در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

برای جسمِ بی جانم همان جانی

برای جسمِ بی جانم همان جانی
کجا ، کی ، در کنارم ساده می مانی
 
زنم هر شب قدم با یاد چشمانت
مرا تا صبح می بلعد .......خیابانی
 
خیالت هر شب و روز است مهمانم
خودت کی خانه می آیی به مهمانی 
 
به پای سرنوشتی تلخ می سوزد!
تب آلوده- کویرم ...........ناز بارانی 
 
چه شبهایی که بستم چشمِ رویا را
ندانستم که خود ، کابوس پنهانی 
 
پریشان خاطر و افسرده ام بی تو 
بر احوالِ دلِ آشفته سامانی
 
شود آرامشم آغوش پُر مهرت
بیا ای آرزو ......اُمــیــّـــد پایانی
 
#یاسررشیدپور


19 مهر 1397 51 0

زیبایی

از عشق گفتی با من دنیا ندیده

با یک بیابان زاده لیلا ندیده!



ای کاش آب تنگ از دریا نمی گفت

با ماهیان کوچک دریا ندیده



هرکس نخواهد رنگ شادی را ببیند

فردا نمی بیند اگر حالا ندیده!



تنها دلیل عزّت یوسف وفا بود

دنیا به چشم خویش کم زیبا ندیده!



عقلی که از فردای با هم بیم می داد

هرگز به چشم خویش فردا را ندیده



رفتی و بعد از آن کسی هرگز کسی را

در غربت خود اینچنین تنها ندیده ...


18 مهر 1397 60 0

مهجوری

یا حسین

صد آه ز غصه فراق و دوری
عکس حرم و بیدلی و مهجوری

گر نیست لیاقتم پیامی بفرست
از دور سلامی بدهی مأجوری!


17 مهر 1397 45 0

می خواست دلم یک دله عاشق شده باشد






می خواست دلم یک دله عاشق شده باشد

درعشق چو آئینه صادق شده باشد

در باغ به دنبال دلم گشتم شاید

همسایه گلهای شقایق شده باشد

دل بسته آغوش شما گشته که سهمش

هنگامه هجران تو هق هق شده باشد

او منتظر لحظه ی تابیدن گیسوست

چون قبله او جانب مشرق شده باشد

دریاست پرازموج وتو درقایق عشقی

حاشا که دلم ساکن قایق شده باشد

مجنون-شده ای درهمه شهرشما ،دل

انگشت نما بهر خلایق شده باشد

هرکس که تورا دیده شده صددله عاشق

تنها دل من کاش که لایق شده باشد




17 مهر 1397 46 0

زندان پاییز

بنام خدا
باز این منم، شبیه همیشه، کمی مریض
دنبال عکس روی تو درقهوه، روی میز
در انتظار آمدنت پشت پنجره
با هق و هق زیر لب و سرفه های ریز
باز این منم، چهار کتاب و دو بیت شعر
من را کسی به جز تو نمی خواند ای عزیز
آه این منم که مست شده از نگاه تو
از جام چشم هات، تعلل مکن، بریز
بیش از همیشه باز تو را دوست دارمت
این است حال من، ای کاشکی تو نیز...
#احسان_اسکندری


16 مهر 1397 32 0

ای که یاد تو به دل هست همان آب حیات

ای که یاد تو به دل هست همان آب حیات
 
کاش میشد که شود جان و دل من به فدات
 
دشمن و دوست گرفته سر انگشت به لب
 
كاين جمال است كه اثبات كند هستى ذات
 
تيغ ابروى كَجَت مُعجِزِ شَقُ القَمَر است
 
شِكند بُتكده ی قصر خطا ، لات و مَنات
 
تو كه ميراب بقائی لب عطشان زِ چه رو
 
جان شيرين بسپاری به لب شَطِ فُرات
 
قطره در محضرِ دَریاى کَرَم می گوید
 
به كمان ابروى محراب جمالت صلوات


16 مهر 1397 42 0

السلام علیک یا ابوالفضل العباس

پراست دشمن ترسو چقدر دور وبرت
برای کشتن تو رفته اند پشت سرت

تو شیر بیشه ای و علتیست در اینکه
شدست حیدر کرار فاطمه پدرت

قرار بود که با مشک آب برگردی
نشد برادر من خب بیا فدای سرد

تو قول دادی و رفتی امید اهل حرم
چرا بدون تو آمد حسین با خبرت

برای جنگ نرفتی وگرنه میبردی
به جای مشک تو شمشیر و نیزه و سپرت

برای جنگ نرفتی و عده ای مردند
به حیبت علوی نشسته در نظرت

گرفت دشمن نامرد دست هایت را
به جای دست خدا داده است بال و پرت

گرفت دشمن نامرد مشک آبت را
تو نا امید شدی و شکسته شد کمرت

رکاب عمه سادات وقت امدنش
قرار نیست که این باشد آخرین سفرت


14 مهر 1397 26 0

دروغین

این قصه رسیده است به مضمون دروغین

لیلای خیانتگر و مجنون دروغین!



دیگر ز غم دوری یوسف خبری نیست

ماتم کده پر گشته ز محزون دروغین



صد سال اگر آب بریزید ندارد

از خویش گلابی گل گلگون دروغین



رمّال خبر از دل خوش داد، گمانم

خوانده است به تقدیر من افسون دروغین



هر قدر به من عقل خوراندند نمردم

این عشق نمی مرد به معجون دروغین!



من زنده ام ای دوست! فقط پیرهنم را

دنیای ستمگر، زده در خون دروغین


14 مهر 1397 51 0

خوشا خیال نگاهت چِراغ راه شدن

خوشا خیال نگاهت چِراغ راه شدن
در اوج قله ی عشقت پلنگ ماه شدن
 
شب از نگاه تو تا اوج آسمان رفتن
برای کوهِ خیالت مثالِ کاه شدن
 
به منتهایِ سعادت رسیدن از هیچی
عزیزِ مصرِ زمان با درونِ چاه شدن
 
منی که خانه گرفتم به مُلکِ استغنا
چِه بیمِ خانه به دوشی و بی پناه شدن
 
دلم برنده ی جنگ است عاقبت یا عقل؟
هوای عشق تو یا اینکه سر براه شدن
 
گداییِ سر کویت به عالمی ندهم
گدای شهر تو ارزد به پادشاه شدن
 
سعادتیست نصیبم که جُز به خاصان نیست
به پیشِ خلق به غیر از تو رو سیاه شدن
 
#یاسررشیدپور


14 مهر 1397 54 0

شعر گرفتار غم عشق/ابوالقاسم کریمی

 

گرفتار ِ شب ِ پایان عشقم
هوا سرد است و من عریان عشقم
هوا سرد است و من در مسلخ غم
کنار جوی خون ، گریان عشقم
.........................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین



14 مهر 1397 81 0

عاشقانه هایی برای موعود(عج)(14)






ما عاشق یک نگاه اما... تو بگو

شرمنده روسیاه اما... توبگو

باحسرت دیدارتو دردل،ماندیم

می آیی مثل ماه اما... توبگو


13 مهر 1397 61 0

آش نذری

نه دل به هوای کربلایت بردیم
نه دیده به رود گریه ای بسپردیم
گفتیم که با توایم و عاشورا باز
در خانه نشسته ؛ آش نذری خوردیم!


رحیمی رامهرمزی


12 مهر 1397 37 0

قناعت

لبخند نیست، برق نگاهی حزین که هست!

دنیا اگرچه سرد، دلی آتشین که هست!



هر پیله ای که بال پریدن نمی شود

پروانه هم اگر که نگشتی زمین که هست!



در زندگی اگر چه خوشی هایمان کم است

جای ملال نیست، دلی ذره بین که هست!



از روی جهل مرتکب معصیت شدیم

مارا به لطف و رحمت و فضلش یقین که هست!



گاهی به جای حسرت آن چیزها که نیست

لذت ببر ز بودن خود با همین که هست...


10 مهر 1397 61 0

گرسنگی

زودآمده بودیم ولی دیر شدیم
آزرده زکینه های تقدیر شدیم
در دل ما گرسنگی نیست دگر
دیریست که از بودنمان سیر شدیم


10 مهر 1397 38 0

سربند سرخ

دلش میخواست از زندان این دنیا رها باشد
کبوتر میشد و میرفت تا پیش خدا باشد

لباس و چفیه و سر بند را برداشت ، راهی شد
به دریا زد دلش را تا میان ماجرا باشد

صراط مستقیم این بود ، قلبش خوب میدانست 
که راهش برکتی از ذکر های اهدنا باشد

کنار جانماز ش گریه ها می کرد مادر تا
زمان دل بریدن،اشک هایش بی صدا باشد

پدر از سایه قران خودش رد کرد جانش را
که فرزندش علیِ اکبر این کربلا باشد
 
به سر میبست آن سر بند سرخ یا حسینش را 
که شاید وقت رفتن پیکرش از سر جدا باشد
 
دم رفتن پیاپی زیر لب می گفت یا زهرا
کمک کن سرنوشت قصه ام مثل شما باشد 



09 مهر 1397 41 1

وصیّت ...

بوسه هایت خانمان سوز است ... جامِ باده نیست!
شعله ور کن ، اعتیادی را که تَرکَش ساده نیست

هر که نامَت را بگوید ، بر صلیبش می کِشند ...
کشته ی چشمانِ تو ، هرگز به خاک افتاده نیست!

عشق ، یک جنگ است ، جنگی ناگهانی ، بی خبر!
شب شبیخون می زند ، ... وقتی دلت آماده نیست

تا که برگردی ، ... دو رکعت شعر نَذرَت کرده ام!
سر به کاغذ میگذارم ، جایِ من سجّاده نیست

بعدِ من هر کس تو را دید و ... سپس شاعر نشد ،
این وصیّت را به یاد آور ...که انسان زاده نیست!

 

#محسن_نظری



09 مهر 1397 54 0

لشکر عشق تو آید به هواداری من

لشکر عشق تو آید به هواداری من
هر نگاهِ تو شود آیتِ دلداری من
 
زده ای طعنه به دریاچۀ قُم از نَمَکَت
باعث شوری اشکِ همه دم جاری من
 
بر شفاخانۀ چشمت ببرد رَشک طبیب
گر مداوا بکُنی ریشه ی بیماری من
 
این چه رازی ست که در چهرۀ زیباى شما
حل شود با نظری کُلِ گرفتاری من
 
از لبت در رمضان وسوسه می بارد اگر
رسد امدادِ خدا می شود افطاری من
 
حاصل عمرِ گرانمایه بجز حُسنِ تو نیست
درک زیبایی تو علت بیداری من
 
#یاسررشیدپور


09 مهر 1397 45 0

شعر زیر تیغ طوفان

شبی در پنجه ی سرد زمستان
لب دیوار قربانگاه زندان
به زیر سایه ای مبهم تر از غم
گلی دیدم ، اسیر تیغ طوفان


07 مهر 1397 59 0

رفتى و رفتنت اسكان مرا ريخت بهم

رفتى و رفتنت اسكان مرا ريخت بهم
چون خزانی که گلستان مرا ريخت بهم
 
به تو گفتم نکنی موی سرت را افشان
کردی و دفتر و دیوان مرا ريخت بهم
 
حس خوبی که صبا از نفست داد به من
حشمت و جاهِ سلیمان مرا ريخت بهم
 
درد عشق تو یقین چاره ندارد جز مرگ
هرچه کردم همه درمانِ مرا ريخت بهم
 
کفر چشمان سیاهت به نگاهی ناگاه
کلبه ی کوچک ایمان مرا ريخت بهم
 
موعدِ رأى رسیده ست وخودم می بینم
حجم تبليغ تو ایران مرا ريخت بهم
 
#یاسررشیدپور


07 مهر 1397 42 0

عاشقانه هایی برای موعود(عج)(13)





یاصاحب الامروالعصروالزمان(عج) ادرکنی


ما پا به رکاب مانده ایم آقا جان

با حال خراب مانده ایم آقاجان

خورشیدی ودرحجاب وماغرق سؤال

مشتاق جواب مانده ایم آقا جان




06 مهر 1397 60 0
صفحه 9 از 230ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها