در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

سعادت ما

 

 

همیشه بر سر کویت ، سر ارادت ماست

گریستن به حسینیه ها ، عبادت ماست

شبانه روز به یاد تو بودن ، عادت ماست

اگر برای تو مردیم ، این سعادت ماست

.

به تار چادر زینب ، دخیل می بندیم

تصدق سر زهراست ، آبرو مندیم



13 شهریور 1391 340 1

غرق می شوم

آب دیده ام

شناگر ماهری نیستم

غرق می شوم


13 شهریور 1391 456 5

برگرد

 

ای روشنی شب سیاهم ، برگرد

سودای همیشگی آهم ، برگرد

تا آخر این مسیر خیلی مانده

زیبای ِ رفیق ِ نیمه راهم ، برگرد

انسانی اگر خطا کند ، آدم نیست !؟

ای توبه پذیر بی گناهم ، برگرد

تصمیم گرفته ام که اقرار کنم

اقرار کنم به اشتباهم ، برگرد

چشمان زلیخایی ما را دریاب

ای یوسف افتاده به چاهم ، برگرد

.

پ.ن

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



12 شهریور 1391 328 2

زندگينامه ي من

 

 

زندگينامه ي من يكسره شيدايي بود

لحظاتم همه زيبا و تماشايي بود

بعد مرگم وسط روضه مرا ياد كنيد

روي قبرم بنويسيد كه زهرايي بود

...

قبله ي من گل سرخي ست كه نامش زهراست

عشق هم زمزمه و تكيه كلامش زهراست



12 شهریور 1391 507 2

مهربان غم

             مهربان غم

(غم با همه بيگانگي

هر شب ، مرا در مي زند)

چون سروري،سر را گهي

 برسينه و سر مي زند

غم مهربان و آشناست

با درد من او هم نواست

غم چون قدم بر سر نهد

بر چشم خون پرور نهد

آتش زند بر جان من

اين جان بي جانان من

باز هم تواي غم با وفا

هر شب به من سر مي زني

با اين همه بيگانگي

يك دم ،ز من دم مي زني

بوسد قدمهاي ترا

وين اشك خون پالاي ما

اي خوش خبر از عهد عشق

مي، ده به ما از شهد عشق

شهد و شراب غم خورم

از دست تو غم مي خورم

گونوش جانت اي عزيز

آتش بر اين آذر مريز

من دل ستاني كرده ام

كي ، بي وفايي كرده ام!

شايد كه بودم لايقش

نوشم ز نيش چاقويش

غم بر دلم سر مي زني

آتش بر اين در مي زني

بهتر ز، هر دلداده اي

تو دل به دلبر داده اي

اي كز غمت ديوانه ام

بر گرد تو پروانه ام

سازم به هجرو ماتمت

سوزم ز زهر فرقتت

شايد پسندي ماتمم

شايد ببيني حالتم

اي دلستان بي خبر

باز آ به سويم تا سحر

گفتم سحر گه مي رسد

غم را ز پيشم مي برد

آمد سحر، ليكن ولي

نامد به سويم دلبري

گفتم خدايا ايمنش

دار از جفاي دشمنش

هر جا كه هست يارب گلم

آنجا رود با او دلم

ساغر بنوش از باده ام

يك جرعه بر دل داده ام

تا هست من سرمست شود

چون ساغري يك دست شود

9:40 صبح عيد فطر

5/9/1382



12 شهریور 1391 638 1

عروسكم چه نازه


عروسكم چه نازه            

چشاش هنوزم بازه

قايم مي شه يه گوشه

تو بازي اون مي بازه

اگه، خرابش كنم

مامان اونو مي سازه

با اين كه اون خوابيده

چشم قشنگش بازه!

حرف مي زنه با من اون

حرفاي اون يه رازه!

عروسكم چه نازه

هنوز يه چشمش بازه



12 شهریور 1391 540 2

دردها را روی هم بگذار تا بشماریم

بترس!
از اینکه ظلم کنی به کسی که پناهی ندارد جز خداوند ...
امام حسین علیه السلام


چون سپر مجموعه ای از ضربه های کاریم
درد ها را روی هــم بگذار تا بشــماریــم

خانه ام ویرانکده ،از من نشان در کوچه نیست
کاش بشناسی مرا از اشک های جاریــــــم

روی هم افتاده نعش هم کلاسی های من
می دهــــد آموزگار پیــــــر من دلــــداریم

شهر خلوت می شود آرام و قبرستان وسیع
آه قبری کاش باشد از پی غمخواریــــــم...

نام این نامردمان بی شک نمی ماند به جا
مـثــــل ردّی که نشانده چرخــهای گاریــم!

مثل من دنیا همیشه کودکی آواره داشت
من در این دنیای ظالم کودکی تکراریم ...


12 شهریور 1391 1011 9

السلام علي المعذّب في قعر السّجون...

چقدر سخت شده حال و روزت ای خورشيد

ز سوز صوت مناجات تو زمين لرزيد

بگو که از دل زندان كوچك و تاريك

چگونه نور حضورت به آسمان تابيد...؟

نماز در غل و زنجير عجب شكوهی داشت

كه آسمان به سجود تو گونه می ساييد

زمین  فقط كمی از غصه هاي قلبت را

ز ردّ مانده ی زنجير ، روي پا فهميد

چقدر اشك شدی ياد عمه ات زينب

كه دور محمل او نيزه دار می چرخيد

و دست بسته چهل روز پيش چشمانش

به روي نی سر خورشید عشق را مي ديد

به ياد در غل و زنجير های ويرانه

از آسمان نگاهت ستاره می باريد

                    ***

تو باب حاجتی و كاظمين می خواهم

دلم دخيل ضريح شماست ، ای خورشيد...

 

به اميد گوشه چشمی از جانب بانوی كرم حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها)



12 شهریور 1391 623 1

مکاشفه

هوالجمیل

بااحترام به دوست عزیزم امیرآکار

تقدیم به غربت آسمان دهم:

 

نیمه شب بود و در حریم حرم

آیه آیه نسیم نازل شد

صحن عبدالعظیم و باران و...

شور و حالی عجیب حاصل شد

 

محو عطر فرشته ها بودم

تا طنین دعا به گوشم خورد

پلک هایم عجیب سنگین شد

روبروی ضریح خوابم برد

 

خواب دیدم که شیر آهسته

پیش مردی غریب مینالد

آن زمانی که صورت خودرا

پیش پایش به خاک میمالد

 

خواب ديدم تبسمي كرد و...

مرد گويا كه داشت جان ميداد

از حصير نماز او تا او

رد پايي در آسمان افتاد

 

خواب دیدم که ناگهان صحنی

در فضایی سیاه ویران شد

شیرهاهم به گریه افتادند

بغض ابری شکست و باران شد

 

و شتک های اشک یک مادر

علتی شد به صحن برگردم

به خودم آمدم نفهمیدم

به کجای زمان سفر کردم

 

غرق بودم میان افکارم

بر مشامم رسید عطر دعا

رفتم آهسته در دل باران

تا بخوانم دوباره جامعه را...



11 شهریور 1391 636 4

امام عاطفه

 

قسم به ساحت پاکیزه ی مسلمانی

قسم به لحظه ی برخورد مُهر و پیشانی

قسم به حرمت دلسجده های طولانی

قسم به مجلس روضه ، به چشم بارانی

قسم به سوز شب سینه های طوفانی

قسم به راز و نیاز و نماز عرفانی

قسم به وقت ظهور امام پنهانی

قسم به روح بلند مه جمارانی

قسم به آنچه که گفتیم و آنچه می دانی

.

نظام ما و نظام حسین ، هر دو یکی ست

امام عاطفه ، سید علی خامنه ای ست

...



11 شهریور 1391 347 1

بعد از تو

 

 

عمر من و انبوه غمت ، سر شدني نيست

انگار كه احوال تو بهتر شدني نيست

خيبر شكني بودم و در كوچه شكستم !

بعد از تو دگر حيدر ، حيدر شدني نيست



11 شهریور 1391 325 0

اگر عباس نبود

 

معرفت، زاده نمی شد، اگر عباس نبود

عشق، آماده نمی شد، اگر عباس نبود

رتبه ی مردی و آقایی و غیرت مندی

به کسی داده نمی شد، اگر عباس نبود

هر که دیوانه ی مولاست، بداند، هرگز

مست این باده نمی شد، اگر عباس نبود

از همان کودکی اش، حلّ ِ مسائل می کرد

مشکلی ساده نمی شد، اگر عباس نبود

او رها کرده دل از بند اسارت، اصلا"

شیعه آزاده نمی شد، اگر عباس نبود

سر به ساحل زد و فریاد کشید آب فرات :

معرفت زاده نمی شد، اگر عباس نبود

...



10 شهریور 1391 397 1

عرش الهي

 

هر که محبت نداشت ، رو به تباهي است

شدت عشق حسين ، لايتناهي است

بوي عزاخانه هست ، عطر ملائک

فرش حسينيه ها ، عرش الهي است

.

فاطمه ، خود ، مرثيه سراي حسين است

سينه زني هاي من براي حسين است

...



09 شهریور 1391 264 1

ره رفته

 

چشم هایی که تر نمی گردند

صاحبان نظر نمی گردند

.

تا ابد شیعیان آل علی

از ره رفته بر نمی گردند



09 شهریور 1391 294 1

خیس

افتاد به هم نگاه چشمانی خیس

در خاطره های سرد آبانی خیس

تو رفتی و چتر توی دستم خشکید

من ماندم و بغض در خیابانی خیس



09 شهریور 1391 482 1

نگاهم میکنی شاید بگویم عاشقت هستم...

من از تردید میگویم،تو از انکار میخوانی


در این سردرگمی از رفتنت انگار میخوانی


اگر راضی به رفتن گشته ای این اشک ها پس چیست؟


وداع آخرینت را چرا غمبار میخوانی


فقط زل میزنی بر من که دیگر آخرین روزست


نه از دلبستگی هامان نه از دیدار میخوانی


دلم را سخت لرزاندی ولی پس لرزه ها باقیست


من از دل گفته ام اما تو از آوار میخوانی


زبانم لکنتی دیرینه دارد در بیان عشق


تو این شرم و حیایم  را چه بی مقدار میخوانی


نگاهم میکنی شاید بگویم عاشقت هستم


ولی دیرست دیگر از سفر اینبار((میخوانم))

........

وبلاگ ازتبار یاس

www.meraaji.blogfa.com



08 شهریور 1391 539 2

سه رباعي مردانه

تا شیشه شیر بر زمین بنهادیم
دیدیم که جشنی شد و ما دامادیم
گفتند که زن بگیر ، سامان گیری
از هول هلیم توی دیگ افتادیم

 

دیدند ستبریم و چُنان پولادیم
در رسم و رسوم زندگی استادیم
گفتند که زن بگیر و کاملتر شو
از هول هلیم توی دیگ افتادیم

 

ما مایه شرمندگی اجدادیم
مَردیم و ضعیف ، جامع الاضدادیم
در دامِ فریبِ زن اسیریم همه
از هول هلیم توی دیگ افتادیم



08 شهریور 1391 612 5

افتخار

 

 

ز کودکی در ِ این خانه کار می کردم

به نوکری حسین افتخار می کردم

اگر خدا به تن من هزار جان می داد

برای حضرت زینب نثار می کردم



08 شهریور 1391 368 0

تقديم به سقاي آب و ادب...

قمر حجاب گرفت تا تو آمدي اي ماه

گشوده شد به زمين از بهشت صدها راه

تو آمدي كه شرف از تو آبرو گيرد

و از دو چشمهء چشمت وفا وضو گيرد

به مقدمت همه صاحب سران ، سر آوردند

فرشتگان ز  قدوم تو پر در آوردند

جمال روي تو را ديد كعبه ، سينه شكافت

وگفت وا عجبا! باز حيدر آوردند

تويي مدار همه كيش ها و مذهب ها

تويي پناه حسين و ركاب زينب ها

علي طواف دو دستت نمود اي ساقي

و غرق بوسه ي او چشم و بازو و لب ها

براي وصف تو اين واژه ها كم آوردند

حقير پيش مقامت تمام منصب ها

به جز تو كيست علمدار لشكر ارباب...؟

به قلب خسته ي ما هم بتاب اي مهتاب

امير زاده اي و باب حاجتي اي عشق

نرفته از در تو سائلي بدون جواب

تمام عالم و آدم دخيل چشمانت

و تا ابد شده شرمنده ي تو ، حتي آب

علم به دوشي و سوي شريعه مي تازي

تمام آرزويت خنده هاي طفل رباب

تويي که صد گره از كار خلق وا كردي

گره به كار تو افتاده ، مشك و تير و ... سراب

طنين گريه ي طفليست مي رسد بر گوش

و باز خانه ي اميد مادريست ، خراب

نگاه خيره ي مولا به دست هاي تو بود

خميده آمده و دست بر كمر ، بي تاب

                       ***

نگاه خيره ي ما هم به دست هاي شماست

و آرزوي دلم وصل كربلاي شماست...

التماس دعا


08 شهریور 1391 481 1

خواب

دیشب

خواب پریشان می دیدم

خواب ِ گیسوان تو را...



07 شهریور 1391 648 3
صفحه 239 از 246ابتدا   قبلی   234  235  236  237  238  [239]  240  241  242  243  بعدی   انتها