در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

به هدیه ی تولدم (انگشتر آیت ا.. بهجت)


بر چهره ی من شرم نمایان شدنی نیست
هر بی سر وپا یوسف کنعان شدنی نیست

دیریست که خورشید در این دشت و بیابان
قربانی ابریست که باران شدنی نیست

من منکر چشمان سیاهت شده بودم!
این قلب گنه کار مسلمان شدنی نیست

صد زلزله آمد که مرا باز بریزد
ویرانه ی ویران شده ویران شدنی نیست

انگشتر «بهجت» هم اگر داشته باشی
دیویست درون تو که "عرفان" شدنی نیست

بی دانه در این دام گرفتارم و خوشنود
مانند اسیری که پشیمان شدنی ، نیست

صد شعر اگر در دل خود داشته باشی
نقصی ست درون توکه جبران شدنی نیست

گفتم غزلم مرهم زخمم شود اما
دردیست درون من و درمان شدنی نیست


در مانده ی مرگم... نه گرفتار حیاتم
پنهان نکن این عشق که پنهان شدنی نیست.

                                                           طنها...



29 مهر 1391 1289 5

مثبت هجده


من به بوسیدن لب های تو عادت دارم
تو نباشی من به این فکر سعادت دارم

آینه باعث پیدایش طنهایی شد
من به چشمان دو رنگ تو حسادت دارم

عمر صد مرجع تقلید هدر رفته و من....
سایه ات روی سرم،حکمِ قضاوت دارم

عطر پیراهن تو عامل اعصاب و روان
دکتر قلب به من گفته نقاهت دارم

یک قدم مانده به خورشید ولی بال و پرم....
می روم تا برسم...حیف خجالت دارم!

                                               طنها...



29 مهر 1391 625 0

یک جواب


بین صدها سر فرازی یک تباهی لازم است
گاه در چشم خلایق رو سیاهی لازم است
استاد کاظم بهمنی

رشته ی بین من و تو با گره کوتاه شد
من تو را عاشق ترینم... شاهدم روباه شد

از میان چند هزار چشمی که در شهر شماست
من یکی را می پسندم...چند چشم همراه شد؟

ابتدای عاشقی ها تیرگی ها بوده است
پس زلیخا بعد وصلش مسجدش یک چاه شد!

کل روز خورشید می چرانده چشم را
رو سیاهی های شب آخر نصیب ماه شد!

در نمازم هی سلام و هی سلام و هی سلام
در کنارش شعر که می خواندم،سلامم "آه" شد!

.................................................................
................................................. لا اکراه شد! 

                                                                   طنها...



29 مهر 1391 607 3

اولین شعر

وقتی که تو میلی به ملاقات نداری

قصده گذر از کوی خرابات نداری


بی فاید شد خواهش و اصرار و تمنا

اینگونه تو کاری به مکافات نداری


از بازی الفاظ دلم کاسه ی خون است

در بازیه خود هیچ مراعات نداری


از تابش خورشید دلم بهره نبرده

با تابش خورشید منافات نداری



یک جرعه از آن "می" برسان بر لب خشکم 

شیرین منی، حد و مجازات نداری! 

                                               طنها...



29 مهر 1391 939 9

چشم تو مست، شاهد چشم تو مست‌تر

چشم تو مست، شاهد چشم تو مست‌تر

چشم تو تیغ، مست تو خنجر به‌دست‌تر

 

پلک تو آفتابی رنگین کمان شدن

دیوانه‌ی نگاه تو در حال هست‌تر

 

مژگان به دوش مثل تلاطم به دوش‌ها

زل می‌زنی به هر چه دل بت‌پرست‌تر

 

قد می‌کشی به شیوه‌ی یک ناز در کلام

زلفی بریز روی زمین‌های پست‌تر

 

چرخی بزن تمام جهان را به‌هم بریز

گامی بزن به سوی نگاهی که هست تر

 

ای شعله‌های هلهله در رد پای تو

چشم تو مست، شاهد چشم تو مست‌تر



28 مهر 1391 424 6

مُرور زمان

می گویند:
«مرورِ زمان
به تنهایی
همه چیز
را درست می کند
و روشن»
اما
نمی دانند؛
همه چیز
به علاوه ی تنهایی،
تو را
تار می کند
و تاریک


28 مهر 1391 1059 7

و من با ماه قهرم

حضوری گرم داری و نداری ،

نگاهی سرد حتی ، بر دل من

نسیم زندگی... ای کاش می شد

  به لبخندی بباری در دل من

تو را مانند باران دوست دارم ،

شبیه بوی گلهای بهاری

تو را می بینم و رد می شوم ...آه

نمی فهمد تو را دیگر دل من

نمی فهمد و تنها مانده امشب

میان کوچه ای در پیش چشمت...

تو آنسویی و می ترسد دوباره

از آن سایه به روی در دل من

دوباره ماه می خندد به حالم

نشسته روی دیواری قدیمی

و من با ماه قهرم کاش می شد

نبیند ماه را دیگر دل من

دلی دارم شبیه آب دریا

پر از کف های زیبای بلورین

برای یاریت حرفی ندارد

به روی کاغذ و دفتر دل من

میان کوچه های سرد و تاریک

برایت یادگاری می گذارم

به روی برگ زردی می نویسم

تورا حس می کند آخر دل من...


28 مهر 1391 571 6

پر قو

در پی فصل بهاری که خدا میداند

میروم تا به دیاری که خدا میداند...

دود در بستر شهر است...چه باید بکنم؟

مانده ام زیر غباری که خدا میداند...

قایقی ساخته ام با پر قوها،آرام

میروم سمت قراری که خدا میداند...

خنده ها مال خودت گریه برایم کافیست

بنشین پای مزاری که خدا میداند



28 مهر 1391 701 9

غزل____نذر امام هادی(ع)

مثل آن کفتری که خوابید و ابرهه مسجدالحرام تورا...

وای بر من مرا ببخش آقا خواب ماندم که احترام تورا...


به شکوه تو چشم زخم زده ند گرچه با  دود هم حرم زیباست

باز زخم زبان به تو زده اند که نبینند التیام تورا


پشت دروازه های شعر کسی ست غزلی از بهشت مهمان کن

که«بکم یسلک الی الرضوان»دوست دارم کمی مقام تورا...


عادت چشمهای تو مهر است روش دستهای تو احسان

«واجعل العفو بعد قدرتک» تا ببیند جهان مرام تورا


خانه ات ریخت در دلم اما قصر داری بزرگ و زیباتر

«قبرک فی قلوب من والاک» تازه فهمیده ام کلام تو را

*****

مرگ حق من است حرفی نیست انتقام تو حق دیگر من

لطف کن زنده باشم و برسان پسرت را که انتقام تورا...                                                                                                                      



28 مهر 1391 560 11

من/تو...تو...تو...

در روزهای نبودنت

سهم ضمایرم

سرگردانیست...



27 مهر 1391 661 4

ترانه طهران از محمد کاوه

طهران:
آلبوم عکسای بچگیم هنوز تهران قدیمو یادم میاره
یه نفس از ته دل میکشم و بازدمش غصه تو قلبم میذاره
سهم من از عکس تهران قدیم، این روزا یه دنیا دلتنگی شده
دوربینا به سمت تهرانه هنوز فقط حالا عکسامون رنگی شده
بچه های ما تا که بزرگ شدن، خامی جوونا وقتی پخته شد
خیلی چیزا رنگ تازه ای گرفت، (ط) تهران قدیم دو نقطه شد
دیگه قیصر از تو شهر ما گذشت، پوشش زنا یه جور دیگه شد
دیگه مردونگی جایی نگرفت وقتی که نامردی اینجا شده مد
همه پهلوونامون پنبه شدن، وقتی زور خونه توی گودی نشست
زور بازوی قوی ترینشون حرمت ریش سفیدمو شکست
خنده داره، اما گریه میکنم، آخه قیصرا به تهران نمیان
نسل من حرمت ریش سفیدو داشت، اما حالا ریش سفیدو نمیخوان
گلومو صاف میکنم اما یکی تو اتوبوس واسه من پا نمیشه
یعنی مهر من تو قلب یه نفر تا ته خیابونا جا نمیشه؟
دوستایی که توی عکسا دستاشون، از توی گردن من وا نمیشه
حال و روزشون درست مثل منه درد اونا هم مداوا نمیشه


27 مهر 1391 574 6

شور مستی پر از جهان شده است...

باز باران ترانه خوان شده است
ذکرم الغوث و الأمان شده است
نغمه ی ((و إن یکاد)) می آید
حرف محبوب در میان شده است
تا که عطر تو می وزد شاید
شور مستی پر از جهان شده است
دل من آسمان صیادست
تیر،((ابروی در کمان شده)) است
به بیان حاجت و نیازی نیست
چون که گیسوی او عیان شده است...


27 مهر 1391 694 3

بي نقد به سر نمي شود.....

"جنگ حقيقت دارد"


جنگ حقيقت دارد

براي تو بشت عينك آفتابي

براي من بشت لنزهاي بسته

وبراي برادر شهيدمان

زير بوتهاي امريكايي دشمن

شهر براز حقيقت است

دلخوش نباش

       به افتاب آن سوي عينك

چشم هم كه بگذاري

جنگ حقيقت دارد

من اما،

 به اين نماهاي بسته

                          اميد دارم   

به سنگ بزرگي كه در مشت كودكي ات جا نمي شود  

به چفيه ي متبركي كه،

                       آخربلاي جان خواهرت شد

به دهان مادرت كه ،ديد وبلند سكوت كرد

به نماي بسته ي شهر

 كه قدس را با بغض خويش قورت داده است

قارقار صداي شعار نيست

كلاغ ها مخابره مي كنند

بي كسي ات را

زبان بريده

افكاربيدار

دستان خالي ات را.......

 2011/07/24



26 مهر 1391 556 12

عاشقي

يا حق

   من از حرف سرد پريشانيم   

از آن چيزهايي كه مي دانيم

تو خنديدي و من شدم عاشقت

نگاهي نكردي به ويرانيم

دمي آمدي آسمان ابر شد

تو رفتي دو ماه است بارانيم

براي گناهي كه چشمم نكرد

نبخشيد قلبت به آسانيم

دلم فرش راه تو گرديده است

شبي تا بيايي به مهمانيم



26 مهر 1391 645 1

رباعی

تاریکی،ماه را هوایی کرده ست

در ظلمت شب رجزسرایی کرده ست

انگار ز یاد برده این نورش را

از دامن خورشید گدایی کرده ست

......

پروانه ی دل کنار شمعی قرمز....

از هیبتِ شمع آفتابی عاجز...

خورشید پر از غرور بیجا شده است

پروانه به دور او نگردد هرگز

......

امشب  که تمام واژه هایم جمعند

پروانه و گل در انتظار شمعند

مهتاب و سکوت شعرها میخوانند

باران و تگرگ و آسمان در سمعند

.....

وقتی غمِ خویش را به قلبم میکاشت

بر صخره ی دل پرچم غم را افراشت

کی گفته که سنگ دل ندارد ..آری

دیدم دل سنگ هم ترک برمیداشت




26 مهر 1391 671 1

مانند آن شهید که بین دو نهر آب…

نذر غربت حضرت جواد الائمه علیه و علیهمالسلام

لب تر کنیم یک دم اگر از سبویتان
پُرمی شویم دم به دم از گفتگویتان

این بیت ها که وقف عزای شما شدند
پَر می کشند واژه به واژه به سویتان

آقا! برای گریه دلم را مدد کنید
ای کاش سینه پُر شود از های و هویتان

دارد دلم برای شما شور می زند
اینگونه زرد هست چرا رنگ و رویتان؟!

مانند آن شهید که بین دو نهر آب…
آتش گرفته است گمانم گلویتان

این پاره پاره های جگر از شرار زهر
گویا که ارث برده شده از عمویتان

هرچند بسته اند درِ حجره را ولی
درهای آسمان که گشوده ست رویتان

کف می زنند گرچه کنیزان روسیاه
ماییم نوکران عزادار کویتان

باب الجواد…لحظه ی دیدار …یک سلام
سرمست می شود دلم  از عطر و بویتان

….

یک صبح جمعه از طرف مشرق امید
سر می زند ستاره ترین آرزویتان

 



25 مهر 1391 503 2

السلام عليك يا جوادالائمه ...

دوباره سهم دلم شد هواي باراني

دوباره ضجه و گريه دوباره حيراني

سلام ابن رضا ، اي كه با وجود شما

شدست روزيمان سائلي و سلطاني

ز داغتان قلمم گشته است سرگردان

و الكن است زبان ، آنچنان كه ميداني

تو خود بگو ز كدامين غمت شروع كنم

براي چيست كه اين روزها پريشاني .. ؟

به ياد كوچه و مادر به ياد چشم كبود

به روي خاك نشستي و روضه مي خواني

تو هم شبیه حسن غربتت دمادم شد

درون خانه خود ، چون غريبه مي ماني

ميان حجره در بسته ياد ظهر بلا

تو مثل جد غريبت حسين ، عطشاني

               ******

تويي كريم و منم سائلت ، كرم بنما

شبي مرا بطلب كاظمين ، مهماني...



25 مهر 1391 573 4

آدم‌ها (رباعی)

تا می‌گذرند از این گذر آدم‌ها
گنجشک فرار... عشق پر... «آدم‌ها»

هنگام فرار جیک جیکی کردند
فریاد زدند: «مرگ بر آدم‌ها»



25 مهر 1391 1015 3

یک روز اگر پرنده شد دل‌هامان (رباعی)

آدم پی عشق جست و جو خواهد کرد
یعنی که به اصل خویش رو خواهد کرد

یک روز اگر پرنده شد دل‌هامان
آن روز کلاغ بغبغو خواهد کرد!



25 مهر 1391 1033 2

تو پریدی به سمت ماهی‌ها، سر زد از آبِ حوضِ خانه پری

از خبرهای تازه می‌پرسی، از خبرهای شهر بی‌خبری
گَرد اموات بر سر شهر است، کوچه‌ها پرسه‌گردِ در به دری

خاطراتی هنوز مانده که باز گاه گاهی مرا به هم بزند
کوچه‌ی پیر کودکی‌هامان، کودکی‌های خانه‌ی پدری

خانه‌ای شکل توپ بازی من با تو از دیدِ «دوستت دارم»
محو چشمت شوم، تو گل بزنی... مثل دل بردنت مرا ببری

خانه‌ای شکل آب‌بازی‌مان، شکل موی طلایی خیس‌ت
تو پریدی به سمت ماهی‌ها، سر زد از آب حوض خانه پری!

شب بی ماه، روز بی خورشید، سال‌ها رفته است از آن روز
رو به رویم نشسته‌ای بعد از عمر تاریک شمسی و قمری

خبر رفتن است در بغضت، گر چه با خنده باز می‌گویی
مثل اخبار تلخ تلویزیون... مثل لبخند واحد خبری

شعر غمگین دوباره می‌خوانی، امپراتور غرق گریه شده(1)
باز اشک من است و رفتن تو بین اشعار فاضل نظری

ردپای خطوط انگشتت می‌کند حکم مرگ را امضا
فال تو توی قهوه‌ی من بود، فال من توی قهوه‌ی قجری...

 

(1)  1. «گریه‌های امپراتور» اسم یکی از مجموعه‌های شعر فاضل نظری.(آدم خلیفه‌ی تنهای خدا روی زمین است. امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش. و سلاح او گریه است.)



25 مهر 1391 1242 6
صفحه 245 از 257ابتدا   قبلی   240  241  242  243  244  [245]  246  247  248  249  بعدی   انتها