در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

شهر خوبان

شهر خوبان
وای از شب تار دلم بی روی ماهت
قربان آن چشم تو و موی سیاهت
باید که پر گیرم زمین تا آسمان را
باری اگر مهمان کنی با یک نگاهت
همراهی ام کن تا که از بخت بلندم
چون ذره پرگیرم ز روی خاک راهت
باشد که روزی چهره ی نازت ببینم
شادم کنی با غمزه های گاه گاهت
بین زمین و آسمان پروانه گردم
دستی بیفشانی و من گردم تباهت
امروزه هست و مهلت فردا نباشد
باید همین حالا بگیری در پناهت
برگو به معصومی نشان شهر خوبان
جانم فدای نکته های خیر خواهت


01 خرداد 1398 109 0

در قالب شعری سروش


من که معیار ساده ای دارم/
که ببینم بزرگ یا خوارم/
که سرانجامِ بذرِ کِردارم/
بَرِ فرزند، فخر یا ننگ است.//
می رویم و نمی رسیم چرا؟/
بعد از این، باز، می رویم کجا؟/
می شتابیم و بیم بیم به ما/
در قطارِ تسلسل ایم سوار .//
به تمنّای عشق، مدیون بود/
دوستدارِ جنونِ مجنون بود/
بی قرارِ تغزّلِ خون بود/
گلِ سرخ.//
پدرانی همیشه شرمنده/
مادرانی ز حسرت، آکنده/
کودکانی غریبِ آینده/
فکر آنها فتاد/
برگشت.//
آن سرِ نردبانِ جمهوری/
قله ی لا مکانِ جمهوری/
جانِ جمهوری/
پایه، پیدا نیست (پایه در این جا: کوهپایه/ پایه ی نردبان).//
رأی دادیم و رفت و بالا رفت/
رفت و تا مرزهای حاشا رفت/
رفت و بالا تر از تماشا رفت/
رأی دادیم و پل شدیم/
پلّه – پلّه.//
کارتن خواب! وقت خواب که نیست/
وقت رأی دادن آمده است/
کات ملّی بیار و رأی بده ( کات بجای کارت)/
کات ملّی ببر سرِ کاری/
کارتن خواب!//
رفتم از کوهپایه تا قلّه/
وقت برگشت گشت/
وای! تا پایین/
درّه- درّه.//
در زُباله، پیِ غذا می گشت/
تازه از اختلاس بر می گشت/
اختلافات ... . //

سروش، قالب تازه ای در شعر فارسی و تا اندازه ی قابل توجهی، جامعِ قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی است (بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی- محمدعلی رضاپور)


01 خرداد 1398 103 0

با خلق حسن


در رهگذری به یک امامی
بد گفت اگر که مرد شامی
قدرش نشناخت مطمئناً
بد گفت به او؛ نمود خامی
با خُلق حسَن جواب دادش
نوشید به او ز مهر جامی
گفتا که غریب  می نوازیم
هستیم حریف خاص و عامی
گر نیست تو را پناه و جایی،
 در خانه ما بنه تو گامی
این خانه درش همیشه باز است
اهل کرمیم و نیک نامی
فهمید فریب  خورده از دیو
در شام سیه  ندیده دامی
مانند کبوتری که از دام ،
بگریزد و پر زند به بامی ،
پر زد به حریم مهربانش
از خُلق حسَن  چو دید کامی
گفتا که فریب خورده بودم
به به! که تویی چه خوب حامی!
من معترفم به مهر خوبان
بر گردن من  چو هست  وامی
یا رب! به حسن ببخش ما را !
احسان بنما ! سیاه فامی
🌷مهدی موسایی   دزفول
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
    


01 خرداد 1398 78 0

برگی از دفتر

برای خال مشکین لب تو همه نا گفته هایم را سرودم
بسمت کوچه باغ جستجوها دری از روزن دل برگشودم
بیاد روزگارانی که با هم زمین و آسمان همسایه بودند
درون برکه چشمانم ایجان، رخ ماه تو را حک مینمودم
همان روز ازل هم گفته بودم تمام ساکنان سر زمین را
اگر مهر تو مدهوش نمیکرد در این گرداب رسوایی نبودم
بیا تا بار دیگر جان بگیرد درخت بیشه زار باور من
میان شاخ و برگش تازه گردد هوای تازه ی گفت و شنودم
از آنروزیکه گفتی خواهی آمد سرم را وقف پیغام تو کردم
برای باور چشمان مستت همه دلشورگی ها را زدودم
خبر آیا تو هم داری که عمریست کنار ساحل دریای امید
برای جستن درّ گرانی هم آوای نسیم و دشت و رودم ؟
به معصومی بگو پیغام ما را که فصل دیگری از نو سراید
ندیدم جز غم چشم انتظاری ز هر برگی کزین دفتر گشودم


01 خرداد 1398 46 0

معترف

گر که صدساله رهی   یک شبه رفتی  تو دلی
ور که صد ساله    رهی یک شبه  رفتی تو گِلی
گِل اسیر است در این عالم خشکیده دهر
دل سراپرده یار است به انفاس جلی
"آسمان بار امانت نتوانست کشید "
چیست این بار؟ محبت بنمایی به علی
دل مسیحا بشود  زنده کند ز آب و گلی
پای دستور خداوند  زند  مُهر " بلی "
می شود پیرو دستور خداوند شوی
می شود  راه نپیموده  بگویی که : شَلی  
" معترف " گشت چو "مهدی" به تخلص که کنون ،
معترف هست به مِهرش به نبی هم  به ولی
 🌷مهدی موسایی   دزفول  
دوشنبه  ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸  


30 اردیبهشت 1398 31 0

سه گلشنی به نام یا علی!

یا علی!
دیگر نمی دانم چه شد بعد از نگاهت یا علی! هوش و حواسِ بیدلم، آمد به راهت یا علی!
شرمنده ام. دارم دلی؛ مولا! ولی بیدل چنین محوِ نگاهت مهربان! مستِ نگاهت نازنین!
خیلی هوای عاشقی، دارد خرابم می کند تا که نیافتادم ز پا، باری دگر، حالم ببین
دلتنگ ام و می بینمت. دورم؛ ولی می چینمت قربانِ آن خندیدنت! شیرین نگاهِ آتشین!
خویم ز تو. بویم ز تو. آشوبِ دلجویم ز تو راه من ای. ماه من ای. آگاه ای از دل. دلنشین!
انگیزه ی احساس من! ای رنگ و بوی یاس من! خوش تر ز یاس و یاسمن، دل شد به عشقت این چنین
ای نور! شورم را ببین. عشقِ غیورم را ببین ای عشق، ای والاترین، مهتابِ نابِ بی قرین!
توفان عشقت آمد و، هر دانه ای دُردانه شد رقصِ قشنگِ عاشقی! توفان سنگین! آفرین!
این سوی و آن سو می روم. با جذبه ی او می روم با ذکرِ مَهرو می روم در آسمان های زمین
مولا علی، عشق جلی! باری دگر، بر دل نگر عاشق شدم با یک نگه. بر دل نگر باری دگر
عشقم تویی. دینم تویی. آیینِ دیرینم تویی سودای شیرینم تویی. حیدر! مدد، دلبر! نظر.

سه گلشن،
قالبی سه قسمتی ست که بدنه ی آن از چند یا چندین بیت با شیوه ی قافیه بندیِ غزل یا قطعه تشکیل
می شود و هریک از قسمت های اول و سوم آن از یک مصراع تا حداکثر دوبیتِ غیر همقافیه با بدنه ساخته
می شوند.
در غزل، همقافیه بودن همه ی مصراع ها باعث ایجاد ملایمتِ خلسه آوری می شود که در بسیاری از مواقع، وجود ردیف، این ویژگی را تقویت می کند و این، یکی از دلایل محبوبیت غزل برای بیان موضوعات تغزّلی است.
در قصیده، این همگونیِ قافیه ای معمولا با واژگان مطنطن و حماسی همراه شده، در خدمت مدح و گاهی برخی موضوعات دیگر قرار می گیرد و زحمتِ فراز و نشیب دادن به قسمت های شعر فقط بر عهده ی توانایی شاعر است؛ به این معنا که قالب قصیده، کارِ شاعرِ خود را از لحاظ قافیه بندی، آسان نمی کند؛ اما از لحاظ موضوعی، قالب قصیده، مددکار خوبی برای شاعر خود است؛ چراکه بخش هایی را به ترتیب در اختیار شاعر خود قرار می دهد؛ یعنی با در نظر گرفتنِ بخش های تشبیب( همان تغزّل و نَسیب)، تخلّص، متن اصلی(مدح ویا موضوعی دیگر) و دعای جاودانگی – که به ترتیب در قصاید سنّتی می آمده اند و می آیند- شاعر قصیده سرا، کلیشه ی مناسبی برای قرار دادن مطالب و مضامین خود در اختیار داشته است و دارد.
در قالب قطعه، عدم قافیه مندی در اولین مصراع، تنها تفاوت مهم ساختاری این قالب با قالب های غزل و قصیده است و شاید همین مقدار تفاوت، عاملی بوده است برای مناسبتِ بیش ترِ قطعه برای پردازش موضوعات اجتماعی، سیاسی و ... .
ساختار قالب سه گلشن، خیلی بیش تر از غزل و قصیده، تنوع در فراز و فرود را به خود راه می دهد؛ به طوری که در هر قسمت از قالب سه گلشن( آغازگر، متن و پایانبخش) قافیه بندی جدیدی را می بینیم؛ پس قالب سه گلشن، آن حالت خلسه آورِ غزل را – دست کم با آن شدت- ندارد و مثل قصیده، متمرکز بر مدح و وصف کسی و چیزی نیست.
به این دلیل و یا از جمله به این دلیل، سه گلشن، قالب مناسبی برای سرایش اشعار اجتماعی، سیاسی و ... است.
بعضی از امتیازات قالب سه گلشن در مقایسه با غزل
1- در تاریخ ادبیات فارسی به گمان قوی، هیچ قالبی حتی تا به امروز به محبوبیت غزل نبوده است؛ با این حال، زیبایی غزل تا حدود زیادی به دلیل توانایی های شاعران غزلسرا بوده است که توانسته اند غزل خود را به خوبی شروع کرده، ادامه داده و به نتیجه برسانند؛ اما خود قالب غزل چندان تفاوتی در آغاز و میانه و پایان خود ندارد جز این که در آغاز، هر دو مصراع بصورت همقافیه اند و در ادامه فقط مصراع های پایانیِ هر بیت، قافیه مندند؛ پس تفاوتی مربوط به ویژگی های قالب شعری بین میانه و پایان غزل نیست.
سه گلشن، هر سه رکنِ تکمیل کننده ی قالبی مهندسی شده را داراست: آغازگر+ متن اصلی+ یاپان بخش (نتیجه گیری).
2- وجود هر سه قسمتِ آغازگر، متن اصلی و پایان بخش در قالب سه گلشن علاوه بر این که شکل منظم و حساب شده ای به این قالب بخشیده، الگو و کلیشه ی مفیدی را نیز برای شاعر فراهم می آورد تا بتواند بیت اول شعر خود را به عنوانِ اسم و عنوان و یا بطور کلی به عنوانِ آغازگر آن بیاورد و در ادامه، خودروی شعر خود را به سمتِ قسمتِ متن اصلی شعر برانَد و سرانجام، با پیچیدن در آخرین تغییر مسیر، به سوی نتیجه گیری و پایان بخشیِ شعر، منتقل شود.
قالب سه گلشن، چنین چارچوب، الگو و کلیشه ای را برای شاعرِ خود فراهم آورده است؛ اما در غزل تقریبا تمام این زحمات بطور مستقیم و تماما بر دوش شاعر است و خودِ قالب غزل، کار چندانی برای شاعر در تفکیک آغاز، ادامه و پایان شعر نمی کند مگر در بیت اول که هر دو مصراع را همقافیه می آورند .
3- گاهی به دلیل محدودیت واژه هایی که می توانند بعنوان کلمات همقافیه در غزل بیایند، شاعر، بیت اول غزل را شروع می کند و ممکن است آن بیت آغازگر حتی شاهکاری ادبی باشد؛ اما در ادامه ی غزل، آن شاعر نمی تواند کلمات مناسبی بعنوان همقافیه بیابد و احتمالا غزلش را نیمه کاره رها می کند. در چنین مواردی هم تبدیل غزل به سه گلشن، بسیار راهگشا خواهدبود .
بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)


30 اردیبهشت 1398 109 0

دلم پرواز می خواهد خدایا

دلم پرواز می خواهد خدایا
 
فضای باز می خواهد خدایا
 
دراین دنیای تنهایی و غربت
 
دلم همراز می خواهد خدایا
 
#یاسررشیدپور


30 اردیبهشت 1398 111 0

شد نیمه این ماه

شد نیمه این ماه؛ دلم در پی یار است
آن یار پریچهره که بر اسب سوار است
ایام‌گل آمد به چمن خرّم و سرمست
چون گل به چمن باز شدی  گاه بهار است
از ناوک ابروی نگارم همه خونین
امروز کجا رفت؟ چه سان؟ در چه شکار است؟
گفتند: نگار از در این خانه درآید
عمریست که دل بر در و دنبال نگار است
هنگام شب آید ؟ که شب از نیمه گذشته است
ای ماه تمامم! ز در آ ! عقل فکار است
خورشید تویی! ابر کجا راه تو را بست؟
هنگام‌طلوع است  افق رنگ انار است
من هر چه زدم بانگ: کجایی گل نرگس ؟
گفتند: نگو !داد نزن!  این چه شعار است؟
با شعر شب افروز زنم ناله و فریاد:
کو خانه دلدار؟ کجا لاله عذار است؟
ای منتظران !گنج نهان در دل خانه است!
دنبال چه گردیم؟ سخن از چه قرار است؟
ای حضرت مهدی! ز سراپرده غیبت ،
بر گو تو جوابیّ و ببین حال نزار است
از پیش تو ای دوست ! به هر جا که روم من،
گویند : بگو: اصل و نسب از چه تبار است؟
ای یوسف زهرا! نظری بر ضعفا کن
اِنعامِ تو گویند که بیرون ز شمار است
چشمان من از اشک‌بخشکید   نگارا  !
فرصت گذرد؛ وای! چو ابری به فرار است
بر دیده ما  نِه قدمی  ای گل زهرا!
" مهدی " ز تو گوید وَ دلش تحت فشار است
من جز تو نخواهم  صنما ! پای به ره نه!
هنگام بهار است وَ گل پیش هَزار است
هر وقت که آیی قدمت روی دو چشمان
با نور وجودت شبِ من همچو نهار است
هر جمعه و  هر روز و شبی ناله بر آریم :
خورشید کجا بود؟ رهش بر چه مدار است؟
این عهد که بستیم  خدایا ! تو کمک کن! ،
تا عهد سر آریم ، سخن همچو قمار است
یارب! نشوم ناکث و بدعهد چو کوفی
فرجامِ بَدان ، خشم خدا ، دوزخ و نار است
آخِر برسد صبح دل انگیز وَ گویند:
" مهدی " تو بخوان شعر ! که یارت به کنار است
🌷مهدی موسایی  دزفول
   یکشنبه اول اردیبهشت ۱۳۹۸ 🌷


29 اردیبهشت 1398 122 0

اسباب صلح ..

بسمه تعالی


باز نگذارید بر دشمن ، درِ فرهنگ را
می نشاند بر رخ آئینه ، گَردِ زنگ را

نرم خویی ، بهترین اسباب صلح عاقل ست
مومیایی خُلق و خو ، خاموش سازد جنگ را

از فقیران سخت تر جان می دهند اشرافیان
فقــــر ، آسان می کَنَد از تن ، قبای تنگ را

خنده را در پرده ی گل ، آب و تاب دیگر ست
طعم خوش در شیشه می باشد مِیِ گلرنگ را

حسرت هم صحبتی دارد دلم با تو ، ولی
دل چگونه بر سخن وادار سازد سنگ را ؟

کوته اندیشان به شیطان دست همّت می دهند
سگ به آسانی کند طعمه ، شکار لنگ را

در بساط آفرینش سرو از هر گل سر ست
سر بداران ، زیر می گیرند نام و ننگ را


جواد مهدی پور


29 اردیبهشت 1398 94 1

تولد امیرالمومنین(ع)

"برای بردن نامت گل از گلم وا شد"

به لطف ایزد مَنّان کنم آغاز این دفتر
نویسم بر سر دیوان ،الهی بسمه حیدر

صد و ده مرتبه گشتم به دور خانه ی کعبه
ولیکن چیست در رازش که عالم تا صف محشر

که حیرانند و مات از آن،چه کس بوده دراین خانه؟
چه کس بالا برفته از میان دوش پیغمبر

چه کس بشکسته بت ها را درآن اوضای سردرگم
که پیچیده میان خنده اش بوی خوش عنبر

چه کس کنده زِ جا در را که جبرییل العجب گفته
ملقب گشته در عالم به نام فاتح خیبر

به غیر از مرتضی که خود نگین عالم هستی است
چه کس داده به سایل در نماز از لطف انگشتر

"علیٌ حٌبٌه جَنَه ، قسیمٌ النار و الجنه"
بُوَد یک قطره و یک جرعه از این بحر پر گوهر

چو گشتم دور ایوانت تپش در قلب من افتاد
صد و ده مرتبه گفتم علی نور خدا محور

من و مدح علی ، آن ساقی کوثر ، کجا اصلاً
دِگَر خاموش می گردم برای من همان بهتر
 
شاعر : دانیال حمیدی


29 اردیبهشت 1398 112 0

چشمه ی چشم تو

هوای خوب تو پر کرده است جانم را

کبوترانه ترین شوقت آسمانم را

 

کنار من بنشین تا دوباره باز کنی

به عاشقانه ترین حرف ها دهانم را

 

سکوت تلخ مرا جز تو هیچ کس نشنید

بخند ذوق تو شیرین کند زبانم را

 

همیشه خسته ی آن عطر چای تازه دمم

بریز...تازه کنی داغ استکانم را

 

چه سالها که گذشته است بی تو زندگی ام

بیا به دست بیاور دل جوانم را

 

هلاک چشمه ی چشم تواند آهوها

غزال من به نگاهی بگیر جانم را...

 

 

 

                             (بهروز جلیلوند) 



29 اردیبهشت 1398 100 0

سه گلشنی به نام خانه اش


بسم الله الرحمن الرحیم

سه گلشنی به نام خانه اش

خانه اش خانه ای تمیز و قشنگ، خانه ای باصفا و رنگارنگ
خانه ی مردِ صادقِ دوران، خانه ی مردِ از کژی، دلتنگ
خانه اش آن چنان صفا گُستر که به هر ناگوار، تسکین است
خانه اش آن قَدَر فراخ نظر که پذیرای هرچه مسکین است
خانه اش کاخِ لطفِ باغِ ارم؛ در خورِ اقتدارِ مردِ کرم
تا نگوید کسی که باغِ بهشت، واقعی نیست و نمادین است
لطف او مهربانیِ همه گیر؛ بارشِ آسمانیِ همه گیر
چون که از شادیِ خواص، خوش است؛ چون که از دردِ توده، غمگین است
یار ما، مهربانی اش خاص است. خنده ی زعفرانی اش خاص است
نظرات و مبانی اش خاص است . نظر مردم اکثرا این است
این که ایشان امین ما هستند، این که از بهترینِ ما هستند
نظر ویژه ی خواص است و نظر توده ی دهان بین است
مردم اهل کوچه ی پایین، مردم ساده ی اجاره نشین
باز از آن نازنین سخن گفتَه ند. سخن از نازنینِ شیرین است
ما به عالی جناب، دل بستیم. به مَهِ بی نقاب، دل بستیم
هر دلی جذبِ جذبه ای شد و، ما به همین مُستَطاب، دل بستیم.

سه گلشن، قالب تازه ای در شعر فارسی ست و برخوردار از ساختاری با هر سه قسمت آغازگر(مقدمه)، بدنه(متن) و پایانبخش(نتیجه گیری).


28 اردیبهشت 1398 86 0

صادرات ادبی-2




صادراتِ ساختارِ شعر فارسی به جهان –قسمت 2
(نخستین نمونه های شعر عروضی در انگلیسی از این سراینده)

نخستین شعر نو نیمایی به زبان انگلیسی، سروده شده در پانزدهم بهمن هزار و سیصد و نود و پنج کوچنمای خورشیدی همزمان با سوم فوریه ی دو هزار و هفده میلادی:
A boy sang a song |
A boy sang a song with the soul; not the tongue|
Again | Again and again| With a fiery pain |
A young boy, A young boy, A young … |
“ Yeah, I know that I’m poor, me and my father |
Me and my mother | Me and my friends.…”
The song was over | As a dull crying blandished the boy |
The fire beautifully spread the joy |
A kitty from that pole of the city |
Related to the owner of factories |
Probably is more human than us |
The young boy! please | To me listen oh my dear! |
Kno(w) that you shouldn’t, you mustn’t …. |
The kitty? oh no! | The kitty’ s never like a boy; but a bit … |
But a bit , a bit ...; But you shouldn’ t cry |
Oh no! You’ re a good boy; Quit |
The boy gave it up and became a grief |
What a pitty I was watching the grief |
Oh conscience! Remember the song if you can |
Then spread it out |
To become a spring; to forgive the world |
To give a better life to each look; To watch |
The rights of the eyes | The rights of the hearts |
That are actually | The source of the arts |
To watch and to touch and to refresh the sense |
To help the feeling of having lovely thoughts |
That is the power | To live together | To like each other |
To like and to like and to like each other |
To love each other | Then it’ s not too cold |
Then it’ s not too hot nor too cold |
The life be better than the gold |
To become spring; to forgive the world. ||

بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)



28 اردیبهشت 1398 90 0

من مشتری عشقم

من مشتری عشقم
تو نرگس زیبایی
 
من تیرگی و ظلمت
تو ماه دل آرایی
 
من شاعر بی احساس
تو شوری و شیدایی
 
من صبح غم انگیزم
تو نور مصفایی
 
من در طلب اصلم
تو آدم و حوایی
 
#یاسررشیدپور


28 اردیبهشت 1398 94 0

ایوان طلای امام رضا(ع)

اسلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام

 دور ایوان طلا گشتم و فهمید دلم
عاشقی کردن زوّار تو زیباست فقط
مردمان در پی مستی و دل ما پی توست
ذکر نام خوش تو عالی اعلاست فقط
هر کسی در پی اشک است به حاجت برسد
(میل هر قطره ای از اشک به دریاست فقط)
تا تورا داشته باشم به کسی رو نزنم
که دوای دل غم دیده ام اینجاست فقط
دوش دیدم که ملائک همه زائر شده اند
جبرئیل آمده و محو تماشاست فقط
خوش به حال دل آن عاشق محتاج که گفت
هرکسی نوکر مولا شده آقاست فقط

شاعر : دانیال حمیدی




27 اردیبهشت 1398 159 0

طلیعه های سپید

طلیعه های سپید
از آن زمان که غمت را نثار ما کردی
حساب کار دل از غیر خود جدا کردی
بنازمت که ز هر غمزه ای ز چشمانت
کرشمه های نهان گشته بر ملا کردی
فدای این همه خوبی که از ره یاری
هوای سینه ی پر سوز و بینوا کردی
ز آستان رفیع و طلیعه های سپید
دوباره یادی از این شهر بیصدا کردی
خدا بخیر کند فتنه های چشم تو را
و آتشی که از این ماجرا به پا کردی
چه سازم از سر زلفیکه بی قرارم کرد
چه گویم از دل زاری که مبتلا کردی
رسان بمحضر جانان صدای معصومی
سحر گهی که بیادش خدا خدا کردی


27 اردیبهشت 1398 98 0

دل داده ام و به عشق افطار لبت






دل داده ام و به عشق افطار لبت

مهمان شده ام به صحن دربار لبت

وصف رطب لبت شنیدم زین رو

این دل،یک ماه،مانده در کار لبت


27 اردیبهشت 1398 48 0

صادرات ادبی-1

صادراتِ ساختارِ شعر فارسی به جهان – قسمت 1
(تلاشی برای صدور فرهنگی ساختار شعر فارسی به جهان)

پیام نویسنده به شعرشناسان و شاعران شرقی و غربی
به شعرشناسان و شاعران قلمرو زبان فارسی در ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و هر جای دیگر، و به
شعرشناسان و شاعران پاکستان و تمام شبه قاره ی هند و به شعرشناسان و شاعران عرب و ترک و به شعرشناسان و شاعران سایر زبان های قلمرو عروضی و به شعرشناسان و شاعران زبان انگلیسی و به شعرشناسان و شاعران در سراسر جهان غرب و به سایر شعرشناسان و شاعران، قابلیت اجرای وزن عروضی در شعر انگلیسی و در شعر برخی زبان های دیگر را اعلام می کنم و از آنها می خواهم که در این صدور فرهنگی – که هم افتخاری برای فرهنگ شرقی خواهد بود و هم خدمتی به فرهنگ غربی- همتی شایسته بگمارند و شعر جهان غرب را از خوش آهنگی قاعده مند و پر تنوع عروض شرقی، بهره مند نمایند.
شخصا برای این جانب، این که چنین اقدامی، بهانه ای شود برای صدور بیش از پیش ادبیات گرانقدر شرقی به جهان غرب، حتی ارزشمند تر از تقدیم این همه خوش آهنگی های اشعار عروضی است .
اینک، نمونه ای از این اشعار تقدیمتان می شود:
نام شعر: Tell me، قالب: غزل، وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلن

I'm keen on what beauty you tell me
What do you want me to do? Tell me

I'm telling you about the eagerness
I'm eager to listen to you. Tell me

Let me sow your beauty in my eye
Watch me and "What a good view!" Tell me

I do love you. You are the love, my love!
Do you yourself love me, too? Tell me.

بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی – محمدعلی رضاپور (مهدی)


26 اردیبهشت 1398 97 0

اندکی تأخیر

اندکی تأخیر

می شود زد به این زمان زنجیر
زندگی کرد با کمی تقصیر

از برای زمان زود گذر
می توان کرد اندکی تأخیر

این زمان می رود کجا به شتاب
و چه داند زِ آخر تقدیر

عقربک های تند کوته بین
به کجا می روند بی تدبیر

بنِگر تا چگونه می گردیم
زِ شتاب زمانمان تکثیر

و چه کرده است با صبوری ما
سرعت این زمانه بی پیر

عقربک ها چگونه می بلعند
لحظه ها را وَ کی شود او سیر

زندگی را به حال خود بگذار
تا نگیرد از این زمان تأثیر

اندکی صبر اندکی آرام
تا بماند زِ نقش ها تصویر

از گذشت زمان و گردش آن
هر که دارد زِ دید خود تعبیر

من ولی ساعت زمانم را
می دهم باب میل خود تغییر

تا شود وقت با دلم تنظیم
ساعت خویش را کنم تعمیر

زندگی لحظه لحظه اش عشق است
عشق را لحظه لحظه کن تفسیر

مریم محبوب-1389


25 اردیبهشت 1398 80 0

بستند خلایق به تماشای رُخت صف

بستند خلایق به تماشای رُخت صف
چشمانِ تو را هر که ببنید، بکند کف

محتاجِ مسکّن نشود در تب و سردرد
وقتی که کسی می‌کند از عشقِ تو مصرف

گفتم به دلم هست تمنّای تو ای دوست
گفتی نه... برو ای پسرِ جلفِ مُزلّف

بیخود شدم از خویش و زدم دل به خیابان
یک دست به گیتار و به دستِ دگرم دف

گفتند حرام است... حرام... این دف و گیتار
گفتم که خودم از برَم ای حضرتِ اشرف!

مجنونم و شرعاً حرجی نیست به مجنون
امثالِ مرا فقه ندانسته مکلّف

...

دل کندم از این زندگی مسخره... خود را
انداختم از پنجره‌ی واحدِ همکف!

محمّد عابدینی
1398/2/21


25 اردیبهشت 1398 39 0
صفحه 8 از 244ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها