میان دامن خود چرخ می‌زند سارا

نشست روی زمین، پهن کرد دریا را
کشید پارچه را، متر کرد پهنا را

درست از وسط آب، قایقی رد شد 
شبیه قیچی مادر، شکافت دریا را

صدای تَق‌تَ‌تَ‌تَق... تیر بود می‌بارید
صدای تِق‌تِ‌تِ‌تِق... دوخت چتر خرما را

کنار قایق بابا که خورد خمپاره
بلند کرد و تکان داد خُرده نخ‌ها را

فرو که رفت در انگشت مادرم سوزن 
کسی دقیق نشانه گرفت بابا را 

وَ آب از کف قایق سریع بالا رفت
و تند مادر هی کوک زد همان‌جا را

بریده شد نخ و از توی قاب بابا دید
میان دامن خود چرخ می‌زند سارا

20 آذر 1396 14 0

رخش و رستم هردو دکتر بوده اند

خاک ایران یک سر از دکتر پر است
هرکه دکتر نیست نانش آجر است

ملک ایران، سرزمین دکتران
این قدر دکتر نباشد در جهان...

عابران هر خیابان دکترند
دانه های برف و باران دکترند

هم وزیران هم مدیران دکترند
بیشتر از نصف ایران دکترند

هرکه پستی دارد اینجا دکتر است
دیپلم ردی ست، اما دکتر است

هرکه شد محبوب از ما بهتران
هرکه شد منصوب بالا دکتر است

هرکه رد شد از در دانشکده
یا گرفته دکتری، یا دکتر است

شعر نو مديون دکترها بُوَد
تو ندانستي که نيما دکتر است؟

شاعر تیتراژهامان دکتر است
مجری اخبار سیما دکتر است

آنکه مثل آفتاب نیمه شب
سر زد از صندوق آرا دکتر است

شاد باش ای دکتر آرای ما
دکترای جمله دانش های ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما
دکترایت نخوت و ناموس ما

در جهانی که پر است از نابغه
دکتری چندان ندارد سابقه

بی سبب افسرده ای، غم می خوری
سرزمین ماست مهد دکتری

خطمان وقتي شبيه ميخ بود
اي بسا دکتر در آن تاريخ بود

اين همه آدم که در عالم نبود
آدمي کم بود و دکتر کم نبود

من نگويم، شاعران فرموده اند
رخش و رستم هردو دکتر بوده اند

گرچه باشد قصه ها پشت سرش
دکتری دارند ملا و خرش

شاعران از رودکي تا عنصري
بي گمان دارند هريک دکتري

شعله های عشق چون گر می گرفت
آتشی در خیل دکتر میگرفت

عشق با دکتر نظامي قصه گو
عشق با دکتر سنايي رازجو

عارف شوريده: دکتر مولوي
نام پايان نامه ی او: مثنوي

حافظ و سعدي و خواجو دکترند
سروقدّان لب جو دکترند

وحشی و اهلی و غیره دکترند
تاجر و دهقان و کاسب دکترند

عالمان را خود حدیثی دیگر است
حجت الاسلام دکتر بهتر است

بحث های جعل مدرک نان بُری ست
بهترین سرگرمی ما دکتری ست

عده ای مشغول دکترسازی اند
عده ای سرگرم دکتربازی اند
 

16 آذر 1396 26 0

و باز می‌رسد از جانب حجاز سواری

همین بس است به مدحش محمد است محمد
حمید و حامد و محمود و احمد است محمد

قسم به شوق اویس و قسم به بهت بحیرا
که آفتاب کمالات بی‌حد است محمد

چه کوچه‌ها که نشستند در مسیر عبورش
به نور و عطر و تبّسم زبانزد است محمد

ستاره ی شب مکه، طلوع صبح مدینه
به یُمن آینه خورشید مشهد است محمد

اگر چه بین رسولان سر آمد است سرآمد
به رسم حسن ختام آخر آمده‌ست محمد

و باز می‌رسد از جانب حجاز سواری
که هر که دید بگوید محمد است محمد

14 آذر 1396 34 0

تو شاه شدی شاه من العزه للّه

ای روشنی روی تو تابنده تر از ماه
گیسوی سیاه تو پر از عطر سحرگاه

من عبد شدم عبد تو المنه للعشق
تو شاه شدی شاه من العزه للّه

دل تنگم و دل باخته، دلگیر و دل آشوب
دل رحمی و دل سوخته، دل خونی و دل خواه

کوتاه نشد سایه ی تو از سر این شعر 
هر چند که دستش شده از وصف تو کوتاه

هر قدر شماتت شدی از سوی ذلیلان
هرگز نگرفت آینه ی قلب تو را آه

شد عاقبت از غربت تو خون، جگر تشت
زینب چه کشیده ست در آن لحظه ی جانکاه!

04 آذر 1396 42 0