در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

خانه صاحب دارد...

ترسم از ابرهه و فیل سوارانش نیست
ترسم از تردید است
ترسم از شک زدگانیست که باور نکنند
خاته صاحب دارد
خانه بی صاحب نیست ...
ترسم از فرعون نیست
ترسم از دریا نیست
ترسم از سستی باورهاییست
که نفهمند خدا همراه است
وسط معرکه فرمانده اوست...

علیرضا نجفی
اردیبهشت ۹۸


24 اردیبهشت 1398 105 0

بعدِ استعفا ش

بسم الله الرحمن الرحیم

سروشی به نام بعدِ استعفا ش

از زمانی که عینکش گم شد/
باز، آرام و بی تلاطم شد/
و نگاهش به سوی مردم شد/
رنج را دید بعدِ استعفاش.//

سروشی به نام چه بگویم؟

تا هنرپیشه، صدر اخبار است/
مرد فوتبال تا میاندار است/
تا که عالِم، غریبِ اَنظار است/
تا کفِ روی آب، سالار است/
چه بگویم؟//

سروش، قالب تازه ای در شعر فارسی و تا اندازه ی قابل توجهی،
جامعِ قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی است
(بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی- محمدعلی رضاپور)


24 اردیبهشت 1398 52 0

یاد روز آخر

یاد روز آخر و یوم الحساب
می کند هر لحظه این دل را کباب
هر کسی را توشه ای باشد به دوش
روز محشر  حرف حق  فصل الخطاب
آبرویی نیست یاران پیش حق
توشه ای دارم  سراب اندر سراب
نفس و شیطان روسیاهم کرده اند
دین و دنیا  و آخرت گشته خراب
می برندم‌ سوی دوزخ یا بهشت؟
آن زمان چون بازگردد  هر کتاب
مومنان را آب کوثر  می دهند
شهدشان شیرین و مختوم است و ناب
دوزخی را آب چرکین می دهند
آتش دوزخ بُود پر التهاب
خواندن قرآن  توسل بر رسول
می کند خاموش  آتش را چو آب
در کنار یارب  الغوث و مجیر،
اشک سازد هر دعا را مستجاب
" معترف " از حال دل  شعری نوشت
اشک چشمش گشته جاری چون‌گلاب
🌷مهدی موسایی   دزفول
دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۰ 
۲۱ رمضان ۱۴۳۲ قمری 🌷


23 اردیبهشت 1398 109 0

شعری بی پایان

شده ،
دنبال یک آنی بگردی
قراری در دلت ،
آرامشی در جان
و شاید مزه ای شیرین
که در فکرش
زمانی را به تنهایی
بهمراه خودت ، بنشسته باشی؟

شده ،
پرسش کنی از خود
که بودن را ؟  نبودن را ؟
چرایی هست ؟!
ولی در بحر پاسخهای بی بنیان
چنان ماهی
اسیر کوزه ای سر بسته باشی !

شده ،
فریاد را آهسته گویی
ولی پیوسته از ،
آن را نگفتن باز هم ،
دلخسته باشی !

شده ،
مانند کبکی ،
نهان سازی رُخِ اندیشه ات را
ولی بوفی به چشم آیی
که از هوهوی غم ،
برجسته باشی !

شده ،
گاهی برای زندگی ،
راهی بجویی
ولی آخر ببینی
بدنبال خودت ،
در یک مدار بسته باشی !

شده ،
دنبال عشقی بوده ‌و ... ،
از عاشقی هم ،
در نهایت ،
خسته باشی !

شده ... ؟!

#سپیده_ط
 


23 اردیبهشت 1398 136 0

دو سروده در قالب جدید سروش

سروش نخست

شعرِ بی واژه، شاعر گمنام/
بُقچه ای استخوانِ بی اندام/
زائرِ عشق و شهسوارِ مرام/
منِ شرمنده هیچ ....//

سروش دوم

مثل یک توپ در خیابان است/
بلکه یک دانه در بیابان است/
کهکشانی که جزء کیهان است/
کهکشان، دانه، آسمان، صحراست.//


22 اردیبهشت 1398 118 0

ویرانگرتر


بد حجابی گفته اند از سیل ویرانگر تر است
صدر اگر بر باد رفت از ذیل ویرانگر تر است

از تمامی بلاهائی که آید بر سرت
تار موی دختران صد کیل ویرانگر تر است

بی شک از در رفتنِ صدها ترن از روی ریل
میل مرد افتد اگر بر ریل ویرانگر تر است

گر چه خون ریزند مژگان سیه چشمان ترک
صد هزاران بار از آن ریمیل ویرانگر تر است

گاه گاه ای میل از جی میل ویرانگر تر است
گاه جی میل از هزار ایمیل ویرانگر تر است

داد فتوی شیخ ما  نیل است در مذهب مباح
چون نمی دانست نیل از میل ویرانگر تر است

راه اگر افتاده باشد آی مردم روشن است
سیل عصیانگر اگر در لیل ویرانگر تر است

گر چه در قرآن ربا در حکمِ جنگِ با خداست
از ربا جانا ریا واویل ویرانگر تر است

شیخ ما ما را به راهی می برد بی دنگ و فنگ
کز به سر افتادن اندر ویل ویرانگر تر است

شیخ ما بر مقصدش نائل نگردد بار اله
چون که از صدها گسل این نیل ویرانگر تر است


21 اردیبهشت 1398 101 0

سروشِ سرایش

سروشی به نام در قطار تسلسل

می رویم و نمی رسیم چرا؟/
بعد از این، باز، می رویم کجا؟/
می شتابیم و بیم بیم به ما/
در قطارِ تسلسل ایم سوار .//

سروشی به نام مدیون

به تمنّای عشق، مدیون بود/
دوستدارِ جنونِ مجنون بود/
بی قرارِ تغزّلِ خون بود/
گلِ سرخ.//

سروشی به نام فکر آنها فتاد

پدرانی همیشه شرمنده/
مادرانی ز حسرت، آکنده/
کودکانی غریبِ آینده/
فکر آنها فتاد/
برگشت.//


سروشی به نام نردبانِ جمهوری

آن سرِ نردبانِ جمهوری/
قله ی لا مکانِ جمهوری/
جانِ جمهوری/
پایه، پیدا نیست (پایه در این جا: کوهپایه/ پایه ی نردبان).//

سروش، قالب جدید در شعر فارسی ست که تا حدود زیادی، جامع قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی ست.

(بر گرفته از کتاب سفیر شعر فارسی- محمدعلی رضاپور)


21 اردیبهشت 1398 109 0

نوآوری های ادبی

بسم الله الرحمن الرحیم
فرهیختگان ایرانی، افغان، تاجیک و همه ی پارسی زبانان و پارسی دانانِ جهان و همه ی خاورپژوهان گرامی!
درود بر شما؛
پس از سه دهه تلاش ادبی – که همراه بوده است با موفقیت هایی از جمله: کسب چند عنوان برجسته ی ادبی کشوری و منطقه ای (که نخستینِ آنها در سال 1379 با نگارش کتاب پرواز عشق به دست آمد و در راستای فراخوان همگانی از طرف ستاد اقامه ی نماز کشور قرار داشت)، کسب نتیجه ی صد در صدیِ کنکور دولتی مربوط به درس ادبیات فارسی در دوره ی آخرِ دبیرستان و تدوین چندین مجموعه ی ادبی (که برخی به چاپ رسیده و برخی آماده ی چاپ اند) – اکنون عناوینی از دستیافته هایم را خدمت تان معرفی می نمایم و از شما دعوت می کنم آنها را با جدّیّت لازم، مورد مطالعه ی اندیشمندانه ی خود قرار دهید و در صورت شایستگیِ این دستاوردها، آن طور که صلاح می دانید، جایگاهی در ادبیات معاصر و تاریخ ادبیات برایشان در نظر بگیرید!
با این که در زندگی روزمرّه ام انسانی فروتن ام؛ چراکه با این همه کاستی و ناتوانیِ انسانی، راهی جز فروتنی برای خردمندان نیست، به دلایلی چون استقلال و عدم وابستگی به هیچ نهاد سیاسی و انجمن ادبی و غیره و غیره و عدم برخورداری از حمایت های مربوط به آنها، متأسفانه برای نمایاندنِ عناوینی از نوآوری ها و نظریات و پیشنهادهای ادبی ام، خود را ناگزیر دیده ام از برجسته نمایاندنِ این دستاوردهای ادبی که پشتوانه ای
سی ساله داشته اند و امیدوارم صاحب نظران و پژوهندگان ارجمند در مطالعه ی این دستاوردها، حق مطلب را ادا فرمایند .
برخی از عنوان های مربوط (علاوه بر اشعار و متون ادبی):
1- نوآوری، سرایش و تبیین قابلیت عروضی سرایی به زبان انگلیسی (برگرفته از عروض و قافیه و قالب ها و ویژگی های شعر فارسی)؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
صدور شعر عروضی فارسی به جهان – دعوت به عروضی سرایی در شعر انگلیسی- چالش ها و امیدها در عروضی سرایی به زبان انگلیسی -
نخستین شعر عروضی کاملا انگلیسی- شعر عروضی انگلیسی- نخستین شعر عروضی فارسی و انگلیسی
( سروده شده در سال 1377) - کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
2- نوآوری، سرایش و تبیین قالب های شعری جدید؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
سروش و سه گلشن- قالب شعری سروش- قالب شعری سه گلشن- قالب های جدید شعری -
قالب های شعری سروش و سه گلشن- کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان-
محمدعلی رضاپور (مهدی)
3- معرفی رسمی کوتاه ترین قالب شعری جهان؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
معرفی رسمی کوتاه ترین قالب شعری جهان -
تک مصراع/ تک لَخت، کوتاه ترین قالب شعری جهان-
تک مصراع/ تک لَخت، کوتاه ترین قالب شعری فارسی- کوتاه ترین قالب شعری جهان-
کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان- محمدعلی رضاپور (مهدی)
4- کشف و تبیین آرایه ای ادبی به نام دنباله گیری در ادبیات فارسی؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
کشف و تبیین آرایه ای ادبی به نام دنباله گیری – آرایه ی ادبی دنباله گیری – کتاب سفیر شعر فارسی-
کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
5- دلایلی برای نامگذاری سبک شعری جدید به نام سبک تبری و مازندرانی؛
قابل جستجوی اینترنتی با:
سبک شعری تبری و مازندرانی- هفت دلیل برای نامگذاری سبک شعری جدید به نام سبک تبری و مازندرانی -
کتاب سفیر شعر فارسی- کتاب نورا نُوینِستان – محمدعلی رضاپور (مهدی)
سپاس از همراهی تان؛
محمدعلی رضاپور (مهدی) - اردیبهشت هزار و سیصد و نود و هشت کوچنمای خورشیدی، هم زمان با
رمضان المبارک هزار و چهارصد و چهل هجری قمری و
ماه می 2019 میلادی.


19 اردیبهشت 1398 142 0

همین را عشق


میزبانی کند خدا، جان  را، حَبَّذا مَرحَبا همین را عشق
می تکاند زمین زمان را ناب، می چشاند زمان زمین را عشق

عطش افزوده روح را  ایمان، بشکفد تا یقینتان در جان
سفره ی فیض اقدس است اهلا، مَنّ و سَلوی و انگبین را عشق

نور، می رقصاند آسمان ها را، جوهر افشانده اند اذان ها را
زبده تر کرده آشکارا چون، طعم شیرین هر یقین را عشق

ربنا نور را مهیّا کن، ربّنا طور را مصفّا کن
آفریند هماره از این پس، ربّنا های پر طنین را عشق

موسم ازدهار قرآن است، خرّمی در بهار قرآن است
مفتخر باش می کند هر آن، شعله ور عزم آهنین را عشق

 پر حلاوت تلاوتی دارد، وحی منزل حلاوتی دارد
می رساند به کام مشتاقان، شهد ایّاک نستعین را عشق

شکّ نده راه در دلت، زنهار، راه خود را به شبهه ها نسپار
حکمتی ناب اگر نه در کار است، مُد چرا کرده مَدّ و لین را عشق

بی خیال از بلیّه، عاشق باش، عُذر عَذرا پذیر و وامق باش
هرگز آری جز این نمی زیبد، حلقه ی ابتلا، نگین را- عشق-

 فارغ از اختیار ما جبر است، بشتابید لیله القدر است
حد امکان ما فزونی یافت، زده بالا چون  آستین را عشق

شورشت آن که رک به جان انداخت، تا دلت را نسوخت جان ننواخت
مژده ی صد گشایش است انگار، گره افکند اگر جبین را عشق


18 اردیبهشت 1398 114 0

چرا آرام جان بی تابم امشب

چرا آرام جان بی تابم امشب
 
خُمارِ باده های نابَم امشب 
 
بیا ساقی قَدَح پُر کن بنوشم
 
که با اندوهِ تو همخوابم امشب
 
#یاسررشیدپور


18 اردیبهشت 1398 124 0

بهار روزه دار

بهار آمد بهار آمد بهار روزه دار آمد
بهار معرفت  آری به سوی بوته زار آمد
خوشا بر حال آن کس که در این باغش گلی روید
بدا  بر حال آن کس که دلش چون شوره زار آمد
🌷مهدی موسایی   دزفول
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ 🌷


18 اردیبهشت 1398 129 0

آید نوید جانب ما

" نابرده رنج ‌گنج‌میسر نمی شود"
جنّت کسی رود که تجارت ثواب کرد
آید نویدِ جنت و آید نهیب نار
باطل  تمام‌ خیر و ثوابم سراب کرد
دست از طمع فرو نگذارم، خلاف میل
طوفان وزید و خانه ما را بر آب کرد
آمد نوید   جانب ما  از رسول حق
بیدار باش! او همگان‌ را خطاب کرد :
از دام های نفس  رَهَد  نفس مطمئن
گر چون حسین  صورتش از خون خضاب کرد
🌷مهدی موسایی  دزفول
سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ 🌷


18 اردیبهشت 1398 132 0

جدایی

همین که  خیره به چشمان کوچه باغ شدم 
نفس نفس زدم وباهوا ایاغ شدم

گرفت دست مرا دست داغ تابستان 
ودر هوای بدون تو خون دماغ شدم 

شباهت من و یک کنده کهنسال این 
که مثل  عاقبتش هیزم اجاق شدم 

نشسته ام به بر خود دو ابر هم دارم 
و غرق تاب وتب سیل این فراق شدم 

به سمت خنده تو می دویدم وافتاد 
وبعد روی سرش سختی چماق شدم

تو رفته ای و تمام جهان سیاه شده ست 
تو رفته ای و عزیزم چه بی چراغ شدم 

نشسته ام تک و تنها درون باغ پدر 
و خیره بر سند پاره طلاق شدم


17 اردیبهشت 1398 110 0

العجل ای بی پناهان را پناه!

تا خدا این ماه را آغاز کرد
مرغ جان تا لامکان پرواز کرد
سینه باید شرحه باشد از فراق
تا بگیرد روزه را با اشتیاق
بندگی با روزه داری شد نصیب
او کریم است او رحیم است او حسیب
گفت قرآن: رحمتش جاری بُود
لطف او بر بندگان ساری بُود
بر خلایق رحمتش چون شامل است
با امامت این کتابش کامل است
خط به خط این آیه ها رحمانی است
واژه هایش جملگی نورانی است
با تلاوت جان خود سیراب کن
از معانی   جام دل پرآب کن
با امامت  راه حق روشن شود
باطنت سرسبز  چون گلشن شود
ای امامم! یاورم! غمخوار من!
ای که هستی سرورم  سالار من!
مثنوی با نام تو اخگر گرفت
صبح امّیدم به نامت سر گرفت
آخر الوقت است گم‌کردیم راه
العجل! ای بی پناهان را پناه!
🌷مهدی موسایی   دزفول
چهارشنبه دوم خرداد ۱۳۹۷ 🌷


17 اردیبهشت 1398 124 0

روح نمازم

روح نمازم
کوته مکن از دامن خود دست نیاز ام
جز با نظر لطف تو من چاره چه سازم؟
زان شب که شرر زد بدلم آتش عشقت
با شعله ی سودای تو در سوز و گدازم
آویخته بر زلف تو شد حلقه ی چشمم
آغشته به تعبیر تو شد روح نمازم
باید که دعایی بکنی ور نَه از این پس
جا مانده ترین رهرو این راه دراز ام
آن لحظه که دلداده ی پیمان تو گشتم
با مژده ی خیر تو صبورانه بسازم
کی می شود از گردش ایام ببینم
چون باد صبا همسفر کوی حجازم
معصومی از این پس همه جا از تو بگوید
ای جلوه گه ات آینه ی محرم رازم


16 اردیبهشت 1398 104 0

لذت ببر از هوای آبی

ای طعم گرسنگی چشیده
ای لذّت معنوی ندیده
نفست به هوس شده زمینی
با سوت هوی به سر دویده
چشمت به گناه گشته خیره
گوشت سخن خدا شنیده؟
پایت به ره ضلال رفته
دستت به هزار سو کشیده
با نیش و کنایه های بیجا
تار سیهی به خود تنیده
تا چند در این قفس نشینی،
حسرت بخوری شوی خمیده؟
دستی به نیاز سوی حق کن
اشکی تو بریز از دو دیده
لذّت ببر از هوای آبی
پرواز کن از درون پیله
(    مهدی موسایی   دزفول
جمعه 5 شهریور 1389 
16 رمضان 1431 )
 


16 اردیبهشت 1398 124 0

کیمیای هنر


می خواست تا دلم ز ازل در بدر شود اندیشه های سوخته زیر و زبر شود
مُهری نهاد روی لبانم زِ روی مِهر تا شرح داغ سوخته ای مختصر شود
تنها دلش نخواست که این راز سر به مهر با رازهای دیگر او سر به سر شود
ز آتش فشان دیده روان شد گدازه ها دل بر کشید شعله که تا جان به در شود
تا از مس وجود برآید طلای ناب چون آهن گداخته قلب و جگر شود
سرب مذاب در سر و در دل شراره ها آتش زِ نای خیزد و نامش هنر شود
مریم محبوب


16 اردیبهشت 1398 99 0

معلم

دلخسته ز درس باز باران شده است
فریاد کمک خواهی چوپان شده است
آنکس که به من «آب» نوشتن آموخت
امروز گرفتاری او «نان »شده است


15 اردیبهشت 1398 157 1

سیل ..

بسمه تعالی

زخمی ام از آب های آسمان دریا کجاست
ابرها را سایبان انگاشتن نوعی خطاست

آسمان با رود ها وقتی تبانی می کند
گل نمی روید ز بارانی که اسباب بلاست

موج با کشتی نکرد آن را که باران می کند
کشتی بی بادبان انگار که بی نا خدا ست

باد هم امسال در این فصل حیران می وزد
بر خلاف میل گل هایی که در باد صبا ست

خانه بر دوش ست مثل سیل ، عمـر آدمی
خانه را در معبر سیلاب خواندن نا بجاست

دل ندارد چاره ای از خشم آب رود ها
بهترین تسکین دل اینجا ، مناجات و دعاست

بستر میـــــل ست این دنیا ، شبیه عمر ما
جاودانی نیست آغازی که پایانش فناست

جواد مهدی پور


14 اردیبهشت 1398 111 0

سوره صف

مادرین معرکه شمشیر به کف می آییم
رقص پا کرده و با نغمه ی دف می آییم
ما به فرمان علی جنگ اگر در گیرد
آیه در آیه چنان سوره صف می آییم
اقتدا کرده به هفتادودو آیینه پاک
همچنان کشته ی در وادی تف می آییم
گر پدر کشتی و صد شیر یل از ما در جنگ
ما پسرهای دلیریم و خلف می آییم
آی کفتار سعودی که توهم داریید
مابه خونخواهی اسلاف سلف می آییم
گله در گله شترهای شما قربانند
به شتر هات بده آب و علف می آییم


علیرضا نجفی
اردیبهشت۹۸


12 اردیبهشت 1398 39 0
صفحه 9 از 244ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها