در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

بر گدار ِبی‌تابی

شتاب کردی و
جا به جای پایت ،
بر گدار ِ بی‌تابی ام ،
نقشی نگاشتی گودتر  !

با هر زبانی بخوانی اش
معنای ِسکوت های دیگرکُشم
ترجمان نمی‌شوند

گنگی ام
در هم پیچ می‌شود ، به ذهن ِمنگ
گم می‌رود ،
به کوچ ِ بی‌گامگاه ِ روح

بیراهه را که باز می‌گردی
دست در دست ِ بابونه ها ،
ساحل را برایم بیاور، با صدف هایی سفید
خزه ها ،
صخره ها را نیز فریفته اند .... !


#سپیده_ط


15 مرداد 1398 183 0

بی تعارف

چه شبی بود شبی که تو کنارم بودی
مایه ی راحتی حال نزارم بودی

بیقرارم من و آسیمه سرم این شب ها
تو قرار دل آشفته و زارم بودی

آسمان دل من بی تو چه حزن آلودست
ماه تابان شب تیره و تارم بودی

از دو چشمان تو هر لحظه غزل می بارد
بی تعارف گل اشعار بهارم بودی

آیه آیه سخن عشق تلاوت کردی
سوره ی فاتحه بر خاک مزارم بودی


14 مرداد 1398 55 0

با تو شاید دل سرگشتۀ من دل بشود

با تو شاید دل سرگشتۀ من دل بشود
 
مگر اینگونه به ما لطف تو شامل بشود

 همۀ زندگی و عشق منی دل خوش دار
 
پازِلِ هستی ام از عشق تو کامل بشود
 
بی تو آشفته ام ای دلبر طناز بیا
 
تا مگر با قدمت فاجعه باطل بشود
 
#یاسررشیدپور


13 مرداد 1398 153 0

چند بیت شعر به گویش محلی دزفولی ( ۲ ) 😀

چند بیت شعر  به گویش محلی دزفولی ( ۲ )
😀😀😀
اَر  یانَ نَگُم دِلُم غُرُمبَ بِکُنَ
ای قِصَّ مَری کارِ تُلُمبَ بِکُنَ
کُل قِصَّ کُنی کِ غُصَّ پِدا نکنی
ای " مَدی "چَنی قِصَّ قُلُمبَ بِکُنَ
😀😀😀
ظهر است  وِری دگه  دَمبَر  با
کاشکِ پِ گوجَ کَمی خیار چَمبَر با
اَر گوشِ گِری کُتی سحر گَتَر وِرس
آخر سخنام سلامی به قمبر با
😀😀😀
عَزیه مَگِرات    کِپِسّی از بس خفتی
وَخ بید دگه  اَ سر سُتینا اُفتی
چاره نه زغال   وری دگه   بستَ دگه
" مَدی " چه بگی؟ سی چه ا طوری گفتی ؟
😀😀😀
ریتَ تو کمی اَلا خدا کنات  اِ بندَه
او نعمتِ دَ  ؛ تو  هم  اِ طوری   گندَه
هر چی بِگُمِت  بَتَر پِ مو لج بِکُنی
یَکتَ تو جوابُمَ نَدی پِ خندَه
😀😀😀
وِرسَک کُتی نِشی  ریتَ  تو شور
وِر نومِ خدا بیار   کارِت بووَ جور
هر کس که خدا‌  نُها  تیاش َ همَه جا
رزقش برَسَه  ؛ تیا حسیدِش بووَ  کور 
😀 مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه  ۱۰ مرداد ۱۳۹۸ 😄 


13 مرداد 1398 48 0

رژه ماشه

رژه ماشه


هر چند نبض زندگیِ هر دقیقه ام.
دور از تو ماشه رفته رژه بر شقیقه ام.

دل گر چه بوی خام جوانی گرفته است.
در عشق زیر خاکیِ هجرم، عتیقه ام.

هر چند حرف من سندِ معنبر تری است.
ششدانگ دل، به نزد تو باشد وثیقه ام.

تیری است بر دلم به خدا هر نگاه تو.
رحمی که نیست ضد گلوله جلیقه ام.

شد ریش ریشِ غم، جگرم در دوات خون.
در سینه ام بِرَندِ زلیخاست لیقه ام.

در پای قلب تو نرود خار غصه ها.
تا من به پای عشق تو هر دم عقیقه ام.

با من کمی به ساز مدارا، شده برقص.
بد جور از لحاظِ تو، من در مضیقه ام.

فهمیدم از اشاره ی مردم میان شهر.
در انتخاب یار خودم خوش سلیقه ام.


عاشقانه ای دیگر با چاشنی طنز
رسول رشیدی راد(مجتبی) 1398/05/10


12 مرداد 1398 150 0

ابا صالح المهدی

ابا صالح المهدی ع
از جاده بیایی و دل‌، آرام بگیرد
با مهر تو این مرحله انجام بگیرد
آنروز چه روزی بشود شبزدگان را
صبحیکه ز رخسار شما کام بگیرد
آئینه و آبیّ و معماست وصال ات
لاحول ولا، از تو که پیغام بگیرد؟
حالا که جهان چاره و امید ندارد
از دست تو کی مرهم آلام بگیرد؟
لیلای فلک، کاش لب تشنه ما هم
می را ز سر دست دل آرام بگیرد
هر کس بتو دلداده مکافات نبیند
در دار مجازات تو فرجام بگیرد
یکروز بمعصومی اگر چهره نمایی
عمری دگر از محضر ایام بگیرد


11 مرداد 1398 159 0

اصلاحیه در رثای امام جواد علیه السلام

جوانِ حضرت رضا  تشنه جان دادی
گرفته همسرت کنون  مجلس شادی
تو چون امام مجتبی زهرِ کین خوردی
حسین تشنه لب شدی  اندر آن وادی
غریب و خون جگر شدی  جان فدایت باد
ابوالحسن زند  به‌ سر  حضرت هادی
به یاد لحظه ای که شد  منتظر بابا
ز " معترف "   ندا  رسد  تا کنی یادی
ز ما  نما شفاعتی  جان بابایت !
چو بخشش  از شما  رسد  نِعمَ ما زادی
🌷مهدی  موسایی    دزفول
پنجشنبه  ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
۲۹ ذی القعده ۱۴۴۰ 🌷


11 مرداد 1398 129 0

ابیات طنز به گویش محلی دزفولی

چند بیت طنز    به گویش محلی دزفولی
😀😀😁
 صبح است
وِری
مَخُفت
کارا عَقَبِن

دل خووَش مکن
که مَردُمو
جنس جَلَبِن 😀
یا کارِ کنن
سی راحتی
بَچونشو
یا مفتِ خووَرِن
موبایلی دارن
عَزَبِن😀
😀😀😀
وِرسَک  سحر بی یِس  مَخُف دِگَ  اَغذَ   بَسَ
خُرمانَ  هِلِش سرِ دِرَخ  کمی دِگَ تا که رَسَ
هِل بَچو خووَرِن،  اگر که گفتِن سی تو  ‌نی
هر شو وُ‌ سحر  اوضاعُمو خیلی پَسَ
😀😀😀
 وِر بین که چطور
مملکت آباد بیس
وَر کلِّ جهان
 اُمو کنیم
 ای دم فیس
صِفرا‌نَ دِگه
  اَ پیلُمو وِرداشتِن
ای بچه اَ ذوقِ دل
 جاش بیس خیس
😀😀😀
الحقّ وَ الانصاف که تدبیری بید
صفرانَ اَ می پیلِ اُمو وِرسید چید
هِ گفت کَسی: مَری کلید پیدا بیس !
پیدا نَبییِس ؛مَری کَسی خُو دید بید
😀😀😆😆
😀مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه  ۱۰ مرداد ۱۳۹۸ 😥


10 مرداد 1398 34 0

اشک جلبک

اشک جلبک

 

کم واسطه کن قاصدک را، باد بادک را.
در، آسمانم در نیاور دادِ اردک را.
از بچه بازی دست برداری اگر روزی.
در دست خود می بینی آرام این عروسک را.
تندی مکن جانم، کمی با من سیاست کن.
در دست خود با رُز عوض کن جای میخک را.
احساس، در زندانِ رویت منجمد گشته.
وقتی نمودی رو سفید از خویش تلخک را.
در پای تو دل، مرغِ بسمل شد، نمی بینی.
بگذار بر بینی کمی انصافِ عینک را.
جز من کسی خواهانِ چشمت نیست، عاقل باش.
کم در بیاور اشک هر لبخندِ جلبک را.
بر بخت تاریکت کمی کمتر لگد بنداز.
آخر تو کی آموختی فرهنگ جفتک را.
این پچ پچِ در گوشی ات با دیگران، در باغ.
رنجیده خاطر کرده حتی جیر جیرک را.
پَر دِه زِ دورت این کلاغانِ مزاحم را.
سیمرغ گیر از سینما نقش مترسک را.
یخ در بهشتی از تب گرمای عشق تو.
از قاب چشمم می پراند نبضِ برفک را.
بر نسیه دادی نقدیِ حلوای عشقم را.
محتاج بودی می شکستم حرصِ قلک را.
دم دم مزاجی کز جدایی دم زدی، بردار.
از روی فکرم سایه ی سنگین بختک را.
هنگام کوچم بدرقه لازم ندارم که.
بر بام عشقت کرده ای وابسته لک لک را.

گرچه اهل سرودن اشعار عاشقانه نیستم اما گاهی شعر بی آنکه خبر کند از راه می رسد

غزلی عاشقانه با درون مایه طنز
رسول رشیدی راد(مجتبی) 1398/05/05

 



06 مرداد 1398 156 0

پرم از خلوت یک باغ پس از شهریور

چون گلِ یاسِ درآورده سر از باغ به در
مویت از شانه رسیده است به آغوش کمر
تو پر از زمزمۀ روشن بارانی و من
پرم از خلوت یک باغ پس از شهریور
کوه دربندم و از منظرۀ کوچ پرم
قوی آزادی و در بال و پرت شوق سفر
رود دل کند و به‌دنبال خود از دشت گذشت
مثل رود از من و از خاطره‌هایم بگذر
سر سپردیم و سزاوار از این بیشتر است
هر که با عشق درافتاد و نینداخت سپر
مثل باد از من تنها که گذشتی، با خود
- تا فراموش کنی- نام مرا نیز نبر...
 


06 مرداد 1398 164 0

شعر:نوحه گر/ابوالقاسم کریمی

میان سیل غم ها نوحه گر ، من
درون قلب دشمن بی سپر ، من
گلی در باغ عیش و عشوه ها تو
درخت سرو در مشت ِ تبر ، من


 


06 مرداد 1398 167 0

بس کن نمکی! بی نمــکی هایت را


بیرون بکش از بزم حسین، پایت را
بس کن نمکی! بی نمــکی هایت را

بهداشت، روانی شده از فهم و شعورت
اصلاح کن این طرز مداوایـــــت را

حلوای وزارت نبرَد کام تو با خود
مفروش به نان ری، دو دنیایت را

از دست مده! نوحه گری را که عجیب است
ای عاشق دیرینه چنین جایت را...

بیرنگ کند غصه ی دل را غم ارباب
حل می کند این نکته معمایت را

افسردگی از بیست‌سی و فسق و فجور است
تطهیر کن این چشمِ تماشایت را

این خودکشی‌ات بود! بیا زندگی آموز
بگذار به روضه ی حسین پایت را


06 مرداد 1398 160 0

بی تو ای ماه شب افروز دلم ، من چه کنم

بی تو ای ماه شب افروز دلم ، من چه کنم
 
بی تو ای نو گل شیرین عسلم ، من چه کنم
 
دل کجا طاقت دوری تو دارد گل من
 
گر بخشكد گل باغ غزلم ، من چه کنم
 
 
#یاسررشیدپور


05 مرداد 1398 31 0

تا دعای خیرِ من در بندِ آمین‌های توست

تا دعای خیرِ من در بندِ آمین‌های توست
حالِ من ویران‌تر از مضمونِ نفرین‌های توست

گاه نفرت را کمی لبخند پنهان می‌کند
بطنِ تحسین‌های تو هم‌زادِ توهین‌های توست

از همان اوّل برایم بود روشن مثلِ روز
سرکشی‌های تو پشتِ قابِ تمکین‌های توست

گر چه بد تا کردی امّا انتظاری از تو نیست
نارفیقی حکمی از احکامِ آئین‌های توست

گاه انسان زخم‌ها را سخت باور می‌کند
می‌تپد قلبی که در چنگالِ شاهین‌های توست

آه... با این حال گاهی می‌شوم دلتنگ باز
باغِ سبزِ خاطراتم پشتِ پرچین‌های توست

شعر می‌خوانم برایت!... خوش‌خیالی تا کجا؟!
شک ندارم عشق هم جزء دیسیپلین‌های توست!

محمّد عابدینی
4 مرداد 1398



04 مرداد 1398 165 0

قنوت نافله ها

نیامدی به زبان دارم از غمت گله ها.
که کرده از تو مرا دور خط فاصله ها.
من و خجالت از روی تو، و شرم گناه.
به رعشه کل وجودم گرفته زلزله ها.
بیا به دست عنایت ز پای دل وا کن.
شما گره به گره قید و بند سلسله ها.
بیا که مشرک و مسلم به عزم دیدارت.
به اشک دیده و دل ساز کرده قافله ها.
ز قیل و قال منم من به راه افتاده.
به چار گوش جهان گفت و گوی و ولوله ها.
بیا که گشته معمای زندگی مشکل.
بزن به قلب جهالت به حل مسئله ها.
قضا و عدل علی را دوباره جاری کن.
بیا و ختم به حق کن تمام قائله ها.
سخن ز نظم نوین می کند جهان فریب.
بیا به جلوه بزن بر هم این معادله ها.
نماز جمعه ی ما، ای شعار وحدت ساز.
بیا که بغض تو دارد قنوت نافله ها.
بیا که حرمت قرآن رسیده تا جایی.
که شد وسیله ی تایید در مبادله ها.
بیا که دین خدا گشته اولین کالا.
که در حراج قسم می شود معامله ها.
پر از ملال و محن گشته کاسه ی دلها.
که از فراق تو سر رفته صبر و حوصله ها.
********
بیا که روضه بخوانم ز چشم خون عموت.
برای غربت ارباب بین هلهله ها.
شنیده ای که بین شمر و ساربان بوده.
سرِ بریدن انگشت صحبت از صله ها.
برای غارت گهواره ای شده دعوا.
میان خولی و شمر و سنان و حرمله ها.
توان نداشت قدم از قدم که بردارد.
رقیه پای ورم کرده اش ز آبله ها.
 
رسول رشیدی راد(مجتبی)


03 مرداد 1398 46 0

صد سال دگر من به کجایم!

صد سال دگر من به کجایم، تو کجایی؟
ای کاش هم ‌اینک به کنارم ، تو بیایی

می‌بویم و می‌بینم و می‌کشم تو را ناز
شاید به دلم پنجره‌ ای تازه گشایی

از روز ازل بوده چنین ناز و کرشمه
ای جان و دلم نیست چرا، از تو وفایی

قدر تو فقط این دل دیوانه بداند
پروانه‌یِ حیرانم و مجنون و فدایی

چشمم به دَر و منتظرم تا تو بیایی
چون تاج سری، پرتوِ رخشانِ سمایی

عرشِ ‌دلِ من باز گرفتار غبار است
هم ماندن و آهیدنِ من را تو هوایی

چون پیکره‌سازی بتراشی چه بهانه
هر لحظه پیِ بافتن سفسطه هایی

من هم به کناری و اگر مونسِ غصه
در عشق ، تو هم مانده و بر درد سزایی

ای کاش بتابد به دلت بارقه‌یِ عشق
جانت همه نور و بشوی قلب طلایی

گر در سفر عشق چو همراه برآیی
شاید برسد آخرِ این فصل جدایی

گویا که دلت مِهرِ مرا هیچ شمارد
من نیز در اندیشه‌ی این راز و چرایی

یا رب ! به گمانم  نبرم راه به جایی
باید بکنم از دل خود عشق کذایی !


#سپیده_ط


30 تیر 1398 249 0

با تو بودن روز و شب هر جای دنیا خوشتر است

با تو بودن روز و شب هر جای دنیا خوشتر است
 
یا که هر لحظه میان خواب و رویا خوشتر است
 
در زمین گر عشق تو حاصل نگردد بر وصال
 
با تو در فردوس و جَنَّت ، عرشِ اعلا خوشتر است
 
#یاسررشیدپور


28 تیر 1398 189 0

آتشفشانِ ناز

تقدیم تو، قرار من و بی قراری¬ام

یعنی که لحظه ـ لحظه¬ی چشم انتظاری¬ام

دل را سپرده¬ام به تو. خود، رهنما شدی

زیباست یار و عشق و دل و رهسپاری¬ام

با یاد تو همیشه صفا یار من شده

در موسم تبسّم و در آه و زاری¬ام

هر جا که بوی تو برسد، می¬رسم چو باد

چون جوی بوی عاطفه¬های تو، جاری¬ام

تقدیم تو لطافت اندیشه¬های وصل

گل¬های خاطرات و نشاط بهاری¬ام



سخت است دیدن همه غیر از جمال تو

کی می¬دهی مجال بر امّیدواری¬ام؟

جانان من! هر آنچه که دارم، برای تو

مثل همین ترانه¬ی چشم خماری¬ام

دریاچه¬ی امید من و آفتاب هجر

تبخیر تُند و سابقه¬ی ماندگاری¬ام

دیگر بیا زمان وصال است نازنین!

خم گشته پشتِ غم شکن ِ بردباری¬ام

دلداده¬ام به عشق تو. آماده¬ی قیام

حال دوباره¬ای بده بر حال یاری¬ام.




27 تیر 1398 48 0

پرواز بدون تو

پرواز بدون تو

مرغم که در قفس بامید پریدن است
از لابه لای روزنه در فکر دیدن است
گوئیکه ازدحام همه قیل و قال شهر
جغرافیای نغمه ی جانان شنیدن است
بال و پر مرا به محبت کشیده اند
پرواز من بدون تو مثل خزیدن است
آنقدرها دلم برای شما تنگ می شود
گویا که پرده پرده بحال دریدن است
آه ای بهار سرکش هر بیشه و کویر
جانا بیاکه دزد خزان فکر چیدن است
باید برای هر قدم خوبت ای عزیز
نذری کنم که لایق شرط چمیدن است
بغضی گلوی درد مرا پنجه می زند
صبرم دگر حکایتی از سر رسیدن است
معصومی آنکه دل به نگاهش سپرده ای
فکر نقاب چهره ز رخ برکشیدن است


26 تیر 1398 196 0

چشم جهان بین

چشم جهان بین
شکوه دارم از تو ای تقدیر بی سامان ما
کی به آخر می رسد اندوه بی پایان ما؟
زان شبی کز بوستان آواره میکردی دگر
نشنود گوش فلک جز نغمه ی سوزان ما
بر سر راه نخستین روزهای سر خوشی
دانه ای گندم نهادی تا که پختی نان ما
گرچه میدانم نمک با زخم میپاشی ولی
نسخه ی بهتر چه داری لایق درمان ما ؟
آتشی در بال و پر افتاده مرغ عرش را!
خاک بازی کی شود سرمایه ی تاوان ما
مانده ام حیران آن روزیکه توصیفم کنی
در ازل یارب چه عهدی رفته بر پیمان ما
خود نسازد چاره گر چشم جهان بین فلک
کی بر آید کاری از سالوسی ایمان ما !؟
چاره معصومی نمی بینم مگر دُردانه ای
آتش افروزی کند با قلب سرگردان ما


26 تیر 1398 190 0
صفحه 9 از 251ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها