در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

تو واژه واژه سفارش بده برای خودت

غزل دوباره جوان می شود به لطف خدا
و طبعِ شعر، روان می شود به لطف خدا

و افتخار همه بیت ها حواله شدن
به چشم عاشق تان می شود به لطف خدا

از آفتاب نگاه تو ذره ذره غزل
لبالب از هیجان می شود به لطف خدا

بیا امامِ مسیحا! به شعرِ مرده بِدَم
ببین که یکسره جان می شود به لطف خدا

تو واژه واژه سفارش بده برای خودت
غزل درست همان می شود به لطف خدا

سحر به باور معراج می رسد غزلی
که هم نوای اذان می شود به لطف خدا

و روزه دار اگر با لب تو روزه شکست
بهارِ او رمضان می شود به لطف خدا



19 مرداد 1391 376 2

تاریکی بیمار


شهری در این تاریکی بیمار می میرد

یا ایها الانسان غمی انگار می میرد

دیوانه عریان می دود ، سرمای سختی است

افسوس این تنهاترین بیدار می میرد

شیری کنار بیشه ای مجروح می افتد

مردی بدست حمله کفتار می میرد

مه در هوائی بس غبار آلود  می پیچد

خورشید این شبهای بی مقدار می میرد

این تنگ دریا نیست ماهی لحظه ای فهمید

از خانه ای کوچک دلی بیزار می میرد

سربازها را زنده زنده خاک می کردند

تر در کنار خشک بی معیار می میرد

نه ! چشمه ای دیگر نمی جوشد و هاجرها

مبهوت آن طفلی که بالاجبار می میرد   



18 مرداد 1391 711 2

رباعی

تقدیر شده است از ازل برگردی

با جام پر از شعر و عسل برگردی

دیری ست تمام شاعران منتظرند

با سیصد و سیزده غزل برگردی


حسین سنگری



18 مرداد 1391 568 3

مجنون پير

با من دل خسته پا بسته روان گشتي !..چرا ؟

مي روم اندر پي آهسته عيان گشتي !..چرا ؟

من جواني رفته ام ، خم گشته ام ، وامانده ام

با تهي دستي چو من سرو روان گشتي !..چرا ؟

آفتاب لب......نه از آن هم جلو تر رفته ام

فارغ از يک عمر اي رعنا جوان گشتي !..چرا ؟

پوستي بر استخوانم مانده کز هم نگسلد

واله اين پوکه هاي استخوان گشتي !..چرا ؟

رفته از اينها حواسم نيست تا فهمت کنم

ليلي مجنون پيري ناتوان گشتي !..چرا ؟

 



18 مرداد 1391 535 2

شب قدر

زلف پریشان مکن

آرامش دلم به هم میخورد

آمده است قرآن به سر بگیرد در شب قدر موهای تو…



17 مرداد 1391 469 2

فزت و رب الکعبه

گفت مولود حرم فزت ورب الکعبه
مست جام سَحَرم فزت ورب الکعبه

پر بزن از قفس تنگ تن ای روح روان
می چکد خون سرم فزت ورب الکعبه

خون چشمان مرا پاک کنیدای یاران
به خدا می نگرم فزت ورب الکعبه

سرِ بشکافته ام باد فدای ره دوست
من زجان می گذرم فزت ورب الکعبه

آه از دست شما می روم ای بی خبران
داده جانان خبرم فزت ورب الکعبه

شب قدر رمضان و شب احیای علی است
من رضای قَدَرم  فزت ورب الکعبه

پیشوازم بنما فاطمه جان می آیم
بی تو خونین جگرم فزت ورب الکعبه


17 مرداد 1391 1228 2

مثال زدنی

امروز سرد و خشک دقیقا چو آهنی
هر تیر من بدون اثر شاید که تهمتنی

حالا که من درون خودم گیر کرده ام
شاید که من توام نه شاید که تو منی

من مردم و پناه تو ام سوی من بیا
با این که شیر زنی ولی باز هم زنی

این یک طبیعت است چرا غافلی ز من
بر من که عاشقت شده ام سنگ می زنی

یخ بسته ای و منجمدی سرد گشته ای
جانم، نیاز دارد آن تن تو به دگر تنی

ما هر دو عاشقیم ولی سبکمان جداست
ما هر دو داوریم نه جنگی است بردنی

دیروز جنگ و جدل ساده عشق رفت
امروز سرد و خشک دقیقا چو آهنی

بازآ ببخش تو مرا، مرگ بر دشمن
این عشق در دل من نیست مردنی

لبخند می زدی و یخ از صورتت می ریخت
زیبا شدی، مثال خودت از مثال زدنی

حالا که من کنار تو ام تو برای من
شاید که من توام نه شاید که تو منی!



17 مرداد 1391 681 2

دریا

گفتی که شعر می طلبد خلوت دلت
حل می شود به یک نفس شعر مشکلت

پرمی کشند سوی تو با شور و اشتیاق
این بیت های من که ندارند قابلت

در بیت بیت شعر تو را حس نموده ام
انگار پا به پای دلم آمده دلت

حس کرده ام تو را و تو هرگز ندیده ای
تصویری از حضور مرا در مقابلت

آه است سهم آینه های دروغگو
از این خیال های دروغین چه حاصلت؟

دریا! بغل بگیر مرا و خراب کن
مانند قلعه های شنی روی ساحلت



17 مرداد 1391 505 2

فاصله ها

انگار که این فاصله ها کم شدنی نیست
می خواهم از این غم نسرایم، شدنی نیست

بر زخم دل سوخته ام هیچ دوایی
جز لذت دیدار تو، مرهم شدنی نیست

من سروم و آزادگیم ورد زبان هاست
جز از غم تو قامت من خم شدنی نیست

بگذار که باران بشوم زار ببارم
وقتی که وصال تو فراهم شدنی نیست

دیگر به چه کار منِ غمدیده بیاید
قلبی که به دربار تو محرم شدنی نیست

می خواست غزل فاصله را کم کند اما
انگار که این فاصله ها کم شدنی نیست



17 مرداد 1391 552 2

تقدیم به مولایم علی(ع)/4 پاره

جمله جمله طبیب من بنویس
شعرهایم دوباره تب دارند
چندسالی به شوق دیدنتان
اشک هایم شبانه بیدارند

قلب من می تپد برای نجف
سرزمینی به وسعت دنیا
جمله جمله نه، موبه مو بنویس
نسخه ای از سفر به عرش خدا

نبض ابیات شعر من کند است
واژه هایم همیشه دلگیرند
تا بیایم کنار گنبدتان
غصه هایم دوباره می میرند

با نگاه همیشه بارانی
آمدم تا که زائرت باشم
از زمانی که عاشقت شده ام
نذر کردم که شاعرت باشم

با طنین خوش امین الله....
السلام علیک یا مولا
مات و مبهوت و شادو حیرانم
این منم آمدم کنار شما؟

****
آن زمان که غروب حاکم شد
نوری از پشت ابرها رد شد
کوفه محو سکوت مردم خود
اسم و رسمش ازآن زمان بد شد


شب گرفتار خلسه ی غم بود
بغض چشمان آسمان ترکید
صورت شهر کوفه شدنمناک
از زمانی که بی وفایی دید



خواب بودم، چقدر زیبا بود
گرچه حالا سبک شدم اما
با نگاهت بیا و امضا کن
بار دیگر برات کرب و بلا

پیشاپیش شهادت مظلومانه مولای عاشقان حضرت علی(ع)تسلیت باد...

دراین شبها التماس دعا


16 مرداد 1391 608 1

تقدیم به مولایم علی(ع)/4 پاره

(ویرایش)

جمله جمله طبیب من بنویس

شعرهایم دوباره تب دارند

چندسالی به شوق دیدنتان

اشک هایم شبانه بیدارند


قلب من میتپد برای نجف

سرزمینی به وسعت دنیا

جمله جمله نه,موبه مو بنویس

نسخه ای از سفربه عرش خدا


نبض ابیات شعرمن کند است

واژه هایم همیشه دلگیرند

تا بیایم کنار گنبدتان

غصه هایم دوباره میمیرند


با نگاه همیشه بارانی

آمدم تا که زائرت باشم

از زمانی که عاشقت شده ام

نذر کردم که شاعرت باشم


با طنین خوش امین الله....

السلام علیک یا مولا

مات ومبهوت وشادوحیرانم

این منم آمدم کنار شما؟

****


آن زمان که غروب حاکم شد

نوری از پشت ابرها رد شد

کوفه محو سکوت مردم خود

اسم ورسمش ازآن زمان بد شد


شب گرفتار خلسه ی غم بود

بغض چشمان آسمان ترکید

صورت شهر کوفه شدنمناک

از زمانی که بی وفایی دید



خواب بودم,چقدر زیبا بود

گرچه حالا سبک شدم اما

با نگاهت بیا و امضا کن

باردیگر برات کرب و بلا

پیشاپیش شهادت مظلومانه مولای عاشقان حضرت علی(ع)تسلیت باد...

دراین شبها التماس دعا


16 مرداد 1391 847 2

تقدیم به مولایم علی(ع)/4 پاره

جمله جمله طبیب من بنویس
شعرهایم دوباره تب دارند
چندسالی به شوق دیدنتان
اشک هایم شبانه بیدارند

قلب من می تپد برای نجف
سرزمینی به وسعت دنیا
جمله جمله نه، موبه مو بنویس
نسخه ای از سفربه عرش خدا

نبض ابیات شعر من کند است
واژه هایم همیشه دلگیرند
تا بیایم کنار گنبدتان
غصه هایم دوباره می میرند


با نگاه همیشه بارانی
آمدم تا که زائرت باشم
از زمانی که عاشقت شده ام
نذر کردم که شاعرت باشم


با طنین خوش امین الله....
السلام علیک یا مولا
مات ومبهوت وشادوحیرانم
این منم آمدم کنار شما؟

****

آن زمان که غروب حاکم شد
نوری از پشت ابرها رد شد
کوفه محو سکوت مردم خود
اسم و رسمش ازآن زمان بد شد


شب گرفتار خلسه ی غم بود
بغض چشمان آسمان ترکید
صورت شهر کوفه شدنمناک
از زمانی که بی وفایی دید



خواب بودم، چقدر زیبا بود
گرچه حالا سبک شدم اما
با نگاهت بیا و امضا کن
نسخه ای ازسفر به کرب و بلا

پیشاپیش شهادت مظلومانه مولای عاشقان حضرت علی(ع)تسلیت باد...

دراین شبها التماس دعا


16 مرداد 1391 549 0

عصری حساس لاجرم در پیش است

از پشت حرامی و حرم در پیش است
بر پشت سلاح و پس قلم در پیش است
در معرکه گرم جنگ نرمی سختیم
عصری حساس لاجرم در پیش است


16 مرداد 1391 435 1

حَسُن، از حُسن ِ رَبّ، پرده برانداخت

مَه از نيمه گذشته، در فرازيد
كه از يُمن وجودش سرفرازيد

 علي، بابا شد و زهرا گل آورد
 به باغ آفرينش، سُنبُل آورد

كريم ِ اهل بيت عصمت آمد
 شَهِ جود و كرَم، برعترت آمد

 يتيمان و كريمان، گشته مَستش
گرفته جملگي، دامان و دستش

شُد، اين ماه ضيافت، با سعادت
 از اين مولود و اين، روز ولادت

 به نيمه، ماهِ زهرا چهره بنمود
در رحمت به روي شيعه بگشود

همه مسرور و شاد،از اين ولادت
 كه آمد، ساقي جود و سخاوت

 حَسُن، از حُسن ِ رَبّ، پرده برانداخت
 تو گويي، از مُحَّمَد مُشتبَه، ساخت

ملايك بسته صَف، از بَهر تعظيم
خدايش مي كند، پيوسته، تكريم

 شده، ساقي كوثر، باده بر دوش
 بَرَد"ساغر"، ِزعُشاق حَسَن ،هوش

در اين شادي، جهان در شور و مستي است
ملايك ، نغمه خوان ، در كُل هستي است

 1:40 بامداد13/5/91 مقارن با 14 رمضان


14 مرداد 1391 503 1

الهی..

الهی جز بدی باری ندارم
تو می دانی گناه بیشمارم

میان کوله بار کرده هایم
نشان بندگی کاری ندارم

**

الهی غرق دریای گناهم
زسر تا پا تباه و روسیاهم

ولی در قعر چاه نا امیدی
به مهرو لطف تو باشد نگاهم


14 مرداد 1391 751 1

گرفت اری

کاش امشب به قرارش برسد

یک طواف است دگر کاش جوابش برسد

یک نفس آه کشم کاش...«نگارم» برسد

من و این داغ نهان.....

                       کیست به دادم برسد....



14 مرداد 1391 602 4

خارج از قسمت مان

همه ی من بودی

تقسیم کردم خودم را به تو 

خارج از قسمتمان 

تنهایی بود

باقیمانده ای از عشق نماند ...



13 مرداد 1391 683 4

این جمعه/رباعی

با اینکه دلت گرفته از ما بدها
شادیم به ندبه خواندن و شاید ها
این جمعه نشد جمعه ی بعدی آقا....
تا باشد از این رفت و از این آمدها...


12 مرداد 1391 545 2

اعتراف

تقدیم می کنم به تو این شعر ناب را
این لحظه های عشق و تب و التهاب را

من اشتباه کرده ام عاشق شدم، قبول
می گیرم از تو عامل رنج و عذاب را

آری، چگونه خواهش ماندن کنم که تو
دریایی و نمی نگری این حباب را

دستم به گل نمی رسد اما نکن دریغ
از جان من تجسم بوی گلاب را

ای یوسفم تو را ز زلیخا خریده ام
تعبیر کن تو باقی این عشق ناب را

باور نمی کنم که ز تو زخم خورده ام
شاید که خواب دیده ام این منجلاب را


11 مرداد 1391 652 7

«وَ يَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِب»

شده غصه‌ی نان و دنياي ما

حجاب ميان حبيب و مُحِبّ

توکل نکردیم بر او که گفت:

«وَ يَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِب»

 

فقط فکر دنياي خود بوده ايم

غم دیگران چه؟! ملالی که نیست

ندارد اثر در عبادات ما

همين رزق هاي حلالي که نيست

 

سحرها و افطارها فکر مان

شده خوردن و سفره‌ی التذاذ

مجالي نمانده براي عروج

براي مناجات و راز و نياز

 

شکم هاي تا خرخره پر شده

دوباره زمين گيرمان کرده است

همين لقمه‌ی شبهه، نان حرام

ز پرواز دل سيرمان کرده است

 

چه کرديم با بال دل هايمان

مناجات ها ، ربّناها چه شد

دعامان شده حبس در سينه ها

«خدايا ، خدايا» خدايا ! چه شد

 

تمامی ندارد افاضات نفس

اسيران بند تکاثر شديم

اگر از حقایق تهي مانده ايم

ولی از غرور و ريا پر شديم

 

تجمّل شده همّ و غمّ همه

چه شد فرش هاي حصيري چه شد؟

که ديگر به نان و نمک قانع است؟

مرام علي! دستگيري! چه شد؟

 

به ظاهر خداجو ولي در عمل

همه بنده‌ی جاه و مال و مقام

فقط صاحب قدرت و ثروت است

به چشمان ما واجب الاحترام

 

دگر قدر و شايستگي بي بهاست

ملاک عمل هر کجا شهرت است

همه پايبند روابط شديم

دگر حرف ها بر سر قيمت است

 

به دنياي خود خوب خو کرده ايم

دگر در سري فکر پرواز نيست

در آسمان باز باز و چه حيف

براي پريدن پري باز نيست

 

به دنياي فاني چنان رو زديم

که از عزّت نفس غافل شديم

سر دل به دريا زدن داشتيم

اسير تماشاي ساحل شديم

 

کجايند مردان بي ادعا

چه شد اشک ها ، دردها ، ناله ها

چه کرديم با عشق و انسانيت

چه کرديم با حرمت لاله ها

 

اگر چه معاصی و جرم و خطا

شده همدم ما شده خوي ما

ولي هر زماني پشيمان شديم

در توبه باز است بر روي ما

 

بيا لحظه ای سوی نورانيت

بيا يک نفس غرق تقوا شويم

بگو مرد و مردانه یک یا علی

که راهی عرش معلّی شویم

 

چه مي‌شد اگر حضرت آفتاب

به دل هاي تاریک ما يک نگاه ...

تواني دهد، نيمه جاني دهد

به اين عبد درمانده‌ی رو سياه

 

بيا يک قدم مانده تا آسمان

بيا التجا کن خدايي شويم

حسين است سرّ رهايي ما

پري باز کن کربلايي شويم


11 مرداد 1391 1488 7
صفحه 251 از 255ابتدا   قبلی   246  247  248  249  250  [251]  252  253  254  255  بعدی   انتها