیر در این واقعه حیرانی داشت

مردمانی که به تنگ آمده از بی عملان
میزهایی که فقط ظلم و پریشانی داشت

کم نداران ،همه بی خبران از حالِ
آنکه در در سفره ی خود دغدغه ی نانی داشت

رشوه و دزدی و تبعیض ،امانت خواری
کاش این غارت پُر سلسله پایانی داشت

برتریها به ژن خوب ، و آقا زاده
نه هرآنکس که به دل بهره ی ایمانی داشت

باز فریاد نداری ،غم بی تدبیری
اعتراضی که تب بی سرو سامانی داشت

کوچه آبستن باروت ، خیابان لرزان
فتنه در بحبوحه ی حادثه یارانی داشت

هرشکم سیر فرومایه صفی می آراست
اغتشاشی که براندازی پنهانی داشت

عمرو عاصانِ جلودار،هیاهوی فریب
نیزه هایی که به سر آیه ی قرانی داشت

باز کامِ خودشان بود و به نام دگران
آتش شعله ور مزرعه ها بانی داشت

زنده این ملت نستوه که با عشق ولی
بر سر آتش افروخته بارانی داشت

صف خود را زصف فتنه گران کرد جدا
با "علی" رهبر خود بیعت و پیمانی داشت

باز با نوح، سرِموج فرومایه شکست
موجِ پُرکینه که اندیشه ی طوفانی داشت

نیل طغیان زده زانو زد و آرام گرفت
وطنم در دلِ خود موسی عمرانی داشت


 


15 دی 1398 14 0

کشتن موج که با شعله‌برافروزی نیست!

«هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید.»
امام خیمنی(ره)

فکر کردی که نمانده دل و دلسوزی نیست؟
یا در این قوم به جز دغدغهٔ روزی نیست؟

به خیالت که زمستان شده و یخبندان؟
در نفس‌های نسیمی دَمِ نوروزی نیست؟

خواستی پیرهنِ فتح بپوشی اما
هرگز اندازه‌ات این جامه که می‌دوزی، نیست

شعله بر دامن دریا زده‌ای بیچاره!
کشتن موج که با شعله‌برافروزی نیست!

آلِ مروان! بِشِنو! مکتب ما کرب‌وبلاست
کشتنِ «قاسمِ» ما قصهٔ امروزی نیست

مانده انگشتر، اگر دستِ «سلیمانی» نیست
که «سلیمان» فقط آن نعش که می‌سوزی، نیست

شیرِ نر رفته و این قهقههٔ کفتاران
بانگ عجز است، بلی! خندهٔ پیروزی نیست

گفتی این جبهه، دگر جبههٔ دیروزی نیست
آری! این جبهه دگر جبههٔ دیروزی نیست!


15 دی 1398 22 1

انگشت تو اشاره خوبی داشت، انگشتری به دست سلیمانی است

تو مطلع سپیده دم قدسی، مُلکی که در تصرف شیطانی است
انگشت تو اشاره خوبی داشت: انگشتری به دست سلیمانی است...


15 دی 1398 61 0

نگین سلیمان

ابری از آهِ آینه باران گریسته.
در خونِ چشمِ غم زده، مژگان گریسته.

بغضی که در گلوی قلم آتشم زده.
در باغِ سرخِ مرثیه طوفان گریسته.

گردیده زلفِ بید، پریشان واقعه.
دستی به روی چاکِ گریبان گریسته.

گویا که بر حماسه ی سهراب دیگری.

در شاهنامه رستم دستان گریسته.

گویا علی به منبرِ کوفه نشسته و.
بر داغِ مالِک اشترِ دوران گریسته.

از سنگ، ناله خواسته هنگامه ی وداع.
در غیبتِ بهار، زمستان گریسته*.

در محورِ مقاومت از غربتش زمین.
از فَکّهِ تا بلندیِ جولان گریسته.

فقدان، به نبضِ بی هیجانش به معرکه.
بر التهابِ سینه ی میدان گریسته.

آغوشِ خود گشوده به آغوشِ آسمان.
بر پاک بازی اش دلِ ایمان گریسته.

احلی من العسل، پیِ فتح الفتوحِ عشق.
بر قاسمِ نگینِ سلیمان گریسته.

بر آیه ی تبارکِ صبحِ شهادتش.
غبطه به چشمِ مردمِ ایران گریسته.

 

شهادتت گوارای وجود سردار دلها
رسول رشیدی راد(مجتبی) 1398/10/14



15 دی 1398 34 0

بهای خون تورا باید از کجا بدهند؟

به ذوالفقار علی روی سینه ات سوگند
که اعتبار جهان جز به آبروی تو نیست

بهای خون تو را باید از کجا بدهند؟
که جانِ مفتیشان هم ازای موی تو نیست

شغال زرد نیامد به جنگ تن به تنت
عجب نبود که این لایق عدوی تو نیست

به گوش لشکر خوکان مانده توی لجن
رسیده خنجرِ از پشت خلق و خوی تو نیست

به غیر مشتِ حرامی که خون شیطانند
بگو کجاست دلی که مدیحه گوی تو نیست؟

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
که شادی همشان قد جست و جوی تو نیست

کجاست لشکر نامرئی ات؟ که قصه کند
که دیده آن سحری را که غم به روی تو نیست

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
رسیده آنچه که من بعد، آرزوی تو نیست..


15 دی 1398 46 0

سردار حاج قاسم سلیمانی

تصویرگر شکوه ایرانی بود

معنای حقیقت مسلمانی بود

پرواز در آغوش شهادت بی شک

زیبنده ی قاسم سلیمانی بود

 

علیرضا همتی فارسانی



 


15 دی 1398 37 0

بودند شهیدان همگی محرم این راز

ای دست جدا   پای جدا  گشته سر افراز
تا پیش شهیدان خدا کرده تو پرواز
با اسلحه، تسبیح و مناجات و دعاها
از مضجع پاکت برسد بر دلم آواز
"از خون شهیدان وطن  لاله دمیده" است
بودند شهیدان  همگی محرم این راز
 در پیش خداوند  ز انعام الهی
شادند؛ نترسند؛ سرافراز به صد ناز
من " معترف " از سوز دلم با تو بگویم
باشد که بمانیم به راهت  همه سرباز
🌷مهدی موسایی   دزفول
 جمعه  ۱۳ دی ۱۳۹۸ 🌷


14 دی 1398 35 0

در خبر آمد

در خبر آمد که حاجی را زدند
دشمنان روباه و کفتار و ددند
آل بوسفیان و مروان و زیاد
جملگی خونخوار و اشرار و بدند
مومنی اندر مصاف دشمنان
دشمن ار یک تن بود،  یاران صدند
" معترف" این را خدا گفته به ما
دشمنان از دید حق  جمله ردند
🌷مهدی موسایی   دزفول
شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۸ 🌷


14 دی 1398 38 0

به یاد سردار شهید

به یاد سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و شهدای همراهش

فصل گل دادن و مجنون شدن است
عاشقان! وقتِ "دل افزون" شدن است
دشت، دریاچه ی مِی رنگِ صفاست
موسم خُرّم هامون شدن است
خونِ دل خورد و وفاداری کرد
به وفا، موسم دلخون شدن است
حیف اگر زائر مستی نشوم
فرصت ویژه ی کارون شدن است
بخت، یار دل پر حسرت ماست
بله هنگام همایون شدن است
آمده پیک فراخوانیِ دوست
باز هنگامه ی مجنون شدن است.


14 دی 1398 31 0

قاسم سلیمانی

باور نکن سردار ،این سردار می میرد
دامانتان را خون این سردار می گیرد
این قطره دارد وسعتی مانند اقیانوس
خورشید ها بر پای خواهد شد از این ققنوس
راه سلیمانی پر از رزمنده می ماند
قاسم سلیمانی همیشه زنده می ماند
خورشید رویش تا ابد تابنده می ماند
این ریشه در خون تا ابد پاینده می ماند
از این زمستان صد بهار ناز می روید
صد جنگل از خونش دوباره باز می روید
از خون او ایران سرافرازانه شد ایمن
قاسم سلیمانی شده کابوس اهریمن
او مرز ما را ایمن از هر کینه توزی کرد
ایران مارا راحت از تکفیر موزی کرد
قاسم سلیمانی نماد پرچم تکبیر
قاسم سلیمانی نماد جنگ با تدبیر
فرمانده ای مانند مالک بود بی مانند
کشتند اگر او را ولی هر گز نمی دانند
ما با شهادت زنده تر جاوید می مانیم
آیات قرآن سوره ی والعصر می خوانیم


14 دی 1398 33 0

اگر مالک

تیغ تدبیر علی هست اگر مالک نیست
رعد تکبیر علی هست اگر مالک نیست
ترس هرگز، نهراسید که صاحب داریم
برق شمشیر علی هست اگر مالک نیست


14 دی 1398 18 0

سردار دلها

باید که بدانند همه جانی ها
در طالعشان حک شده ویرانی ها
طوفان طبس بار دگر در راه است
این خاک پُر است از سلیمانی ها
******************************
این جمعه اگر مستِ عبورش می خواست
مُحرِم شده در وادی طورش می خواست
هنگام حضور منجی اش بی تردید
فرمانده لشکرِظهورش می خواست
******************************
سرمست می سحر شدی قاسم جان
شایسته ی بال و پَر شدی قاسم جان
یک عمر شهید زنده بودی اما
امروز شهید تر شدی قاسم جان
*********************************


14 دی 1398 38 0

دلی مشتاق دیدار تو دارم

دلی مشتاق دیدار تو دارم
برای دیدنت در انتظارم

دمی بی عشق در دنیا نشاید
بهایِ عشق باشد اعتبارم

در این دنیای تنهایی و غربت
تو هستی مایه ی صبر و قرارم

چنان مهرت به قلبم ریشه کرده
که گویی دل به مادر می سپارم

نجاتم ده، بکُش یا زنده ام کن
که آزادم کنی از این حصارم

نمی خواهم جدایی را به عمرم
به بالینم بیا ای غمگسارم

به دنیا جز تو زیبا رو نباشد
بیا زیبای بی همتا کنارم

#یاسررشیدپور


13 دی 1398 24 0

خالی از لب او

خالی از لب او

در جستجوی خوبان غیر از جفا نبینی
جز خوشه ی ملامت در دامنت نچینی

نوشی بزخم نیشی بنهاده دارد ایجان
غافل مشو چو گیری شهدی ز انگبینی

با شوکران هجران کام از جهان نگیرد
آنکس که دل سپارد بر عهد اینچنینی

سرپنجه ی فلک را چنگالی از هلاکست
یک روز اگر در آید دستش ز آستینی

نازم به چشم مستان با این خماری اما
هر گوشه ای نهاده صد ناوک از کمینی

نام و نشان چه خواهد از شهر نیکنامی
دستی که جرعه گیرد از دست نازنبنی

هفت آسمان نگنجد در خالی از لب او
معصومی از چه دیگر پابند این زمینی


12 دی 1398 41 0

دل تنها

رفتنت را مهر و ماهِ آسِمان باور نداشت
دفتر و خودکار من، الهام اغواگر نداشت

مهر چشمت را گرفتی از بهـار باورم
سردی دستان سردت را دی و آذر نداشت

بر مَدار چشم هایت آنقدَر چرخید دل
گشته‌سرمستی‌که‌درکف‌باده‌وساغر نداشت

می‌ نوشتم تا ابد دلواپس عشـق توأم
غصه های قصه‌ی ما گوییا آخر نداشت

با هجوم غصه‌ قلبم حاکمی تنها شد و
در تمام لشکرش یک مرد جنگاور نداشت

هیچکس حتی ‌خدا هم همدم این دل نبود
حال تنهایی دل را عاشقی کافر نداشت

#بهاره_کیانی ✍
۹۸/۱۰/۷


11 دی 1398 39 0

رباعی دعات مقبول افتاد

ای نیم تو سنگ و نیم دیگر آهن
با این همه غم ببین چه کردی با من
پاییز شدم ... دعات مقبول افتاد
حالا دل تو بهار ؛ چشمت روشن !

حنظله ربانی


10 دی 1398 14 0

ای به قربان قدم هایت بیا

ای به قربان قدم هایت بیا
دیده ام بر زیر پاهایت بیا

مُردم از هجران و درد انتظار
بر وصالت همچنانم بی قرار

چشم هایم خستۀ راهت شده
دیده مشتاق رُخِ ماهت شده

هر زمانی ماه کامل می شود
دیدن روی تو حاصل می شود

همچنان دل می بری! و دلبری
بر تمام ماه رویان سروری

باز گفتم از غم و دردِ فراق
کی بگویم از وصال و اشتیاق

#یاسررشیدپور


10 دی 1398 54 2
صفحه 2 از 254ابتدا   قبلی   1  [2]  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها