در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

به بادیم

به بادیم
سر به بالین غمت هرچه نهادیم نشد
دل خود را به سر زلف تو دادیم نشد
کشتگان خم ابروی تو خود میدانند
مومن قبله این جنگ و جهادیم نشد
به امیدی که شبی رونق بختی یابیم
گره از طالع خود هر چه گشادیم نشد
خبرت هست که از بارقه دولت عشق
در ازل آنچه ز تقدیر ستادیم نشد!
تا که از برکت پای تو پری بگشائیم
ذره سان بر سر راه تو فتادیم نشد
حاصل عمر گرانمایه ببین معصومی
بیشتر از پر کاهی که به بادیم نشد


07 تیر 1398 137 0

روشنی چشمانم

نظری کن به من ای روشنی چشمانم
نظری کن که من از گم شدنم حیرانم
گرچه غافل شدم از آن همه لطف و احسان
چه بگویم که من از غفلت خود گریانم
به خدا، هر که پناه از بدی و پَستی بُرد
من چه گویم که خودم هم قسم شیطانم
چه بپوشم که ندارم به تنم جامه ی زهد
با همه ظاهر زیبا به خدا عریانم
هر چه خود را نگرم، می شنوم این آواز
که زیانکارترین آدم این دورانم
تا نفس هست امیدی به نجاتم دارم
عاقبت می شکنم میله ی این زندانم
عهد کردم که نگردم دگر اطراف گناه
مددی یارکند، بر سر آن پیمانم
چه غم از موج و چه غم از خطرات طوفان 
ربِّ نوح است در این مهلکه کشتیبانم
خجل از خود شدم و این همه بی معرفتی 
کاش می شد که کنم نذر تو این دستانم
حرف“ ناظر“ همه این است عزیزان، سوگند
شاکر و شاعر و دلداده ی آن سلطانم
سروده :علی رضایی پورمشیزی تخلص ناظر


07 تیر 1398 94 0

آدم تو



من بیچاره اگر دغدغه نان دارم
ولی ایمان به تو و گیس پریشان دارم
نان چه باشد که تو را از دل من محوکند
عشق به چشم تو و آن لب خندان دارم
نه تو حوایی ! و نه من شده ام آدم تو !
تو خدای دلی و من به توایمان دارم
دارم امید دگر در پی گندم نروی
ترس از وسوسه هردم شیطان دارم
هست چون باغ بهشت دل من دامانت
ازهمین روست که- من- دست به دامان دارم
زمهریر است اگر عالم پیرامونی
آتش عشق تو در فصل زمستان دارم
ناامیدم مکن از وصل که تاهست نفس
با تو ای عشق، دلی بر سر پیمان دارم




07 تیر 1398 99 0

چشم تو ساغر و اشکت میِ ناب

چشم تو ساغر و اشکت میِ ناب
با چنین میکده ای جایز هست
توبه از جام شراب؟
 
#یاسررشیدپور


07 تیر 1398 66 0

نه خنده نه شادی

نه خنده نه شادی
نه یک ماه دل افروز؛
فقط آهی جگرسوز!
 
#یاسررشیدپور


07 تیر 1398 82 0

باران

از ابر به سوی شوره زار افتاده
بر شانه ی خسته ی غبار افتاده
سیراب کویر تشنه اما باران
لب تشنه به حالِ احتضار افتاده


06 تیر 1398 112 0

تقدیر

هنگام سحر که بوی باران می داد
تقدیر زکوله سهمِ پنهان می داد
یک گوشه تولدِعقابی زیبا
یک گوشه پلنگ خسته ای جان می داد


04 تیر 1398 154 0

اشعارتبری(مازندرانی)با ترجمه ی فارسی

اولین غزل
اِسپارِمِه تِه دَس، شِه دِلِه؛ دل، تِه وِسِّه بو (بوئِه)!
"نا" ناو عزیزِ نومِ گِرِه! بِل تِه وِسِّه بو!
مِن نِصفِه نیمِه داشتِمِه قلبی؛ ولی اِسا
بونِه تِه وَر گرامی و کامل؛ تِه وِسِّه بو!
تا آسمون، مِه چِشمِه تِماشا هِدائی وُ
دریاچِشِ غریبه به ساحل، تِه وِسِّه بو!
پِل دارنِه این هِوا؛ دلِ اَوری هِوا رِه دور!
وِن(وِنِه) صافِ آسمون وُ وِنِه پِل، تِه وِسِّه بو!
ترجمه: دلم را به دست تو می سپارم؛ دل برای تو باشد!/
(ای جانم) به فدای نام عزیزت! "نه" نگو (به خواسته ام جواب منفی نده). بگذار دل برای تو باشد!/
من نیمه قلبی داشتم؛ ولی حالا/
پیش تو گرامی و کامل می شود. دل برای تو باشد!/
چشمم را تا آسمان، تماشا دادی
(چشمم را به تماشای آسمان جمال خودت کشاندی) و/
(این) دریاچِشمِ غریبه به ساحل(این دلِ دریاییِ بی توجه به ساحلِ برگشت از یاد تو)
برای تو باشد!/
هوا گرفته است؛(جانم به) فدای هوای ابریِ دل!/
آسمان(هوای) صاف و آسمانِ گرفته ی دل، هر دو برای تو باشد!//
اولین مثنوی
چَنِّه تَنگِه مِه دِل؛ تِه وَر، چِه نیِم؟
اَنِّه چی غصِّه جا، به دَر، چِه نیِم؟
تِه پَلی، پاپِلی وِنِه بَیِّن
تَش دَکِت بَیِّن وُ تِه وَر دَیِّن
هر کِجِه داوّی، اونجِه گلجارِه
تَش نَنیشتِه به دل که تِه یارِه
چَنِّه خاری! عَجِب وِفا داری!
راسِّه که عاشقونِ دلداری
مِه دلِه بَیر وُ، بی قِراری هَدِه (بی قِراریَدِه)
هوشیاری بَوِر! خماری هَدِه!
مِه رِه وَرنی به آسمون، تا عشق
تَنگِ دل، وَنگ هِدا (وَنگِدا) اِسا: یا عشق!
ترجمه: چقدر دلم تنگ است! چرا(به چه دلیلی) به سوی تو نیایم؟/
(به چه دلیلی/ دلیلی ندارد که) از این همه غصه به در نیایم/
پیش تو پروانه باید شد/
(باید) افتاده در آتش شد و باز هم پیشت ماند/
هرکجا باشی، آن جا گلزار است/
آتش(آتش ظاهری) به دلی که یار توست، نمی نشیند (تلمیحی به ماجرای حضرت ابراهیم در آتش)/
چقدر خوب ای! عجیب وفاداری(وفای عجیبی داری)!/
به راستی، دلدارِ عاشقان ای/
دلم را بگیر(ببَر/ مال خود کن) و بی قراری(ام) بده!/
هوشیاری(ام) را ببَر؛ (و به جایش) خماری(ام) بده!/
مرا به آسمان، تا عشق، می بری/
دلِ تنگ اکنون بانگ زد(بانگ می زند): یا عشق!//
دومین غزل
وارِش دِوارِه وارِنِه. دل وَرنِه . شونِه دل
اَی بی قِرار بونِه، عَجِب زار بونِه دل!
چِشمون اِشانِه دل رِه که تا آسمون شیِه
یعنی گِمون نِدارنِنِه دیگه بَمونِه دل
رنگین کمون هِنیشتِه اِسا، وارِشِ کَشِه
خوانِه(خانِه) بیِه شِه خوشگِلِ شعرِه بَخونِه دل
دل، عاشقونه خونِّشِه سَر دِنِّه تا خدا
یعنی که شونِه تا به خدا، عاشقونه، دل.
ترجمه: باران، دوباره می بارد (و) دل را می بَرَد (و) دل (از دست) می رود/
باز دل، عجیب زار و بی قرار می شود/
چشم ها، دل را که تا آسمان می رفت، تماشا می کردند/
یعنی گمان نمی کنند که دیگر(از این پس)، دل (برای صاحب قبلی اش) بماند/
رنگین کمان، حالا در آغوش باران، نِشَسته است/
دل می خواهد بیاید و شعر قشنگش را بخواند/
دل، عاشقانه، خواندنش را آغاز می کند و صدایش را تا خدا می کشانَد/
یعنی دل، عاشقانه می رود تا به خدا.//


03 تیر 1398 44 0

افتاده از تاب

من رویش اُرکیده را مانم به مرداب
نیلوفری باران زده در دامن آب

تعبیر بی تصویر صد آیینه دیدار
تصویر یک زن در حصار شیشه و قاب

لعل درخشانی که در گودال مانده
دُرِّ پریشانی فرو در قعر مرداب

یک مرغِ عاشق زخمیِ چنگال صد باز
صد آسمان ، زندانیِ یک برکه آب

اندیشه یک شام بی پایان بیدار
رویای یک پرواز بی فرجام در خواب

مرغی که سر در بال و پر دارد شب و روز
در چارچوب یک قفس اُفتاده از تاب

چون ماه اُفتاده به دامان شبی تار
بی نور و بی رونق به دور از شورِ مهتاب

یک دشتِ پُرآهو ز بیم صید صیاد
یک آسمان ، پروانه رنجورِ بیتاب

رنگین کمانی سوخته در متن باران
طغیان رودی سرخوش از سودای سیلاب

تشییع گل بر شانه های سرد پائیز
تدفین ایمان در فضای تنگ محراب

پیچیده همچون پیچکی بر شاخه خویش
پاشیده از هم چون تنِ سیمین سیماب

همبستر تنهاترین شبهای غربت
همصحبت شیداترین دل های نایاب

یک یادمان از عاشقان بی سرانجام
اسطوره ای جا مانده از یک شاعر ناب

مریم محبوب -1385



 


03 تیر 1398 41 0

بی تو ..تنها...شبانه ها

بی تو ..تنها...شبانه ها
ابرهای.... سیاهِ... شوم
سیل در...... آشیانه ها
 
#یاسررشیدپور


01 تیر 1398 83 0

سکوتی سرد و مبهم

سکوتی سرد و مبهم
گاهی میان تَن هایی
اما عجیب تنهایی
 
#یاسررشیدپور


01 تیر 1398 134 0

دِلِت غواص اقیانوس عشقه





دِلِت غواص اقیانوس عشقه

دو چشمونِ تِه چِی فانوس عشقه

به خواب ناز کردی تِه صدایُم

صدات در گوش مُو ناقوس عشقه

*

شبی گفتی که از جامِت بنوشُم

طنینِت مثل ناقوسی به گوشُم

نهادی سر به روی شانه هایُم

و پاشیدی دو زلفونت به دوشُم

*

به دوشُم زلف پاشیدی نشستی

چو ابر عشق باریدی نشستی

گرفتُم مُو در آغوشت، زِ باغُم

یکی گلبوسه ای چیدی نشستی

*

نشستی دربَرُم دل از بَرُم رَه

نفس از قالب و هوش از سَرُم رَه

چوآهو بود، جون، تا دیدِت از دور

به جَلد از بندبند پیکرُم رَه


 


30 خرداد 1398 139 0

ترانه:گریه های بی سرو صدا/ابوالقاسم کریمی

اینجا فضای زندگی شعری بلند و مبهمه
که واسه ی سرودنش ردیف و قافیه کمه

ما قُلکه آرامشو با گریمون پُر میکنیم
سیسد روز از هر سالمون ماه عزا و ماتمه

هر آدمی که قلبشو ,  به غصه ها فروخته
مسیر سرنوشتش , یه راه پر پیچ و خمه

شادیه ما قصریه که دیواراش از پلاستیکه
کنار قصر شادیمون خونه ی سنگی غمه

قانون اختیار میگه میتونی غم رو بکشی
اما واسه کشتن غم قدرتمون خیلی کمه


30 خرداد 1398 138 0

شب تلخ و... باز ... بهانه ها...

شب تلخ و... باز ... بهانه ها...
ابرهای سیاه در پیِ ماه....
غم و...آتش...زبانه ها...
 
#یاسررشیدپور


30 خرداد 1398 144 0

مهر سکوت بر لب،

مهر سکوت بر لب،
ماهی و بوس ماهی...
پیوسته در دل شب...
 
#یاسررشیدپور


30 خرداد 1398 136 0

...شبم

سفر سفر نشانه بیاور به آسمان شبم
شرر شرر زبانه بیاور ز کهکشان شبم
مگو مگو که فارغم از هر بهانه دگری
سبوسبو فسانه بیاور به داستان شبم
زناله های دل ساکنان شهر بیم و امید
گهر گهر ترانه بیاور به بی کران شبم
بیمن آنکه نالهِ نایم نوای نغمه توست
گذر گذر چَغانه بیاور به بوستان شبم
خدا مگر حواله نماید مرا به غمزه تو
نظر نظر گُمانه بیآور به آستان شبم
کبوترم که لانه ندارم به غیر بام شما
غزل غزل تو دانه بیاور بآشیان شبم


29 خرداد 1398 166 0

پویش گستراندن روح شعر فارسی به جهان


شعر عروضی انگلیسی برپایه ی معیارهای شعر فارسی

(اثری از محمدعلی رضاپور، ثبت شده در کتاب نورا- نوینستان)،

این سروده را

به همه­ ی ادب­ دوستان جهان

تقدیم می­ کنم:


نام شعر: Tell me، قالب: غزل، وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلن


I'm keen on what beauty you tell me

What do you want me to do? Tell me


I'm telling you about the eagerness

I'm eager to listen to you. Tell me


Let me sow your beauty in my eye

Watch me and "What a good view!" Tell me


I do love you. You are the love, my love!

Do you yourself love me, too? Tell me.



29 خرداد 1398 45 0

قالب شعریِ سروش، تعریف و نمونه اشعار

قالب شعری سروش در شکل ترجیحی، اصیل و خاص خود، دارای این ویژگی هاست:
1- مربوط به هر دو شیوه ی شعر سنتی و نو
2-دارای از سه تا پنج مصراع و یا لَخت
3- بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلات، نیم وزن های مشابه ویا انشعابات مرتبط نیمایی آنها
4-بدون قافیه مندی لَخت آخر در کنار قافیه مندی همه ویا بیش تر لخت های دیگر
5-دارای قافیه ی درونی علاوه بر قافیه ی بیرونی
6- دارای پایانِ لفظیِ بسته
7- دارای پایانِ معناییِ باز
8- دارای تنوع پردازی در مسیرِ یگانگیِ شعر
9- دارای پایان کوبشی
و بطور خلاصه:
قالب شعری سروش، تا حدود زیادی،
حدفاصل و جامعِ قالب های کوتاهی مثل دوبیتی، رباعی و سه گانی می باشد .
نمونه اشعاری در قالب سروش
غنچه ی سبز، سرخ، وا شده است/
عابرِ کوچه ی هوا شده است/
عشق، از دست هاش پا شده است/
برگ- برگ است روی دوشِ زمین.//
جیرجیرک، نه چهره اش یکتاست/
و نه آواش آن چنان زیباست/
چیست پس رازِ جاریِ شبِ عشق؟!//
شبِ بی موج، ماهِ لنگرگاه/
مثل آه از دلِ فراق پناه/
رفت ناگاه. آه بود گواه/
تا ستاره رسید سخت از راه/
قایقش را شکست و ساخت شهاب.//
گفتن از عشق، کار سختی نیست/
خوب گفتن، شکار سختی نیست/
فصلِ اصلیِّ عاشقی، عمل است.//
برگ زرد خزان، خودش را، ریخت/
با هوا و زمین و آب آمیخت/
برگِ بی بار چون تمشک نبود.//
چیست گل؟ رازِ نازِ خنده ی دوست/
شعر- نقاشیِ معطّرِ اوست/
مِهرچهر و لطیف و عاطفه روست/
گل، نشانِ خداست.//
گرچه بالاست، باز هم خوار است/
شُهره اما بدون مقدار است/
خواب دائم چطور بیدار است؟/
به فضا رفته است میمونی.//
"علّیَت" داشت نخ نما می گشت/
فیلسوفی پی خدا می گشت/
عارفی از عُروج بر می گشت/
حرف نابش به دل گرامی گشت:/
"نور"، مجهول نیست؛ اثبات است.//
( توضیحات: لَخت سوم این سروش، برپایه ی آنچه از سیرت حضرت پیامبر پس از معراج دانسته ایم و آنچه جناب ملاصدرا در اسفار اربعه فرموده است، به بازگشت عارف به جامعه برای ارشاد مردم اشاره دارد)
دیگران، دیگرند و، او خودی است/
مقصدِ رهروانِ بیخودی است/
آخرش تا خدا، سفر باید.//


29 خرداد 1398 63 0

عاشقی

هر که شد عاشق، دلش پر خون شَوَد
عاشق لیلی چرا مجنون شود؟
تا نجوشد چشمه ی دل، آب کو؟
چشم عشّاق جهان را خواب کو؟
عاشقی یعنی چو پروانه شدن
بی خود از خود همچو دیوانه شدن
عاشقان را صحبت اغیار نیست
هیچ درمانی به غیر از یار نیست
اِرْجَعی بشنو اگر عشقت خداست
شرط اوّل پاک شو، آندم رواست
مزد بی زحمت کجا آید به دست؟
فرق باشد بین بالا دست و پست
عاشقی یعنی فنا در ذات دوست
چون همه فانی و باقی ذات اوست
تا نگردی لایق این سرنوشت
کی شوی همسفره ی خوبان بهشت؟
عاشقی یعنی به روی نی سرت
فارغ از فرزند و مال و همسرت
عاشقی یعنی سرت قاری شود
آب های  معرفت جاری شود
کار هر کس نیست تشنه پای آب
کار کرکس نیست جولانِ عقاب
عشقِ ظاهر همچو کف بر روی آب
عشقِ مولامی برد از چشم، خواب
خوش به حال آن کسی بیدار شد
از همه طاغوت ها بیزار شد
ای خدا خود" ناظر" ت آزاد کن
این بیابان را خودت آباد کن
سروده :علی رضایی پورمشیزی تخلص" ناظر"


28 خرداد 1398 138 0

عشق

هرچند که عشق بر سرت می ریزد
پروازِ دوباره بر پرت می ریزد
رستم به سمنگان ندهی قلبت را
سهراب زنوک خنجرت می ریزد


28 خرداد 1398 155 1
صفحه 8 از 247ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها