در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

از اربعین جا ماندم اما از نگاهت نه

از اربعین جا ماندم اما از نگاهت نه

از کاروان جا ماندم اما از سپاهت نه

 

حالا که بین زائرانت نیستم ، آیا

بیرون شدم از سایه ی مهر و پناهت؟ نه

 

نوکر در این خانه باشد آبرو دارد

فرق است بین رو سفید و رو سیاهت؟ نه

 

نام مرا بنویس بین اربعینی ها

من دل به راهت دادم آقا پا به راهت نه

 

امسال نذر دخترت بودم که جاماندم

من با رقیه جان تو دارم شباهت! نه

.

.

.

ام ابیهای حسین ، ای وارث زهرا

اشک است سهم چشم های بی گناهت؟ نه

 

دندان شکسته ، گوش پاره ، چشم های تار

یک جای سالم مانده روی ، روی ماهت نه

 

اشک تمام زائران کربلا هرگز

آیا برابر میشود با سوز آهت؟ نه

 

من مثل تو جا ماندم اما خوب میدانم

از اربعین جا ماندم اما از نگاهت نه



02 آبان 1397 78 0

همپای کاروان اربعین(3)






السلام علیک یااباعبدالله(ع)



درعشق تو من یک دله ام دیدی که

یاد تو شده مشغله ام دیدی که

این راه به شوق آمدم با دل خود

با پای پر از آبله ام دیدی که


 


01 آبان 1397 28 0

دلم گواه می دهد غریب آشنای من

دلم گواه می دهد غریب آشنای من
به عرش كبریا رسد نداى تو نداى من
 
اگر به صدق سر كشد نیاز دل بسوى او
شنیده می شود به جان صداى تو صداى من
 
یقین که می رسد به او نوای عاشقانه مان
که این چنین بها دهد به هوی تو به های من
 
به دست باد می دهم تمام غصه های خود
چو می دهد امید را ، وفای تو وفای من
 
نسیم آرزوی من که می وزد به سوی او
ز جان و دل شکفته شد صفای تو صفای من
 
نظاره می كند مرا اشاره می دهد تو را
انیس خوب و مهربان خداى تو خدای من
 
#یاسررشیدپور


01 آبان 1397 51 0

عقربه ها

چون نخل شکسته سربزیرم کردند
لب تشنه گرفتار کویرم کردند
من بودم و کودکی و این عقربه ها
با رفتن شان چه ساده پیرم کردند


29 مهر 1397 65 1

کرمانی

ای برده به یغما همه جان و دل و دینم
باید که زچشمت غزلی ناب بچینم
مال دگرانی و من از دوره قاجار
کرمانیم و چشم ندارم که ببینم


29 مهر 1397 50 0

به بالینم قدیمی آشنایم

به بالینم قدیمی آشنایم
بیا دنیای من هستی خدایم
 
خبر داری که آرامش ندارم
و می دانی که در راه خطایم
 
تویی درمان درد مانده بر دل
بیا از دردهایم كن رهایم
 
نجاتم ده از این سردرگمی ها
به توصیف تو هر حمد و ثنایم
 
چه باشد افتخاری بهتر از این
که لب از لب به مدحت میگشایم
 
نخواهم جز تو دیگر هیچ از تو
اجابت كن خداوندا دعایم
 
#یاسررشیدپور


27 مهر 1397 39 0

شماکه غریبه نیستید




شما که غریبه نیستید

جار می زنم

عاشقم

عاشقم

عاشق

باچشمانی باز

ودلی روشن

ایستاده ام

درنهایت سادگی

درپیچ کوچه دلدادگی

تاکه بیاید

هرچه می خواهید

بخوانیدم

دیوانه ی دیوانه ی دیوانه



من عاشقم

عاشق ِعاشق ِعاشق

آهااااااااااااااااای

باورکنید

او می آید





27 مهر 1397 47 0

همپای کاروان اربعین(2)






السلام علیک یاابا عبدالله(ع)



دل را زده ام به جاده می آیم که

در دست ، علم نهاده می آیم که

تا دنیا باور بکند عشق مرا

عاشق شده ام ، پیاده می آیم که





25 مهر 1397 48 0

اگر چه برگ زردی در خزانم

اگر چه برگ زردی در خزانم
ولی در دل گل عشقت نشانم 
 
درون كلبه ى زیبا پرستان
ندانم میهمان یا میزبانم
 
بیادت امشبی را می شوم مست
کمی آسوده می سازم روانم
 
ندیدم خیری از عُمر و جوانی
زمین خورده گرفتار زمانم
 
میان سینه آتش روى آتش
و از سوز دلم آتشفشانم
 
شکایت دارم از این چرخ گردون
که بار غم به دوشم میكشانم
 
ننالیدم به عمر خویش هرگز
ز دست دلبر نامهربانم
 
منم "یاسر " همان گلزار عشقم
فقط یک فصلم آری.....من خزانم
 
#یاسررشیدپور


25 مهر 1397 59 0

شعر تکرار تاریخ/ابوالقاسم کریمی

شعر تکرار تاریخ/ابوالقاسم کریمی

زمستان آمد و دیوار بارید
تبر بر شهر ما ، غم بار بارید
درون کوچه ی بن بست تاریخ
سیاست رد شد و تکرار بارید
.....................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

 

 



24 مهر 1397 63 0

سردار ِ بی سرباز مانده

کاش میشد میسرودم  آن نگاه روشنت را
از خدا باید بپرسم شیوه ی فهمیدنت را

بعد تو دنیا ندیده در خودش دیگر کریمی 
دست های خالی ما میشناسد دامنت را

گرچه یاری در کنارت نیست،میترساند اما
نام تو سردارِ بی سرباز مانده! دشمنت را

میشناسد غربتت را یک جهان وقتی که حتی
زیر سقف خانه هم پیدا نکردی مامنت را

زیر پیراهن زره پوشیده ای یک عمر اما
کاش میپوشیدی از روی کفن هم جوشنت راپ

درد از این بیشتر که وقت رفتن جای مادر
بوسه باران کرده سیل تیر ها زخم تنت را؟

هر زمان باران بگیرد با خودم می گویم ای کاش 
آب و جارو کرده باشد ، گرد و خاک مدفنت را


24 مهر 1397 45 2

کرمانی

ای برده به یغماهمه جان ودل و دینم
از چشم تو باید غزلی ناب بچینم
مال دگرانی ومن از دوره قاجار
کرمانیم و چشم ندارم که ببینم


24 مهر 1397 47 0

گفتگوی طلا و دلار

"شبی یاد دارم که چشمم نخفت "
شنیدم‌طلا با دلاری بگفت
که ای همسفر تا کجا می روی؟
مرا با خودت در بلا می بری؟
خلایق ز  رنجت نشسته به گِل
نداری تو یک ذرّه  رحمی به دل
نگه کرد رنجیده اندر طلا
ترحّم به یک مانده اندر بلا
تو از قیمتِ خود خجل گشته ای؟
نداری تو امّید  ول گشته ای؟
خجالت بکش  زردکِ قیمتی
نگه کن که اکنون  چه با هیبتی!
ترازو برایت عَلَم می شود
رسایل به نامت قلم می شود
به تاجِ سلاطین نشستی همه
غمِ ناتوانان خوریّ و رمه؟
رفیقِ فقیران زر و سیم نیست
برای نداران نباید گریست
خدا خود غم ناتوانان خورد
طلا هم رَود  خلعتی را بُرَد
به تاریخ بنگر  دهد این ندا
که فرق است مابینِ شاه و گدا
نبینم دگر زینتی  ناقلا
که غم ها  خوری بهر یک خرده پا
مخور  غصه قیمتِ سیم و زر
نداری تو سرمایه ای ، زر مخر
چو این را شنیدم من از این دو تا
هراسی ندیدم ز ایشان، خدا !
ترحّم نما ! دادِ ما را  بده !
بر ایشان تو افسارِ خجلان بنه !
❤مهدی موسائی   _ دزفول❤سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷
 


24 مهر 1397 23 0

غزل زلف آشفته

زلف آشفته کنی یاد عزیزان نکنی
دیده بر هم‌بنهی یاد غریبان نکنی
فکرِ محنت زده را خاطرِ شادی به کجا؟
ای غنی  باز خودت  یاد فقیران نکنی
گر قوی پنجه شدی ظلم‌نکن بر ضعفا
ای قوی پنجه  چرا یاد ضعیفان نکنی؟
دین اسلام ز ایثار شهیدان عَلَم است
ای مسلمان  تو چرا یاد شهیدان نکنی؟
بار کج  هیچ به منزل نرسد گوش بدار
ای که دوری تو ز من  یاد رقیبان نکنی
با حریفان قدیمی  دو سه پیمانه بنوش
گرمِ بازار شدی  یاد حریفان نکنی
گر شوی چلّه نشین  بر درِ این دیرِ کهن
هیچ یادی ز اسیران و امیران نکنی
دلبرم ناز کند با منِ افتاده  ز  پیل
تکیه بر باد زنی  یاد دلیران نکنی
ای که خود خالِ لبی  از چه گرفتار شدی؟
ای طبیبِ همگان  یاد طبیبان نکنی
تا شدی پرده نشین  بر  درِ  میخانه عشق
هیچ یادی ز غلامان و اسیران نکنی
عقلِ من گشت خراب از تو به صد عشوه و ناز
تا پریشان نشوی  یاد پریشان نکنی
🌷سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷   🌷⚘مهدی موسائی ⚘


23 مهر 1397 35 0

این راه پیاده آمدم دیدی که





السلام علیک یا اباعبدالله(ع)




این راه پیاده آمدم دیدی که

با این دل ساده آمدم دیدی که

مشتاق زیارت ضریحت شده ام

با میل و اراده آمدم دیدی که







22 مهر 1397 43 0

تقدیم به شهدا

تقدیم به شهدا  خصوصا شهید حمید سیاهکالی مرادی
****
یارانِ موافق که چو  سیمین دهنان اند
در مسلخ عشقند وَ خونین کفنان اند
در عالَمِ دنیا وطن عشق گزیدند
 با خیل ملایک وَ  نبی هموطنان اند
 پوشیده نظرها ز گناهان  و  تباهی
بر روی خداوند دمادم  نگران اند
بر رای خداوند رضایت طلبیدند
در محفلِ انسش همه صاحب نظران اند
بر ساحل دنیا گذری خوب نمودند 
در سایه طوبی ز کران تا به  کران اند
چون‌نیک‌ بدیدند نشان های الهی
در پیش خداوند چو   قوسی ز کمان اند
پیوسته به پیکارِ جهالت  به خروشند
شیرانِ زمینند و سلاطینِ زمان اند
شیرین دهنانند  حسینی حَرَکاتند
خوشبخت ترین خلقِ خدا در دو جهان اند
بس نکته ناگفته  ز  اسرار  بدیدند
با دیده بدیدند  ولی بسته زبان اند
گریند شب از ترسِ عذاب، از درَکاتش
آگاه تر  از ما به تعالیمِ نهان اند
چون  راه ندانم و همی چاه ندانم
پس من  چه بگویم که چنین اند و چنان اند؟
🌷مهدی موسائی از دزفول  🌷یک شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷ ⚘


22 مهر 1397 44 0

آتش به سر چو شمع، به شبها نشسته ام

آتش به سر چو شمع، به شبها نشسته ام
عمری براى حل معَمّا نشسته ام
 
چون بوف ِ کور ، بر سر ویرانۀ امید
سر زیر پَر كشیده و ، تنها نشسته ام
 
بر لب همیشه ذکر و دعا ، مثل مُرغِ حق
بر بامِ خانه ات به تَمَنّا نشسته ام
 
در دل كویر و ظاهر سر سبز چون بهار
مانند گَز به دامن صحرا نشسته ام
 
دریاچه ى قُم از نَمَكِ چِهرۀ تو شور
تنها كنار ساحل دریا نشسته ام
 
تو طعنه میزنی و مدارا نمیكنی
من خو گرفته ام و ، شکیبا نشسته ام
 
#یاسررشیدپور


22 مهر 1397 31 0

یادبود خواجه حافظ شیرازی

۲۰  مهر   بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی
(۱)🌷همچو بلبل که شود عاشق گل  می مانم
خوش صدایم که برایش نفسی می خوانم
آن که شد حافظِ آیات وَ تاویلاتش
جایگاهش به جَنان  مُشک فشان می دانم
"ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد داد"
همچو توسن به هوایش ز سبا می رانم 🌷
 
( ۲)🌷تا به سرمنزلِ مقصود سُویش می تازم
گر چه خود دانم از اوّل به بَرَش می بازم
شعرِ حافظ شده با یادِ خدا زیباتر
من به ابیاتِ تَرَش خاطرِ خوش می سازم
گر چه دایم گلِ این باغ نیابی شاداب
لیک تا هست به زیبا گلِ خود می نازم 🌷

(۳)🌷"فصلِ گل می گذرد" خارِ گلان می ماند
رازِ این نکته فقط بادِ صبا می داند
خوش تر از شعرِ تو حافظ نبُوَد در دفتر
توسنت تا به ابد سوی خدا می راند
 هر که شد محرمِ دل ، شعرِ تَرَش پا بر جا
فصلِ گل می گذرد، بادِ صبا می خواند : 🌷

( ۴)🌷گر چه سرمای زمان بر تنِ ما می تازد
هر که شد یاورِ ظالم‌   به خدا  می بازد
حافظ از بادِ خزان شِکوه کند در شعرش
وَه چه زیبا سخنانش رهِ ما می سازد :
" این تطاول که کشید از غمِ هجران بلبل"
عاقبت غنچه شود باز و به خود می نازد 🌷
 
( ۵)🌷بلبل از فیض گُلش بود سخن، می دانم
تا فراسوی جهان ناقه خود  می رانم 
" هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات" رَوم   شعرِ تو را می خوانم
" در خرابات بگویید" سخن از یارم
یار با ماست   به این حالتِ خود می نازم 🌷
 
( ۶ )🌷هر که شد اهلِ هنر بر هنرش  می نازد
بی هنر بر دلِ اصحابِ هنر می تازد
بیخبر از هنر   آنکس که دلی غمگین کرد
باهنر خرّم از آنست که سر می بازد
" دیده دریا کنم " از محنتِ بداندیشان
لیک صبر است که او با هنرم می سازد  🌷
🌻مهدی موسایی 🌻جمعه  ۲۰ مهر ۱۳۹۷ 🌺دزفول
 
  


21 مهر 1397 33 0

گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده

گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده

آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده

 

موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش

هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده

 

چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم

لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده

 

معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته

جای آن ، کهنه لباس مادرش را پس بده

 

لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام

تکه ای از روسری خواهرش را پس بده

 

عاقبت جان میدهد از این پریشانی رباب

جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده

 

کودکی از بام سنگی را به سویم پرت کرد

داد زد خلخال پای لاغرش را پس (نده)

 

روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها

گوشوارش را نگیر ، انگشترش را پس بده

 

احمد ایرانی نسب



21 مهر 1397 40 1

عاشقانه هایی برای موعود(عج)(15)





بگذشت هزار جمعه اما من ودل

دوزیم نگاهها به فردا من و دل

با شوق نشسته چشم بر ره داریم

عاشق هستیم بر تو آقا(عج) من و دل


20 مهر 1397 38 0
صفحه 8 از 230ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها