در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

جمعه و بهار

جمعه و بهار   فصل انتظار
جمعه ها برفت  از  پی اش بهار
ای بهار حسن! جمعه ای بیا
گل شکوفه داد از برای یار
بوی حسن یار  پر کند فضا
رقص گل ز چیست؟ نغمه زد  هزار
از نسیم یار  گل شکوفه داد
سبز و سرخ و زرد ، جام انتظار
روز وصل یار  ای خدا بیار!
ز آسمان عشق   قطره ای ببار !
🌷مهدی موسایی  دزفول 
یک شنبه ۲۹  اسفند ۱۳۸۹ 🌻


28 اسفند 1397 25 0

آشوب گندمزار

باور نکن می خندم وشادم
آشوب گندمزار در بادم
مجنون بی لیلای غمگینم
وقتی که می آیی تو در یادم
من عاشقت بودم نفهمیدی
شیرین ترین رویای فرهادم
زندان من شد عشق شیدایی
هرگز مپنداری که آزادم
ویرانه ای چون تخت جمشیدم
هرگز ندیدی روز آبادم



27 اسفند 1397 14 0

بهاربه

دمی لبخند گلها را تماشا کن بهار آمد
کمی اندوه دنیا را توحاشا کن بهار آمد
اگر این زندگی سرشار از سختی و نامردی
محبت را تو با لبخند انشا کن بهار آمد
دلت را روشن از انوار یزدان با نمازی کن
وجودت را جدا از هر چه فحشا کن بهار آمد
کنون تا فرصتی داری که دلها رابدست آری
وجودت را به کاری خیر کوشا کن بهار آمد
چه دارد روزگاران جز کلک بازی و بد عهدی
به شادی چهره اش را خوب افشا کن بهار آمد
عزیزان در کنارت شاد و خوشحالند همچون گل
گلستان باغ عشقت را تماشا کن بهار آمد


27 اسفند 1397 16 0

هوا عشق است

باران که می بارد دلم شاد است
مثل پرستوهای آزاد است
باران که می بارد هوا عشق است
شعر است شیرین است فرهاد است
باران که می بارد دلم انگار
مجنون صحراگرد در باد است
باران که می بارد دل مردم
سر سبز و شور انگیز و آباد است
هر غصه ای دیگر فراموش است
خوشحالی و شور و طرب یاد است


26 اسفند 1397 12 0

وصف شعر پروین اعتصامی

به مناسبت ۲۵ اسفند
روز بزرگداشت  مرحوم پروین اعتصامی
                     ***
پروین که شعر او شد گلبانگ شعر ایران
شعرش در آن سیاهی لرزاند کاخ ویران
می گفت تا بداند ظلمی نهان نماند
با ظلم‌و ناسپاسی بر ما سخن  نراند 
با آن قصایدش یا  با قطعه های زیبا
می بافت او معانی  چون پرده های دیبا
ضرب المثل به شعرش بسیار می توان یافت
هر تار و پود شعرش  زیبا زنانه او بافت
شعرش شبیه سعدی هر بیت نکته ای داشت
باغی ز گل چه خوشبو  در شهر شعر او کاشت
انگار او هم اکنون  با ما سخن بگوید
مادر ز بچه هایش  غم های دل بجوید
چون شمع  جان شیرین  سوزاند در جوانی
شعرش بخوان و یاسین بر او بخوان زمانی
هر چند کم نوشتی "مهدی" ز وصف پروین
باشد که خوشه هایش گردد چو تاج زرین
🌷مهدی موسایی  دزفول
شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷ 🌷


26 اسفند 1397 15 0

شعر صلوات

صلوات ولادت
شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)
کام لب تو نقل و نبات است امشب
هنگام سرور و نغمات است امشب
ای شیعه بشارت که ز یمن میلاد
ذکر همه هردم صلوات است امشب


25 اسفند 1397 17 0

پنج شنبه

به یاد رفتگان بخوان
فاتحه ای و بعد ازان
دو رکعتی نماز کن
دعا کن از برایشان
به یاد مادران بگو
بهشت زیر پایتان
بگو پدر تو نیستی
ولی منم به یادتان
برادر عزیز من
همیشه و به هر زمان
پر است زندگی مان
ز خاطرات خوبتان
دوباره پنج شنبه شد
دوباره اشک بی امان
دوباره بغض کرده ام
به یاد کل رفتگان

علیرضا نجفی
آخرین پنج شنبه ۹۷


23 اسفند 1397 13 0

خضر

شما را ای عزیزانم نمی بینم چرا دیگر
نه دلداری نه جانانی نمی بینم صفا دیگر
دلم در گیر و داری سخت جان فرساو حزن انگیز
دریغا از رفیقانم نمی بینم وفا دیگر
منم دریای بی ساحل منم صحرای بی پایان
نه کشتیبان نه چوپانی نمی بینم خدا دیگر
کجایی خضر فرخ رو کجایی آب جاویدان
که در دنیا و ما فیها نمی بینم بقا دیگر
چه شد سی مرغ و رستمها چه شد عطار و مرغان را
که در هفت آسمان مرغی نمی بینم رها دیگر

علیرضا نجفی


23 اسفند 1397 14 0

جواب

خودت جواب بده! جای شاید و امّا ست ؟!

بگیر دست مرا عشق ! آخر دنیاست ...

 

ز پیشگویی این فال ها چه می پرسی ؟

برای عشق مبارک ترین زمان حالاست



اگر غریب نشستی همیشه عیب تو نیست

که ماه هم وسط آسمان شب تنهاست



برای لمس جهانی جدید باید مرد

و گرنه ماهی من ! تا ابد جهان دریاست



مرا حواله به زندان ترسناکی داد

که نام دیگر آن بین عاشقان "فردا"ست



جواب کوه به ابراز عشق ثابت کرد

که گاه صخره دلش نرم تر ز آدم هاست



تمام می شود این عمر و تازه می فهمم

بدون عشق تو دنیا چقدر بی معناست ...


22 اسفند 1397 23 0

وصف شعر حکیم نظامی


این بنده بارگاه رحمت
جوینده باب های حکمت
تصویرگری ز خیل یاران
می خواند سرود بر جوانان
از عشق خدا سروده دارد
از شعر به من گلوله بارد 
چون گل شکفد به پیش دستان
او  پادشهی به جمع مستان
بر گنج ‌حکیم چون کلید است
این شعر چگونه آفریده است؟
احسنت بر آن توان دستش
بر آن قلمش؛  روان مستش 
"دهقان فصیح پارسی زاد "
از عشق به خمسه اش کند یاد
اسکندر و رفتنش به  دهلی
مجنون که دلش کباب لیلی
احسنت بر آن که کوه را کند
شیرین تر از این ندیده ام قند
فرهاد چو کوه می تراشید
بر زخم دلش چو می خراشید،
خسرو پس از او چو سرنگون شد،
افسانه مرگ‌ بیستون شد
با کفر توان بزیست چندی
با ظلم  ‌در آخرت  به بندی
بندی که به خود ببست آخر
بر مسلم و بر بلاد کافر،
آخر بکِشد  ورا  به آتش
از رنجش خلق دست بر کش !
دستان حکیم پر توان است
پیر است ولی دلش جوان است
اسرار  درون مخزنی دید
از خرمن معرفت  گلی چید
بهرام درون هفت پیکر
گورش برمید  خاک بر سر
این گنج حکیم  عالم افروز
عشقی است بلای جان و پر سوز
تصویر بلند کامیابی
در شعر حکیم جام یابی
مصرع  که شماره اش چهل شد
با دیدن خمسه اش خجل شد
پایان دو گانه ام چنین است
" مهدی" سخنش چه دل نشین است !
مفعولُ مفاعلن فعولن
ربّی فَتَجاوَز! اَی غَفورُُ !
🌷مهدی موسایی  دزفول
دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۷ 🌷

 

 


21 اسفند 1397 20 0

آهوی عمر

شَک میکنی به خویش و به باوَر نمیرسی!
ای زندگی! ... چرا تو به آخَر نمیرسی؟

این روزهایِ بد ، ... دو برابر که میدَوی ،
می بینی آخرش ، دو بَرابر ، نمیرسی!

هر قَدر بال و پر بزنی ، سَمتِ اوج ها
گُنجشکِ من! به پای کبوتر نمیرسی

آه ، ای نهالِ کوچکم ، این رسم زندگیست
قد می کشی! ... ولی به صِنوبر نمیرسی

آهویِ عُمر ، رفت و تو پایَت شکسته است!
بیهوده است ، ... جانِ برادر! نمیرسی

از دردِ زندگی به کِفایت کشیده ایم ، 
ای مرگِ نازنین ، تو چرا سَر نمیرسی؟

 

#محسن_نظری



21 اسفند 1397 36 0

شعر طنز

گر پسته نباشد به سر سفره زیان نیست
آن را که عیان است که حاجت به بیان نیست
اشعار بسی گفته شده در طلب دوست  
شاعر که بسی هست ولی چایچیان نیست
مختار ز ایران دو سه لشکر طلبیدی
جنگیدنِ با شمر  نگو کار کیان نیست
با پای پیاده سفر عشق توان کرد
صد بار شنیدیم سفر کار ژیان نیست
در قافیه ماندم که ژیان را به چه بندم ؟
در حسرت یک پسته مرا موی میان نیست
🌷مهدی موسایی  دزفول 
دوشنبه  ۲۰ اسفند ۱۳۹۷ 🌷


20 اسفند 1397 27 0

جفا

با اینکه می دانستم از اول خطا کردم

ماندم به پای عشق تا آخر وفا کردم



افتاد گیسویش به دست باد و فهمیدم

خود را اسیر قصه ای پر ماجرا کردم



در لاک تنهایی خود بود و من خودخواه

وقتی که گفتم "دوستت دارم" جفا کردم



چیزی به غیر از عشق از عاشق نمی خیزد

من را به نفرین راند اما من دعا کردم



تنهایی من را به پای بی کسی مگذار

عمری است از مردم حسابم را جدا کردم



"بعد از تو این دل را به دست گور خواهم داد"

امشب سر سجاده عهدی با خدا کردم ...


20 اسفند 1397 22 0

گرگ و میش

هوا هوای گرگ و میشه
صدا صدای سنگ و شیشه
می خوام که عاشقت نباشم
خدا می دونه که نمی شه



20 اسفند 1397 14 0

خداوندا من از بی رحمیِ تقدیر می ترسم

خداوندا من از بی رحمیِ تقدیر می ترسم
وَ از خوابی که فردا می شود تعبیر می ترسم
 
دلم هر شب گرفتار جنون و عشق و ناکامی
من از رسوایىِ شبهاى بی تغییر می ترسم
 
از این ظلمت سراىِ شب،و از بخت سیاه و شوم
شَوَم در لحظه های تلخ خود درگیر می ترسم
 
هر آن خو كرده با تنهایىِ خود عالمی دارد
من اما از شب تنهایىِ دلگیر می ترسم
 
نشسته بر فراسوىِ نگاهم گَردِ نومیدی
من از اشکی که چشمم را نشویَد سیر می ترسم
 
من از انشای آن حسی که برمی خیزد از شعر و...
شود در چشم های شاعری تفسیر می ترسم
 
مرا جامی بده ساقی که یکجا سرخوشم سازد
من از پِیکی که کم کم می كند تاثیر می ترسم
 
میان خوابِ هر روزه در عُمقِ دوزخ و برزخ
من از مرگی که جانم را كند تسخیر می ترسم
 
#یاسررشیدپور


17 اسفند 1397 17 0

پنجمین خورشید ، میلاد امام محمد باقر (ع)،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)

پنجمین خورشید 
میلاد امام باقر ع
شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)
...............................
پنجمین خورشید عالم تاب ،باقر آ مده
پاک و طاهر بوده با آ داب،باقر آ مده
در مدینه خانه ی سجاد با شد پر سرور
دشمنان باشند اندر خواب،باقر آ مده
اول ماه رجب با مقدم این گل پسر
عالم علم نَّبی سیراب،باقر آ مده
خنده بر لب های سالار شهیدان غنچه زد
نور چشمان حسین ارباب،باقر آ مده
او شکافنده ی علم است و حکیم و با صفا
عابد و زاهد به هر محراب ،باقر آ مده
از پدر باشد حسینی و ز مادر حسنی
آ ن شفیع حشر یوم الحساب ،باقر آ مده
بوسه زد بر روی ماهش مادرش دُخت الحسن
ماه را بنگر بود در قاب ،باقر آ مده
چهارمین نور درخشان از تبار فاطمه
هفتمین معصوم بس کم یاب ،باقر آ مده
عطر پاک فاطمه پیچیده اندر عالمین
سوسن و سنبل گل گلاب،باقر آ مده
آ ن امامی که نَّبی بر او سلامی داده است
جابر آورده سلامش را همی بی تاب ،باقر آ مده
دست ما و دامن مولود آ غاز رجب
حضرت سجاد مرا دریاب ،باقر آ مده
...........................
شاعر و مداح اهل بیت کربلایی رسول چهارمحالی(ساقی)


17 اسفند 1397 12 0

همدرد با حافظ...

«صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم»!
منِ دیوانه کجا چشم و دلم سیر کنم؟!

رنجِ بسیار کشیدم زِ تو و خاطره ات
تو بگو حُزن نبودت به چه تفسیر کنم؟!

جویباری شده این دیده پس از رفتن تو
تا به کِی چهره زِ یاد تو به تطهیر کنم؟!

جمله بی میلِ غزل های من از گفتنِ تو
چون نگویم زِ تو من! پس زِ چه تحریر کنم؟

در نماز از تو و از عشق تو غافل نشدم
ذکرِ هر سجده، طلب، نام تو تکریر کنم

همه گویند که بیـهوده شکیـبـا ماندم
راغبـم عمـرِ گـران، بهر تو تبذیـر کنم

آینه، در دلِ تصویرِ من از هرچه نگفت
لیکن اینگونه مرا خوانده که تقریر کنم

خواب دیـدم که نهایت زِ غمت پیـر شدم
مِحنت از این بوَد این خواب چه تعبیر کنم؟!

#آینه
 


16 اسفند 1397 31 0

فدای تو

از بس به گریه شعر نوشتم برای تو
اشکی نمانده تا که بریزم به پای تو

جای تو بین شعلهِ سوزِ دلِ من است 
هرگز نخواستم بنِشینم به جای تو

بگشای چشم تا که ببینی چه می کِشم
از دستِ چشمِ فتنه گرِ بی وفای تو

دل می بری و وعده که دل می دهی به من
گوشِ فلک همیشه پر از ادّعای تو

صبری نمانده در دلِ بی تابِ بیت ها
پَر می کِشد دلِ غزلم در هوای تو

با تو چه می کند خبرِ اشک و آهِ من؟
با من چه می کند رگه های صدای تو؟

می خواهمت چنان که دلِ بغض، گریه را
بگذار صادقانه بگویم: فدای تو

محمّد عابدینی
1397.12.11



15 اسفند 1397 17 0

سعادت مرگ (#آینه)

یار قسم خورده ثباتــم بده
آمدم ای مرگ، حیاتـم بده
سینه ما شرحه شد از دوری ات
رخ بنما، وصلت ذاتــم بده
را کمال از دل دستان توست
هادی نشانی ز صراطـم بده
بهر سیاحت به صفت های نیک
ای مَلک، آن ماه صفاتم بده
جان به لبم، زین شده ام سائلت
زهر به من نوش و نشاطم بده
قالب تن پیر و چروکیده است
جان بستا، حکم وفاتــم بده
شوق سفر دارم ازین خاک سرد
تحفه ی رحلت به براتـم بده
مرغ قفس بوده ام، از بهر حبس
سینه گشا دوست نجاتـم بده
آینه فرجام من این لحظه هاست
وقت وداع است، لغاتــم بده
#آینه


13 اسفند 1397 30 1

نازنین بانویم ای همراه راه زندگی

نازنین بانویم ای همراه راه زندگی
 
در کنارم باش ای زیبا پناه زندگی 
 
ای شریک دردهایم همدم شادی و غم
 
سایبانم باش من هم سر پناه زندگی 
 
زندگی بالا و پایین دارد و سهو و خطا
 
با محبت چاره سازم اشتباه زندگی 
 
گر خطایی داشتم شرمنده ام امّا بدان
 
رهنمایت می شوم در کوره راه زندگی 
 
ای خدای مهربان یاری نَما در این جهان
 
زندگی را پاک سازیم از گناه زندگی
 
#یاسررشیدپور


12 اسفند 1397 29 0
صفحه 4 از 235ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها