در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

شعر نگین سبز/ابوالقاسم کریمی

گیاهی کوچکم بر بستر سنگ

نگین سبزی روی تاج ِ خوشرنگ

شبی گفتم به انسانی ریاکار

مَکن تکیه به پشت گاو نیرنگ



19 آبان 1397 46 0

از دوریِ تو پُر از ملالم

از دوریِ تو پُر از ملالم

تو بدری و من پیِ وصالم

کارم شده از نبودت ایدل

شب تا به سحر فقط بنالم

قَد قامَتِ تو قیامت من

بی روىِ تو در حالِ زوالم

بر چشمم اگر قدم گذاری

بر باد رود غم و خیالم

كی می شود از سر محبت

یکدم نظر افكنی به حالم

#یاسررشیدپور


19 آبان 1397 35 0

بانگ تکبیر

مرغ سحر صبحدم بانگ به تکبیر زد
شعله عشقی خدا بر زَبَر و زیر زد
ظلمت شب رختِ خود بست به هنگام صبح
بر دلِ مردان حق  بانگ به تسخیر زد
نور هدایت دمید  از نفسش صبح گاه
حضرت حق صبحدم خامه تدبیر زد
مصحفِ تنزیل را شهدِ قرائت بنوش
شورِ نَفَس در زمان سوره تکویر زد
دست نیازت دلا  جانبِ معبود بر
صبح ‌چو شد مومنی  ناله تقصیر زد
اشک قیامت کند لحظه سبز دعا
مُهرِ اجابت به سرصفحه تقدیر زد
وای بر آن کس که بُد خفته به وقت سحر
بین جهنم‌ وَ خود حلقه زنجیر زد
❤مهدی موسایی  دزفول
 سه شنبه ۲ آذر ۱۳۸۹ ❤
  


18 آبان 1397 46 2

برجام

آن قصّه که برجام سرانجام گرفت
آخر چه شدی که کدخدا کام گرفت؟
برجام که زور می زدی این همه وقت
دیدی که چگونه وقت برجام گرفت؟
😄مهدی موسایی  دزفول 
سه شنبه  ۱۵ آبان ۱۳۹۷  😄


15 آبان 1397 41 0

چشمان تو چون ماه به شب نور عطا كرد

چشمان تو چون ماه به شب نور عطا كرد
این ماه حسادت به من و روی شما كرد

در غربت سیمای گلت خیره به ماهم
جُز ماه نداند که دلم بی تو چها كرد

گرماى دل و زندگى و روشنِ جان شد
شوری که نگاهِ تو در این خانه به پا كرد

آماده كنم شمع و شرابی که هم اینک
حس تو مرا تازه پُر از مهر و صفا كرد

از هُرمِ نفسهاى تو این رابطه گرم است
باید که سر و جان به رهت نیک فدا كرد

حالا که تو هستی به کنارم گِلِه ای نیست
این بودنت امروز به من ، کار دوا کرد

#یاسررشیدپور


15 آبان 1397 54 0

شعرحال مردم/ابوالقاسم کریمی

خزان با باور گل آشنا نیست
«غم من قابل فهم شما نیست»
در این کینه سرای دشمن آباد
جدا از حال مَردم جز خدا نیست
------------------------------------------
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین



14 آبان 1397 58 0

بی خبر

خطّ میثاقِ ولایت خطرش بیشتر است
هر که تهدید پذیرد جگرش بیشتر است
جای امّا وُ اگر نیست خطر در خطر است
هر که را درد نباشد  حذرش بیشتر است
پایِ رفتن چو نداری گله از دهر مکن
گر خوری غصه ی بیجا ضررش بیشتر است
بیخود از عشق مزن دم چو جگر نیست تو را
هر که شد عازم جنگی  سفرش بیشتر است
هر که عاشق نشود  از همه جا بی خبر است
بی خبر هست که اینجا خبرش بیشتر است
شاهد از غیب رسیده است به بزمش برویم
هر که شد شاهدِ بزمش نظرش بیشتر است
 در طلب تا تو توانی ز جگر آه بکش
گریه با آهِ جگرسوز اثرش بیشتر است
حیف باشد که سحرها اثری نیست به دل
گفت دلدار از اینجا گذرش بیشتر است
هر که آمد خبرش  ز آهِ سحر باشد و بس
ای خوشا ماهِ خدا کآن سحرش بیشتر است 
هر که شد محرم دل  دیده ز اغیار ببست
چشم دل باز شود کآن بصرش بیشتر است
پیر ما گفت خطا بر قلمش هیچ نرفت
آفرین بر  سخنش چون گهرش بیشتر است
دوستان عیب کنندم که نباشد خبرش
بی خبر باشم از ایشان اثرش بیشتر است
🌷مهدی موسایی   دزفول  🌷
چهارشنبه  ۴  مهر  ۱۳۹۷  


13 آبان 1397 39 0

بود خاموشی نصیبم ، چون که من عاشق شدم

بود خاموشی نصیبم ، چون که من عاشق شدم
روى ماهت را که دیدم ناگهان ناطِق شدم

عادت شبها شده این تا سحر بیداری ام
مهر تو علت شده گر با تو من صادق شدم

درد و رنجی می کشم از دوریت شیرین زبان
بسکه در وصفت نوشتم شاعری حاذِق شدم

در وفا کَس نیست چون من ، شهرۀ شهر شما
همچو عَذرایی که من از عشق تو وامِق شدم

کی وصال تو مُیَسَر می شود مَه روی من
باز امشب مُلتَمِس بر درگهِ خالق شدم

چشم امیدم به لطف بی کرانت دوختم
این چنین بر درد و غمهای جهان فائِق شدم

#یاسررشیدپور


13 آبان 1397 50 0

امّید به خدا

امّید به درگاهِ تبارک و تعالی
ارزنده ترین توشه به هر کارِ گران است
شیرین تر  از این نیست که معبود دهد رزق 
لطفش همه جا می رسد ار بار گران است
الحق که خداوند دهد طاقت و صبری 
زخمی چو رسد ، صبر به هر خار گران است
گر تاجرِ الماس شدی ، طاقتِ بسیار،
اندوخته کن، بار  به دربار گران است
دیدار میسّر نشود  عیب نباشد
قیمت نتوان بست به او، یار گران است
گر قسمتِ ما شد  وَ اگر بخت نشد باز
فرقی نکند، کفر به دادار  گران است
نقدت ندهد ،نسیه قبول است قبول است
این خنده او   در همه بازار گران است
خود را نفروشم به ثنا کردنِ افراد
چون قیمتِ اشعار وَ افکار گران است
حلّاج‌سخن از تهِ دل گفت به عالَم
گفتن ز حقیقت به سرِ دار گران است
لطفش همه جا   در همه احوال بدیدم
کارَم به سرانجام رسد، کار  گران است
بسپار خودت را به فرامینِ امامان
جز درگهشان جستنِ ابزار گران است
این است کلامم و چه زیباست ختامم
حرکت به موازاتِ نمودار گران است 🌷
🌻مهدی موسایی   دزفول  🌻
شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
 


 


12 آبان 1397 40 0

شاید بروید جمعه فردا گل نرگس

شایدبروید جمعه ی فردا گل نرگس

درکوچه باغ کشور دلها گل نرگس

شاید بیارد باد بوی یوسف زهرا

روشن کندچشمان ماهاراگل نرگس

بی عشق تومعنا ندارد زندگی اینجا

درعشق ماهستیم پا برجاگل نرگس

دلها همه فرش قدومت می شود وقتی

پا را نهی بر خاکی دنیا گل نرگس

من هرچه نرگسزارگردیدم ندیدم هیچ

گل که دهد بوی شما را یا گل نرگس

داردهوایی می شود دلهای مشتاقان

مشتاق دیدار تو ای زیبا گل نرگس

باشد بهاران اول هر سال اما هست

اینجا بهارِ بی تو بی معنا گل نرگس

ما شیعه ی چشم توأیم این خوب می دانی

پس کی می آیی حضرت آقا گل نرگس


 


11 آبان 1397 56 0

دوست

این آخر قصه است! به خاطر بسپارش:

فرهاد دوباره نرسیده است به یارش!



حالم چو یتیمی است که جز قطره باران

اشکی نفشانده است کسی روی مزارش



تنهایی من قصه تلخی است، شبیه

تنهایی یک آینه با گرد و غبارش



بگذار تو را سیر ببوسم دم‌ آخر

چون بوسه پر حسرت حلّاج به دارش



ای دوست! وفاداری تو ارج به من داد

چون صفر حقیری که عدد مانده کنارش...


11 آبان 1397 55 0

گفتم شراب چشمت ، گفتا نخورده مستی

گفتم شراب چشمت ، گفتا نخورده مستی
گفتم دلم نکن خون ، گفتا تو دل شکستی

گفتم که در کنارت ، بودن شد آرزویم
گفتا در این تَمَنّا ، عهدت چرا گُسَستی

گفتم به جُرمِ عشقت روزی اگر بِمیرم
گفتا تو عاشقی کن فارغ شوی ز پَستی

گفتم که از کرامَت ما را شبی دعا کن
گفتا دعا نخواهی بس کن تو خود پرستی

گفتم دریغ منما از من جمال خود را
گفتا که رُخ نبینی تا از خودت نَرَستی

گفتم که باده ام دِه بی تابم و خُمارم
گفتا که توبه کردی پیمانه را شکستی

گفتم که توبه کردم بر دل شراب و مِی را
گفتا اگر بدانی مستِ مِیِ اَلَستی

#یاسررشیدپور


09 آبان 1397 70 0

بماند نام ما

سوارم لحظه ای دیگر براند      دلم بر حال او این را بخواند
همیشه با برادر بوده ام من      نمی خواهم که او تنها بماند
منم زینب  اَیا سالار دینم        اسیری می روم، دنیا بداند
                                  *****
برایم این شرافت خود بماند    که زینب علمِ ناخوانده بداند
خورم سیلی به جرم بیگناهی  عدو بر جسم صد چاکت براند
سرت را دیده ام بر روی نیزه   بدیدم زیر لب قرآن‌ بخواند
                                 *****
بگو این ساربان یک دم‌نراند    که حالِ زارِ ما را او نداند
نمازم را بخوانم من نشسته     منافق بی نماز است او نخواند
"من از بیگانگان هرگز ننالم"    ز بعدت خواهم‌این دنیا نماند
                                 *****
خدا از درگهش ما را نراند     و  دشمن پیشِ ما از  مِی نخواند
نمازم روز محشر ثقلِ میزان    ولی کافر  شریعت را نداند
الهی دشمنان نابود گردان     ز  ایشان در جهان  یک تن نماند
                                 *****
هر آنکس قصه ما را بخواند   عزاداری به خود واجب بداند
هر آنکس زائرم گردد   خدایا   به سوی جنت او مرکب براند
چو خوانم خطبه ای در کاخ دشمن   
                                    عدو از صبر من حیران بماند  
                                 *****
یزید از کاخ خود  ما را براند   برای مِی ز  خود شعری بخواند
بدو گفتم نماند عیش و نوشت  که را هست آگهی فردا بماند؟
بماند نامِ ما  تا هست دنیا      خدا   ظلمت به ما را هم بداند
                                *****
محمّد(ص)را کسی ابتر نداند 
                                مرا بی صبر و طاقت  کس نخواند
تو ای باطل!الهی خوار گردی   هوادارت به روی حق نراند
کنار قبر پیغمبر بگفتم      الهی در جهان ظالم نماند
                                *****
الهی  هر که را زینب بخواند   سعادت تا ابد با او بماند
شود حاجت  روا  در دارِ دنیا   زِ  هر بلوا  و شر  او  را براند
به دنیا عاقبت خوشبخت گردد   خدا او را ز بیداران بداند
                                 *****
مهدی موسایی    دزفول     _سه شنبه ۶ / ۶ / ۱۳۹۷      


07 آبان 1397 29 0

همپای کاروان اربعین(4)









حُبُ الحسین (ع) یَجمَعُنا




عشق تو مرا نمی گذارد تنها

می خواهم مهمان تو گردم اینجا

زین روست که با پای دلم آمده ام

تا بوسه ای از ضریح گیرم آقا

***

من آمده ام پیاده یعنی عاشق

درراه تو دل نهاده یعنی عاشق

گویند که ساقی الستی آقا

گیرم زتو جام باده یعنی عاشق

***

توفیق که سر در قدمت بنمایم

یک لحظه به زیر علمت آسایم

طواف کنم ضریح شش گوشه تو

تا عقده دل در حرمت بگشایم



 


07 آبان 1397 53 0

بت خانه

ماهِ من از گریه ی عاشق خبر دارد مگر؟
اشک هایم در دل سنگش ، اثر دارد مگر؟

آه از آن شلّاق ابرویش که در هم می کِشَد
رو به من ، یک بار خندیدن ضرر دارد مگر؟

هر کسی می بینَدَت از دور شاعر می شود
در غمِ چشمت ، غزل گفتن هُنر دارد مگر؟

یک نفس با من مُدارا کن ، که جان ناقابل است
یک نفس با من مدارا کن ، خطر دارد مگر؟

گفتی از این عشق بُگذَر ، قلبِ من جای تو نیست!
نازنین، باشَد! ولی این خانه "دَر" دارد مگر؟

جان به لب شد عاشق از دوری ، خدایا رحمتی!
تا سر از دَرگاه این بُت خانه بردارد مگر...

 

#محسن_نظری



06 آبان 1397 67 0

سیدِ آب

ای سید آب  ای علمدار
ای یار حسین ای سپهدار
دستت که برید ای  عزیزم ؟
بر دست تو من گلاب ریزم
ای عین تو عین عمّ جزءم
در هیئت اشک و آب  عضوم
در علقمه تیر کین چه ها کرد
دستان تو را ز من جدا کرد
ای نام تو عزّ و اقتدارم
با  بای تو هست  افتخارم
 من را اَلِفت اسیر کرده
اسمت همه را دلیر   کرده
سینت به سلام  بهتر آمد
سقای حرم چه خوشتر آمد
باز آی و مرا ز  غم  رها کن
باز آی و نگه به ماسِوا کن
هر کس که غمی به سینه دارد
الطافِ تو بر غمش ببارد
این ابرِ نگاهت آب دارد
بر ما نگهی  ثواب دارد
🌷مهدی موسایی   دزفول 🌷
چهارشنبه   ۲۸ شهریور ۱۳۹۷
 
 


 


 

 


06 آبان 1397 43 0

حسرت راه

من مانده‌ام و حسرت یک راه برایم
تنهایی و یک سینه‌ی گمراه برایم

یاران همه رفتند به دلدار رسیدند
من مانده‌ام و غصّه‌ی جانکاه برایم

آنان غزل وصل سرودند به دفتر
من مانده‌ام و شعر پر از آه برایم

در قعر سیاهی خودم گم شده‌ام که
سودی نکند روشنی ماه برایم

یک روز جواز سفرم را بدهد کاش
تا مانده همین فرصت کوتاه برایم

ای کاش به پایان برسد فصل جدایی
من باشم و آن مقصد دلخواه برایم

« حسین شادمهر»



05 آبان 1397 48 0

روی بنما ماهِ من شب خیمه بر پا کرده است

روی بنما ماهِ من شب خیمه بر پا کرده است
کار شام تیره را چشم تو با ما کرده است
 
قصۀ دوری ز چشمانت دلیل غصه ام
تا قیامت درد را بر من مُهَيّا کرده است
 
بر خلایق رحم کن بر رُخ نقابت را بزن
آن دو چشم مست تو در شهر بلوا کرده است
 
رفتنت دانی چه کرده با چنین آرامشت
بی قراری را برایم خوب معنا کرده است
 
روی ماهت از کجا الگو گرفته این چنین
حُسنِ تو افلاک را صید ثُرَيّا کرده است
 
آفرینش از کدامین مِی به سیمایت زده
اهل معنا را رُخَت محو تماشا کرده است
 
خلقت تو فخر خالق بود میدانی چرا
چون تو را زیباترین مخلوق دنیا کرده است
 
#یاسررشیدپور


05 آبان 1397 34 0

عاشقانه هایی برای موعود(عج)(16)








السلام علیک یاصاحب الزمان(عج)





من می دانم اگرچه ناپیدایی

با اذن خدا به عرش سرمی سایی

تا اینک اذان عشق را ساز کنی

آدینه به وقت عاشقی می آیی


 


04 آبان 1397 31 0

شعر تیغ خون آلود

زمستان شد ، خدا تنها شد و رفت
حیا مُرد و وفا رویا شد و رفت
به زیر تیغ ِ خون آلود ِ چنگیز
هنر سهم کبوتر ها شد و رفت
.......................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین


04 آبان 1397 47 0
صفحه 7 از 230ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  9  10  11  بعدی   انتها