در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

ما برای جدایی نیامده بودیم

کیمیا

آمده بودیم

تا بهاری باشیم ، پر از درخت سرو

یا لااقل

گل پیچکی بنشانیم

در بهشت کوچک عشق

اما

برای باغچه ها

زمستانی هزار ساله شدیم

و عشق را

به زندان سرد سکوت،

حبس کردیم.



15 آبان 1398 103 0

شعری که تو را آینه کرده است

تقدیم به ساحت مقدس ولی ا... الاعظم 
 حضرت مهدی _عجّل ا... تعالی فرجه الشریف _
🌷🌷🌷
شعری که تو را آینه کرده است 
خدایی است
 و روزی که نگویم ز تو یک بار سخن 
روز جدایی است
و پایان شب تیره ز نیرنگ شیاطین 
بوَد آغاز تو ای نور الهی 
چو بگیری به یقین  پرده کعبه
و بگویی: که منم مهدی هادی
و سحرگاه ظهورت
 شود آن صبح دل انگیز
که دیباچه  پایان همه یاوه سرایی است
🌷مهدی موسایی   دزفول 🌻
سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸
 


14 آبان 1398 90 0

سخن عشق،

سخن عشق

عاقبت این دل دیوانه بمن ساز نشد
رو به روی سحرم پنجره ای باز نشد

آنچه را در سر خود داشتم از آیه درد
جز بخون دل خود با کسی ابراز نشد

بامدادی که ز دیدار تو می داد خبر
مانده در نیمه راهی که سرآغاز نشد

ره از این ورطه تاریک برون کی ببرد
هر که با نرگس شهلای تو اعجاز نشد

قفسی تنگ تر از پیکر پژمرده ماست
پر و بالی که دمی موجب پرواز نشد

کمتر از دخمه بی رونق زندان باشد
آسمانی که به چشم تو برانداز نشد

پس هر نعمه که القصه سرودست فلک
"جز صدای سخن عشقِ" تو آواز نشد


14 آبان 1398 92 0

برائت

مرگ بر دولت شما یعنی: مرگ بر سرفرازی نمرود

مرگ بر هم پیاله شیطان، مرگ بر راه و رسم قوم ثمود



مرگ بر حقه چماق و هویج، مرگ بر اسلحه فروشی ها

مرگ بر حاکمیت ثروت، مرگ بر حرص و آز نامحدود



مرگ بر دسته بندی دنیا، به جهان سومی و قدرتمند

مرگ بر طعم تلخ استعمار، مرگ بر انهدام بود و نبود



مرگ‌ بر کودتای مردادی، مرگ‌ بر فتنه های خردادی

مرگ بر آنکه بارها میخواست، آرمان مرا کند نابود



مرگ بر قاتلان خواهر من، در عراق و حجاز و سوریه

مرگ بر قاتلان افغان ها، مرگ بر ناظران خواب آلود



مرگ بر مردن کرور کرور، طفل قنداق بسته یمنی

مرگ بر یار غارحرمله ها، مرگ بر حامیان آل سعود



مرگ بر غصب سازمان ملل، با دلاری که بوی خون دارد

مرگ بر آن کسی که بمب اتم، ریخت از آسمان و شب آسود



مرگ بر مرگ، مرگ بر کشتن، مرگ بر عادت جهانخواری

مرگ‌ بر دولت تو آمریکا، مرگ‌ بر نوکران قوم یهود


14 آبان 1398 88 0

جمالِ آینه

جمالت قاب چشمانم شده،نامت نوای من
ندیدم بهتر از لبخندت ای شیرین لقای من

سخن ها دارد این سینه ولی ای کاش می دیدی
که از تنهاییم دیده ست هرکس اشک های من

بیا ای روشنی بخش شبم،ای نور ظلمت کُش
نباشی،می رسد شب ها صدایِ های های من

تو را من چشم در راهم شباهنگام تا صبحش
دو دستم خسته می گردند از طول دعای من

تماما اینه در اینه میبینمت هر دم
که تو زیبا ترین تصویر معکوسی برای من

ندانستم چرا قلبم به سویت می دود گویا
که امد قلب من با سر به سویت قبل پای من

شبیه سنگ نه،اهن شدم تا بی اثر گردی
ولی از بخت خوش گشتی تو هم اهن ربای من

اگر قانون عاشق پیشگی این است راضی ام
که در شوق وصال یار باشد یار جای من



13 آبان 1398 63 0

خودت میدانی

خودت میدانی

زندگی آیه درد است، خودت می دانی
مثل میدان نبرد است خودت میدانی

گاه پاییز و زمستان و گهی مثل بهار...
گاه بارانی و سرد است خودت میدانی

با خبر هستی و اگه شده ای کارش را
به کسی رحم نکردست خودت میدانی

جفت شش داده ولیکن ششو بش هم دارد
مثل یک تخته نرد است خودت میدانی

ای بسا ناله که بر گور جوانمردان کرد
روزگاریکه نه مرد است خودت می دانی

خانه ی ماندن اولاد بشر اینجا نیست
روی هر پنجره گردست خودت می دانی

سبزی برگ درختان دو سه ماهیست ولی
اخرش یک رخ زرد است خودت می دانی


12 آبان 1398 65 0

غروبی خفه

خانه امروز  چه بی روح و غروبی خفه بود
آسمان  نیز  که  اندوهِ  دلش  بر کفه بود

دخترک بود  پیِ‌گوشه‌یِ  دنجی و  سکوت
نا شکیبانه دل  و   روحِ  غمینش  فرتوت

مانده  تا  با  دلِ  خود  خلوتی  آغاز کند
پای افسوس  و  دریغا  به دلش  باز کند

مادری  بُهت زده  ،‌  کُنجِ حیاط و حیران
و  برادر  پُرِ از  گفت  و  شنود و حرمان

همه درفکرچرا و چه شده ، حسرت و غم
قصه‌ی بودن و رفتن، به یکی لحظه و دم

خانه دلتنگِ‌کسی مانده در این حال‌وهوا
که  غریبانه  پناهش  شده  آغوشِ  خدا

زندگی  می‌رود  و  نقطه‌ی  پایان  نزدیک
نیست دیگر پدری، خانه شده بس تاریک


#سپیده_ط
 


12 آبان 1398 61 0

دو بیتی هایی در عرض ارادت به ساحت حضرت ولی عصر علیه السلام ( به لهجه دزفولی )

یانَ که بِگُم اَ تَ دلُم دادِ زَنُم
پِ شعر مَری دلِ خُمَ بادِ زنُم
یَکتَه بِنِشینُم بِگِریوُم کَمَکی
یَکتَه دِگه هم هَمَش شادِ زنُم
🌷🌷🌷
هر چی که خدا مخو  همو وان بِبووه
ای حرفِ قشنگَ هر که بینَم بگووه
دلواپسِ شو وُ روزیم؛ صُبا کِ(ی) بِمیا؟
ای شو اَ پَسِش سحر میا  گَ برووه
🌷🌷🌷
هر وقت  هوا عوض بووه  شعر ِ  گووُم
مو منتظرُم که اَ رَهی رَسَ ماهِ نووُم
یَکته می دِلُمَ سردی زَنَ  یَکته دگَ
ای دل بِگووَم  که وا دُما نوری  رووُم
🌷🌷🌷
ای بخت بِگِن نُها دُما داره قَپی
یَکته بِزَنه شِلَق لقی یَکته رَپی
وایَم بِدِرایَ ایسو یا روزی دِگَ؟
چَغذَر اَ سینَ وا کَشُم آهِ گپی؟
🌷🌷🌷
ای بخت  اَمُ اَچه هَمَش ری بِگِرَه ؟
ای ماهِ نووُم‌اَلا کیو  هه بِلِرَه ؟
یَکتَه بِگُمِش عزیزم اِ روله دِلُم
کی غیرِ مُنَ که  نازِتَ هه بِخِرَه؟
🌷🌷🌷
مُو وا اَ نِزیک بینُم ای ماهِ نووه
شُو چاردهم فقط کُتی پیشِ جووه
هر کس نَخو(وَ) که بینَه ری ماهِ نووه
وِرسا اَ  زِمی نَفَمَه ای عطر و بووه
🌷🌷🌷
مهدی موسایی   دزفول
شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸‌

 


12 آبان 1398 18 0

اَقاقیا

 براحتی نمیشه از تو رد شد
               حروفِ عاشقی چرا عدد شد    
بدونِ تو میونِ پیچ و خم ها
                 نمیشه راهِ خونه رو بلد شد
 
اَقاقیا     شبونه    گریه    کردن
           دستای  تو  چرا  دوباره  سردن
گریه مو  اینجوری  تماشا   نکن
         اَشکا  میخوان  که دورِ تو بگردن
 
چِش ندارم کسی  رو  جات  ببینم
        کنارِ   نارفیقِ       تو       بشینم
چِش  ندارم  یکی  بگه یه   روزی
    همین که هس، بخوای نخوای همینم
 
قدم قدم، سایه به سایه با من
            سوار ِ دل  بشو، کرایه  با من
دعات اگه  فوری  نشد  اِجابت
          شکایت و  قهر و  گلایه با من
 
گِره اگه  وا  نمیشه  به اِصرار
          چیزی میدونه، ننشسته بیکار
میده بهت بزودی  بهترش رو
        بیا   یه  مدتی  اَدب   نِگه  دار

                         ۱۳۹۷/۳/۲۱
                            
 


11 آبان 1398 81 0

خداحافظی از فعالیت های محیط زیستی

کیمیا
دستانمان را به هم گره زدیم
تا ناجی جنگل باشیم
اما درختان
ما را به خاطر نیاوردند
چراکه انگشتانمان
بوی تند تبر میداد
و میوه ی خنده هامان
طعع تلخ تمسخر داشت.



11 آبان 1398 19 0

ما منتظریم یار پا بگذارد






ما منتظریم یار پا بگذارد

بردیده ما وعشق جا بگذارد

مشتاقیم ازهزارواندی سال است

پا در دل دیوانه ما بگذارد




10 آبان 1398 67 0

چند شعر کوتاه برای کیمیا

1

کیمیا

اینجا ، زمین دیگریست

تنها

با جادوی چراغ میتوان

بر دیوار بلند سکوت

طرحی از

لبخند کشید.

2

کیمیا

با خنجری فولادی

بر دیوار معبدی که عشق را

به تازیانه محکوم کرده بود

نوشتم

"تعصب ممنوع"

3

کیمیا

ما از کدامین فرقه ایم

که مرگ را می پرستیم

و رنج بی پایان زندگی را

زمزمه میکنیم

4

کیمیا

فردا 

در آغوش خاک ، پیدا خواهد شد

نامه ای که امروز

به دستان باد

سپردم

5

کیمیا

به آزادی

تردید نداشتیم

تا آنکه

به دیواری رسیدیم

که بر آن نوشته بودنند

"تبعیدگاه"



10 آبان 1398 48 0

شام آخر

شام آخر

با شکرخند لبی زار و پریشانت شدم
بنده ی کیش تو و پابند ایمانت شدم

گرچه بودم باخبر از سردی فصل خزان
در کمرگاه بهاران خیس بارانت شدم

آیه ای از آشنایی ها به خاطر داشتم
اندک اندک لایق آهنگ قرآن ات شدم

از مرام و مسلک تو بی خبر بودم ولی
با هوای خال هندویت مسلمانت شدم

من رها بودم درون کشور رویای خود
با یهودای نگاهت محو زندانت شدم
هندویت
شام آخر بود من غافل ز کار خویشتن
خونجگر با شوکرانی از نمکدانت شدم

جرم من بالاتر از تصلیب گشتن می شود
گرچه میدانستم از روزیکه مهمانت شدم


10 آبان 1398 49 0

اختر عشق


کنکور دادم و شدم از باکلاس ها
گشتیم فخر مدرسه و اجتلاس ها
عکس من و درخشش نامم از این طرف
از آن طرف قلمچی و دیگر تماس ها
در هر پیام و هر خبری عکس بنده بود
دُر درَ میان آینه و انعکاس ها
سر در نماز و مُهر و نیازم به مِهر یار
گردید پاسخم به سوال جناس ها...

هر کس به هر کجا . همه مجنون روی او
لیلی چو ماه کرده مزیّن لباس ها
فرهاد های عاشق او کوه کنده اند
تا این که او نظر کند آن التماس ها
چندی گذشت و دل دگر او را ندید , هیچ
بر گِل نشست کشتی آن هم کلاس ها
«آمد خبر که دختر حاجی عروس شد
باید ببینمت وسط اسکناس ها»
او عشق و عقل از دل ما همزمان ربود
شاید که عفو گشته به این اختلاس ها
رفتی و شاه , یکّه و تنها و بی وزیر
مات است مهره های دل آس و پاس ها
«خادم»ببین که اختر عشقت در آسمان
گردیده راز مستی اخترشناس ها 
 امیرحسین پدرام


09 آبان 1398 71 0

پاییزیه(سمفونی زنجره)



پاییزیه(سمفونی زنجره)


باز، شد نوبت پاییز که تعزیر کند.
عشق را در نفس خاطره زنجیر کند.

دلِ لیلی، دلِ مجنون، دلِ آزاد و اسیر.
با خودش هم دل و هم قافیه درگیر کند.

اشک و لبخند و غم و سوز و گدازِ پاییز.
حس و حالش به نگاه همه توفیر کند.

نیمه شد شمسه ی هجری، سنه ی جاری باز.
دست، بر دامن تقویم چه تدبیر کند.

رقص انداخت به پهلوی زمین، چرخش فصل.
می رود تا که جهان را ز خوشی سیر کند.

آه را باده ی طُغرای سلاطین سازد.
ماه را از شب ظلمت زده، دلگیر کند.

برگ شد هم سفرِ قاصدک باد مگر.
از طراوت همه جا، بدرقه تقدیر کند.

بعد باران، شده نازل، غزلِ قوس و قزح.
تا براندامِ زمین طرح نُو تصویر کند.

ترمه ی گُل گُلیِ صاف زمین را انگار.
آمده ارتشِ چین یک شبِ تسخیر کند.

بیرقی زرد برافراشته در نهضتِ سرخ.
سبزی از دامنِ خود، حکم به تکفیر کند.

برگ سبزی اگرم رقص کند در دلِ باغ.
باد در چشم همه تحفه ی کشمیر کند.

پای این حرف که تا سه نشود بازی نیست.
کوچه را سرخوشِ از خنده ی انجیر کند*.

خواب خرگوش بگیرد زِ سرِ چشمِ خمار.
شعله در خانه ی آرامشِ تخدیر کند.

ننگ بی عاطفه بودن به هم آغوشیِ ابر.
از پرِ دامنِ مرداب، که تطهیر کند.

نور خورشید به جنگل زده سوزن سوزن.
همه جا پنجره در پنجره تنویر کند.

باد را هم نفسِ خش خشِ هر برگِ درخت.
در غزل، سمفونیِ زنجره تحریر کند.

باد با وسوسه شیطانِ درختان شده که.
بهر تابو شکنی ها همه را شیر کند.

می کِشد پرده ی مه در قُرُقی راز آلود.
کوه را در تَلِه ی دامنه نخجیر کند.

شبِ هجران، ابدی بر سرِ احیاگرِ خود.
تاج یلدا، خوشی و هلهله تصدیر کند.


رسول رشیدی راد(مجتبی) آبان ماه 98


*نزدیک به 600 گونه از انواع درخت انجیر هر سه فصل بهار و تابستان و پاییز میوه می دهند


09 آبان 1398 18 0

مه‌بوس

از روشنی ‌ات ستاره افسوس کند
خورشید نوازشت مرا لوس کند
محبوس سیاه چال گیسوی توام
محبوس تو شد دلم که مه‌بوس کند


08 آبان 1398 64 0

زمزم عرفان

زمزم عرفان

عمری پس مژگان تو سامان نگرفتم
وز نرگس شهلای تو درمان نگرفتم

من کافر نادانی و گمراهی خویشم
کز معبد بودای تو ایمان نگرفتم

باید به صلیبم زنی ای حامل تورات
کز دست یهودای تو پیمان نگرفتم

هر موی تو سرچشمه صد راز نهانست
یک نکته از این رشته پنهان نگرفتم

چون ذره پی پای تو لغزیدم و آخر
یک پرتو از آن گوهر تابان نگرفتم

ای وای از این غفلت بی رونق ایام
وز طالع برگشته که تاوان نگرفتم

آه ای بت مه پاره بمان یکشب دیگر
تا داد دل از ماه درخشان نگرفتم

افسوس که از باده کشان سر کویت
لا جرعه تر از زمزم عرفان نگرفتم

شرمنده بی حاصلی خرمن خویشم
در فصل تباهی نم باران نگرفتم


08 آبان 1398 23 0

بهترین رهبر برای کودتا کردن تویی

بهترین رهبر برای کودتا کردن تویی
 
انقلابی می شود وقتی تو چادر سر كنی
 
ترسم این است ای پری پیكر به یغمایت برند
 
می شود با یک بله بر من لبت را تر کنی
 
#یاسررشیدپور


07 آبان 1398 56 0

آیه تسلیم و رصا

بکجا مثل تو خورشید درخشانی هست
صحبت از چشمه و آهو و بیابانی هست

کس ندیده است به زیبایی مشهد شهری
که در آن زمزمه ی شاه خراسانی هست

زیر گلدسته ای از آیه تسلیم و رضا
هوس صحن تو و گوشه ایوانی هست

خوشه زهر شد انگور ستم بر جگرت
مثل تاکی ز غمت سر بگریبانی هست

به اناری که تو را برد به مهمانی خود
دانه دانه به غریبی تو ایمانی هست

نقش بند نگه ام پنجره پولاد تو شد
کفتر چاهی ام احوال پریشانی هست

از همانرورکه در شهر تو ساکن شده ام
رو بروی حرمت سمت خیابانی هست


07 آبان 1398 63 0

دُر نایاب

دُر نایاب

ابتدا از خالق استحباب کرد
رو بسوی خانه ی ارباب کرد
تا که بگشاید در آن خانه را
اندکی آهسته دق الباب کرد
تا صدای کوبه از در شد بلند
قلب اهل خانه را بیتاب کرد
لرزها افتاد بر سیمای عرش
آیتی از منبر و محراب کرد
گفت من مامور حی داورم
آنکه رفتن را زعالم باب کرد
قابض الارواح در عالم منم
او که خوبانرا دُر نایاب کرد
باشدم دستور تا با رخصتش
دیدگان مهربان را خواب کرد
چشم را بگشوده آن والا گهر
رو بسوی مجمع اصحاب کرد
آنکه با قرآن و عترت یار گشت
نوش جان از جرعه های ناب کرد


05 آبان 1398 72 0
صفحه 3 از 251ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها