در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

طپش‌های بی تو...

از عشق تو یکباره بریدن سخت است

بی بال تو در هوا پریدن سخت است

 

 ای کاش که آشنا نمی شد با تو

این دل که به وصل تو رسیدن سختاست

 

عشق تو به مزه ی عسل بود ولی

خونابه ی هجر تو چشیدن سخت است  

 

خورشید و ستاره هایمان در یکسقف

اما رخ ماه تو ندیدن سخت است

 

چشمان تو در چشم رقیب و بر من

از دور فقط صدا شنیدن سخت است

 

باید تو به جای قلب من بنشینی

تا درک کنی بی تو طپیدن سخت است



16 شهریور 1391 533 4

کرده ام خود را اسیر پنجره فولادها

سلام. از بس منتظر وایسادیم و آیات غمزه سفر مشهدش رو راه نیانداخت، خودمون رفتیم و اونجا دعاگوی دوستان بودیم. خوشحال میشم نظر دوستان رو در باره این غزل بدونم.

باز هم یک باردیگر زنده شد آن یادها

جایتان خالی درآن شبهای گوهرشادها        

می نشستم ساعتی پایین پای حضرت و

گوش می دادم به آن موسیقی فریادها

ناله هایی از زمین و ناله های آسمان

منتهی می شد به سوی تو تمام دادها

پا به پای زائران خسته حالت آمدم

آمدم تا مشرق نورانی میعادها

می دویدم تا شمال انعکاس گنبدت

هم مسیر نورها و هم نوا با بادها

روضه می خواندم کنار بارگاهت از حسین

تا بگریم کاف و هاء و یاء و عین و صادها*

تا برات کربلای دیگرم امضا شود

کرده ام خود را اسیر پنجره فولادها

کرده ام خود را اسیرت؛ ماه ها و سالها

لحظه ای حتی نخوردم حسرت آزادها

...

یاد آن شبهای سنگرهای خاکی ...، می رسید

از کنار مضجع نورانیت امدادها

با طلوع روشنی بخش صدایت جان گرفت

کربلای پنج ها، والفجرها، مرصادها

...

قصه ی لیلی و مجنون،‌ قصه ی امروز ما

در تب عشق من و تو مانده چون فرهادها


* در برخی از روایات حروف مقطعه اول سوره مریم تفسیر به قضایای کربلا شده است. کاف یعنی کربلا، ها یعنی هلاک عترت، یا یعنی یزید (لعنت الله علیه)، عین یعنی عطش و صاد یعنی صبر، (اطیب البیان ج8، ص414)


16 شهریور 1391 535 7

سعادت آباد

 

 

دل به دریای عاشقی زده ایم

مست بوی شراب میکده ایم

در حسینیه ها بزرگ شدیم

بچه بودیم و هیئت آمده ایم

جای ما روی چشم عشاق است

پیش چشم یزیدیان ، بده ایم

ما از اول غلامتان بودیم

تا دم مرگ ، در همین رده ایم

...

گریه کن های کربلا شادند

روضه هایت سعادت آبادند

.



15 شهریور 1391 530 2

پیچ و تاب

 

 

ای که دچار منی ، دچار تو هستم

از دل گهواره بی قرار تو هستم

با تو نفس می کشم چه حس قریبی ست

در همه ی لحظه ها کنار تو هستم

تیر ِ کمان ِ محبتت به هدف خورد

صید نگاه تو ام شکار تو هستم

جان پدرمادرم فدای عزیزت

پیش مرگ ِ تیره و تبار تو هستم

عشق تویی ، بندگی ؛ غلامی عشق است

تا ابدالدهر پای ِ کار تو هستم

ماه پر از نور آسمان خداوند

دور و بر حلقه ی مدار تو هستم

نان نجف خورده ام به جوش و خروشم

شیعه ام و تاب ذوالفقار تو هستم

.

عشق ِ تو دربست در تعلق زهراست

ابروی تو ، پیچ و تاب خطّ معلاست

.

.



15 شهریور 1391 473 2

غزل1

دوای تلخ غمت را بریز درکامم
بزن به گردن من تیغ تا بیارامم

هوای لمس تنت کرده باز دستانم
چه قدر فاصله داری ز من، گل اندامم!

بیا بیا که نفس تا نفس غمم، داغم
شکر بپاش ز لب های خویش در جامم

دعا دعا، نگران، شب به شب کنم. اما
شبیه قصه ی فرهاد گشته فرجامم
 شبیه قصه ی فرهاد گشته فرجامم ...


15 شهریور 1391 1085 5

نماد مقاومت

 

 

قسم به زلف پریشان بید ، می دانم

قسم به لاله که در خون تپید ، می دانم

قسم به زمزمه ی آخر رفیقان ات

که پیش فاطمه ای روسپید ، می دانم

کسی محب علی را زمین نخواهد زد

شکستِ مرد خدا را بعید می دانم

تو زنده ای که نماد مقاومت باشی

تو را هنوز ، نرفته ، شهید می دانم

...

این سروده ای ست به احترام سلطان مجاهدت برون مرزی ؛ سردار سلیمانی



14 شهریور 1391 392 2

اين قلم از دست من شاكي شده

اين قلم از دست من شاكي شده
رفته در ميخانه وساقي شده

خوانده قانون عروض و قافيه
از براي شعر من قاضي شده

شعر من را خوانده با اندوه و آه
بعد از آن چون كاغذم، ياغي شده

مي نويسد اشتباه، او شعر من
شاكيم من، او چرا عاصي شده؟

خوانده او نقد تمام بچه ها!
زين سبب، با شعر من قاطي شده

ساغر؛ اما دلشكسته، بي قلم بايد نوشت
مرحبا شعرم عجب ماهي شده!

20:30  يكشنبه  12/6/91 ساغر


13 شهریور 1391 796 8

سعادت ما

 

 

همیشه بر سر کویت ، سر ارادت ماست

گریستن به حسینیه ها ، عبادت ماست

شبانه روز به یاد تو بودن ، عادت ماست

اگر برای تو مردیم ، این سعادت ماست

.

به تار چادر زینب ، دخیل می بندیم

تصدق سر زهراست ، آبرو مندیم



13 شهریور 1391 355 1

غرق می شوم

آب دیده ام

شناگر ماهری نیستم

غرق می شوم


13 شهریور 1391 474 5

برگرد

 

ای روشنی شب سیاهم ، برگرد

سودای همیشگی آهم ، برگرد

تا آخر این مسیر خیلی مانده

زیبای ِ رفیق ِ نیمه راهم ، برگرد

انسانی اگر خطا کند ، آدم نیست !؟

ای توبه پذیر بی گناهم ، برگرد

تصمیم گرفته ام که اقرار کنم

اقرار کنم به اشتباهم ، برگرد

چشمان زلیخایی ما را دریاب

ای یوسف افتاده به چاهم ، برگرد

.

پ.ن

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



12 شهریور 1391 339 2

زندگينامه ي من

 

 

زندگينامه ي من يكسره شيدايي بود

لحظاتم همه زيبا و تماشايي بود

بعد مرگم وسط روضه مرا ياد كنيد

روي قبرم بنويسيد كه زهرايي بود

...

قبله ي من گل سرخي ست كه نامش زهراست

عشق هم زمزمه و تكيه كلامش زهراست



12 شهریور 1391 520 2

مهربان غم

             مهربان غم

(غم با همه بيگانگي

هر شب ، مرا در مي زند)

چون سروري،سر را گهي

 برسينه و سر مي زند

غم مهربان و آشناست

با درد من او هم نواست

غم چون قدم بر سر نهد

بر چشم خون پرور نهد

آتش زند بر جان من

اين جان بي جانان من

باز هم تواي غم با وفا

هر شب به من سر مي زني

با اين همه بيگانگي

يك دم ،ز من دم مي زني

بوسد قدمهاي ترا

وين اشك خون پالاي ما

اي خوش خبر از عهد عشق

مي، ده به ما از شهد عشق

شهد و شراب غم خورم

از دست تو غم مي خورم

گونوش جانت اي عزيز

آتش بر اين آذر مريز

من دل ستاني كرده ام

كي ، بي وفايي كرده ام!

شايد كه بودم لايقش

نوشم ز نيش چاقويش

غم بر دلم سر مي زني

آتش بر اين در مي زني

بهتر ز، هر دلداده اي

تو دل به دلبر داده اي

اي كز غمت ديوانه ام

بر گرد تو پروانه ام

سازم به هجرو ماتمت

سوزم ز زهر فرقتت

شايد پسندي ماتمم

شايد ببيني حالتم

اي دلستان بي خبر

باز آ به سويم تا سحر

گفتم سحر گه مي رسد

غم را ز پيشم مي برد

آمد سحر، ليكن ولي

نامد به سويم دلبري

گفتم خدايا ايمنش

دار از جفاي دشمنش

هر جا كه هست يارب گلم

آنجا رود با او دلم

ساغر بنوش از باده ام

يك جرعه بر دل داده ام

تا هست من سرمست شود

چون ساغري يك دست شود

9:40 صبح عيد فطر

5/9/1382



12 شهریور 1391 651 1

عروسكم چه نازه


عروسكم چه نازه            

چشاش هنوزم بازه

قايم مي شه يه گوشه

تو بازي اون مي بازه

اگه، خرابش كنم

مامان اونو مي سازه

با اين كه اون خوابيده

چشم قشنگش بازه!

حرف مي زنه با من اون

حرفاي اون يه رازه!

عروسكم چه نازه

هنوز يه چشمش بازه



12 شهریور 1391 551 2

دردها را روی هم بگذار تا بشماریم

بترس!
از اینکه ظلم کنی به کسی که پناهی ندارد جز خداوند ...
امام حسین علیه السلام


چون سپر مجموعه ای از ضربه های کاریم
درد ها را روی هــم بگذار تا بشــماریــم

خانه ام ویرانکده ،از من نشان در کوچه نیست
کاش بشناسی مرا از اشک های جاریــــــم

روی هم افتاده نعش هم کلاسی های من
می دهــــد آموزگار پیــــــر من دلــــداریم

شهر خلوت می شود آرام و قبرستان وسیع
آه قبری کاش باشد از پی غمخواریــــــم...

نام این نامردمان بی شک نمی ماند به جا
مـثــــل ردّی که نشانده چرخــهای گاریــم!

مثل من دنیا همیشه کودکی آواره داشت
من در این دنیای ظالم کودکی تکراریم ...


12 شهریور 1391 1024 9

السلام علي المعذّب في قعر السّجون...

چقدر سخت شده حال و روزت ای خورشيد

ز سوز صوت مناجات تو زمين لرزيد

بگو که از دل زندان كوچك و تاريك

چگونه نور حضورت به آسمان تابيد...؟

نماز در غل و زنجير عجب شكوهی داشت

كه آسمان به سجود تو گونه می ساييد

زمین  فقط كمی از غصه هاي قلبت را

ز ردّ مانده ی زنجير ، روي پا فهميد

چقدر اشك شدی ياد عمه ات زينب

كه دور محمل او نيزه دار می چرخيد

و دست بسته چهل روز پيش چشمانش

به روي نی سر خورشید عشق را مي ديد

به ياد در غل و زنجير های ويرانه

از آسمان نگاهت ستاره می باريد

                    ***

تو باب حاجتی و كاظمين می خواهم

دلم دخيل ضريح شماست ، ای خورشيد...

 

به اميد گوشه چشمی از جانب بانوی كرم حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها)



12 شهریور 1391 634 1

مکاشفه

هوالجمیل

بااحترام به دوست عزیزم امیرآکار

تقدیم به غربت آسمان دهم:

 

نیمه شب بود و در حریم حرم

آیه آیه نسیم نازل شد

صحن عبدالعظیم و باران و...

شور و حالی عجیب حاصل شد

 

محو عطر فرشته ها بودم

تا طنین دعا به گوشم خورد

پلک هایم عجیب سنگین شد

روبروی ضریح خوابم برد

 

خواب دیدم که شیر آهسته

پیش مردی غریب مینالد

آن زمانی که صورت خودرا

پیش پایش به خاک میمالد

 

خواب ديدم تبسمي كرد و...

مرد گويا كه داشت جان ميداد

از حصير نماز او تا او

رد پايي در آسمان افتاد

 

خواب دیدم که ناگهان صحنی

در فضایی سیاه ویران شد

شیرهاهم به گریه افتادند

بغض ابری شکست و باران شد

 

و شتک های اشک یک مادر

علتی شد به صحن برگردم

به خودم آمدم نفهمیدم

به کجای زمان سفر کردم

 

غرق بودم میان افکارم

بر مشامم رسید عطر دعا

رفتم آهسته در دل باران

تا بخوانم دوباره جامعه را...



11 شهریور 1391 651 4

امام عاطفه

 

قسم به ساحت پاکیزه ی مسلمانی

قسم به لحظه ی برخورد مُهر و پیشانی

قسم به حرمت دلسجده های طولانی

قسم به مجلس روضه ، به چشم بارانی

قسم به سوز شب سینه های طوفانی

قسم به راز و نیاز و نماز عرفانی

قسم به وقت ظهور امام پنهانی

قسم به روح بلند مه جمارانی

قسم به آنچه که گفتیم و آنچه می دانی

.

نظام ما و نظام حسین ، هر دو یکی ست

امام عاطفه ، سید علی خامنه ای ست

...



11 شهریور 1391 362 1

بعد از تو

 

 

عمر من و انبوه غمت ، سر شدني نيست

انگار كه احوال تو بهتر شدني نيست

خيبر شكني بودم و در كوچه شكستم !

بعد از تو دگر حيدر ، حيدر شدني نيست



11 شهریور 1391 339 0

اگر عباس نبود

 

معرفت، زاده نمی شد، اگر عباس نبود

عشق، آماده نمی شد، اگر عباس نبود

رتبه ی مردی و آقایی و غیرت مندی

به کسی داده نمی شد، اگر عباس نبود

هر که دیوانه ی مولاست، بداند، هرگز

مست این باده نمی شد، اگر عباس نبود

از همان کودکی اش، حلّ ِ مسائل می کرد

مشکلی ساده نمی شد، اگر عباس نبود

او رها کرده دل از بند اسارت، اصلا"

شیعه آزاده نمی شد، اگر عباس نبود

سر به ساحل زد و فریاد کشید آب فرات :

معرفت زاده نمی شد، اگر عباس نبود

...



10 شهریور 1391 426 1

عرش الهي

 

هر که محبت نداشت ، رو به تباهي است

شدت عشق حسين ، لايتناهي است

بوي عزاخانه هست ، عطر ملائک

فرش حسينيه ها ، عرش الهي است

.

فاطمه ، خود ، مرثيه سراي حسين است

سينه زني هاي من براي حسين است

...



09 شهریور 1391 277 1
صفحه 244 از 251ابتدا   قبلی   239  240  241  242  243  [244]  245  246  247  248  بعدی   انتها