در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

یاسین - یاحسین سر بریده

آنکه بی خاتم سلیمان می شود
بی عصا موسای دوران می شود
آنکه بی سر، سر تر از سردارهاست
بی کفن هم شاهِ شاهان می شود
❇️❇️❇️
آنکه روی نیزه، منبر می رود
با گلویی پاره، محشر می رود
آنکه خاتم می مکد از تشنگی
بی نصیب از مهر مادر می رود
❇️❇️❇️
آنکه صید گرگ کنعان می شود
روضه مرثیه خوانان می شود
آنکه تا بر "دیر نصرانی" رسد
شخص عیسی هم مسلمان می شود
❇️❇️❇️
آنکه نامش شور و شین است، حسین
بر پیمبر، نور عین است، حسین
آنکه بی سر هم خدایی می کند
او حسین است، حسین است، حسین


20 شهریور 1398 153 0

حمایت زینب شنیدنی است

حمایت زینب شنیدنی است
با ساربان حکایت زینب شنیدنی است
از نیزه ها روایت زینب شنیدنی است
بر طعنه های مردم بازار و شهر شام
با فاطمه شکایت زینب شنیدنی است
کی می رسد بمقصد خود کاروان غم؟
فریاد بی نهایت زینب شنیدنی است
با ارغوانترین لب و دندان و خیزران
شیوا ترین کنایت زینب شنیدنی است
در مجلس تلاوت قرآن و طشت زر
گلواژه های آیت زینب شنیدنی است
از کودکان و خیل اسیران شاه دین
آوازه ی حمایت زینب شنیدنی است
در پیچ و تاب نهضت خونین کربلا
نیکو ترین سعایت زینب شنیدنی است
معصومی آنچه را که عیان شد به روزگار
چون مادرش درایت زینب شنیدنی است


20 شهریور 1398 143 0

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم
 
تا جان شود قربان تو، خود را فدایت می کنم
 
صدها غزل در وصف تو ، از دل سرایم بهر تو
 
گر رُﺥ نمایی عالمی، مست صفایت می کنم
 
#یاسررشیدپور


18 شهریور 1398 154 0

دل کجا خوش است

از دل بپرس، در همه عالم کجا خوش است.
پاسخ فقط یکی است، فقط کربلا خوش است.
 
از کل سال یک شب جمعه زیارت.
شش گوشه تحت قبه ی گنبد طلا خوش است.
 
در موکب بهشتی تو سر کشیدن از.
دست رقیه چایی بزم عزا خوش است.
 
اشکم شده به روضه کمک حال مادرت.
این حال گریه کردن در روضه ها خوش است.
 
در مکتب ارادت حر و زهیر و جون.
آقا اگر تو باشی و من هم گدا خوش است.
 
در خواب غفلتم بزن آقا تلنگری.
من را به خویش آمدن از این صداخوش است.
 
"چشم انتظار بر رهم ایام اربعین
دعوت شدی به کربو بلایم بیا" خوش است.
 
مانند حر رسیده به پابوسی ات دلم.
درحق من به روی لبت یک دعا خوش است.
 
عشقت ز هفت دولتم آزاد کرده است.
دل را ز غیر عشق تو بودن رها خوش است.
 
روزی اگر به گوشه ی چشمت دلم شود.
از لطف دست های تو حاجت روا خوش است.
 
ننگ است مرگ ساده به بستر برای من.
هر دم فدای عشق تو گشتن مرا خوش است.
 
خاکم به پای عشق علی، درکنار تو.
عرشی نشین شدن، به سر نیزه ها خوش است.
 
 
رسول رشیدی راد(مجتبی)
۱۳۹۸/۰۶/۱۴


16 شهریور 1398 178 0

شور حسینی

این گونه اگر دور و برت آمده اند
با تیر به دنبال پرت آمده اند
دیدند سری میان سرها داری
یک کوفه به دنبال سرت آمده اند
****
در کوفه تب گندم و جو امده است
بیماری کهنه باز نو آمده است
روئیده به ری،در عجبم کرب و بلا
یک شهر به امید درو آمده است
****
بالا بزن آستین خود ،یاری کن
فریاد بزن،رجزبخوان،کاری کن
هر خیمه به آتش عطش می سوزد
ای آب بیا و آبرو داری کن
*****
از کینه تمام دشت بی پروا شد
از اشک خدا در آسمان غوغا شد
پوشاند دو چشم خویش را گهواره
وقتی که سپیدی گلو پیدا شد


16 شهریور 1398 180 0

فهمیدیم

تا مشرق و آفتاب را فهمیدیم
بر نیزه سری خضاب را فهمیدیم
روزیکه الستُ گفت دادار جهان
از خون خدا جواب را فهمیدیم
...
ما کرسی قوس قاب را فهمیدیم
یک ذره ای از شتاب را فهمیدیم
از خیمه به قتلگاه بس آمد و رفت
یک خواهر و اضطراب را فهنیدیم
...
شمع شب و التهاب را فهمیدیم
بال و پر و انتخاب را فهمیدیم
پروانه تر حسین زهرا آن شب
آتش به دلی کباب را فهمیدیم
...
ما معنی صبر و تاب را فهمیدیم
فرق گنه و صواب را فهمیدیم
در صبحدم نزولی از آیه عشق
بیداری و شهر خواب را فهمیدیم
بیشکک، هفتم سپتامبر ۲۰۱۹


16 شهریور 1398 32 0

زبانحال امام حسین بر بالین علی اکبر _علیهما السلام_ به لهجه دزفولی

زبانحال امام حسین  بر بالین علی اکبر  علیهماالسلام

گلی اَ باغُم  چیدِن اِ خدا
مُنی کِ هیسُم مصباحِ هدا
مَخُم کِ  بَعدِش دنیا  نَمُنَ
کِ دُشمِن ای جور سِلُم نَکُنَ
اَ داغِ ای گُل خین گِریَ کُنُم
مَخُم کِ بَعدِش زِندَ نَمُنُم
مُ بَعدِ ای  گل پژمُردَ بِبُم
نبینُمِش اُخ اَفسُردَ بِبُم
صدا اذونِش می گوشِ مُنَ
عزیزِ جونُم ری دوشِ مُنَ
اَ داغِ دیری می دِل بِکَشُم
سِ کو  کِ  الآن لِف گُلِّ تَشُم
خدا ببینت  وِرسَک اَ زِمین
کمی تُ خندات  اِ گل دِ نشین
وِری کِ بینی دِشمِن چِ بِگهَ؟
نَبینُمِت خُو اَ سَرمِ پِرَه
اَ داغِ یارون اکبر چِ کُنُم؟
بِگِن کِ تُشنَس اصغر چِ کُنُم؟
مُ سر مزارِت خین گِریَ کُنُم
ای جون چِ قابل تا هِدیَ کُنُم
صدا زَنُم تا آیِن کُمَکُم
دلُم خُووَش تا بینُم کُوَکُم
عَمَت نَبینَت بابا دِ وِری
عزیزِ بابا(س) سر دَس مَگِری
اَ "معترف" کن‌   ای نوحَ قبول
به حقّ مولا ای سبطِ رسول 🌷

(مفاعلن فع   فعلُن فعَلُن)
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸‌🌷
 

 


15 شهریور 1398 24 0

سلام ما به حسین

هو المحبوب
سلام ما به حسین و به کربلای حسین
سلام ما به شهیدان سرجدای حسین

سلام ما به حسین و به جمع اصحابش
به هر شهید خداجوی نینوای حسین

سلام ما به امامی که عاشق حق است
و حق هم عاشق او است و خون بهای حسین

سلام ما به حسین و به هر که او را خواست
و آن کسی که شده یار و آشنای حسین

سلام ما به کتیبه، به پرچم مشکی
سلام ما به محرم مه عزای حسین

سلام ما به شهادت، به عزت و غیرت
به هر که بدرقه اش کرده خوش دعای حسین


14 شهریور 1398 144 0

یاابالفضل

تبارم به فدایت یاابالفضل
فدای یا اخایت یاابالفضل

امان نامه برایت دشمن آورد
به قربان وفایت یاابالفضل

محمدعلی ساکی


13 شهریور 1398 32 0

یار زیبا

در سکوتی سرد در تنهائیم جا مانده ام
در میان باورم بی یار و تنها مانده ام
چون دلم هر دم به سویی می رود پرسه زنان
اصل را گم کردام  با فرع  اینجا مانده ام
جای من اینجا نبوده عالمی دیگر کجاست؟
غافل از آن یار زیبای دل آرا مانده ام
کاش می شد لحظه هایم صرف دیدارش شود
چون خلوصی نیست در کارم چه رسوا مانده ام
لشکری از خوب و بد در جنگ دائم تا ظهور
چشم در راه عزیزم چون مسیحا مانده ام
قول نزدیک است" ناظر" عزم خود را جزم کن
تا بگویی همچو مجنون من چو لیلا مانده ام
سروده علی رضایی پورمشیزی تخلص ناظر
جمعه 1398/06/08


13 شهریور 1398 126 0

بطلب از نگاه مهدی نور

در این زمانه که نامرد بهتر از مرد است
زبان خامه من  جمله های پردرد است
 در این زمانه امیدم به حضرت حق است
چقدر دور و برم رنگ  سرخ یا زرد است
ز تیرگی که در آید از آن  کدورت ها
خزان زده است در اینجا   دلم کمی  سرد است
هوای صاف که اینجا نمی شود پیدا 
 هوای گنبد گردون که باز پر گرد است
قمار می زند این چرخ با  قدم هایم
زمین ؛زمان؛  فلک انگار  تخته با نرد است
زمان زمان نفاق است  ظاهراً اینجا 
زبان مردمم انگار مزه اش طرد است
تو "معترف "بطلب از نگاه مهدی  نور
که در  همیشه ایّام بهترین فرد است
🌷مهدی موسایی   دزفول
سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸ 🌷


12 شهریور 1398 125 0

اللهم عجل لولیک الفرج


برای آمدن خود شتاب خواهی کرد
و اشک های مرا مستجاب خواهی کرد

غریب و غم زده امن یجیب می خوانم
دعا به این دل پراضطراب خواهی کرد

غبار می شوم و خاک درگه مولا
نظر به خاک در بوتراب خواهی کرد

مدینه می روی و کوچه کوچه می گریی
و از غمت دل ما را کباب خواهی کرد

سپس به کرب و بلا می روی و با اندوه
برای تشنه لبان فکر آب خواهی کرد

صدای العطش کودکان و رود فرات
و گریه بر غم طفل رباب خواهی کرد

تویی که جاری و ساری شدی در این لحظات !
مرا به لهجه ی باران خطاب خواهی کرد

جهان به دست تو آباد می شود روزی
که کاخ های ستم را خراب خواهی کرد
.
.

میان این همه آدم که بهتر اند از من
مرا به نوکری ات انتخاب خواهی کرد ؟؟

#فاطمه_معصومه_شریف


12 شهریور 1398 15 0

سیگار

سیگار شدم 
 
لای انگشتانت سوختم
 
تا لمس کنی احساسم را با لبانت
 
اما چون فیلتری در جوی خیابان نقش شدم
 
آی مردم...!
 
من همان کولیِ گمشده در خویشم
 
اگر پیدا کردید مرا
 
به خودم تحویل دهید.!
 
#یاسررشیدپور


10 شهریور 1398 144 0

خشمِ داس ها

با خونِ دل نفس زده ام درهراس ها.
با آبرو زدم به زمان التماس ها.

پرتم ز مرحله، اگر از روی سادگی.
افتاده ام زِ چشمِ همه بی حواس ها.

دائم به گوشم از سرِ نیرنگ خوانده اند.
با من حدیث سبزِ رفاقت، سَیاس ها.

گم گشته در شلوغیِ شهرم تمام عمر.
من را زِ یاد برده نمک ناشناس ها.

یا کرده کبکِ دل، سرِ خود در میان برف.
یا کرده قطعِ رابطه با من تماس ها.

در اوجِ بی پناهیِ من هم قسم شدند.
خصمانه بر علیه دلم ناسپاس ها.

در اولِ بهار که سر سبز و نارِسم.
کردند قصد چیدنِ من خشمِ داس ها.

خیاط فالگوش که سوزن به نخ کشید.
دربابِ دکمه، حرف مرا با لباس ها.

پیراهنی زِ شایعه بر من برید و دوخت.
از یک تا چهل کلاغ شد از اقتباس ها.

از منطقی که فلسفه باف است دل خُورم.
خالی نموده پشت مرا در کلاس ها.

حرفم حق است گر چه به جایی نمی رسد.
در حق کشیِ سفسطه ی بی اساس ها.

از بی گناه بودنِ من با خبر شدند.
در باغ خالی از سَکَنهِ اشکِ یاس ها.

در من ز هولِ سایه، ندارد به چهره رنگ.
در قحطِ اعتماد، حنایِ روناس ها.

مستی نکرده با همه رو راست بوده ام.
سرکوفت خورده ام همه جا از قیاس ها.

با غصه است خانه یکی آهِ سینه ام.
گردیده ام به مُلکِ مصیبت پلاس ها.

همواره شد گواهیِ بر بد بیاری ام.
بر تخته نردِ صفحه ی تقدیر، تاس ها.

از تلخیِ زمان شده حتی به کام من.
بی رگ شبیه سیب زمینی مَلاس ها.

اُمّید از سیاهیِ شب نور می تَند.
تنها خداست دل خوشیِ آس و پاس ها.

در من کمی هنوز نفس می کشد امید.
مست از هوای تازه کنیدم تراس ها.

باید دوباره شکل بگیرد به جنگِ غم.
در سینه ام شبیه فلسطین، حماس ها.


بیایید صرفا بر اساس دیده ها و شنیده های محتمل که شاید از سرعداوت شخصی
که بعضا بی اساس یا بزرگ نمایی شده هستند، همدیگر را به راحتی قضاوت نکنیم
حتی اگر ظن و گمانمان هم صحیح بود با آبروی دیگران بازی نکنیم
فراموش نکنیم خداوند ستارالعیوب است و آمرزنده است
رسول رشیدی راد(مجتبی) 1398/06/10

نکته: مَلاس شیره ای سیاه رنگ و شیرین است که از نیشکر و چغندر قند
 به منظور تهیه قند و شکر تهیه می شو



10 شهریور 1398 126 0

آب و آيینه



دو سه شب پیش از این یقین داری، دیده ای خوابِ آب و آئینه
ایستادی نماز بگذاری، رو به محرابِ آب و آئینه

تو تمنّای آسمان هستی، با گلستان هم آشیان هستی
بسته ای با لطافتی زیبا، حجله ی ناب آب و آئینه

خِبره ای خِبره بی برو برگرد، هست دستت حساب کار ار نه
از کجا پس بدستت افتاده ست؟ نشئگی یابِ آب و آئینه

ناگهان تا فضا دگرگون شد، دل بر آشفت و مملو از خون شد
روح را در بدن به رقص آورد، شور مضراب آب و آئینه

هر چه ناسوتیان گمان بردند بود انگار نزد تو باطل
ساده بودند و بهت را ماندند، خیره در قاب آب و آئینه

چشم دنیا به گلشنت روشن، شب برای همیشه می میرد
نور وقتی دخیل می بندد، شبنم آسا به آب و آئینه

به زمین اعتنا ندارد هیچ، چشمت از بس که کهکشان کوچ است
دست های تو می رسد هر آن، مثل دریا به آب و آئینه

سِرِّ نی را دوباره افشا کن، در دلم عشق را شکوفا کن
مثل تو هیچکس نمی خواند، خطبه در باب آب و آئینه

جان افلاکیان به قربانت، جز چنین نیستند یارانت
جملگی شورمست و دلهاشان، هست بیتاب آب و آئینه

از تو تنها اشارتی کافی است، ای طلوع حماسه ای جاوید
تا مگر باز هم بجوش افتد، خون اصحاب آب وآئینه


10 شهریور 1398 132 0

اجابت

ما تشنهٔ خوابیم که برخاسته ایم
دنبال جوابیم که برخاسته ایم

بیداری شب اگر اجابت نشود
فوارهٔ آبیم که برخاسته ایم


10 شهریور 1398 116 0

خیمه زند ماه محرّم

مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فع لن
 از پیله درآ! بال بزن! خویش رها کن‌
با هرچه که فکرش بکنی  سازد و سوزد
در بحر هَزَج  شعر بخوان  نشو و نما کن
مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن
رمزی است در این بحر خودت را تو فدا کن
چون شهد و شراب است در این بزم نگه کن
داروی عجیبی است  بخور خویش دوا کن
از هر چه که گفتند  و  شنیدیم و نوشتند 
بیرون ز بیان است  ، بیا ترک جفا کن
از خویش گذشتند  همان ها که رسیدند
تا پرده نیفتاده  تو ای دوست حیا کن
خوبان سحرخیز  سر از پا نشناسند
این چیست که خواندید ؟نمازاست؟  قضا کن‌
با خواندن قرآن و دعا  هر سحر و شام
ای " معترف " از پیش  تو تدبیر بلا کن
" ای تیر غمت را دل عشاق نشانه "
برخیز !در این خانه !  تو حاجات  روا کن
" هر کس به زبانی " صفتی را  ز تو گوید
ای دوست شبی  قصد در این صحن و سرا کن
روبه صفتان را تو  ز شیران بشناسی
ای خوب ترین خوب بیا  خوب سوا  کن
چون خیمه زند ماه محرم  پس از این ماه
ای دوست بیا جامه سیه  بهر عزا کن‌
در  خیل سیه پوش عزادار حسینی
خدمت بنما!  سینه بزن!  عشق و صفا کن
از خویش گذر کن!  بنشین بر در هیئت
 زآن عهد که بستی  تو شبی  عهد وفا کن  
🌷مهدی موسایی   دزفول 
چهارشنبه  ۲۳  مرداد ۱۳۹۸ 🌷 


09 شهریور 1398 111 0

ماه محرّم

ماه محرّم
دوباره بوی محرم رسید و ماه عزا شد
ببین که مرغ دلم رهسپار کوی بلا شد
به آیه های الستُ بربَّکم... که خدا گفت
ز عهد لم یزل خود ترانه ای ز وفا شد
کسی که گرد حریم خدا بسعی و صفا بود
ز حج کناره گرفته بسمت و سوی منا شد
دمی ورق بزن ای دیده پلک ناله ی خود را
کنون که ماتم و حُزنِ شهیدِ کربُ بلا شد
تو هم چو ابر بهاران ببار و نوحه گری کن
که قحط قطره آب از گلوی خون خدا شد
بگو که ناله بر آرد صدای شهپر فطروس
سری به نیزه بلند و ز پیکری که جدا شد
به عشق جلوه ی جانان هوای درد و بلا کرد
فدای درد و بلائی که جرعه های دوا شد
شراره ای که خرمن ظلم و ستم بسوزاند
چو ناله های تو معصومی آتشیکه بپا شد


09 شهریور 1398 130 0

تضمین به مناسبت آغاز ماه محرّم

ماه محرّم ای دل " دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد"
" عشق است و آتش و خون  داغ است و درد دوری"
این ماه خون به دل ها  پیوند خاص دارد
اشک است قطره آبی کز ابر دل بریزد
آه از نهاد یاران  از جان و دل بر آرد
"در این شب سیاهم گم‌گشت راه مقصود "
گم کرده راه باید دل بر خدا سپارد
بوی غذای نذری  با چای داغ هیئت
" بر دل خوش است نوشم  بی او نمی گوارد"
باید که یار غائب  بر ما نظر نماید
از دست رفت فرصت  اشکم نمی گذارد 
از دیده خون‌بگرید  صاحب عزا در این‌ماه
کاین خامه  چون تواند  شرح غمش نگارد؟
🌷مهدی موسایی   دزفول
جمعه  ۸ ‌شهریور ۱۳۹۸ 🌷


08 شهریور 1398 121 0

الهی با گل نرگس ،خوشه دل








دلُم بی شوق وشورِش بی صفایه
شَووُم بی شمع و نورِش بی صفایه
گل نرگس که عطرعشق داره
جهانُم بی حضورِش بی صفایه
*
الهی با گل نرگس ،خوشه دل
خوشه بابوی اون گل هرچه محفل
بیفشان عطر و بویش را به عالم
رسون این کشتی غم را به ساحل
*
الهی بی گل نرگس غمه غم
میون سینه های هرچه عالم
طبیب هر دله که داره با خود
برای هرچه درد وداغه،مرهم





08 شهریور 1398 114 0
صفحه 3 از 247ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها