در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

پاییز

عریانی باغ، لحظه لحظه ،تک تک
شمشاد و سپیدار،شقایق،پیچک
انگار دوباره برگها می بازند
در بازی پاییزی قایم باشک


02 مهر 1398 135 0

و آن ترانه ی زیبا و عاشقانه ی توست

به هرچه می نگرم اندر آن نشانه ی توست
به هر کجا که دلی می تپد، بهانه ی توست

ز هر پدیده فقط یک ترانه می شنوم
و آن ترانه ی زیبا و عاشقانه ی توست

به هرچه غیر جمالت نظر حرامم باد
"رواق منظر چشم من آشیانه ی توست"

حدیث دلبری گلرخان فقط سطری
ز شرح دلبری و حُسنِ بی کرانه ی توست

زمین به شوق تو بر گرد خویش می رقصد
مدار نظم فلک ابروی کمانه ی توست

اگر به ذکر و نماز آمده تمام وجود
ز سُبحه ی سحر و سجده ی شبانه ی توست

تمام خلق دو عالم که جانشان به فدات
به سان مهره ی تسبیح دانه دانه ی توست

امیر و شاه و مَلِک غیر روی ماه تو نیست
و سرزمین دلم مُلک جاودانه ی توست

رعیتی به تظلم به سویت آمده است
و چشم او به عنایات سرورانه توست

به گوشه ی نظری قلب ما عمارت کن
که بنده بنده ی تو ، خانه نیز خانه ی توست


01 مهر 1398 137 0

بهارْچشم

از من مخواه ، از تو خودم را رها کنم
از " صالحین حلقه " ی چشمت جدا کنم

از من مخواه ، ای تو سرودآفرین ترین !
امشب تمام مرثیه ها را صدا کنم

بوییدنت ، زیارت شعر و تغزل است
هرگز مباد ! صحن غزل را رها کنم

قدری بایست ! تا که دو رکعت ببینمت
" لختی بخند " تا به لبت اقتدا کنم

چشمت شریف ؛ چون حَرَمین مطهر است
باید مدافعانه دلم را فدا کنم

لطفاً بگو " به چشم ! " و بیا تا بهارْچشم !
با « إنْ یکاد » چشم تو را بی بلا کنم

حنظله ربانی


28 شهریور 1398 144 0

خورشید

خود را به سکوت آسمان دوخته بود
وقتی که تمام دشت افروخته بود
سرخی غروبها گواهی می داد
خورشید ز هُرم خیمه ها سوخته بود


28 شهریور 1398 270 0

دردانه گیتی

دُردنه گیتی
مداوا کن دمی درد دل بی غمگسارم را
چراغی بر فروز آلونک شب های تارم را
خزان می آید اما پرتو نور امیدم باش
مگیر از من هوای رویش فصل بهارم را
کجا بنشسته ای ای آفتاب صبح بیداری
سیه کردی ز داغ دوری خود روزگارم را
نمی دانی مگر اوضاعی از شبهای بارانی
که با هر غمزه چشمی درآوردی دمارم را
فرآهم شد بهای گرمی بازار چشمانت !
بیا در خرمن آتش ببین سوز و شرارم را
بگو کی میرسی از ره تو ای دُردانه گیتی
که ریزم زیر پاهایت همه دار و ندارم را
صبا پیغام معصومی ببر تا محضر جانان
بگو دور تو می گردید اگر دیدی نگارم را


27 شهریور 1398 159 0

گیسوی عشق

شانه کن ،
گیسوی عشقم
تو بزن ،
مضراب شوقت را ،
به هر بند دلم

من کنم ،
آشفته هر شب
کوک دل را و سپارم ،
خرمن گیسو به باد

نغمه خوان و این نوا را
بعدِ هر شوری به دل ،
دیوانه کن

من شوم ،
حیران تر و از مستی‌اش ،
آن گام را نجواکنان ،
با گوشه ای بر هم زنم !

خانه کن ‌،
در قلب من ،
بر هر مقام و هر ردیف
چنگ زن ، بر تارِ جانِ بی نوا

من کِشم ،
بر سیمِ آخر با کمانِ دلبری
کوچه باغی را روم
محو گردم در فضای
رامشِ نخجیرگانْ ‌چشمانِ تو !


#سپیده_ط
 


27 شهریور 1398 161 0

مثنوی در یادبود مرحوم استاد شهریار

مثنوی  در یادبود مرحوم استاد شهریار

الا ای شهریار  ای شور ایران
الا ای سرو باغ ای شمع ایوان
الا ای شور شیرین در دهانت
الا ای شکّرستان بر زبانت
به شعرت من سراسر مبتلایم
هواداری ز مولا مرتضایم
سخن ها با تو دارم ای سخن دان
شِکر ها  از تو خواهم ای شِکر دان
صفا با سادگی در گفته هایت
نوایی آذری در شِکوه هایت
تو از جامی ولایی نوش کردی
سخن هایی ز حافظ گوش کردی
گهی یا مرتضی  گه یا حسینت
گهی با آشک و آه زینبینت
حدیث از کربلا بر ما تو خواندی
به گفتارت معانی را نشاندی
تو از عشقی زمینی تا خدایی
تو پاکی، از زمینی ها جدایی
چه گویم؟ بهترین گفتار این شد
کلامم مدح مولا شاه دین شد
🌷مهدی موسایی  دزفول
دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶ 🌷


26 شهریور 1398 146 0

می رسم

می رسم
من بروی نیزه ای همراه خواهر می رسم
با پر و بال دعا بی جسم و پیکر می رسم
آیه ی کهف و رقیم ام را مگر نشنیده ای؟
چون صدای مکتب قرآن حیدر می رسم
از میان خاک و خون در سر زمین کربلا
مانده ام در لا بلای تیغ و خنجر می رسم
در چکاچاک هبوط نسل کفتاران دون...
از میان گودی خون رنگ سنگر می رسم
کاروان منزل به منزل می رود کاشانه را
با لب خشکده و با دیده ی تر می رسم
بیتی از اشعار پاکم را بخوان تا بنگری
همچو معصومی دمی از مرز باور می رسم


24 شهریور 1398 281 0

من شدم معتاد چشمت ترک عادت کی کنم

من شدم معتاد چشمت ترک عادت کی کنم
 
در فراقت شیونی جانسوز همچون نی کنم
 
در وفاداری نخواهم دست از عشقت کشم
 
تا برای وصل تو هفت آسمان را طِی کنم
 
#یاسررشیدپور


23 شهریور 1398 152 0

سرگشته

نه میشود که بمانم، نه میشود بروم
به هر کجا بروم، بی تو درد مستمرم

نه پای رفتنم است و نه جرئت ماندن
میان شهر خودم هم، به زور می گذرم

به تار زلف سیاهت، قسم پی ات گشتم
میان کوچه و شهر، مانده رد اشک ترم

به بوی زلف تو مستم، مرا به باده چه کار؟
بیا نسیم سحر، چون که با تو همسفرم

به یاد خال سیاهت، به خواب می رفتم
نیامدی، به خیال و به خواب و در نظرم

میان این همه تردید، من یقین دارم
که می رسی، به سلامت، ستاره ی سحرم

به موی و چشم سفیدم، نظاره ای بنما
ببین که من چه کشیدم ز اشک بی ثمرم

میان، شعله ی عشقت ز هجر می سوزم
بسوز شمع وجودم، نمانده از اثرم


22 شهریور 1398 172 0

شهید


حاء و سین و یاء و نون آیا شنیدی تا کنون؟
 نام زیبایی که دل را می برد سوی جنون
نام زیبایش ببین با یا چه غوغا می کند
محشری کبری درون سینه برپا می کند
روز عاشورا عَلَم افتاد از دست  قَمَر
تا اَبَد بالاست پرچم چون خدا دارد نظَر
روز عاشورا زمین سیراب از خون خدا
کشته شد اسلام و دین شدمنهدم؛ روزه رها
اهل باطل همچو کف باشند و اهل حق چو آب
اهل حق ساقی آب و اهل باطل در سراب
از یزید و شمر آیا نام نیکی مانده است
فاتحه آیا برای سگ، فهیمی خوانده است
تا ظهور حق نمانده چند روزی بیشتر
صبح نزدیک است یاران، این شنیدم پیشتر
ای خدا کوته مکن دستان ما از دست دوست
ما همه نالایقیم و  قبله ی آمال اوست
چند بیتی گفت" ناظر" در ثنای آن شهید 
کی شود از درگه مولای خوبش نا امید 
سروده علی رضایی پورمشیزی تخلص ناظر 
1398/06/21 کرمان


22 شهریور 1398 187 0

ذوالجناح

ذلجناح
اسبی رسید و شیهه بکوی حرم کشید
گرد و غبار و واهمه روی حرم کشید
چشمان کودکان که پر از آه و ناله بود
شطی ز اشک دیده بسوی حرم کشید
خون می چکید از بدن پر شراره اش
فریاد بی امان ز عدوی حرم کشید
جامی ز خط و خال گل سرخ روزگار
نوشید و جرعه ای ز سبوی حرم کشید
در قحط آب و سجده خورشید راستین
عطری ز سیب و لاله ببوی حرم کشید
با کاکلی که غرقه بخون داشت ذلجناح
نقشی به رمز و راز مگوی حرم کشید
فریاد بود و ناله که معصومی عاقبت
بر چهره خاک غم ز وضوی حرم کشید
محرم۹۸...معصومی


22 شهریور 1398 171 0

جوابیه صبا کمالی

بی کمالی کرد اندر نامه اش بانو صبا
کرد توهینی به هیئت های ما اندر عزا
"بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود"
هر خسی را عاقبت بینی تو در بند هوا
بهتر آن باشد به جای حرف های نابجا
اندکی سر در گریبانش برد بعد از  چَرا
 هست آقای عزاداران ز مردان خدا
مظهر آزادگی باشد که حق کرده ادا
مرد  می باید(مردُمی باید) در آن ساعت بماند پای دین
بهر احیای حقایق مرد باید هکذا
"مه فشاند نور و سگ عوعو کند"  اندر فضا
اینچنین پاسخ برای مثل او باشد روا
نفس بداندیش را باید که هشداری دهند
روبهی را ترس در دل  تا که آید در غزا
"معترف"  این درد بدفهمی همیشه بوده است
چاره را تنها  خدا داند که می داند  دوا
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه   ۲۱ شهریور ۱۳۹۸ 🌷


21 شهریور 1398 174 0

دوست

در مرام دوستی، شمشیر خوردن ننگ نیست
پشت من زخمی ز نامردی است، ترس از جنگ نیست

مانده ام من در میان شهری از جنس نقاب
کاش میشد رفت، چون اینجا کسی همرنگ نیست

خنجرش را پشت سر دیدم ولی با این وجود
باز هم آغوش من بی شک برایش تنگ نیست

چشم هایم بسته است و تیغ در دست شماست
تیغ و زخم از دوست خوردن، در مرامم ننگ‌ نیست

طهورا جربان
 


21 شهریور 1398 162 1

یاسین - یاحسین سر بریده

آنکه بی خاتم سلیمان می شود
بی عصا موسای دوران می شود
آنکه بی سر، سر تر از سردارهاست
بی کفن هم شاهِ شاهان می شود
❇️❇️❇️
آنکه روی نیزه، منبر می رود
با گلویی پاره، محشر می رود
آنکه خاتم می مکد از تشنگی
بی نصیب از مهر مادر می رود
❇️❇️❇️
آنکه صید گرگ کنعان می شود
روضه مرثیه خوانان می شود
آنکه تا بر "دیر نصرانی" رسد
شخص عیسی هم مسلمان می شود
❇️❇️❇️
آنکه نامش شور و شین است، حسین
بر پیمبر، نور عین است، حسین
آنکه بی سر هم خدایی می کند
او حسین است، حسین است، حسین


20 شهریور 1398 179 0

حمایت زینب شنیدنی است

حمایت زینب شنیدنی است
با ساربان حکایت زینب شنیدنی است
از نیزه ها روایت زینب شنیدنی است
بر طعنه های مردم بازار و شهر شام
با فاطمه شکایت زینب شنیدنی است
کی می رسد بمقصد خود کاروان غم؟
فریاد بی نهایت زینب شنیدنی است
با ارغوانترین لب و دندان و خیزران
شیوا ترین کنایت زینب شنیدنی است
در مجلس تلاوت قرآن و طشت زر
گلواژه های آیت زینب شنیدنی است
از کودکان و خیل اسیران شاه دین
آوازه ی حمایت زینب شنیدنی است
در پیچ و تاب نهضت خونین کربلا
نیکو ترین سعایت زینب شنیدنی است
معصومی آنچه را که عیان شد به روزگار
چون مادرش درایت زینب شنیدنی است


20 شهریور 1398 159 0

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم
 
تا جان شود قربان تو، خود را فدایت می کنم
 
صدها غزل در وصف تو ، از دل سرایم بهر تو
 
گر رُﺥ نمایی عالمی، مست صفایت می کنم
 
#یاسررشیدپور


18 شهریور 1398 166 0

دل کجا خوش است

از دل بپرس، در همه عالم کجا خوش است.
پاسخ فقط یکی است، فقط کربلا خوش است.
 
از کل سال یک شب جمعه زیارت.
شش گوشه تحت قبه ی گنبد طلا خوش است.
 
در موکب بهشتی تو سر کشیدن از.
دست رقیه چایی بزم عزا خوش است.
 
اشکم شده به روضه کمک حال مادرت.
این حال گریه کردن در روضه ها خوش است.
 
در مکتب ارادت حر و زهیر و جون.
آقا اگر تو باشی و من هم گدا خوش است.
 
در خواب غفلتم بزن آقا تلنگری.
من را به خویش آمدن از این صداخوش است.
 
"چشم انتظار بر رهم ایام اربعین
دعوت شدی به کربو بلایم بیا" خوش است.
 
مانند حر رسیده به پابوسی ات دلم.
درحق من به روی لبت یک دعا خوش است.
 
عشقت ز هفت دولتم آزاد کرده است.
دل را ز غیر عشق تو بودن رها خوش است.
 
روزی اگر به گوشه ی چشمت دلم شود.
از لطف دست های تو حاجت روا خوش است.
 
ننگ است مرگ ساده به بستر برای من.
هر دم فدای عشق تو گشتن مرا خوش است.
 
خاکم به پای عشق علی، درکنار تو.
عرشی نشین شدن، به سر نیزه ها خوش است.
 
 
رسول رشیدی راد(مجتبی)
۱۳۹۸/۰۶/۱۴


16 شهریور 1398 194 0

شور حسینی

این گونه اگر دور و برت آمده اند
با تیر به دنبال پرت آمده اند
دیدند سری میان سرها داری
یک کوفه به دنبال سرت آمده اند
****
در کوفه تب گندم و جو امده است
بیماری کهنه باز نو آمده است
روئیده به ری،در عجبم کرب و بلا
یک شهر به امید درو آمده است
****
بالا بزن آستین خود ،یاری کن
فریاد بزن،رجزبخوان،کاری کن
هر خیمه به آتش عطش می سوزد
ای آب بیا و آبرو داری کن
*****
از کینه تمام دشت بی پروا شد
از اشک خدا در آسمان غوغا شد
پوشاند دو چشم خویش را گهواره
وقتی که سپیدی گلو پیدا شد


16 شهریور 1398 206 0

فهمیدیم

تا مشرق و آفتاب را فهمیدیم
بر نیزه سری خضاب را فهمیدیم
روزیکه الستُ گفت دادار جهان
از خون خدا جواب را فهمیدیم
...
ما کرسی قوس قاب را فهمیدیم
یک ذره ای از شتاب را فهمیدیم
از خیمه به قتلگاه بس آمد و رفت
یک خواهر و اضطراب را فهنیدیم
...
شمع شب و التهاب را فهمیدیم
بال و پر و انتخاب را فهمیدیم
پروانه تر حسین زهرا آن شب
آتش به دلی کباب را فهمیدیم
...
ما معنی صبر و تاب را فهمیدیم
فرق گنه و صواب را فهمیدیم
در صبحدم نزولی از آیه عشق
بیداری و شهر خواب را فهمیدیم
بیشکک، هفتم سپتامبر ۲۰۱۹


16 شهریور 1398 50 0
صفحه 6 از 251ابتدا   قبلی   1  2  3  4  5  [6]  7  8  9  10  بعدی   انتها