در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

عین شین قاف

اي جماعت بهشت کوثر نیست!
نعمتش میوه هاي نوبر نیست

آیه "عین شین قاف" خدا
از "الف لام میم" کمتر نیست

باد ایمان قاصدك را برد
هر پیام آوري پیمبر نیست

بدنت هرچه بود ثابت کرد
پایتخت گلاب ، قمصر نیست

میوه وقتی نداشت تنها شد
هیچکس عاشق صنوبر نیست

یک قفس هرچه گرم هم باشد
جاي آرامش کبوتر نیست

مضطرب بودم و اذان گفتند
از خدا هیچ چیز اکبر نیست ...


11 دی 1397 18 1

عشق و توسن

از خدا پرتوی ز عشق آمد
یک نهیبی ز دل بزن بر تن
توی این پیله های بی پرده
کیست تا اندکی بنالد؟  من
اشک چشمی به شیشه می افتد
شبنمی روی برگ‌یک سوسن
عاشقی بی خدا زمینی شد
عاشقی با خدا بُود یک فن
عشق باشد که جان به تن داده
عشق باشد مثال یک توسن
اسب چوبی تو را کجا برده ؟
خیز و پا بر رکاب توسن  زن
زندگی بی خدا شود؟؛ گو : لا
نخ در این سو بُود و آن سوزن
بی خدا کی  صفا به خود دیدی؟
با خدا تا ابد توان بودن
🌷مهدی موسایی   دزفول
سه شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷  🌺
(از خدا  پرتوی ز عشق آمد
من گرفتار او شدم با زن 😁)


    


11 دی 1397 25 0

امشب که بردم نام ازو

امشب که بردم نام ازو
هم مِی ازو هم جام ازو

دستی به مویش می کشم
هم میستانم کام ازو

گویم بیا بنشین دمی
امشب برایم همدهمی

در دست جامِ خسرَوی
به به چه شیرین عالمی

بُغضِ دلم را بِشکنم
مستی که آید در سرم

از دستِ بی کَس بودنم
شکوه به خالق می برم

دل بر دلِ من دِه کنون
بازی عشق است و جنون

بگذار سر بر شانه ام
آرام گیرم از درون

#یاسررشیدپور


11 دی 1397 29 0

من اهل کوچه شعرم

من اهل کوچه شعرم ، تو اهل بارانی
شبیـه چایـی تلخم ، شبیه قنـدانـی

شکوفه های لباست ببین که گل دادست
بگـو بگـو که چـرا !؟ چون تو از بهارانـی!

بخوان که شور صدایت دلیل شیدایی است
تو بـهتر از همـه ی شـهر قصـه میـخوانـی

تو روبه روی منی ، فال قهوه میگیری
و فکر من به خیـال تو رفته مهمانـی

نخـواستم کـه بگویـم که ناگـهان بـروی
من عاشقت شده ام ! حیف شد نمیدانی

به چشم های سیاه تو خیره خواهم ماند
اگــرچه خیـره ی فــال سپیدْ فنـجانـی

چه ابروان بلندی که عهد قاجاریست
و گونه های قشنـگ از نژاد لبـنانی

قبول کن که بخواهم فقط هزار عدد
فقط هزار عدد بوسـه های پنـهانی

تو یک گناه بزرگی که حکم ترکت را
حــرام کرده انـد عالــمان ربانــی

تو تک دلیل خوش زنده بودنم شده ای
«تو بهتر از همگانی ، تو بهتر از جانی »

#امیرعباس_صالحی


09 دی 1397 91 0

ابوالقاسم کریمی/مبتلا به ریا

آسمون رفاقت یه مدته سیا شده
یه اتفاقی افتاده یه چیزی کم بها شده
قشنگ تو چشم بضیا رنگ خیانت میبینم
چون میدونم خدافظی سلام خیلی یا شده
نماز بارون نخون فایده ای نمیکنه
مسلمونی تو این کویر فقط یه ادعا شده
ستم حلال و دروغ واجب تو خیلی کارا
واسه همینکه خدا از دلامون جدا شده
اینجا واسه حروم خورا بهشتی آسمونیه
اما خوبی کودکی ِ , که توی چاه رها شده
همه میدونن یه روزی باید از این دنیا برن
پس چرا بی وفایی عادت این روزا شده؟
نفس نفس نفس زدن تو جاده ی زندگی
با کوله باری از غم , این سرنوشت ِ ما شده؟
فریادمو برم بگم به خدای مهربونم
نه دیوایی که قلبشون به ریا مبتلا شده

 

.

سروده ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)



07 دی 1397 27 0

آوازه های خسته

آوازه های خسته
ساز دل شکسته ی ما را بیاورید
آوازه های خسته ی ما را بیاورید
از اوج آسمان غزل های بی شمار
بال و پر نبسته ی ما را بیاورید
در انتظار دیدن آن یار نازنین
امید نا گسسته ی ما را بیاورید
از لابلای اینهمه مرغان نغمه خوان
بر شاخ غم نشسته ی ما را بیاورید
با عطر و بوی نرگس اگر آشناترید
رویای تازه رُسته ی ما را بیاورید
تا پیشواز آن صنم خوب و نازنین
گلهای دسته دسته ی ما را بیاورد
معصومی آنزمان که بدریای غم زند
از دام غم نَرَسته ی ما را بیاورید


07 دی 1397 60 0

مرا با بودنت دل زنده کردی

مرا با بودنت دل زنده کردی
حَزین بودم لبم پُرخنده کردی

وَ با آن سرزمین پاک چشمت
نگاهی مهربان بر بنده کردی

بیا دستم بگیر و عاشقی کن
که آن دَم عاشقی را زنده کردی

مرا با دولت جاوید عشقت
درین دنیا چنین پاینده کردی

ز عشق و توده های پُر فشارش
سَحابِ چشم را بارَنده کردی

طریق عشق را بر من نمودی
چو مهتابی مرا تابنده کردی

غزل هایم فدای یک نگاهت
که عالم را به خود بیننده کردی

#یاسررشیدپور


07 دی 1397 28 0

سرهنگی

سرهنگ جنگ عرصه ی فرهنگ سرهنگی
دریای صد فرسنگ در فرسنگ سرهنگی
با هر کتاب خاطرات جبهه اجرت هست
همچون شهیدان وطن در جنگ سرهنگی
بیرنگ و بی غل و غشی وخالص و مخلص
مثل بسیجیهای خاکی رنگ سرهنگی
در عرصه های رزم نرم جبهه ی فرهنگ
فرمانده ای سرداری و سرهنگ سرهنگی
در سنگلاخ روزگاران گل درآوردی
با دست خالی از میان سنگ سرهنگی
در این کویر ساکت و خاموش بعد از جنگ
ای از شهادت بهترین آهنگ سرهنگی
مصداق کمتر از شهادت نیست در فرهنگ
کاری که کرده ای تو بعد از جنگ سرهنگی

علیرضانجفی
دی ۹۷


06 دی 1397 27 0

وایایی!کینگ ها، دزدان دری

شعر نو- وایکینگ ها، دُزدان دریایی!
وایکینگ ها، دُزدان دریایی! /
تبریکِتان مردان چشم آبی!/
در آب ها تنها نه، بلکه در زمین کُلّا/
اسکاندِناوی(اسکاندیناوی)، صدرِ این سیاره، جا دارد/
ای مردمِ جنگنده ی این سان غرور آیین!/
حتما برای مردمی همچون شما خیلی بها دارد/
خیلی صفا دارد/
این واقعیّت، این شکوهِ این چنین شیرین:/
اسکاندِناوی(اسکاندیناوی)، صدرِ این سیاره، جا دارد/
نروژ، سوئد، ایسلند و دانمارکِ شما امروز/
از جنبه های مختلف، در صدرِ دنیایند/
بسیار بالایند/
از ما مسلمانان، مسلمان تر ... /
دُزدان دریایی!/
نسل شما اهل مُدارا، اهل فرهنگ اند/
حتی بدونِ اسلحه، با دیو می جنگند/
تبریکِتان مردان چشم آبی!/
من اهل ایران ام/
اقلیمی از تاریخ هم قدری قدیمی تر/
امروزمان بد نیست؛ اما کاش .../
امروزمان بد نیست؛ اما باز .../
امروزمان آن قدرها بد نیست .../
حرف دلم بسیار و فرصت، کم/
شاید به هم یک بار دیگر هم .../
اکنون ولی بِدرود.//


05 دی 1397 30 0

شهد را از گُل چشیدن بهتر است

شهد را از گُل چشیدن بهتر است
از لبانت بوسه چیدن بهتر است

مطلعِ چشمان مستت خواندن و
زان غزلها آفریدن بهتر است

محو در روی تو از خود بی خودم
پس تو را هرلحظه دیدن بهتر است

غیرِ تو شوری نباشد در سرم
در هوای تو پریدن بهتر است

عشق تو تنها دلیل زندگیست
بر وصال تو رسیدن بهتر است

این تب و این تاب را از من مگیر
چون نفس با تو کشیدن بهتر است

#یاسررشیدپور


04 دی 1397 29 0

سه گلشنی به نام حرف های بلند


سه گلشنی به نام حرف هایی بلند
شعر، زیباترین تریبون است؛ حرف هایی بلند می طلبد/
تا تَسَلّا و مرهمی بشود، شاعری دردمند می طلبد//

مشکلاتِ زیادِ ما کم نیست. شاعر از زلف یار می گوید/
بچه های طلاق، بد یُمن اند؛ شعرِ بوس و کنار می گوید/
پدری، مدتی ست بی کار است؛ تلخ گفتار شد؛ گرفتار است/
همسرش باردار و بیمار است؛ از غمِ انتظار می گوید/
دست های لطیفِ بیوه زنی مثل دستانِ پیرمردان شد/
چشمِ پاکِ همیشه پُر شرمش، از غمی بُردبار می گوید/
چار راهِ رفاه، پشت چراغ، دختران، گل حراج کردند و /
گلِ بی عطرِ کاغذی، چیزی، از بدِ روزگار می گوید/
فاصله بین ملت و دولت، راهِ این جلگه است تا قله/
شاعرِ بی غمِ تغزّلباز، باز وصف بهار می گوید/

شاعران در شبِ ملایمِ شعر فقط از شوق و آرزو گفتند/
عده ای از دو چشم دلبرشان، جمعی از حلقه های مو گفتند/
باز هم دخترانِ گل در دست .... باز هم مردمانِ پایین دست ... ./
باز هم شاعران در این بُن بست، غزل از مهرِ ماهرو گفتند . //

(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش – که به شکل های متنوعی ممکن است به کار برود؛ از جمله: بصورت دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره ویا یک بیت جداگانه و یا یک تا سه مصراع جداگانه .)


03 دی 1397 47 4

شرح عشق من و او

این عشق  تمامش  ز چه رو رنج‌‌ و عذاب است؟
آتش زده این سینه و  دل بین که کباب است
در صورت هر کس نگری  چند نقاب است
گفتار  بسی هست و عمل  خوار و خراب است
گر داد زنی عدل خدا کو؟ زندت مشت
گوید:بنشین !باده بخور!  عهد شباب است
من مِی نخورم از غمِ این درد خمارم
او جام گرفته است به دنبالِ شراب است
 اشک است که از دیده فشانم ز غم ای دوست
ظلم است پدیدار و جفا  عین ثواب است
از  دشمنِ بدعهد  به جز ظلم ندیدم
گر گفت: ببین! آب!، بگو دشت  سراب است
پیوسته ببینم که ضعیفان نگرانند
بنیاد ِ جفا پیشه بدعهد   بر آب است
زنهار مکن بد  که  خداوند کمین است
فرجام بدی  آتش دوزخ  چو شهاب است
میگویم و صد حیف که گوشت شنوا نیست
این عشق  تمامش ز چه رو رنج‌و عذاب است؟
مهدی موسایی دزفول 
   یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷
 


03 دی 1397 25 0

شهر عشق ..

بسمه تعالی

ترشرویی میکند گل از شراب دیگران
دردسر می آورد بوی گلاب دیگران

تا نباشد سرزنش از جانب چشمان دوست
من ندارم هیچ ترسی از عتاب دیگران

هر گناهی را کند در محضر سبحان ، ولی
بی حیا بر دارد از عصیان ، حجاب دیگران

باز باشد هر دری بر روی تو وقت نیاز
روز و شب باشی اگر در فتح باب دیگران

چشم خود را آنچنان از خفتگان بیدار دار
تا نخسباند تو را تاثیر خواب دیگران

از حساب کرده های خویشتن ایمن نباش
ای که کردی عمر را صرف حساب دیگران

عاقلان در انتخاب عشق دقت می کنند
دل نمی بندند بر هر انتخاب دیگران

آسمان دل که با خورشید رویت روشن ست
بی نیازم می کند از ماهتاب دیگران


جواد مهدی پور


03 دی 1397 26 0

مقیم حیرتسرای عشقم

نمی کند جز به اشتیاقش درون این سینه آه من گل
مگر که چون صبح صادق آنی کند در آئینه ماه من گل

کم از حیائش صفا ندزدد نگاه آئینه خوی قلبم
چو می کند دمبدم از آن طُرّه  چون بهار انتباه من گل

ببین که در جلد خود نگنجم که دل به حسنش ربود از من
چه حیرت است این که کرده است از جمال او در نگاه من گل

ثواب دارد فراتر از حد غبار از آئینه ای زدودن
که جز به یک اعتنا شکوفا نمی کند پیش راه من گل

 کسی چو من حظ نمی برد از شمیم گیسوی مشکبارش
چه باکم است از عقوبت آیا که می کند از گناه من گل

بر اینم است اعتقاد راسخ  که از ازل تا کنون بلاشک
نه رُفته خار از مسیر من شر، نه رُسته از اشتباه من گل

تبسّمی کرد و غنچه کرد آرزو که کاش از نسیم رحمت
به عشوه ای اینچنین شکستن کند  به طرف کلاه من گل

نبرده پی هرگز آن که چون من نبوده عاشق به هیچ عنوان
که پیش و بیش از سحر نخواهد دمد چرا در پگاه من گل

نبسته ام طرفی از جنون جز همین که چون غنچه سر ببازم
شهید عشقم که بی محابا دمیده در قتلگاه من گل

طراوت انگیز قلب ما شد طلوع چشمش به بزم گلشن
ببین مبرهن دلیل روشن از ابتهاج گواه من - گل -

به حیرت افکنده ای نظر بر منی که بی بال و پر ترینم
نمی دهد جز به بارگاهت  امید بی سر پناه من گل

مقیم حیرت سرای عشقم هراسم است از چه غیر حرمان؟
به خود نبالم چرا  کند چون کرشمه ای دلبخواه من گل


03 دی 1397 21 0

یلدا

دلتان خرم و شاد
لبتان پر خنده
زندگیتان خرم
با صفا پاینده

روزتان روشن و خوش
شبتان مهتابی
سرتان سبز و بلند
قلبتان سرخابی

لبتان شکر ریز
حرفهاتان چون قند
شاد و آزاد و رها
غصه هاتان در بند

جمعتان جمع مدام
دلتان گرم بهم
خنده ها رگباری
دور از غصه و غم

ذکر قرآن بر لب
محکم و با ایمان
دستهاتان به دعا
شاد و آباد ایران

شب یلداتان خوش
رویتان مثل انار
دست در دست هم و
پشت هم چون دیوار

علیرضانجفی
دی ۹۷


01 دی 1397 15 0

مرد تنهای آسمان ای ماه!


مثنوی- مرد تنهای آسمان! ای ماه!

مرد تنهای آسمان، ای ماه! من دمی همدمت توانم بود؟
ای غمِ آسمانی ات جانکاه! من دمی با غمت توانم بود؟
ماهتابِ یگانه، ای دلِ شب! روشنی بخشِ بی کرانه ی چشم!
مدتی همنشینِ چشمم باش! دعوتی باصفا! به خانه ی چشم
ماه زیبا! چه می کنی با خود؟! یک نفر، همزبانِ چشمت نیست؟!
چون شوی شاد، همنشینت غم؛ همنشینِ غمِ بلندت کیست ؟
جایگاه شما، غریب شده؛ جانِ عالم، فدای غربت تان!
خوش به حالِ عسل شناسی که نوشد از کندوی امامت تان
مردمِ اهلِ این شبِ تاریک، فرق ها را چرا نمی فهمند؟!
فرقِ آن شرقِ عالم آرا را .... وای، اینها چرا نمی فهمند؟!
در جهان، داد می کند بیداد. اشک مظلوم، رود و دریا شد
رفتی و، حق به حقّ خود نرسید. باز، ناچار شد؛ شکیبا شد
مهربانا! غزل، کم است این جا. مثنوی، صید کرده ام دیگر
می شوی میهمانِ صیدِ کَمَم ؟ ای کریمِ جهان سَنا گُستَر!
ماهِ تابنده، تابشت جاری! چشم هایت دیارِ دلداری!
تا تو باشیّ و تابشت باشد، تاریِ شب نمی کند کاری
عدلِ همواره اهلِ تنهایی! ای خدایی ترین دلارایی!
از شب ما، برون مرو ای ماه! در فراقت شب و شکیبایی؟!
مشعلِ آسمانِ شب، فانوس، نورِ قاموسِ کلِّ اقیانوس!
روشنی بخشِ کشتیِ جان باش! ای حضور تو در دلم محسوس!
ماه تابنده، مرد بی همتا! نور امّید ما غریبان باش!
بی تو، شب، می بُرَد سرِ جان ها. در دلِ آسمان مان، جان باش!
"یا علی" گفت آسمانِ سخن؛ شبِ تارش ستاره باران شد
دل، خدا را در او تماشا کرد؛ غبطه ی ذوقِ اهلِ عرفان شد.


01 دی 1397 19 0

یلدا

در باغ ما عطر بهاران خواهد آمد

این وعده ی حق است، "باران" خواهد آمد



در شهر تنهایی و غربت ناگهان عشق

از انتهای یک‌ خیابان خواهد آمد



از من که گیسوی بلندت را گرفتی

فهمیدم از فردا زمستان خواهد آمد



دنیا یقین دارم که خاکش را نمی داد

وقتی که می فهمید "انسان" خواهد آمد



ابری که سرمستانه دریا را رها کرد

یک روز با چشمان گریان خواهد آمد



ای رود پر اندوه خشکیده دعا کن

این وعده ی حق است، "باران" خواهد آمد ...


01 دی 1397 36 0

دانشگاه آزاد

«دانشگاه آزاد»  در قالب غزل (از کتاب طنز تلخِ شیرین محمدعلی رضاپور)
دانشگهی آزاد شد. جیب کسان، آباد شد

 
  هِی شعبه زد. هِی شعبه زد.از قید و بند آزاد شد

 
با شعبه‌هایی آن چنان، بُرده ز دانش‌ها امان

 
  هِی پشت هم آباد شد.هِی پشت هم، دل، شاد شد

 
از بس وطن آباد شد، هر غصّه‌ای بر باد شد

 
  دل، شاد شد.دل، شاد شد. شادا! که دل،دلشاد شد

 
اِشباع شد هر دانشی، آمارها افزایشی

 
  کو‌دانشی؟ کو، کوششی؟ ارفاق شد. امداد شد

 
او پول‌هایی می‌دهد. او نمره‌هایی می‌خرد

 
  او می‌بَرَد . او می‌پَرَد. از دام جهل آزاد شد

 
آن بی‌غشِ اهل عطش، دانشگهِ آزادوش

 
  هر شهر و شهرک شعبه‌اش.واجد شدو ایجاد شد

 
آمار، خوش تعداد شد. هم صاحِب ابعاد شد

 
  لطف و صفا، مازاد شد. فرهنگ، خوش بنیاد شد

 
هر گِرد، گردو می‌شود. هر دانه، آلو می‌شود

 
  هر چهره، مهرو می‌شود. شاگرد بود. استاد شد

 
دانشسرای دولتی، کِی می‌گذارد منّتی؟

 
  سهمیّه دار حُرمتی. زادش گهی مازاد شد
ج
این دیدوبعدش داد شد. گفت:این چنین، بیداد شد

 
  او بید بود و باد شد. بعدش ولی بی‌داد شد

 
دادش نگیردگوش را؛آن گوشِ بس مدهوش را

 
  هوشِ پُر از روپوش را. مُرشد، پیِ ارشاد شد

 
دانشگهِ آزاد ما! ای مایه‌ی امداد ما!

 
  دست تو و چشمان ما، شیرین شد و فرهاد شد

 
مدرک که با ما یار شد، کشورکه مدرکبار شد

 
  وقتی سخن از کار شد، فریاد شد. فریاد شد

 
تا مدرکی دستش رسد، شورِ جوانی  می‌پرد

 
  کارش کجا؟ بارش کجا؟ با لطف حق، داماد شد

 
آزاد مردِ با صفا، کارش عجب دارد صفا!

 
  دارد به هر مدرک، وفا. شادم که از او یاد شد.

 
 


29 آذر 1397 36 0

رفتنت يأس است وحرمان نیز هم

رفتنت يأس است وحرمان نیز هم
ماندنت دین است و ایمان نیز هم

من که افتادم به تب از دوریت
خنده ات جان است ودرمان نیزهم

میل رفتن باشدم بسیار لیک
ماندنم عهد است و پیمان ‌نیز هم

زین همه زیبایی و مهرت کنون
گل خِجِل گردید و گلدان نیز هم

جملۀ عالم مسخر شد به عشق
ابر و باد و ماه تابان نیز هم

همسفر باشی اگر در دشت تار
روشن است هر راه پنهان نیز هم

#یاسررشیدپور


29 آذر 1397 19 0

کارتن خواب جان!

 
سه گلشن- کارتن خواب جان!

کارتن خواب! زود باش بیا/                          اهل صید و صعود باش بیا/

باز، کفشی جدید آوردم/                            و پتو هم رسید،  آوردم/
شب یلدا، مبارکت باشد/                            هرچه دستم رسید، آوردم/
کارتن خواب! شاد باش ببین/                      آمدم.  صد امید  آوردم/

 کارتن خواب جان! عدالت هست/               
   از حقوق شما، حمایت هست/

کارتن خواب جان! بهانه نگیر/               
  دولت و ملت و کرامت هست.//                         

 
(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش که به شکل های متنوعی ممکن است به کار برود؛ از جمله: بصورت دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره ویا  یک بیت جداگانه و یا یک تا سه مصراع جداگانه .)
 


28 آذر 1397 63 0
صفحه 4 از 230ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها