در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

نزدیک تر از لب به تکلم

گیسو به گل آراسته ای، لب به تبسم

خاموشی و در خامشی ات صوت و سخن گم

می خوانی ام اما نه بدان سان که خلایق

می بینمت اما نه بدانگونه که مردم

از جسم رها نیستی اما ز لطافت

افزون تر از آنی که درآیی به تجسم

دور از منی آنگونه که عقل از دل و با من

اندوه تو نزدیک تر از لب به تکلم

لب باز مکن تا که ندانند خلایق

آن میوه ی ممنوعه نه سیب است نه گندم

خاموشی ات اینگونه که دریای معانیست

بر خاکِ  تکلّم چه نیازی به تیمم
 

رضا طهماسبی



02 اردیبهشت 1399 44 0

شعرسبز/چندآهنگ: سبکی تازه در سرایش پارسی

شعر سبز/چندآهنگ (از نوع نیمایی+ آزادِ عروضی)


ترانه های خنده ات/ بهانه ای به دست من/ که هیچ، از تو نگذرم/ اگر چه در خیال خود/ به چالِ وسوسه، دچار....//

اما یار!/ نگار!/ دلبر و دلدار!/ دلگیرم از تو/ و خودت می دانی/ مهربان من!/ جهان من!/ باش بعد از این/

مهربان ترین/ مهربان من!/ جهان من!/ جان من!/ جاودانه باش مهربان!/ به جان من.///



شعر سبز/چندآهنگ (از نوع سنتی+ آزادِ عروضی)


به عشقت دچارم؛ خوش ام در هوایت/ خوشا دل؛ خوشا جان؛ خوشا مُبتلایت//
شرمنده ام؛ اما/ از روزهایی که ... از شب هایی که/ رفتند/ و نماندند/ با معرفتِ عشقت/
آی! عشقِ با معرفت!/ جانانه!/ بی کرانه!/ بی نهایت!/ آن چنان که شایانِ خود/
ببخشای و ببخش!//


شعر سبز/چندآهنگ (از نوع نیمایی+ آزادِ عروضی یا به عبارت بهتر:
آزادِ عروضی+ نیمایی)

غمگین ام/ اکنون که نیستی/ مثل زمستان/ همچون بیابان/ چونان بیابانی که آه! گم شده باشد/
یا نَه/ ناپیدا شده باشد/ مدفون شده باشد/ زیر چکمه های زمستان/ اما امیدوارم/ به آمدنت/
که می آیی/ که گفتی که می آیی//
پس بیا/ زودتر بیا/ مثل التفات نوبهار/ بر نیاز کوه/
مثل پیک پاک آسمان/ بر فراز دشت/ مثل آب، مثل آفتاب/ مثل هر چه خوب، هر چه ناب/
ای یگانه ی دلِ خراب!/ زود تر بیا/ زودتر بیا و بعد از آن/ تا ابد، کنار من بمان!///



شعر سبز/چندآهنگ
(از نوع نیمایی+ آزادِ عروضی یا به عبارت بهتر:
آزادِ عروضی+ نیمایی)

زمانی سپید بودم/ پاک و روسفید/ زمستان وَش/ برف آسا/ به دور از بهار/ تا تو تابیدی/ عشق آسا/
و خندیدی/ باران وَش//
از همان زمان/ مهربان!/ یک به یک، شکوفه در شکوفه شد/ شاخه-شاخه-شاخه-شاخه های دل/ عاشقی سرای دل/
آفرین!/ می سرایمت که خود، سرودی ام/ شاعر عزیز شعر سبز من!/
آفرین!/ خوشنوا ترین!/ شعر سبز من!///


شعر سبز/چندآهنگ
(از نوع سنتی: سنتی با چند آهنگیِ تغییر در بُحور عروضی)

(فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلن:)
با تو بودنم گلم! بهانه است/ این ترانه، این غزل، نشانه است/
با تو بودنم عزیز جان من!/ وای نازنین! چه عاشقانه است//

(فعولن فعولن فعولن فعولن:)
ولی گرچه هستی در آغوش شعرم/ جداییِّ تلخند در نوش شعرم/
نگاه تو را دوره کرد(ه)م دوباره/ ببینم نگردد فراموش شعرم///

(مفاعلن فَعَلاتن مفاعلن فَعَلاتن:)
خوشا دوباره ببینم تو را؛ دوباره بخندی/ شبیه زمزمه ی روشن ستاره بخندی/
مثال عاطفه ی خیس نوبهار بیایم/ به سبک حادثه ی ابر بی قرار بخندی////

(مفاعلن مفاعلن:)
بیا نگار ماه من!/ طلوع مهرگاه من!/
به دیده ام خوش آمدی/ یگانه ی نگاه من!/////


شعر سبز/چندآهنگ (از نوع نیمایی+ آزادِ عروضی)

دوست دارم ای تمامِ عشقِ من!/ باز، بر تو رو کنم/ با تو گفتگو کنم/
حس کنم نوازش لطیف دست هات را/ روی شانه ی دلم/
وان حمایتِ نجیبِ چشم هات را/ بر ترانه ی دلم.//
افسوس!/ گاهی/ از من دور می شوی/ از تو دور می شوم/
و چه بی اندازه سنگدل است/ واژه ی منفورِ جدایی/
هیچ ام بی تو/ ای همه چیز من!/ برگرد!///


شعر سبز/چندآهنگ
(از نوع نیمایی+ آزادِ عروضی یا به عبارت بهتر:
آزادِ عروضی+ نیمایی)

روزهایی که رفتند/ روزهایی که می روند/ روزی که باید بیاید//
چه باک!/ به قول آن عزیز:/ اَلا که نیست چون تو پاک/ (برای عاشقان)/ بمان خودت بمان!///


شعر سبز/چندآهنگ (از نوع نیمایی+ آزادِ عروضی)

صبح صادق است/ نوجوان هوای عاشق است/ در دلم تَغَزُّلِ شقایق است//
اگر بتوانم/ عاشقانه/ جان بسپارم/ در آغوشِ دلفریبیِ چشم هایت/ تا جانانه شوم/
در عشقت ای جانانه ی من!/ دوست دارم/ صبح صادق را.///

( شعرسبز/چندآهنگ،
قالبی شعری است که با انتقال از وزن و بحری به وزن و بحری دیگر، توان بهتری در ترسیم فضای روانی
شعر دارد و در معمول ترین نوع خود، شیوه ای در میانه ی سپید و نیمایی است و بطور کلی، از نظر ترکیب وزنی، دارای انواعی است از این قرار:

1- نیمایی+ آزادِ عروضی یعنی دارای عروضِ آزاد مثل سپید
2- نیمایی اما دارای وزن ها و به عبارت بهتر: بحرهای مختلف عروضی
3- سنتی اما دارای وزن ها و به عبارت بهتر: بحرهای مختلف عروضی
4- سنتی+ آزاد عروضی
5- سنتی+نیمایی با وزن ها و بحرهای مختلف عروضی
6- سنتی+نیمایی+ آزاد عروضی با تفاوت در اوزان و بُحور عروضی

مطلب دیگر:
لطفا در شناساندن و گسترش بیش تر قالب های تازه و توانمند سروش و سه گلشن هم مددکار باشید!
سپاس تان)


02 اردیبهشت 1399 36 0

انسیة الحوراء(س)

طَلعتْ ضياءُ هدایَتِها
فَرَحَ الزّمانُ بِرؤیتِها
و هی الرّفیعةُرافعة
رُفِعَ السّماءُ لِرِفعَتها
وَجَبَ الثّناءُ لَها لِأنْ
خُلِقَ الجمیعُ لِخِلقَتِها
زَهَرَتْ و إزدَهَرتْ لَنا
خُلِقَ النهارُ بِزُهرَتِها
خَجِلَ الشّموسُ لِأنّها
غلبتْ ضياءُ إضائَتِها
و لَیَغبطُها ملائکتُه
لِعبادتها و لِسَجدتِها
و بها النّبىُّ إفتَخَرَ
لَقَدْ إفتَخَرَ بِعَلاقَتِها
و علیُّ تَزوّجَها فلا
کُفُوأٌ لَه لِشرافتِها
يَتحبّبُ شيعةُ آلِ على
لِينالَ مَقامَ شفاعتِها
عَجِزَ الجمیعُ لِوصفها
يَتحيّرون لِمِدْحَتِها


02 اردیبهشت 1399 28 0

قطار عشق

دیگر کسی برای تو چشم انتظار نیست
دیگر دل شکسته دلان بی قرار نیست

ماهی به تنگ کوچک خود خو گرفته است
ماهی دگر به حال خودش داغدار نیست

پرسیدی ام از عشق و مردد شدم کمی
دیگر به قلب خسته ی من اعتبار نیست

اینجا کسی به فکر کسی نیست نازنین
اینجا کسی برای دل خسته ، یار نیست

باشد منم شبیه تو دلسنگ میشوم
باشد از این به بعد دل من دچار نیست

وقتی قطار عشق مرا هم سوار کرد
فهمیدم آن زمان که کسی در قطار نیست
#امیرعباس_صالحی


01 اردیبهشت 1399 38 0

شیخ اجل در شعر و نثر

بزرگداشت شیخ اجل سعدی شیرازی 
( در قالب چیستان )
🌷🌷🌷
شاعری را می شناسم از قدیم
هم حکیم و صاحب عقل سلیم
یادگارانش درون ذهن هاست
شعرهایش محتوای جان ماست
شاعری در قرن هفتم بود او
نام او را در کتاب خویش جو
صبحگاهی ناله ی مرغی شنید
گفت مرغی ناله ای از دل کشید
 مرغ تسبیح خدا را گفته است
این دل من صبحدم چون خفته است؟
چون غنیمت می شمرد او صبح را
مشتعل از شعر او جان های ما
گه به هندُستان و گه در شام بود
هر کجا می رفت او خوش نام بود
چون  که پنجاه و شش از ششصد گذشت
باب های یک کتابش گشت هشت
هست او شیخ اجل در شعر و نثر
تکیه داده همچنان بر تخت قصر
" معترف" دیگر بگو نامش چه بود؟
بوی خوش می آید از نامش چو عود
🌷 مهدی موسایی   دزفول
یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹ 🌷







 


31 فروردین 1399 28 0

زخم کهنه

سلام

نیازم را چو دیدی ناز کردی
چه تلخ این قصه را آغاز کردی
گمان کردی زدی زخمی و رفتی؟
نه، 
    زخم کهنه ای را باز کردی...


31 فروردین 1399 24 0

شعری سبز/ چندآهنگ

شعری سبز / چندآهنگ

از محمدعلی رضاپور(مهدی)


می توان برای تو/
شعرهای تازه گفت/
بارها و بارها و بارها/
شعرهای نو/
آری/
اما/
بی شک/
زیباتر از نگاهِ دلپناهِ تو/
در میانِ عاشقان/
در جهان/
نبود و نیست و نخواهد آمد/
شعری این چنین شیرین/
آی شاعرترین!//





30 فروردین 1399 34 0

شب های آرزو

یک آن دلم ز بند و خیالت رها نشد
صدبار وعده دادی و یکدم وفا نشد

عمری بپای آیه مهرت گذشت رفت
دیدی سرم چه آمد و آخر چها نشد

دیوانه ام مکن به اناری نچیده ات
سیبی اگر ز باغ رخت سهم ما نشد

خوردی قسم که مرهم آلام ما شوی
نذرت قبول گرچه که هرگز ادا نشد

گفتی که بِه شود تب شب های آرزو
جانم فدای چهره ماهت چرا نشد ؟!

باران بی امان به مغاکم فشانده ام
خاکم اگر به گِرد سرت بر هوا نشد

با داستان بخت بلندم حکایتی است
دستم اگر ز دامنت خوبان جدا نشد


29 فروردین 1399 36 0

سروش های انتظار(نغمه های ندبه)

1-
دوستت دارم ای سرایش ناب!/

دوستت دارم ای سروش گلاب!/

دوستت دارم ای خلوص شراب!/

مقصدِ هر شهابِ عشق آداب!/

ماهتاب، آفتاب، دل- جان تاب!/

یَابنَ احمد!//


2-
کاش می شد دوباره برگردی/

ماه من! بر ستاره برگردی/

ما، چه بیچاره! چاره! برگردی/

بر دلِ پاره پاره برگردی/

اَینَ وَجهُ الله؟//

3-
کاش از این کوچه ها، گذر کنی و/

عشق را بی قرارتر کنی و/

روح ما را خمارتر کنی و/

اشک را دلگُوارتر کنی و/

کاش شعر مرا زِ بَر کنی و/

لَیتَ شِعری....//

( سلام علی آل یاسین؛

سروش، قالبی تازه و توانمند در سرایش پارسی و تا حدود زیادی جامع قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی و

پلی ست میان شعر سنتی و شعر نو)


29 فروردین 1399 27 0

دلار دولتی-کرونا

گل به قبر پدرت ای کرونا
خاک عالم به سرت ای کرونا
کاش می دیدمت و گرز گران
می زدم بر کمرت ای کرونا
از خدا خواسته ام تا نکند
لحظه ای در به درت ای کرونا
کاش با خانه نشینی همگان
کم نمایند شرت ای کرونا
تا نبینند به امید خدا
هیچ بار دگرت ای کرونا
کاش بودی تو دلار دولتی
تا نماند اثرت ای کرونا

علیرضا نجفی -فروردین ۹۹


29 فروردین 1399 33 0

عاشقانه هایی برای موعود(عج) (25)








دنیا همه غرق درد واندوه و پلشت

سیلاب گرفته است از کوه به دشت

گو تا بکشند بادبانها را که

ازحد ، باران ظلم ، ای نوح گذشت


29 فروردین 1399 22 0

رباعی ۱

در جاده زندگی قدم ها لنگ است
خورشید کبود و آسمان بی رنگ است
بی حوصله می‌شود تمام هستی
وقتی که دل خدا برایت تنگ است


دیریست که هستی ام جنون آمیز است
از یاد تو لحظه های من لبریز است
ای سبزترین بهانه زندگی ام
بعد از تو تمام فصل ها پاییز است

برای تخت جمشید:
وقتی که شکوه شانه هایت می سوخت
حتی دل شعله ها برایت می سوخت
ای حضرت سنگ در شب سوختنت
اهرام ثلاثه پا به پایت می سوخت


رفتی...ماندم...به ماندنم خندیدی
از پنجره ام بهار را دزدیدی
رفتی و دلم برای تو می سوزد
می خواستمت ولی نمی فهمیدی


29 فروردین 1399 26 0

مستی مجال هیچ گناهی به ما نداد

جز خیل اشک و آه سپاهی به ما نداد
با این وجود فرصت آهی به ما نداد

ما را مقرّبان حریمش حساب کرد
جز داغ و درد منصب وجاهی به ما نداد

ما را برای عبرت خلق آفریده بود
از سجده غیر نامه‌سیاهی به ما نداد

ما مثل کوه سرکش و دربند مهر او
او جز ستیغ تیغ پناهی به ما نداد

دلخوش به رحمتیم که در پنج روز عمر
 مستی مجال هیچ گناهی به ما نداد


 


29 فروردین 1399 25 0

چند سروش کوتاه

چند سروش کوتاه

1-
رنج دادی مرا به ناوکِ ناز/

رنج هایی که سالیان دراز .../

گفته ام بارها؛ بگویم باز:/

" دست من نیست؛ دوستت دارم."//

2-
چشمم آن قدر سوی ابرو نیست/

اشتیاقش به زلف و گیسو نیست/

روی او جز به عشق، نیکو نیست/

بیدلِ آن دلِ دل اندیش ام.//

3-
دل به دریا، چو قایق ای، انگار/

مثل قوهای عاشق ای، انگار/

مثل برگ شقایق ای، انگار/

اشتیاق دقایق ای، انگار/

ای نگار! عشق عشق عشق ای، تو.//

4-
با دلم بد نموده ای چندین/

شده ام از تو بارها غمگین/

باز هم دوست دارمت به یقین/

سینه ام سنگ پای قزوین است.//

5-
دوست دارم ترانه خوان بشوم/

محرمِ روحِ این و آن بشوم/

همدمِ جانِ عاشقان بشوم/

دم به دم، در دلی، بیان بشوم/

این چنین، ذکر جاودان بشوم:/

" زنده باد عشق." //



( سروش، قالبی تازه و توانمند در سرایش پارسی و تا حدود زیادی جامع قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی و

پلی ست میان شعر سنتی و شعر نو)


28 فروردین 1399 25 0

قنوت عشق

قنوت عشق
لختی بشین که با تو بخوانم ترانه ای
شوری زنم به تار دل از هر بهانه ای

گیرم شراب چشم تر و سوز سینه ام
پیمانه ای که برکشد از جان زبانه ای

بگذار تا که واشود از نغمه خوانی ام
بغض سکوت نیمه شب عاشقانه ای

غمناله ایکه پر کشد از جان خستگان
گلواژه ای شود ز کران تا کرانه ای

آوای بی صدای شبی در قنوت عشق
سر میکشد به خدا چون جوانه ای

کو فرصتی مرا که به کالای نقد عمر
چیزی برای خود ببرم جز فسانه ای

هرگز ندیده چشم جهان در مسیر خود
صاحبدلی که شکوه نکرد از زمانه ای

جاماندگان قافله هستیم و می رویم
با جستجوی مقصدی از هر نشانه ای


27 فروردین 1399 50 5

دست مادر ..

بسمه تعالی

جامِ پرخون ست چون دل ، آنچه برسر می کشیم
در حریمِ وصل هم ، هجران دلبر می کشیم

لاله زار از خون یاران می شود صحرا و ما
از رعونت جامه ی زربافت بر سر می کشیم

چشم می بندیم بر آیینه هنگام حضور
خط بطلان را نخوانده روی دفتر می کشیم

گرگ نفس خویش را خصم برادر می کنیم
دَلوِ خود را خالی از چاه زمان ، بر می کشیم

آن که جای سفره ، خجلت پیش مهمان پهن کرد
پیش او بی شرمساری ، باز ساغر می کشیم !

ما ضعیفان حسرت دست نوازش می خوریم
از شکار لاغر ، آه و زجر ، بدتر می کشیم

لطف حق تا شامل ما چون پرستوها شود
از حصار تنگ این زندان تن پر می کشیم

هر چه ما در مهربانی دست خود را وا کنیم
نقش ِ دست خویش را چون دست مادر می کشیم


جواد مهدی پور


26 فروردین 1399 28 0

برقص

ای قلم امشب دوباره بر دل دفتر برقص
واژه و آرایه را دعوت کن و بهتر برقص

مست شو، بشکن غرور لعنتی را، خسته ام
بر زبان آور غمم را بی مِی و ساغر برقص

بی تفاوت از کنایه... استعاره... اصطلاح
مطلع‌ات را جور کن تا واژه‌ی آخر برقص

بیش از این دنبال وزن و واژه بهتر نباش
قید شعرت را بزن بی قافیه یک سر به رقص

وه چه زیبا میشوی در موقع رقصیدنت
مثل مرغِ عشقِ از دلواپسی پَرپَر برقص

دل اگر طاقت ندارد پا به پایت تا سحر
لطف خود را کم نکن با چشمهای تَر برقص

می چکد خون از نگاه خیس‌و غرق خواهشم
کم نیاور ای قلم تا نقطه‌ی آخر برقص

✍ #بهاره_کیانی
۹۹/۱/۸


24 فروردین 1399 31 0

مونالیزا

حفاظت کرده با صد دکمه باغ آتشین‌اش را
همان طوری که یک‌ #سرباز خاک سرزمینش را

به جنگی تن به تن می‌خواندم هربار، وقتی که
نگاه‌اش می‌شکافد، عینک‌اش، دیوار چین‌اش را

کسی ایمن نمی‌ماند از این «بادام» ویروسی
جهان آلوده خواهد کرد کل ساکنین‌اش را

«داوینـچـی» مــات لـبخـند «مونالـیـزای» امروزی..!
گرفته دست خود «یوسف» هم‌ حتی دوربین‌اش را

به شرع مستقیم موی او مومن شدم اما
مجعد کرده کفر بادها احکام دین‌اش را

«زمین» نابود خواهد شد اگر نزدیک‌تر باشد
گرفتم جای دست، آتش‌فشان آستین‌اش را


24 فروردین 1399 39 0

سه گلشنی در جغرافیای پارسی

(آغازگر:)
" مرا به یاد بیاور! من ام چکامه ی تو/
زبان و اَصل و تبار و شناسنامه ی تو/"

(بدنه/ پیکره:)

درون هر غزلت، واژه های تازه، من ام/
به شادی ات فَوَران، در غمت گدازه، من ام/
به خانه های دل انگیزِ سینه ی پامیر/
ستونِ همدلی و زیرسازِ سازه، من ام/
به کوهسارِ بدخشان، به کشتزارِ خُجَند/
به باغدشتِ دوشنبه، هوای تازه، من ام/
به هر نسیم، دعا بسته ام به نیّتِ تو/
چو شعرِ ابرِ طرب، ردّ پای تازه، من ام/
تمامِ هستیِ من! مهربان تر از این باش!/
صفای تازه، من ام. دلگشای تازه، من ام/
تو را که گم شده بودی، همیشه می جُستم/
پر از غمِ کهن و ماجرای تازه، من ام/
مرا غریب نبین! من خودی تر از نَفَس ام/
دوباره آمده، دیرآشنای تازه، من ام/
خوشا به لحظه ی دیدار بعد از آن همه هِجر/
" بیا عزیزِ دلم!" این صدای تازه، من ام/

(پایانبخش:)

" وصال مادر و فرزند، وصف ناشدنی ست.//"


23 فروردین 1399 29 0

عصر روز ششم و دل به تلاطم افتاد



السلام علیک یا صاحب الامر والعصر والزمان (عج) ادرکنی


عصر روز ششم و دل به تلاطم افتاد

شورش ازعشق شمادر دل مردم افتاد

باز هم شد شب آدینه و دستان دعا

باز هم ولوله در گنبد هفتم افتاد

هرچه امسال نمودیم به عشق تو درو

آتشی آمد و در خرمن گندم افتاد

کوفه یا مکه بگو جای تو مولایم یا

جمکران است که در گوشه ای از قم افتاد

آخرین خم تویی از خمکده حضرت عشق

هرچه مستی همه گویند در این خم افتاد

دستها شد به دعا چشم به بالا دیدیم

نورعشق است که درسینه انجم افتاد

«کاش» گفتیم که از دست تو جامی بزنیم

حیرت آمد دهن ما ز تکلم افتاد

خبر آمد خبری ؛ جمعه دیگر شاید...

زین سبب بر لب عشاق تبسم افتاد



22 فروردین 1399 38 0
صفحه 5 از 267ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  10  بعدی   انتها