کلید خانه‌ی خود را به اجنبی مسپار

"چند کلمه با وطن‌فروش"


مکن معامله خود را، به بیش و کم مفروش
تو جان محترمی،جان محترم، مفروش

وجود توست از این بیش محترم، هشدار
تو این یگانه‌گهر را به هر رقم مفروش

کلید خانه‌ی خود را به اجنبی مسپار
چراغ مصطفوی را به بوالحَکَم مفروش

امیدِ هم‌وطنت را به وعده‌ی ابلیس،
و حقه‌های نماینده‌ی ستم مفروش

به آن جزیره‌نشینانِ مستِ کودک‌خوار
به قدر ارزنی از خاک این حرم مفروش

غلام خانه‌ی خود شو، مشو تو پادوی خصم
حیات و حرمت خود را چو بی جَنَم مفروش

تو جان‌نثار وطن باش و این گرامی را
به آنکه خورده به نابودی‌ات قسم مفروش

21 فروردین 1405 43 0

ای عزیزان! چشم بد دور از خیابان شما

می‌رسد تا آسمان، نور از خیابان شما
ای بلا و فتنه‌ها دور از خیابان شما

تا حریم حضرت خورشید جاری می‌شود 
پرتو «نورٌ علی نور» از خیابان شما 

این همان خط مُقدم هست و اینجا سنگر است
ای عزیزان! چشم بد دور از خیابان شما

راستی هرلحظه می‌گیرند نیرو و توان
مرزبانانِ سلحشور از خیابان شما

تا بریزد آتش حسرت به قلب دشمنان 
دست از رزمنده، دستور از خیابان شما

بشکند دستِ منافق‌پیشهٔ شیطان‌صفت
قطع گردد پایِ مزدور از خیابان شما.. 

می‌رسد تا مسجدالاقصی اگر همت کنید
این همه فریاد پرشور از خیابان شما

21 فروردین 1405 50 0

هر غنچه وطن‌وطن کند با دل چاک

هر غنچه وطن‌وطن کند با دل چاک
هر سبزه زند بوسه بر این پرچم پاک

هر گل که در این بهار خونین رُسته‌ست
لبیک به رهبر است و لبیک به خاک
 

21 فروردین 1405 27 0

در این ساعات خسران چیست؟ میدان را رها کردن

در این ساعات خسران چیست؟ میدان را رها کردن
 به  کنج خانه کوچیدن، خیابان را رها کردن

گره خورده است نام کشور ما با جوانمردی
برادر! ناجوانمردی است، لبنان را رها کردن

پریشان است دشمن از مصاف ما، پشیمان نه
پشیمانی است این گرگِ پریشان را رها کردن           

مگر که زخم چرکین  نیست اسرائیلِ کودک کُش
صلاح مسلمین در چیست؟ درمان را رها کردن؟

به امرالله، حزب الله غالب می شود، آری
ولی هیهات! یک آن، حزب شیطان را رها کردن

مطیع امر رهبر بوده و هستیم تا آخر
ز ما ایرانیان دور است، ایران را رها  کردن
 

20 فروردین 1405 43 0

فدای سوختنت خاک من، فدای تنت

نشسته‌ام به تماشای شعله‌ور شدنت
فدای سوختنت خاک من، فدای تنت

فدای این همه بغضی که در گلو داری
فدای این همه داغ نشسته بر بدنت

هزار باغ گل از صدهزار جای جهان
فدای خنده‌ی یک غنچه گوشه‌ی چمنت

چه طور چشم به چشمت بدوزم ای همه اشک!
که بسته‌ای لب و در خون نشسته پیرهنت

غمت به جانم و دردت به سینه‌ام مادر!
سفید شد سرم از فکر باغ یاسمنت

حصار دامنه‌های تو استخوان‌هایم
که باد دست نیازد به دشت یا دمنت
::
طمع مدار که بالا بگیرمت ای سر!
اگر به خاک نیفتی به خاطر وطنت

17 فروردین 1405 23 0

طرف‌حسابِ تو مردانِ یوم‌العباسند/ برای حسینیه اعظم زنجان

بنا خراب شد امّا پناهِ ما باقی است
اگر غبار گرفته است!، راهِ ما باقی است

حرام باد نفس، بی‌حسین اگر بکشیم
حریم و حرمت و پشت و پناهِ ما باقی است

(حسین ) زنده‌تر از هر زمان و هر عصر است
شکوه و شأن و بزرگیّ شاهِ ما باقی است

زمین نمی‌خورد آنکس که گفته یا عباس
قسم به مشک و علم، تکیه‌گاه ما باقی است

اذان نمی‌شکند گر شکسته گلدسته
علی است رهبر و راهِ فلاحِ ما باقی است

نگفته‌ایم به جز یاحسین و یا زینب
به نامِ نامی‌شان قبله‌گاهِ ما باقی است

بگو به آن که کمین کرده لشکر ما را
هر آنچه کشته بگیری، سپاهِ ما باقی است

بگو مگر نگرفتیم زهرِ چشم از تو
توان موشکی پایگاه ما باقی است

طرف‌حسابِ تو مردانِ یوم‌العباسند
بیا و باز ببین وعده‌گاهِ ما باقی است

به زیرِ بیرق عباس بود رهبرِ ما
هنوز رهبر ما زنده، ماهِ ما باقی است

به جز حماسه کنون نیست انتظار از ما
اگرچه فصل غم و اشک و آهِ ما باقی است

ز راه می‌رسد آنکه بقیه‌الله است
کسی که نیست به جز او گواهِ ما باقی است

همان‌که منتقم خون رهبر و شهداست 
امید آمدنش در نگاهِ ما باقی است 

17 فروردین 1405 17 0

آن خانه‌ای که گفته بودم، نامش ایران است

جسم شهیدی در دل آوار این خانه‌ست
یعنی کماکان گنج، جایش کنج ویرانه‌ست

مرد بزرگی را گرفته توی آغوشش
این خانۀ کوچک که خار چشم بیگانه‌ست

اهل محل در شعله‌ها دنبال او هستند 
این نسخۀ امروز عشق شمع و پروانه‌ست 

از پیکرش چیزی نمانده غیر بازویی
دیوار، گرم گریه کردن روی آن شانه‌ست

می‌سوزد و باری به دوش کس نخواهد شد
قومی که حتی رسم تشییعش کریمانه‌ست

باید بگریی سادگی خانه‌هاشان را
تهمت به این مردان زدن خیلی وقیحانه‌ست

از جان گذر کردند تا موشک شود پرتاب
ما فکر می‌کردیم کار آرش افسانه‌ست

جمعیتش حالا نود میلیون نفر باشد
آن خانه‌ای که گفته بودم، نامش ایران است

17 فروردین 1405 17 0

سیمرغ در این سرزمین پرباز کرده‌است 

خون پیمبر زاده ای اعجاز کرده‌است 
راه عبور از آسمان را باز کرده‌است 

الله اکبر از سرود فتح قومش 
فتحی که دنیا را پر از آواز کرده‌است 

از قله انسانیت می‌گفت و خونش
پایان استعمار را آغاز کرده‌است 

مشت گره کرده به هم پیوند مان داد
همبستگی این قوم را ممتاز کرده‌است 

خشم مقدس در رگ هر شهر جاری‌ست
حتی خیابان را شگفتی ساز کرده است 

ما از پریدن هیچ پروایی نداریم
سیمرغ در این سرزمین پرباز کرده‌است 

ما را خدا با خون او مبعوث کرده 
خون پیمبر زاده ای اعجاز کرده‌است
 

17 فروردین 1405 24 0

سلام ای ژنرال شهید! بچه‌محل! / تقدیم به شهید سیدعبدالرحیم موسوی

کویر نیستم، اما دلم ترک‌ترک است... 
دوباره داغ روی داغ...  رسم این فلک است!

سلام ای ژنرال شهید! بچه‌محل! 
که نقش داغ تو بر روی قلب شهر، حک است

به مادرم گفتم بارها که:«سیْد رحیم
درست مثل تو هستش! رفیق بی‌کلک است» 

چقدر خاطره دارم من از بزرگی‌هات
برای خوب شدن، کارهای تو محک است

همیشه وقت اذان رفتی و به تو گفتم: 
«کجا می‌ری؟ وسط بازی الک دولک است!»

همیشه خیر رساندی به این و آن گفتی
که راز زندگی واقعی همین کمک است

 تمامی رفقایت همیشه می‌گفتند: 
«میون آدمای خوب، آقارحیم تک است!» 

چقدر مردم «دروازه‌ری» به هم گفتند: 
«آقارحیم قیافه‌ش چقدر بانمک است! 
عصاره‌ی همه‌ی اعتبار ما قُمیا
آقارحیمِ رئیسِ ستادْ مشترک است...»

چقدر دور مزار تو ازدحام شده... 
گمان کنم که پر از رفت و آمد ملَک است 

نوشت بر روی تابوت سرخ تو، نوه‌ام: 
«عمورحیم، توی نقاشیام شاپرک است

17 فروردین 1405 14 0

از نام خلیج فارس می‌ترسیدند

قطره قطره روانه از هر جاده
موج از پی موج، مردم آزاده

از نام خلیج فارس می‌ترسیدند
اقیانوس فارس به راه افتاده

16 فروردین 1405 21 0

هر سو که می‌بینم، کران تا بیکران، مردم

فوج شهید زنده، بی نام و نشان؛ مردم
بنیان مرصوص‌اند صف در صف عیان مردم

تا چشم می‌بیند خیابان معبر نور است
هر سو روان، هر سو روان، هر سو روان، مردم

رود خروشانی در آغوش خیابان است
هر سو که می‌بینم، کران تا بیکران، مردم

منظومه‌ای غرق ستاره هر طرف جاری‌ست
رخشنده و زیباتر از هر کهکشان مردم

فوج ملائک در صف خاک قدم‌هاشان...
هستند نور چشم اهل آسمان مردم

آیینه‌دار غیرت بشکوهشان کوه است
کوهی که دارد در جگر آتشفشان؛ مردم

آری جنود عشق و سرداران امّیدند
فرماندهان لشکر صاحب‌زمان؛ مردم

درس شرف نزد یل ام‌البنین خواندند
گُردان عشق‌افروز روز امتحان؛ مردم

از دشمن ایران امان‌نامه نمی‌خواهند
دارند از صاحب‌زمان خطّ امان، مردم
 

16 فروردین 1405 15 0

ولی هنوز نمک داشت لهجهء قمی ات

به امیر سرلشکر شهید سیدعبدالرحیم موسوی

خوش آمدی به دیارت، سلام همشهری
سلام و دست مریزاد افتخارِ وطن
رواست اینکه به توصیفت اینچنین گوییم
که بی قرار وطن بود و برقرار وطن 

کدام روضه تورا قطره قطره‌ آتش زد
که مثل روضهء اکبر، به موطن آمده ای
قصیدهء تن تو بیت بیت، ناخوانده است
به شاعرانه ترین شکل ممکن آمده ای 

همینکه آمدی و زنده گشت خاطره هات 
گریستیم برآن خنده های مردمی ات
اگر چه دور شدی از دیار خود چندی
ولی هنوز نمک داشت لهجهء قمی ات

خوشا به حال همه مردمان پایین شهر
که با مرام تو یک عمر آشنا بودند
هنوز نام تو آقا رحیمِ موسوی است
فقط به نام قشنگت شهید افزودند 

چگونه با تو خداحافظی کنم سید
که تا همیشه از این داغ در دلم جنگ است
برو که حضرت معصومه بیشتر از ما
برای دیدن لبخندهات دلتنگ است 

14 فروردین 1405 85 0
صفحه 1 از 18ابتدا   [1]  2  3  4  5  انتها