در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

روزگاریست که غم ،هم نفسِ ما شده است

روزگاریست که غم ،هم نفسِ ما شده است
هم دل و هم قدمِ این دل شیدا شده است

رفت از پیشِ من و آتشِ جانسوزِ فراق
هم رَه و هم سفرِ ، قصه و رویا شده است

ترکِ من کرده و شیدایی و احوالِ خراب
دست بر دامنِ این دیده ى رسوا شده است

دیر گاهیست که فریاد شده گوشه نشین
بُغضِ غم مرهمِ این ، حنجَرِ تنها شده است

اشک در حسرتِ دیدار به خود می پیچد
به گمان خیره دلش ، در رُخِ فردا شده است

باز هم صبح شد و وای نیامد خورشید
طَلعَتِ بختِ سیه ،چون دلِ شبها شده است

كُنجِ تنهایی و خلوت به خودم می گویم
که چرا قسمتِ من ، حسرتِ دنیا شده است


20 دی 1398 34 0

امید نجات...

تا حق،امیر مسند ناحق کدخداست
تا مرغ حق،اسیر شبستان پادشاست
تا خار،گرد ساقه گل صف کشیده است
تا شامگاه،سد طلوع سپیده است
پاییز،تا که مسند سلطان فصلهاست
تا باغ در تلاطم طوفان فصلهاست
تا شرطه های مزرعه ما مترسکند
تا اسوه های عهد ما روباه و زاغکند
تا زر امیر و پادشه فقر و رهبر است
تا علم ناب،پیرو نادانی زر است 
تا شاه دزد شهر ما بر مسند قضاست
تا دست شاه،در طلب کاسه گداست
تا بت تراش گرم تب بت تراشی است
حاجی چو گرم بتکده و کفرپاشی است
ای ناجی زمانه،امید نجات نیست
محراب،جز طلیعه لات و منات نیست

                         







19 دی 1398 53 0

موشک و پوشک

موشک و پوشک
 
با فرار از منطقه، فکری پیِ موشک کنید.
مقنعه بر سر زده، در مردیِ خود شک کنید.
 
تا کمی کمتر نجس گردد زمین از لوث تان.
بعد از این لطفی کنید و خویش را پوشک کنید.
 
رسول رشیدی راد(مجتبی) 1398/10/18


19 دی 1398 47 0

آینه قرآن

آینه قرآن

ابری دوباره چک چک باران گرفته است
سیلی بدشت و کوه بیابان گرفته است

صد بیکرانه دشت شقایق که بی گمان
داغی بسینه از دل طوفان گرفته است

از نینوا ترین غزل کوچه باغ دوست
عطر خوشی بسمت خراسان گرفته است

تب کرده آسمان شب پر ستاره ای
بغضی ز کوچه کوچه تهران گرفته است

دشمن دلش خوشست که از ملتی سترگ
جنگ آوری ز خطه کرمان گرفته است

شکی مکن که می رسد آن لحظه نازنین
تصمیم انتقام تو ایران گرفته است

مدیون خون پاک تو شد مرز و بوم شام
آرامشی که کشور لبنان گرفته است

آویزه شد به سینه ی تو نقش ذوالفقار
کز دست لطف حضرت جانان گرفته است

دروازه های جنت و فردوس از آن توست
زینب برایت آینه قرآن گرفته است


19 دی 1398 63 2

تقدیم به روح پاک سردار رشید اسلام شهید حاج قاسم سلیمانی

شکفته است آنچنانت ایمان به جانِ گسترده پر در آتش
که شعله ای هم نمی تواند در آورد چون تو سر در آتش

گدازه طاقت سرشتت افکنده رشک بر دل سپند ها را
ندیده اند از تو چون که هرگز تلألؤ آکنده تر در آتش

به خود  ببال ای نجیب تر از تمام گل های بزم هستی
شود به بالیدنت شکوفا شکوهِ پر کرّ و فرّ در آتش

شهودت از شهد جان نثاری نصیب جنبنده ای نگردد
به شور مستیِ موج دریا نمی کند تا سفر در آتش

به سجده فرسائی از جبینت گرفته، ای سینه چاکِ غیرت
چه اعتباری مهابت آیا که بر ندارد سپر در آتش

صلابت آئین تر از توئی، تو،خودت که جز این یقین نداری
نمی کند گُل گدازه ای مرغ آتشین را جگر در آتش

فروغ باور گشوده چشمت به کنه هستی چنان مسجّل
که ذرّه ای ره نیابدت در دل ای دلاور خطر در  آتش

تبسّم از لعل مهر جویت حکایتی بود از این که هرگز
به موج واری عزم جزمت نبسته رندی کمر در آتش

زهی رشادت که با شهامت شده ست ارزانی ات شهادت
 سپاه شب را زدی شبیخون چه ناب از این رهگذر در آتش

شکفته است آنچنانت ایمان به جانِ گسترده پر در آتش
که شعله ای هم نمی تواند در آورد چون تو سر در آتش


17 دی 1398 77 0

سردار سلیمانی ..

بسمه تعالی

شبیه ابر باران ست ، می بارد سلیمانی
کویر خشک دل ها را کند با خویش ، بارانی

نمیرد آنکه با خونش لوای عشق را افراخت
به رنگ عشق در دل ها نوشته شد ” سلیمانی ”

نهال عشق در دل ها تناور گشت با خونت
خیابان ها پر از قاسم شده یک دست ایرانی

بلندی های جولان بر بلندای تو می نازد
تو در بالاترین پهنای جولان ، گرم جولانی

منای عشق پا برجاست با قربانی دیشب
به قربانگاه اسماعیل آوردند قربانی

شود آثار اسرائیل محو از صفحه ی تاریخ
کشد کاخ سیاه خصم با خونت به ویرانی

تو بر غیر مسلمان هم امید زندگی بودی
سزد در راه تو جان را ببخشد هرمسلمانی

هراسان می کند نام تو دشمن را ، شبیه شیر
به رغم خیل کفتاران ، همیشه مرد میدانی

سپاه قدس یعنی یک جهان مردان جان بر کف
وفادارن ایرانی ، عراقی ، شام و لبنانی

حضورت در میادین نبرد از تانک ها برتر
نگاهت ، تیزتر مانند موشک های ” تهرانی ”

سران سرد روحانیت از تو درس می گیرند
تو با سر دادن خود ، آبرو دادی به روحانی

اگر از اوّلِ نامت بچینم رمز آخر را
شود “قا”سم سلیم”انی” همان سردار ” قاآنی ”


جواد مهدی پور


17 دی 1398 48 0

چون رفت او ز بستان؟

اسطوره شد به دوران  از طوس تا جماران
تشییع یار رهبر  بر روی دست یاران
" بگذار تا بگریم  چون ابر در بهاران "
کاین غم چه سخت باشد  "قطع امیدواران"
آلوده دل چه داند  از زخمِ خارِ بر دل 
سرگرمِ کارِ دنیا  چشم گناهکاران 
روزی که دیدم او را  اندوه از دلم رفت
اندوه دل نگویم  الّا به روزگاران
دستان او  جدا شد  همچون ابوالفضائل
اشکم ز  دیده آید  گریم  چو همقطاران
ما چون کبوترانی  بر گرد یار چرخیم
ای یارِ با بصیرت  رفتی به سوی رضوان
آغوشِ بازِ یاران  آماده از برایت
این  غم که من بگفتم  یک بود " از هزاران"
بگذار تا بیایم  پابوس دست هایت
ای بلبلان کجا شد  آن یارِ در گلستان؟
تا بود  باغبان را رخسار شادمان بود
شد غنچه  باز با او؛ چون رفت او ز بستان؟
ای " معترف " خزان شد  آن یارِ با خدا رفت
برخیز تا " نبندد  محمل به روز باران"
🌷مهدی موسایی    دزفول 
دوشنبه  ۱۶  دی ۱۳۹۸ 🌷


16 دی 1398 22 0

سردار شهید ..

سردار شهید ..

خون قاسم چشم های خفتگان را باز کرد
استقامت در مصاف ظلم را آغاز کرد

مثل عیسی از علائق شست دست خویش را
آسمان را برگزید و سوی حق پرواز کرد

خنده بر لب داشت با زینب ، زمان بدرقه
وقت رفتن خنده بر سر پنجه ی شهباز کرد

از رشادت های او آفاق عالم روشن ست
با نگاهی در جهان ، آیینه را پرداز کرد

چشم شاهین بود در بالای سرخ آسمان
راه را بر راهزن ها بست و دست انداز کرد

آن یکی با کدخدا آهنگ سازش زد ولی
قاسم آن آهنگ ناخشنود را ناساز کرد

خاتم فتح سلیمان بود در دستان او
دست او از تن جدا شد بازهم اعجاز کرد

عشق ، آخر انتقام خویش را از او کشید
مثل گل پر پر شد و بر باغبانش ناز کرد

جای برجام ، استقامت را به ملت هدیه کرد
با ابومهدی به خون غلطید و کشف راز کرد


جواد مهدی پور


16 دی 1398 62 0

سردار دلها


گیرم افتاد علم،باز علمداری هست
بردرخیبرتان حیدرِ کراری هست

دلخوشِ مرگ ابوذر نتوان بود که باز
بر سرِنخل وفا،میثم تماری هست

باغ خالی نشود ار نفسِ گرمِ بهار
سروی افتاد اگر ،کاج و سپیداری هست

گرچه در آتش کین سوخته پروانه ی ما
بر سرِ لشکر حق،سرور و سرداری هست

نهراسیم از این داغ که از کینه یتان
در دلِ خاک ِ وطن کُشته ی بسیاری هست

خنجر از پُشت زدن شیوه ی دیرینِ شماست
دلخوشِ نور نباشید ،شبِ تاری هست

یا لثارات نوشته است به هر گوشه ی شهر
شمرها را برسانید که مختاری هست

جان به کف تیغ به دستیم ، خدا می داند
آنکه منصور شود ، در طلب داری هست

گر که فرمان برسد سینه یتان بشکافیم
سنگ داوود به آیینه یتان کاری هست

باید این ابرهه را درس مروت آموخت
به ابابیل بگویید که پیکاری هست

انتقامی ست پسِ پرده ،عیان خواهد شد
بردلِ شادیتان قصه ی غمباری هست

خشم این ملت آزاده چو طوفان بشود
طبسی پای بگیرد که در آن خواری هست





16 دی 1398 53 0

رباعی سردار

به کوری چشم دشمن بدخواهت
پررهروتر از همیشه باشد راهت
سردار ! برو که ما کماکان هستیم
سردار ! برو ، برو ، خیالت راحت

***

یک عمر اگر چه چید بال و پرتان
پوشاند اگر چه ترس بر پیکرتان
شلیک شهادت سلیمانی ما
یک تیر خلاص بود توی سرتان

***

خواهید چشید ضربه ی کاری ما
خواهید کشید زجر عیّاری ما
شد جمعه ی ما اگر چه عاشورایی
زود است قیام سخت مختاری ما

حنظله ربانی


16 دی 1398 59 0

فریاد بی صدا

فتنه چادر زد و بیداد فراوانی داشت
باز تدبیر در این واقعه حیرانی داشت

مردمانی که به تنگ آمده از بی عملان
میزهایی که فقط ظلم و پریشانی داشت

کم نداران ،همه بی خبران از حالِ
آنکه در در سفره ی خود دغدغه ی نانی داشت

رشوه و دزدی و تبعیض ،امانت خواری
کاش این غارت پُر سلسله پایانی داشت

برتریها به ژن خوب ، و آقا زاده
نه هرآنکس که به دل بهره ی ایمانی داشت

باز فریاد نداری ،غم بی تدبیری
اعتراضی که تب بی سرو سامانی داشت

کوچه آبستن باروت ، خیابان لرزان
فتنه در بحبوحه ی حادثه یارانی داشت

هرشکم سیر فرومایه صفی می آراست
اغتشاشی که براندازی پنهانی داشت

عمرو عاصانِ جلودار،هیاهوی فریب
نیزه هایی که به سر آیه ی قرانی داشت

باز کامِ خودشان بود و به نام دگران
آتش شعله ور مزرعه ها بانی داشت

زنده این ملت نستوه که با عشق ولی
بر سر آتش افروخته بارانی داشت

صف خود را زصف فتنه گران کرد جدا
با "علی" رهبر خود بیعت و پیمانی داشت

باز با نوح، سرِموج فرومایه شکست
موجِ پُرکینه که اندیشه ی طوفانی داشت

نیل طغیان زده زانو زد و آرام گرفت
وطنم در دلِ خود موسی عمرانی داشت


 


15 دی 1398 20 0

کشتن موج که با شعله‌برافروزی نیست!

«هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید.»
امام خیمنی(ره)

فکر کردی که نمانده دل و دلسوزی نیست؟
یا در این قوم به جز دغدغهٔ روزی نیست؟

به خیالت که زمستان شده و یخبندان؟
در نفس‌های نسیمی دَمِ نوروزی نیست؟

خواستی پیرهنِ فتح بپوشی اما
هرگز اندازه‌ات این جامه که می‌دوزی، نیست

شعله بر دامن دریا زده‌ای بیچاره!
کشتن موج که با شعله‌برافروزی نیست!

آلِ مروان! بِشِنو! مکتب ما کرب‌وبلاست
کشتنِ «قاسمِ» ما قصهٔ امروزی نیست

مانده انگشتر، اگر دستِ «سلیمانی» نیست
که «سلیمان» فقط آن نعش که می‌سوزی، نیست

شیرِ نر رفته و این قهقههٔ کفتاران
بانگ عجز است، بلی! خندهٔ پیروزی نیست

گفتی این جبهه، دگر جبههٔ دیروزی نیست
آری! این جبهه دگر جبههٔ دیروزی نیست!


15 دی 1398 39 1

انگشت تو اشاره خوبی داشت، انگشتری به دست سلیمانی است

تو مطلع سپیده دم قدسی، مُلکی که در تصرف شیطانی است
انگشت تو اشاره خوبی داشت: انگشتری به دست سلیمانی است...


15 دی 1398 77 0

نگین سلیمان

ابری از آهِ آینه باران گریسته.
در خونِ چشمِ غم زده، مژگان گریسته.

بغضی که در گلوی قلم آتشم زده.
در باغِ سرخِ مرثیه طوفان گریسته.

گردیده زلفِ بید، پریشان واقعه.
دستی به روی چاکِ گریبان گریسته.

گویا که بر حماسه ی سهراب دیگری.

در شاهنامه رستم دستان گریسته.

گویا علی به منبرِ کوفه نشسته و.
بر داغِ مالِک اشترِ دوران گریسته.

از سنگ، ناله خواسته هنگامه ی وداع.
در غیبتِ بهار، زمستان گریسته*.

در محورِ مقاومت از غربتش زمین.
از فَکّهِ تا بلندیِ جولان گریسته.

فقدان، به نبضِ بی هیجانش به معرکه.
بر التهابِ سینه ی میدان گریسته.

آغوشِ خود گشوده به آغوشِ آسمان.
بر پاک بازی اش دلِ ایمان گریسته.

احلی من العسل، پیِ فتح الفتوحِ عشق.
بر قاسمِ نگینِ سلیمان گریسته.

بر آیه ی تبارکِ صبحِ شهادتش.
غبطه به چشمِ مردمِ ایران گریسته.

 

شهادتت گوارای وجود سردار دلها
رسول رشیدی راد(مجتبی) 1398/10/14



15 دی 1398 41 0

بهای خون تورا باید از کجا بدهند؟

به ذوالفقار علی روی سینه ات سوگند
که اعتبار جهان جز به آبروی تو نیست

بهای خون تو را باید از کجا بدهند؟
که جانِ مفتیشان هم ازای موی تو نیست

شغال زرد نیامد به جنگ تن به تنت
عجب نبود که این لایق عدوی تو نیست

به گوش لشکر خوکان مانده توی لجن
رسیده خنجرِ از پشت خلق و خوی تو نیست

به غیر مشتِ حرامی که خون شیطانند
بگو کجاست دلی که مدیحه گوی تو نیست؟

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
که شادی همشان قد جست و جوی تو نیست

کجاست لشکر نامرئی ات؟ که قصه کند
که دیده آن سحری را که غم به روی تو نیست

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
رسیده آنچه که من بعد، آرزوی تو نیست..


15 دی 1398 53 0

سردار حاج قاسم سلیمانی

تصویرگر شکوه ایرانی بود

معنای حقیقت مسلمانی بود

پرواز در آغوش شهادت بی شک

زیبنده ی قاسم سلیمانی بود

 

علیرضا همتی فارسانی



 


15 دی 1398 45 0

بودند شهیدان همگی محرم این راز

ای دست جدا   پای جدا  گشته سر افراز
تا پیش شهیدان خدا کرده تو پرواز
با اسلحه، تسبیح و مناجات و دعاها
از مضجع پاکت برسد بر دلم آواز
"از خون شهیدان وطن  لاله دمیده" است
بودند شهیدان  همگی محرم این راز
 در پیش خداوند  ز انعام الهی
شادند؛ نترسند؛ سرافراز به صد ناز
من " معترف " از سوز دلم با تو بگویم
باشد که بمانیم به راهت  همه سرباز
🌷مهدی موسایی   دزفول
 جمعه  ۱۳ دی ۱۳۹۸ 🌷


14 دی 1398 42 0

در خبر آمد

در خبر آمد که حاجی را زدند
دشمنان روباه و کفتار و ددند
آل بوسفیان و مروان و زیاد
جملگی خونخوار و اشرار و بدند
مومنی اندر مصاف دشمنان
دشمن ار یک تن بود،  یاران صدند
" معترف" این را خدا گفته به ما
دشمنان از دید حق  جمله ردند
🌷مهدی موسایی   دزفول
شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۸ 🌷


14 دی 1398 48 0

به یاد سردار شهید

به یاد سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و شهدای همراهش

فصل گل دادن و مجنون شدن است
عاشقان! وقتِ "دل افزون" شدن است
دشت، دریاچه ی مِی رنگِ صفاست
موسم خُرّم هامون شدن است
خونِ دل خورد و وفاداری کرد
به وفا، موسم دلخون شدن است
حیف اگر زائر مستی نشوم
فرصت ویژه ی کارون شدن است
بخت، یار دل پر حسرت ماست
بله هنگام همایون شدن است
آمده پیک فراخوانیِ دوست
باز هنگامه ی مجنون شدن است.


14 دی 1398 39 0

قاسم سلیمانی

باور نکن سردار ،این سردار می میرد
دامانتان را خون این سردار می گیرد
این قطره دارد وسعتی مانند اقیانوس
خورشید ها بر پای خواهد شد از این ققنوس
راه سلیمانی پر از رزمنده می ماند
قاسم سلیمانی همیشه زنده می ماند
خورشید رویش تا ابد تابنده می ماند
این ریشه در خون تا ابد پاینده می ماند
از این زمستان صد بهار ناز می روید
صد جنگل از خونش دوباره باز می روید
از خون او ایران سرافرازانه شد ایمن
قاسم سلیمانی شده کابوس اهریمن
او مرز ما را ایمن از هر کینه توزی کرد
ایران مارا راحت از تکفیر موزی کرد
قاسم سلیمانی نماد پرچم تکبیر
قاسم سلیمانی نماد جنگ با تدبیر
فرمانده ای مانند مالک بود بی مانند
کشتند اگر او را ولی هر گز نمی دانند
ما با شهادت زنده تر جاوید می مانیم
آیات قرآن سوره ی والعصر می خوانیم


14 دی 1398 45 0
صفحه 5 از 258ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  10  بعدی   انتها