در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

سه گلشنی به نام خانه اش


بسم الله الرحمن الرحیم

سه گلشنی به نام خانه اش

خانه اش خانه ای تمیز و قشنگ، خانه ای باصفا و رنگارنگ
خانه ی مردِ صادقِ دوران، خانه ی مردِ از کژی، دلتنگ
خانه اش آن چنان صفا گُستر که به هر ناگوار، تسکین است
خانه اش آن قَدَر فراخ نظر که پذیرای هرچه مسکین است
خانه اش کاخِ لطفِ باغِ ارم؛ در خورِ اقتدارِ مردِ کرم
تا نگوید کسی که باغِ بهشت، واقعی نیست و نمادین است
لطف او مهربانیِ همه گیر؛ بارشِ آسمانیِ همه گیر
چون که از شادیِ خواص، خوش است؛ چون که از دردِ توده، غمگین است
یار ما، مهربانی اش خاص است. خنده ی زعفرانی اش خاص است
نظرات و مبانی اش خاص است . نظر مردم اکثرا این است
این که ایشان امین ما هستند، این که از بهترینِ ما هستند
نظر ویژه ی خواص است و نظر توده ی دهان بین است
مردم اهل کوچه ی پایین، مردم ساده ی اجاره نشین
باز از آن نازنین سخن گفتَه ند. سخن از نازنینِ شیرین است
ما به عالی جناب، دل بستیم. به مَهِ بی نقاب، دل بستیم
هر دلی جذبِ جذبه ای شد و، ما به همین مُستَطاب، دل بستیم.

سه گلشن، قالب تازه ای در شعر فارسی ست و برخوردار از ساختاری با هر سه قسمت آغازگر(مقدمه)، بدنه(متن) و پایانبخش(نتیجه گیری).


28 اردیبهشت 1398 70 0

صادرات ادبی-2




صادراتِ ساختارِ شعر فارسی به جهان –قسمت 2
(نخستین نمونه های شعر عروضی در انگلیسی از این سراینده)

نخستین شعر نو نیمایی به زبان انگلیسی، سروده شده در پانزدهم بهمن هزار و سیصد و نود و پنج کوچنمای خورشیدی همزمان با سوم فوریه ی دو هزار و هفده میلادی:
A boy sang a song |
A boy sang a song with the soul; not the tongue|
Again | Again and again| With a fiery pain |
A young boy, A young boy, A young … |
“ Yeah, I know that I’m poor, me and my father |
Me and my mother | Me and my friends.…”
The song was over | As a dull crying blandished the boy |
The fire beautifully spread the joy |
A kitty from that pole of the city |
Related to the owner of factories |
Probably is more human than us |
The young boy! please | To me listen oh my dear! |
Kno(w) that you shouldn’t, you mustn’t …. |
The kitty? oh no! | The kitty’ s never like a boy; but a bit … |
But a bit , a bit ...; But you shouldn’ t cry |
Oh no! You’ re a good boy; Quit |
The boy gave it up and became a grief |
What a pitty I was watching the grief |
Oh conscience! Remember the song if you can |
Then spread it out |
To become a spring; to forgive the world |
To give a better life to each look; To watch |
The rights of the eyes | The rights of the hearts |
That are actually | The source of the arts |
To watch and to touch and to refresh the sense |
To help the feeling of having lovely thoughts |
That is the power | To live together | To like each other |
To like and to like and to like each other |
To love each other | Then it’ s not too cold |
Then it’ s not too hot nor too cold |
The life be better than the gold |
To become spring; to forgive the world. ||

بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)



28 اردیبهشت 1398 75 0

من مشتری عشقم

من مشتری عشقم
تو نرگس زیبایی
 
من تیرگی و ظلمت
تو ماه دل آرایی
 
من شاعر بی احساس
تو شوری و شیدایی
 
من صبح غم انگیزم
تو نور مصفایی
 
من در طلب اصلم
تو آدم و حوایی
 
#یاسررشیدپور


28 اردیبهشت 1398 79 0

ایوان طلای امام رضا(ع)

اسلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام

 دور ایوان طلا گشتم و فهمید دلم
عاشقی کردن زوّار تو زیباست فقط
مردمان در پی مستی و دل ما پی توست
ذکر نام خوش تو عالی اعلاست فقط
هر کسی در پی اشک است به حاجت برسد
(میل هر قطره ای از اشک به دریاست فقط)
تا تورا داشته باشم به کسی رو نزنم
که دوای دل غم دیده ام اینجاست فقط
دوش دیدم که ملائک همه زائر شده اند
جبرئیل آمده و محو تماشاست فقط
خوش به حال دل آن عاشق محتاج که گفت
هرکسی نوکر مولا شده آقاست فقط

شاعر : دانیال حمیدی




27 اردیبهشت 1398 124 0

طلیعه های سپید

طلیعه های سپید
از آن زمان که غمت را نثار ما کردی
حساب کار دل از غیر خود جدا کردی
بنازمت که ز هر غمزه ای ز چشمانت
کرشمه های نهان گشته بر ملا کردی
فدای این همه خوبی که از ره یاری
هوای سینه ی پر سوز و بینوا کردی
ز آستان رفیع و طلیعه های سپید
دوباره یادی از این شهر بیصدا کردی
خدا بخیر کند فتنه های چشم تو را
و آتشی که از این ماجرا به پا کردی
چه سازم از سر زلفیکه بی قرارم کرد
چه گویم از دل زاری که مبتلا کردی
رسان بمحضر جانان صدای معصومی
سحر گهی که بیادش خدا خدا کردی


27 اردیبهشت 1398 81 0

دل داده ام و به عشق افطار لبت






دل داده ام و به عشق افطار لبت

مهمان شده ام به صحن دربار لبت

وصف رطب لبت شنیدم زین رو

این دل،یک ماه،مانده در کار لبت


27 اردیبهشت 1398 28 0

صادرات ادبی-1

صادراتِ ساختارِ شعر فارسی به جهان – قسمت 1
(تلاشی برای صدور فرهنگی ساختار شعر فارسی به جهان)

پیام نویسنده به شعرشناسان و شاعران شرقی و غربی
به شعرشناسان و شاعران قلمرو زبان فارسی در ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و هر جای دیگر، و به
شعرشناسان و شاعران پاکستان و تمام شبه قاره ی هند و به شعرشناسان و شاعران عرب و ترک و به شعرشناسان و شاعران سایر زبان های قلمرو عروضی و به شعرشناسان و شاعران زبان انگلیسی و به شعرشناسان و شاعران در سراسر جهان غرب و به سایر شعرشناسان و شاعران، قابلیت اجرای وزن عروضی در شعر انگلیسی و در شعر برخی زبان های دیگر را اعلام می کنم و از آنها می خواهم که در این صدور فرهنگی – که هم افتخاری برای فرهنگ شرقی خواهد بود و هم خدمتی به فرهنگ غربی- همتی شایسته بگمارند و شعر جهان غرب را از خوش آهنگی قاعده مند و پر تنوع عروض شرقی، بهره مند نمایند.
شخصا برای این جانب، این که چنین اقدامی، بهانه ای شود برای صدور بیش از پیش ادبیات گرانقدر شرقی به جهان غرب، حتی ارزشمند تر از تقدیم این همه خوش آهنگی های اشعار عروضی است .
اینک، نمونه ای از این اشعار تقدیمتان می شود:
نام شعر: Tell me، قالب: غزل، وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلن

I'm keen on what beauty you tell me
What do you want me to do? Tell me

I'm telling you about the eagerness
I'm eager to listen to you. Tell me

Let me sow your beauty in my eye
Watch me and "What a good view!" Tell me

I do love you. You are the love, my love!
Do you yourself love me, too? Tell me.

بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)


26 اردیبهشت 1398 82 0

اندکی تأخیر

اندکی تأخیر

می شود زد به این زمان زنجیر
زندگی کرد با کمی تقصیر

از برای زمان زود گذر
می توان کرد اندکی تأخیر

این زمان می رود کجا به شتاب
و چه داند زِ آخر تقدیر

عقربک های تند کوته بین
به کجا می روند بی تدبیر

بنِگر تا چگونه می گردیم
زِ شتاب زمانمان تکثیر

و چه کرده است با صبوری ما
سرعت این زمانه بی پیر

عقربک ها چگونه می بلعند
لحظه ها را وَ کی شود او سیر

زندگی را به حال خود بگذار
تا نگیرد از این زمان تأثیر

اندکی صبر اندکی آرام
تا بماند زِ نقش ها تصویر

از گذشت زمان و گردش آن
هر که دارد زِ دید خود تعبیر

من ولی ساعت زمانم را
می دهم باب میل خود تغییر

تا شود وقت با دلم تنظیم
ساعت خویش را کنم تعمیر

زندگی لحظه لحظه اش عشق است
عشق را لحظه لحظه کن تفسیر

مریم محبوب-1389


25 اردیبهشت 1398 64 0

بستند خلایق به تماشای رُخت صف

بستند خلایق به تماشای رُخت صف
چشمانِ تو را هر که ببنید، بکند کف

محتاجِ مسکّن نشود در تب و سردرد
وقتی که کسی می‌کند از عشقِ تو مصرف

گفتم به دلم هست تمنّای تو ای دوست
گفتی نه... برو ای پسرِ جلفِ مُزلّف

بیخود شدم از خویش و زدم دل به خیابان
یک دست به گیتار و به دستِ دگرم دف

گفتند حرام است... حرام... این دف و گیتار
گفتم که خودم از برَم ای حضرتِ اشرف!

مجنونم و شرعاً حرجی نیست به مجنون
امثالِ مرا فقه ندانسته مکلّف

...

دل کندم از این زندگی مسخره... خود را
انداختم از پنجره‌ی واحدِ همکف!

محمّد عابدینی
1398/2/21


25 اردیبهشت 1398 26 0

خانه صاحب دارد...

ترسم از ابرهه و فیل سوارانش نیست
ترسم از تردید است
ترسم از شک زدگانیست که باور نکنند
خاته صاحب دارد
خانه بی صاحب نیست ...
ترسم از فرعون نیست
ترسم از دریا نیست
ترسم از سستی باورهاییست
که نفهمند خدا همراه است
وسط معرکه فرمانده اوست...

علیرضا نجفی
اردیبهشت ۹۸


24 اردیبهشت 1398 93 0

بعدِ استعفا ش

بسم الله الرحمن الرحیم

سروشی به نام بعدِ استعفا ش

از زمانی که عینکش گم شد/
باز، آرام و بی تلاطم شد/
و نگاهش به سوی مردم شد/
رنج را دید بعدِ استعفاش.//

سروشی به نام چه بگویم؟

تا هنرپیشه، صدر اخبار است/
مرد فوتبال تا میاندار است/
تا که عالِم، غریبِ اَنظار است/
تا کفِ روی آب، سالار است/
چه بگویم؟//

سروش، قالب تازه ای در شعر فارسی و تا اندازه ی قابل توجهی،
جامعِ قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی است
(بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی- محمدعلی رضاپور)


24 اردیبهشت 1398 27 0

یاد روز آخر

یاد روز آخر و یوم الحساب
می کند هر لحظه این دل را کباب
هر کسی را توشه ای باشد به دوش
روز محشر  حرف حق  فصل الخطاب
آبرویی نیست یاران پیش حق
توشه ای دارم  سراب اندر سراب
نفس و شیطان روسیاهم کرده اند
دین و دنیا  و آخرت گشته خراب
می برندم‌ سوی دوزخ یا بهشت؟
آن زمان چون بازگردد  هر کتاب
مومنان را آب کوثر  می دهند
شهدشان شیرین و مختوم است و ناب
دوزخی را آب چرکین می دهند
آتش دوزخ بُود پر التهاب
خواندن قرآن  توسل بر رسول
می کند خاموش  آتش را چو آب
در کنار یارب  الغوث و مجیر،
اشک سازد هر دعا را مستجاب
" معترف " از حال دل  شعری نوشت
اشک چشمش گشته جاری چون‌گلاب
🌷مهدی موسایی   دزفول
دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۰ 
۲۱ رمضان ۱۴۳۲ قمری 🌷


23 اردیبهشت 1398 93 0

شعری بی پایان

شده ،
دنبال یک آنی بگردی
قراری در دلت ،
آرامشی در جان
و شاید مزه ای شیرین
که در فکرش
زمانی را به تنهایی
بهمراه خودت ، بنشسته باشی؟

شده ،
پرسش کنی از خود
که بودن را ؟  نبودن را ؟
چرایی هست ؟!
ولی در بحر پاسخهای بی بنیان
چنان ماهی
اسیر کوزه ای سر بسته باشی !

شده ،
فریاد را آهسته گویی
ولی پیوسته از ،
آن را نگفتن باز هم ،
دلخسته باشی !

شده ،
مانند کبکی ،
نهان سازی رُخِ اندیشه ات را
ولی بوفی به چشم آیی
که از هوهوی غم ،
برجسته باشی !

شده ،
گاهی برای زندگی ،
راهی بجویی
ولی آخر ببینی
بدنبال خودت ،
در یک مدار بسته باشی !

شده ،
دنبال عشقی بوده ‌و ... ،
از عاشقی هم ،
در نهایت ،
خسته باشی !

شده ... ؟!

#سپیده_ط
 


23 اردیبهشت 1398 112 0

دو سروده در قالب جدید سروش

سروش نخست

شعرِ بی واژه، شاعر گمنام/
بُقچه ای استخوانِ بی اندام/
زائرِ عشق و شهسوارِ مرام/
منِ شرمنده هیچ ....//

سروش دوم

مثل یک توپ در خیابان است/
بلکه یک دانه در بیابان است/
کهکشانی که جزء کیهان است/
کهکشان، دانه، آسمان، صحراست.//


22 اردیبهشت 1398 94 0

ویرانگرتر


بد حجابی گفته اند از سیل ویرانگر تر است
صدر اگر بر باد رفت از ذیل ویرانگر تر است

از تمامی بلاهائی که آید بر سرت
تار موی دختران صد کیل ویرانگر تر است

بی شک از در رفتنِ صدها ترن از روی ریل
میل مرد افتد اگر بر ریل ویرانگر تر است

گر چه خون ریزند مژگان سیه چشمان ترک
صد هزاران بار از آن ریمیل ویرانگر تر است

گاه گاه ای میل از جی میل ویرانگر تر است
گاه جی میل از هزار ایمیل ویرانگر تر است

داد فتوی شیخ ما  نیل است در مذهب مباح
چون نمی دانست نیل از میل ویرانگر تر است

راه اگر افتاده باشد آی مردم روشن است
سیل عصیانگر اگر در لیل ویرانگر تر است

گر چه در قرآن ربا در حکمِ جنگِ با خداست
از ربا جانا ریا واویل ویرانگر تر است

شیخ ما ما را به راهی می برد بی دنگ و فنگ
کز به سر افتادن اندر ویل ویرانگر تر است

شیخ ما بر مقصدش نائل نگردد بار اله
چون که از صدها گسل این نیل ویرانگر تر است


21 اردیبهشت 1398 84 0

سروشِ سرایش

سروشی به نام در قطار تسلسل

می رویم و نمی رسیم چرا؟/
بعد از این، باز، می رویم کجا؟/
می شتابیم و بیم بیم به ما/
در قطارِ تسلسل ایم سوار .//

سروشی به نام مدیون

به تمنّای عشق، مدیون بود/
دوستدارِ جنونِ مجنون بود/
بی قرارِ تغزّلِ خون بود/
گلِ سرخ.//

سروشی به نام فکر آنها فتاد

پدرانی همیشه شرمنده/
مادرانی ز حسرت، آکنده/
کودکانی غریبِ آینده/
فکر آنها فتاد/
برگشت.//


سروشی به نام نردبانِ جمهوری

آن سرِ نردبانِ جمهوری/
قله ی لا مکانِ جمهوری/
جانِ جمهوری/
پایه، پیدا نیست (پایه در این جا: کوهپایه/ پایه ی نردبان).//

سروش، قالب جدید در شعر فارسی ست که تا حدود زیادی، جامع قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی ست.

(بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی- محمدعلی رضاپور)


21 اردیبهشت 1398 97 0

نوآوری های ادبی

بسم الله الرحمن الرحیم
فرهیختگان ایرانی، افغان، تاجیک و همه ی پارسی زبانان و پارسی دانانِ جهان و همه ی خاورپژوهان گرامی!
درود بر شما؛
پس از سه دهه تلاش ادبی – که همراه بوده است با موفقیت هایی از جمله: کسب چند عنوان برجسته ی ادبی کشوری و منطقه ای (که نخستینِ آنها در سال 1379 با نگارش کتاب پرواز عشق به دست آمد و در راستای فراخوان همگانی از طرف ستاد اقامه ی نماز کشور قرار داشت)، کسب نتیجه ی صد در صدیِ کنکور دولتی مربوط به درس ادبیات فارسی در دوره ی آخرِ دبیرستان و تدوین چندین مجموعه ی ادبی (که برخی به چاپ رسیده و برخی آماده ی چاپ اند) – اکنون عناوینی از دستیافته هایم را خدمت تان معرفی می نمایم و از شما دعوت می کنم آنها را با جدّیّت لازم، مورد مطالعه ی اندیشمندانه ی خود قرار دهید و در صورت شایستگیِ این دستاوردها، آن طور که صلاح می دانید، جایگاهی در ادبیات معاصر و تاریخ ادبیات برایشان در نظر بگیرید!
با این که در زندگی روزمرّه ام انسانی فروتن ام؛ چراکه با این همه کاستی و ناتوانیِ انسانی، راهی جز فروتنی برای خردمندان نیست، به دلایلی چون استقلال و عدم وابستگی به هیچ نهاد سیاسی و انجمن ادبی و غیره و غیره و عدم برخورداری از حمایت های مربوط به آنها، متأسفانه برای نمایاندنِ عناوینی از نوآوری ها و نظریات و پیشنهادهای ادبی ام، خود را ناگزیر دیده ام از برجسته نمایاندنِ این دستاوردهای ادبی که پشتوانه ای
سی ساله داشته اند و امیدوارم صاحب نظران و پژوهندگان ارجمند در مطالعه ی این دستاوردها، حق مطلب را ادا فرمایند .
برخی از عنوان های مربوط (علاوه بر اشعار و متون ادبی):
1- نوآوری، سرایش و تبیین قابلیت عروضی سرایی به زبان انگلیسی (برگرفته از عروض و قافیه و قالب ها و ویژگی های شعر فارسی)؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
صدور شعر عروضی فارسی به جهان – دعوت به عروضی سرایی در شعر انگلیسی- چالش ها و امیدها در عروضی سرایی به زبان انگلیسی -
نخستین شعر عروضی کاملا انگلیسی- شعر عروضی انگلیسی- نخستین شعر عروضی فارسی و انگلیسی
( سروده شده در سال 1377) - کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
2- نوآوری، سرایش و تبیین قالب های شعری جدید؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
سروش و سه گلشن- قالب شعری سروش- قالب شعری سه گلشن- قالب های جدید شعری -
قالب های شعری سروش و سه گلشن- کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان-
محمدعلی رضاپور (مهدی)
3- معرفی رسمی کوتاه ترین قالب شعری جهان؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
معرفی رسمی کوتاه ترین قالب شعری جهان -
تک مصراع/ تک لَخت، کوتاه ترین قالب شعری جهان-
تک مصراع/ تک لَخت، کوتاه ترین قالب شعری فارسی- کوتاه ترین قالب شعری جهان-
کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان- محمدعلی رضاپور (مهدی)
4- کشف و تبیین آرایه ای ادبی به نام دنباله گیری در ادبیات فارسی؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
کشف و تبیین آرایه ای ادبی به نام دنباله گیری – آرایه ی ادبی دنباله گیری – کتاب سفیر شعر فارسی-
کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
5- دلایلی برای نامگذاری سبک شعری جدید به نام سبک تبری و مازندرانی؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
سبک شعری تبری و مازندرانی- هفت دلیل برای نامگذاری سبک شعری جدید به نام سبک تبری و مازندرانی -
کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
سپاس از همراهی تان؛
محمدعلی رضاپور (مهدی) - اردیبهشت هزار و سیصد و نود و هشت کوچنمای خورشیدی، هم زمان با
رمضان المبارک هزار و چهارصد و چهل هجری قمری و
ماه می 2019 میلادی.


19 اردیبهشت 1398 125 0

همین را عشق


میزبانی کند خدا، جان  را، حَبَّذا مَرحَبا همین را عشق
می تکاند زمین زمان را ناب، می چشاند زمان زمین را عشق

عطش افزوده روح را  ایمان، بشکفد تا یقینتان در جان
سفره ی فیض اقدس است اهلا، مَنّ و سَلوی و انگبین را عشق

نور، می رقصاند آسمان ها را، جوهر افشانده اند اذان ها را
زبده تر کرده آشکارا چون، طعم شیرین هر یقین را عشق

ربنا نور را مهیّا کن، ربّنا طور را مصفّا کن
آفریند هماره از این پس، ربّنا های پر طنین را عشق

موسم ازدهار قرآن است، خرّمی در بهار قرآن است
مفتخر باش می کند هر آن، شعله ور عزم آهنین را عشق

 پر حلاوت تلاوتی دارد، وحی منزل حلاوتی دارد
می رساند به کام مشتاقان، شهد ایّاک نستعین را عشق

شکّ نده راه در دلت، زنهار، راه خود را به شبهه ها نسپار
حکمتی ناب اگر نه در کار است، مُد چرا کرده مَدّ و لین را عشق

بی خیال از بلیّه، عاشق باش، عُذر عَذرا پذیر و وامق باش
هرگز آری جز این نمی زیبد، حلقه ی ابتلا، نگین را- عشق-

 فارغ از اختیار ما جبر است، بشتابید لیله القدر است
حد امکان ما فزونی یافت، زده بالا چون  آستین را عشق

شورشت آن که رک به جان انداخت، تا دلت را نسوخت جان ننواخت
مژده ی صد گشایش است انگار، گره افکند اگر جبین را عشق


18 اردیبهشت 1398 100 0

چرا آرام جان بی تابم امشب

چرا آرام جان بی تابم امشب
 
خُمارِ باده های نابَم امشب 
 
بیا ساقی قَدَح پُر کن بنوشم
 
که با اندوهِ تو همخوابم امشب
 
#یاسررشیدپور


18 اردیبهشت 1398 108 0

بهار روزه دار

بهار آمد بهار آمد بهار روزه دار آمد
بهار معرفت  آری به سوی بوته زار آمد
خوشا بر حال آن کس که در این باغش گلی روید
بدا  بر حال آن کس که دلش چون شوره زار آمد
🌷مهدی موسایی   دزفول
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ 🌷


18 اردیبهشت 1398 117 0
صفحه 4 از 240ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها